close
تبلیغات در اینترنت
زندگانی و داستان ها وسخنان وفضیلت ها ی امام رضا(ع)-امام هشتم
وبلاگicon
وبلاگکد ماوس

نوای معطر الهی
زندگانی و داستان ها وسخنان وفضیلت ها ی امام رضا(ع)-امام هشتم
قالب وبلاگ
درباره ي سايت


اگر قدری شنوا باشیم نوای معطر الهی را می شنویم........................... سایتی مذهبی -داستانی-علمی-نرم افزاری...................................... با نظرات خود ما را یاری دهید.................................................
موضوعات سايت
چهارده معصوم
مطالب وفایل های مذهبی
داستان و ادبیاتی
خبری از زندگی
تفسیری از قرآن
خبری برای آن دنیا
قرآن
معرفی کتاب
پیامبران
سوره ها
کتاب خانه:
سفر مجازی
نرم افزار موبایل
ادیان
گالری تصاویر
مطالب علمی از دنیای علم وهنر
زندگانی بزرگان علم وادب ایران وجهان
المپیاد
رایانه وموبایل
فیلم
نويسندگان
احمد ارسالی: 3
مطالب تصادفي
سوره قرآن
سوره قرآن
دانشنامه عاشورا
دانشنامه عاشورا
اوقات شرعی
اوقات شرعی
آرشيو
امکانات وب




در اين وبلاگ
در كل اينترنت



RSS


POWERED BY
rozblog.COM
پیغام مدیر سایت
سلام دوست من به سایت نوای معطر الهی خوش آمدید لطفا برای استفاده از تمامی امکانات

دانلود فایل , شرکت در انجمن و گفتگو با سایر اعضا در سایت ثبت نام کنید







تصوير
آخرین ارسال های تالار گفتمان

خلاصه حالات دهمين معصوم هشتمين امام حضرت امام على بن موسى الرضا عليه السّلام
آن حضرت روز جمعه يا پنجشنبه ، 11 ذى القعدة ، سال 148(415) هجرى قمرى ، يكسال پس از شهادت امام صادق عليه السلام در مدينه منوّره ديده بجهان گشود.
نام : علىّ صلوات اللّه و سلامه عليه (416)
كنيه : ابوالحسن ثانى ، ابوعلى و...
القاب : رضا، صابر، زكىّ، وفىّ، ولىّ، رضىّ، ضامن ، غريب ، نورالهدى ، سراج اللّه ، غيظ المحدّثين و...
پدر: امام موسى كاظم ، باب الحوائج إلى اللّه عليه السلام .
مادر: شقراء، معروف به خيزران ، امّ البنين ، و بعضى گفته اند: نجمه بوده است .
نقش انگشتر: حَسْبىَاللّهُ، ماشاءَاللّهُ وَلاقُوَّةَ إلاّ بِاللّهِ، وَليىّ اللّهُ.
دربان : محمدبن فرات ، محمدبن راشد را گفته اند.
مدّت امامت : بنابر مشهور، روز جمعه ، 25 رجب ، سال 183 هجرى پس از شهادت پدر مظلومش بلافاصله مسئوليت رهبرى جامعه و امامت را بعهده گرفت و تا سال 203 يا 206 رهبريّت و امامتش بطول انجاميد.
مدّت عمر: در طول عمر آن حضرت بين 49 تا 57 سال اختلاف است و بر همين مبنا در مقدار و مدّت همزيستى با پدر بزرگوارش و نيز در مدّت حيات پس از پدرش اختلاف مى باشد، گرچه گفته اند كه آن حضرت 29 سال و دو ماه در حيات پدر خود بوده است .
و در سال 200 هجرى به خراسان توسط ماءمون احضار گرديد.
در علّت آمدن امام رضا عليه السلام به خراسان بين مؤرّخين اختلاف است ، ولى مى توان از مجموع استفاده نمود براينكه : چون هارون الرّشيد به هلاكت رسيد، بغداد و حوالى آن در اختيار اءمين ، و خراسان با حوالى آن تحت حكومت ماءمون بود.
پس از گذشت مدّتى كوتاه بين دو برادر اختلاف و جنگ رونق گرفت و امين كشته شد.
و ماءمون جهت استحكام قدرت خود چنان ابراز داشت كه از علاقمندان خاندان علىّ بن ابى طالب و سادات بنى الزهراء مى باشد.
در سال 200 هجرى نامه اى به مدينه فرستاد تا حضرت علىّ بن موسى الرّضا عليه السلام را از راه بصره اهواز از غير مسير شهر قم به خراسان منتقل گردانند.
و چون حضرت كاملا نسبت به افكار و دسيسه هاى ماءمون آگاه بود، هنگامى كه به شهر مَرْوْ رسيد و ماءمون پيشنهاد بيعت و خلافت را داد نپذيرفت و دو ماه بطور مرتّب با شيوه هاى گوناگونى اصرار و در نهايت حضرت را تهديد به قتل كرد.
به همين جهت مجبور گرديد ولايتعهدى را تحت شرائطى بپذيرد و پنجشنبه پنجم ماه رمضان سال 201 بيعت انجام گرفت مشروط بر آنكه در هيچ كارى از حكومت دخالت ننمايد.
و در نهايت پس از آنكه ماءمون به هدف خود رسيد و از هر جهت حكومت خود را ثابت و استوار يافت ، شخصا تصميم قتل حضرت رضا عليه السلام را گرفت و به وسيله انگور زهرآلود آن امام مظلوم و غريب را مسموم و شهيد كرد.
شهادت : بنابر مشهور بين تاريخ ‌نويسان روز جمعه يا دوشنبه آخر ماه صفر در سال 203 يا 206 قمرى (417) به وسيله زهر مسموم و در سناباد خراسان شهيد و به عالم بقاء رحلت نمود و در منزل حميدبن قحطبه كنار قبر هارون الرّشيد دفن گرديد.
فرزندان : عدّه اى گفته اند حضرت داراى پنج پسر و يك دختر به نام فاطمه بوده ، ولى اكثر بر اين عقيده اند كه حضرت بيش از يك پسر به نام ابوجعفر محمدجواد عليه السلام نداشته است .
خلفاء هم عصر آن حضرت : امامت حضرت مصادف با حكومت هارون الرّشيد، فرزندش امين ، عمويش ابراهيم ، دوّمين فرزندش محمّد، سوّمين فرزندش عبداللّه ملقّب به ماءمون عبّاسى گرديد.
نماز آن حضرت : شش ركعت است در هر ركعتى پس از حمد، ده مرتبه (هل اءتى عَلَى الا نْسانِ حينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئا مَذْكُورا) خوانده مى شود(418).
و بعد از آخرين سلام ، تسبيح حضرت زهراء عليها السلام را بگويد و حاجت خود را از درگاه خداوند متعال مسئلت نمايد كه انشاء اللّه برآورده خواهد شد.

چهل حديث گهربار، از على بن موسى الرضا عليه السّلام
قال الامام علىّ بن موسى الرّضا عليه السلام :
361 مَنْ زارَ قَبْرَ الْحُسَيْنِ عليه السلام بِشَطِّ الْفُراتِ، كانَ كَمَنْ زارَاللّهَ فَوْقَ عَرْشِهِ.(419)
فرمود: هر مؤمنى كه قبر امام حسين عليه السلام را كنار شطّ فرات در كربلاء زيارت كند همانند كسى است كه خداوند متعال را برفراز عرش زيارت كرده باشد.
362 كَتَبَ عليه السلام : اءبْلِغْ شيعَتى : إنَّ زِيارَتى تَعْدِلُ عِنْدَاللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ اءلْفَ حِجَّةٍ، فَقُلْتُ لِاءبى جَعْفَرٍ عليه السلام : اءلْفُ حَجَّةٍ؟! قالَ: إ ى وَاللّهُ، وَ اءلْفُ اءلْفِ حَجَّةٍ، لِمَنْ زارَهُ عارِفا بِحَقِّهِ.(420)
به يكى از دوستانش نوشت : به ديگر دوستان و علاقمندان ما بگو: نواب زيارت قبر من معادل است با يك هزار حجّ.
راوى گويد: به امام جواد عليه السلام عرض كردم : هزار حجّ براى ثواب زيارت پدرت مى باشد؟!
فرمود: بلى ، هر كه پدرم را با معرفت در حقّش زيارت نمايد، هزار هزار يعنى يك مليون حجّ ثواب زيارتش مى باشد.
363 قالَ عليه السلام : اءوَّلُ ما يُحاسَبُ الْعَبْدُ عَلَيْهِ، الصَّلاةَ، فَإنْ صَحَّتْ لَهُ الصَّلاةُ صَحَّ ماسِواها، وَ إنْ رُدَّتْ رُدَّ ماسِواها.(421)
فرمود: اوّلين عملى كه از انسان مورد محاسبه و بررسى قرار مى گيرد نماز است ، چنانچه صحيح و مقبول واقع شود، بقيه اعمال و عبادات نيز قبول مى گردد وگرنه مردود خواهد شد.
364 قالَ عليه السلام : لِلصَّلاةِ اءرْبَعَةُ آلاف بابٌ.(422)
فرمود: نماز داراى چهارهزار جزء و شرط مى باشد.
365 قالَ عليه السلام : الصَّلاةُ قُرْبانُ كُلِّ تَقىٍّ.(423)
فرمود: نماز هر شخص با تقوا و پرهيزكارى را به خداوند متعال نزديك كننده است .
366 قالَ عليه السلام : يُؤْخَذُالْغُلامُ بِالصَّلاةِ وَهُوَابْنُ سَبْعَ سِنينَ.(424)
فرمود: پسران بايد در سنين هفت سالگى به نماز وادار شوند.
367 قال عليه السلام : فَرَضَ اللّهُ عَلَى النِّساءِ فِى الْوُضُوءِ اءنْ تَبْدَءَالْمَرْئَةُ بِباطِنِ ذِراعِها وَالرَّجُلُ بِظاهِرِالذِّراعِ.(425)
فرمود: خداوند در وضو بر زنان لازم دانسته است كه از جلوى آرنج آب بريزند و مردان از پشت آرنج ، (اين عمل از نظر فتواى مراجع تقليد مستحبّ مى باشد).
368 قالَ عليه السلام : رَحِمَ اللّهُ عَبْدا اءحْيا اءمْرَنا، قيلَ: كَيْفَ يُحْيى اءمْرَكُمْ؟
قالَ: يَتَعَلَّمُ عُلُومَنا وَيُعَلِّمُها النّاسَ.(426)
فرمود: رحمت خدا بر كسى باد كه اءمر ما را زنده نمايد.
سؤال شد: چگونه ؟ حضرت پاسخ داد: علوم ما را فراگيرد و به ديگران بياموزد.
369 قالَ عليه السلام : لَتَاءمُرَنَّ بِالْمَعْرُوفِ، وَلَتَنْهُنَّ عَنِ الْمُنْكَرِ، اَوْلَيَسْتِعْمِلَنَّ عَلَيْكُمْ شِرارُكُمْ فَيَدْعُو خِياُكُمْ فَلا يُسْتَجابُ لَهُمْ.(427)
فرمود: بايد هر يك از شماها امر بمعروف و نهى از منكر نمائيد، وگرنه شرورترين افراد بر شما تسلّط يافته و آنچه دعا و نفرين كنيد مستجاب نخواهد شد.
370 قالَ عليه السلام : مَنْ لَمْ يَقْدِرْ عَلى مايُكَفِّرُ بِهِ ذُنُوبَهُ، فَلَيَكْثُرُ مِنْ الصَّلَواتِ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، فَإنَّها تَهْدِمُ الذُّنُوبَ هَدْما.(428)
فرمود: كسى كه توان جبران نابودى گناهانش را ندارد، زياد بر حضرت محمد و اهل بيتش صلوات و درود فرستد تا گناهانش - كه حقّ النّاس ‍ نباشد محو و نابود گردد.
371 قالَ عليه السلام : الصَّلوةُ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ تَعْدِلُ عِنْدَاللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ التَّسْبيحَ وَالتَّهْليلَ وَالتَّكْبيرَ.(429)
فرمود: فرستادن صلوات بر محمّد و اهل بيتش (صلوات اللّه عليهم اجمعين ) در پيشگاه خداوند پاداش (سبحان اللّه ، لاإ له إلاّاللّه ، اللّه اكبر) را دارد.
372 قالَ عليه السلام : لَوْخَلَتِ الْاءرْضُ طَرْفَةَ عَيْنٍ مِنْ حُجَّةٍ لَساخَتْ بِاءهْلِها.(430)
فرمود: چنانچه زمين لحظه اى خالى از حجّت خداوند باشد، اهل خود را در خود فرو مى برد.
373 قال عليه السلام : عَلَيْكُمْ بِسِلاحِ الْاءنْبياءِ، فَقيلَ لَهُ: وَ ما سِلاحُ الْاءنْبِياءِ يَابْنَ رَسُولِ اللّه ؟ فَقالَ عليه السلام : الدُّعاءُ.(431)
فرمود: بر شما باد به كارگيرى سلاح پيامبران ، به حضرت گفته شد: سلاح پيغمبران چيست ؟ در جواب فرمود: توجّه به خداوند داشتن و از او كمك خواستن و دعا كردن .
374 قال عليه السلام : صاحِبُ النِّعْمَةِ يَجِبُ عَلَيْهِ التَّوْسِعَةُ عَلى عَى الِهِ.(432)
فرمود: هر كه به هر مقدار در توانش مى باشد بايد براى اهل منزل خود انفاق و خرج كند.
375 قالَ عليه السلام : المَرَضُ لِلْمُؤْمِنِ تَطْهيرٌ وَ رَحْمَةٌ وَلِلْكافِرِ تَعْذيبٌ وَ لَعْنَةٌ، وَ إ نَّ الْمَرَضَ لايَزالُ بِالْمُؤْمِنِ حَتّى لايَكُونَ عَلَيْهِ ذَنْبٌ.(433)
فرمود: مريضى براى مؤمن سبب رحمت و آمرزش گناهانش مى باشد و براى كافر عذاب و لعنت خواهد بود.
سپس افزود: مريضى هميشه همراه مؤمن است تا آنكه از گناهانش چيزى باقى نماند و پس از مرگ آسوده و راحت باشد.
376 قالَ عليه السلام : إ ذَااكْتَهَلَ الرَّجُلُ فَلايَدَعْ اءنْ يَاءكُلَ بِاللَّيْلِ شَيْئا، فَإنَّهُ اءهْدَءُ لِنَوْمِهِ، وَ اءطْيَبُ لِلنَّكْهَةِ.(434)
فرمود: وقتى كه مرد به مرحله پيرى و كهولت سنّ برسد، حتما هنگام شب قبل از خوابيدن مقدارى غذا تناول كند كه براى آسودگى خواب مفيد است ، همچنين براى همخوابى و زناشوئى سودمند خواهد بود.
377 قالَ عليه السلام : مَنِ اسْتَفادَ اءخا فِى اللّهِ فَقَدِاسْتَفادَ بَيْتا فِى الْجَنَّةِ.(435)
فرمود: كسى كه به برادرش يا دوستش فائده اى برساند خانه اى در بهشت فائده برده است .
378 قال عليه السلام : لايُجْمَعُ الْمالُ إلاّ بِخَمْسَ خِصالٍ: بِبُخْلٍ شَديدٍ، وَ اءمَلٍ طَويلٍ، وَ حِرصٍ غالِبٍ، وَ قَطيعَةِ الرَّحِمِ، وَ إ يثارِ الدُّنْيا عَلَى الْآخِرَةِ.(436)
فرمود: ثروت انباشته نمى گردد مگر با يكى از پنج راه :
بخيل بودن ، آرزوى طول و دراز داشتن ، حريص بر دنيابودن ، قطع صله رحم كردن ، آخرت را فداى دنيا كردن .
379 قال عليه السلام : لَوْ اءنَّ النّاسَ قَصَّرَوا فِى الطَّعامِ، لاَسْتَقامَتْ اءبْدانُهُمْ.(437)
فرمود: چنانچه مردم خوراك خود را كم كنند و پرخورى ننمايند، بدنهاى آنها دچار امراض مختلف نمى شود.
380 قالَ عليه السلام : مَنْ خَرَجَ فى حاجَةٍ وَ مَسَحَ وَجْهَهُ بِماءِالْوَرْدِ لَمْ يَرْهَقْ وَجْهُهُ قَتَرٌ وَلا ذِلَّةٌ.(438)
فرمود: هر كه هنگام خروج از منزل براى حوايج زندگى خود، صورت خود را با گلاب خوشبو نمايد، ذلّت و خوارى دچارش نخواهد شد.
381 قالَ عليه السلام : إنَّ فِى الْهِنْدُباءِ شِفاءٌ مِنْ اءلْفِ داءٍ، ما مِنْ داءٍ فى جَوْفِ الْإنْسانِ إلاّ قَمَعهُ الْهِنْدُباءُ.(439)
فرمود: گياه كاسنى شفاى هزار نوع درد و مرض است ، كاسنى هر نوع مرضى را در درون انسان ريشه كن مى نمايد.
382 قالَ عليه السلام : السَّخيُّ يَاءكُلُ طَعامَ النّاسِ لِيَاءكُلُوا مِنْ طَعامِهِ، وَالْبَخيلُ لايَاءكُلُ طَعامَ النّاسِ لِكَيْلايَاءكُلُوا مِنْ طَعامِهِ.(440)
فرمود: افراد سخاوتمند از خوراك ديگران استفاده مى كنند تا ديگران هم از امكانات ايشان بهره گيرند و استفاده كنند و ليكن افراد بخيل از غذاى ديگران نمى خورند تا آنها هم از غذاى ايشان نخورند.
383 قالَ عليه السلام : شيعَتُناالمُسَّلِمُونَ لِاءَمْرِنا، الْآخِذُونَ بِقَوْلِنا، الْمُخالِفُونَ لِاءعْدائِنا، فَمَنْ لَمْ يَكُنْ كَذلِكَ فَلَيْسَ مِنّا.(441)
فرمود: شيعيان ما كسانى هستند كه تسليم امر و نهى ما باشند، گفتار ما را سرلوحه زندگى در عمل و گفتار خود قرار دهند، مخالف دشمنان ما باشند و هر كه چنين نباشد از ما نيست .
384 قال عليه السلام : مَنْ تَذَكَّرَ مُصابَنا، فَبَكى وَ اءبْكى لَمْ تَبْكِ عَيَنُهُ يَوْمَ تَبْكِى الْعُيُونُ، وَ مَنْ جَلَسَ مَجْلِسا يُحْيى فيهِ اءمْرُنا لَمْ يَمُتْ قَلْبُهُ يَوْمَ تَمُوتُ الْقُلُوبُ.(442)
فرمود: هر كه مصائب ما اهل بيت عصمت و طهارت را يادآور شود و گريه كند يا ديگرى را بگرياند، روزى كه همه گريان باشند او نخواهد گريست ، و هر كه در مجلسى بنشيند كه علوم و فضائل ما گفته شود هميشه زنده دل خواهد بود.
385 قال عليه السلام : الْمُسْتَتِرُ بِالْحَسَنَةِ يَعْدِلُ سَبْعينَ حَسَنَةٍ، وَالْمُذيعُ بِالسَّيِّئَةِ مَخْذُولٌ، وَالْمُسْتَتِرُ بِالسَّيِّئَةِ مَغْفُورٌ لَهُ.(443)
فرمود: مخفى انجام دادن و پوشانيدن حسنه و كار نيك معادل هفتاد حسنه است ، و آشكار ساختن گناه و خطا يكنوع رذالت و پستى است ، پوشاندن و آشكار نكردن خطا و گناه موجب آمرزش آن خواهد بود.
386 إنَّهُ سُئِلَ مَالْعَقْلُ؟ فَقالَ عليه السلام : التَّجَرُّعُ لِلْغُصَّةِ، وَ مُداهَنَةُ الْاءعْداءِ، وَ مُداراةُالْاءصْدِقاءِ.(444)
از امام رضا عليه السلام سؤال شد كه عقل و هوشيارى چگونه است ؟
حضرت در جواب فرمود: تحمّل مشكلات و ناملايمات ، درك حركات دشمن و مدارا كردن با دوستان مى باشد كه اختلاف نظرها سبب فتنه و آشوب نشود.
387 قال عليه السلام : مابَعَثَ اللّهُ نَبيّا إلاّ بِتَحْريمِ الْخَمْرِ، وَ اءنْ يَقِرَّ بِاءنَّ اللّهَ يَفْعَلُ مايَشاءُ.(445)
فرمود: خداوند هيچ پيغمبرى را نفرستاده است مگر آنكه در شريعت او شراب و مُسكرات حرام بوده است ، همچنين هر يك از پيامبران معتقد بودند كه خداوند هر آنچه را اراده كند انجام مى دهد.
388 قالَ عليه السلام : لاتَتْرُكُوا الطّيبَ فى كُلِّ يَوْمٍ، فَإنْ لَمْ تَقْدِرُوا فَيَوْمٌ وَ يَوْمٌ، فَإنْ لَمْ تَقْدِرُوا فَفى كُلِّ جُمْعَةٍ.(446)
فرمود: سعى نمائيد هر روز عطر استفاده نمائيد و اگر نتوانستيد يك روز در ميان ، و اگر نتوانستيد پس هر جمعه خود را معطّر و خوشبو گردانيد(با رعايت شرائط زمان و مكان ).
389 قالَ عليه السلام : إذا كَذِبَ الْوُلاةُ حُبِسَ الْمَطَرُ، وَ إذا جارَالسُّلْطانُ هانَتِ الدَّوْلَةِ، وَ إذا حُبِسَتِ الزَّكاةُ ماتَتِ الْمَواشى .(447)
فرمود: هرگاه واليان و مسئولان حكومت دروغ گويند باران نمى بارد، و اگر رئيس حكومت ظلم و ستم نمايد پايه هاى حكومتش سست و ضعيف مى گردد، و چنانچه مردم زكات و خمس مالشان را نپردازند چهارپايان مى ميرند.
390 قالَ عليه السلام : الْمَلائِكَةُ تُقَسِّمُ اءرْزاقَ بَنى آدَمِ ما بَيْنَ طُلُوعِ الْفَجْرِ إلى طُلُوعِ الشَّمْسِ، فَمَنْ نامَ فيما بَيْنَهُما نامَ عَنْ رِزْقِهِ.(448)
فرمود: ما بين طلوع سپيده صبح تا طلوع خورشيد ملائكه الهى ارزاق انسانها را سهميه بندى مى نمايند، هر كس در اين زمان بخوابد محروم خواهد شد.
391 قالَ عليه السلام : مَنْ فَرَّجَ عَنْ مُؤْمِنٍ فَرَّجَاللّهُ قَلْبَهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ.(449)
فرمود: هر كس مشكلى از مؤمنى را بر طرف نمايد و او را خوشحال سازد، خداوند او را روز قيامت خوشحال و راضى مى گرداند.
392 قالَ عليه السلام : إ نّا لَنَعْرِفُ الرَّجُلَ إذا رَاءيْناهُ بِحَقيقَةِ الا يمانِ وَ بِحَقيقَةِ النِّفاقِ.(450)
فرمود: همانا ما اهل بيت عصمت و طهارت چنانچه شخصى را بنگريم ، ايمان و اعتقاد او را مى شناسيم كه اعتقادات درونى و افكار او چگونه است .
393 قال عليه السلام : لايَكُونُ الْمُؤْمِنُ مُؤْمِنا إلاّ اءنْ يَكُونَ فيهِ ثَلاثُ خِصالٍ: سُنَّةٌ مِنَاللّهِ وَ سُنَّةٌ مِنْ نَبيِّهِ وَ سُنَّةٌ مِنْ وَليّهِ، اءمَّاالسَّنَّةُ مِنَ اللّهِ فَكِتْمانُ السِّرِّ، اءمَّاالسُّنَّةُ مِنْ نَبِيِّهِ مُداراةُالنّاسِ، اَمَّاالسُّنَّةُ مِنْ وَليِّهِ فَالصَّبْرُ عَلَى النائِبَةِ.(451)
فرمود: مؤمن حقيقت ايمان را درك نمى كند مگر آنكه 3 خصلت در او باشد:
خصلتى از خداوند كه كتمان اسرار افراد باشد، خصلتى از پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله كه مدارا با مردم باشد، خصلتى از وليّى خدا كه صبر و شكيبائى در مقابل شدائد و سختى ها باشد.
394 قال عليه السلام : إنَّ الصُّمْتَ بابٌ مِنْ اءبْوابِ الْحِكْمَةِ، يَكْسِبُ الْمَحَبَّةَ، إنَّهُ دَليلٌ عَلى كُلِّ خَيْرٍ.(452)
فرمود: همانا سكوت و خاموشى وسيله اى از راههاى حكمت است ، سكوت موجب محبّت و علاقه مى گردد، سكوت راهنمائى براى كسب خيرات مى باشد.
395 قالَ عليه السلام : مِنَ السُّنَّةِالتَّزْويجُ بِاللَّيْلِ، لِاءنَّ اللّهَ جَعَلَ اللَّيْلَ سَكَنا، وَالنِّساءُ إنَّماهُنَّ سَكَنٌ.(453)
فرمود: بهترين وقت براى تزويج و زناشوئى شب است كه خداوند متعال شب را وسيله آرامش و سكون قرار داده ، همچنين زنان آرامبخش و تسكين دهنده خواهند بود.
396 قال عليه السلام :ما مِنْ عَبْدٍ زارَ قَبْرَ مُؤْمِنٍ، فَقَرَأ عَلَيْهِ (إ نّا أ نْزَلْناهُ فى لَيْلَةِ الْقَدْرِ) سَبْعَ مَرّاتٍ، إلاّ غَفَرَ اللّهُ لَهُ وَلِصاحِبِ الْقَبْرِ.(454)
فرمود: هر بنده اى از بندگان خداوند بر قبر مؤمنى جهت زيارت حضور يابد و هفت مرتبه سوره مباركه إ نّا أ نزلناه را بخواند، خداوند متعال گناهان او و صاحب قبر را مورد بخشش و آمرزش قرار مى دهد.
397 قالَ عليه السلام : الْاءخُ الْاءكْبَرُ بِمَنْزِلَةِ الْاءَبِ.(455)
فرمود: برادر بزرگ جانشين و جايگزين پدر خواهد بود.
398 قالَ عليه السلام : انَّما تَغْضِبُ للّهِ عَزَّ وَ جَلَّ، فَلاتَغْضِبْ لَهُ بِاءكْثَرِ مِمّا غَضِبَ عَلى نَفْسِهِ.(456)
فرمود: چنانچه در موردى خواستى غضب كنى و براى خدا برخورد نمائى ، پس متوجّه باش كه در جهت و محدوده رضايت و خوشنودى خداوند، غضب و خشم خود را اعمال كنى .
399 قالَ عليه السلام : خَيْرُالْاءعْمالِ الْحَرْثُ، تَزْرَعُهُ فَيَاءكُلُ مِنْهُ الْبِرَّ وَالْفاجِرَ، اءمَّاالْبِرَّ فَما اءكَلَ مِنْ شَيْى ءٍ إ سْتَغْفَرَ لَكَ، وَ اءمَّاالْفاجِرَ فَما اءكَلَ مِنْهُ مِنْ شَيْى ءٍ لَعَنَهُ، وَ يَاءكُلُ مِنهُ الْبَهائِمَ وَالطَّيْرَ.(457)
فرمود: بهترين كارها، شغل كشاورزى است ، چونكه در نتيجه كشت و تلاش ، همه انسانهاى خوب و بد از آن استفاده مى كنند.
امّا استفاده خوبان سبب آمرزش گناهان مى باشد، ولى استفاده افراد فاسد و فاسق موجب لعن ايشان خواهد شد، همچنين تمام پرنده ها و چرندگان از تلاش و نتيجه كشت بهره مند خواهند شد.
400 قالَ عليه السلام : مَنْ تَرَكَ السَّعْيَ فى حَوائِجِهِ يَوْمَ عاشُوراء، قَضَى اللّهُ لَهُ حَوائجَ الدُّنْيا وَالْآخِرَةِ.(458)
فرمود: هر كس روز عاشوراى امام حسين عليه السلام دنبال كار و كسب نرود(و مشغول عزادارى و حزن و اندوه گردد) خداوند متعال خواسته ها و حوائج دنيا و آخرت او را برآورده مى نمايد.


415-
سال ولادت آن حضرت بين محدثين اختلاف است كه از 148 تا 153 گفته اند. و برحسب 11 / ذى القعدة / 148 قمرى ، طبق سال شمسى 11 / آذرماه / 144 مى باشد.
416-
نام و لقب مبارك حضرت به عنوان امام (علىّ، رضا) عليه السلام ، طبق حروف اءبجد كبير، عدد 110، 1001 مى باشد.
417-
تاريخ شهادت حضرت طبق سال شمسى : 19 / شهريور / 197، يا 17 / مرداد / 200 خواهد بود.
418-
تاريخ ولادت و ديگر حالات حضرت برگرفته شده است از:
بحارالا نوار ج 49، اعيان الشيعه ج 2، ناسخ التواريخ ، اصول كافى ج 1، كشف الغمّة ج 2، فصول المهمّة ، إعلام الورى طبرسى ج 2، مجموعه نفيسه ، تاريخ اهل بيت ، ينابيع المودّه ، تهذيب الاحكام ج 6، جمال الا سبوع سيّد بن طاووس ، دعوات راوندى ، دلائل الا مامه ، عيون المعجزات ، دروس شهيد ص 152 154 و...
419-
مستدرك الوسائل : ج 10 ص 250 ح 38.
420-
مستدرك الوسائل : ج 10 ص 359 ح 2.
421-
مستدرك الوسائل : ج 3 ص 25 ح 4.
422-
تهذيب الاحكام : ج 2 ص 242 ح 957.
423-
وسائل الشيعة : ج 4 ص 43 ح 4469.
424-
وسائل الشيعه : ج 21 ص 460 ح 27580.
425-
وسائل الشيعة : ج 1 ص 467 ح 1238.
426-
بحارالانوار: ج 2 ص 30 ح 13.
427-
الدرّة الباهرة : ص 38 س 3، بحارالا نوار: ج 75 ص 354 س 10.
428-
جامع الاخبار: ص 59، بحارالا نوار: ج 91 ص 47 ح 2.
429-
امالى صدوق : ص 68، بحارالا نوار: ج 91 ص 47 ضمن ح 2.
430-
علل الشرايع : ص 198 ح 21.
431-
بصائرالدرجات : ص 308 ح 5 ج 2 ص 70.
432-
وسائل الشيعة : ج 21 ص 540 ح 27807.
433-
بحار: 78 ص 183 ح 35 ثواب الاعمال : ص 175.
434-
محاسن برقى : ص 422 ح 208.
435-
امالى طوسى : ج 1 ص 82، بحارالا نوار: ج 71 ص 276 ح 4.
436-
وسائل الشيعة : ج 21 ص 561 ح 27873.
437-
مستدرك الوسائل : ج 2 ص 155 ح 30.
438-
مصادقة الاخوان : ص 52 ح 1.
439-
وسائل الشيعة : ج 25 ص 183 ح 31693.
440-
مستدرك الوسائل : ج 15 ص 358 ح 8.
441-
جامع الاحاديث : ج 1 ص 171 ح 234، بحارالا نوار: ج 65 ص 167 ح 24.
442-
وسائل الشيعة : ج 14 ص 502 ح 19693.
443-
وسائل الشيعه : ج 16 ص 63 ح 20990.
444-
اءمالى شيخ صدوق : ص 233 ح 17.
445-
بحارالا نوار: ج 4 ص 97 ح 3.
446-
مستدرك الوسائل : ج 6 ص 49 ح 6.
447-
امالى طوسى : ج ص 82، مستدرك : ج 6 ص 188 ح 1.
448-
وسائل الشيعة : ج 6 ص 497 ح 8533.
449-
وسائل الشيعة : ج 16 ص 372 ح 6، اصول كافى : ج 2 ص 160 ح 4.
450-
اعلام الورى : ج 2 ص 70، بصائرالدرجات : ج 8 ص 308 ح 5.
451-
بحارالا نوار: ج 75 ص 334 ح 1، مستدرك الوسائل : ج 9 ص 37.
452-
مستدرك الوسائل : ج 9 ص 16 ح
453-
وسائل الشيعة : ج 20 ص 80 ح 22040.
454-
من لايحضره الفقيه : ج 1 ص 115 ح 541، وسائل الشيعة : ج 3 ص 227 ح 3479.
455-
وسائل الشيعة : ج 20 ص 283 ح 25636.
456-
عيون اخبارالرّضا عليه السلام : ج 1 ص 292 ح 44.
457-
الكافى : ج 5 ص 260 ح 5.
458-
عيون اخبارالرّضا عليه السلام : ج 1 ص 299.


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : چهارده معصوم , امام رضا(ع) , مطالب وفایل های مذهبی , مذهبی ,

تاریخ : یکشنبه 16 شهريور 1393 نویسنده : جمعی از نویسندگان l بازدید : 55

حضرت امام رضا عليه السّلام 
على بن موسى الرضا عليهماالسلام هشتمين امام و پيشواى شيعيان در روز پنجشنبه يازدهم ذيقعده سال 148 هجرى در مدينه ، قدم به عرصه حيات گذارد. نام مباركش على و كنيه اش ابوالحسن و مشهورترين القابشرضا است .
پدر آن حضرت ، امام موسى بن جعفر عليهماالسلام هفتمين امام شعيان و مادرش تكتم و ملقّب به نجمه بوده است . پدرش موسى بن جعفر عليهماالسلام او را عالم آل محمّد نام داده است .
شيخ صدوق عليه الرحمه از ابراهيم بن عباس نقل مى كند كه گفت : هرگز نديدم كه امام على بن موسى الرضاعليهماالسلام كسى را با كلام خود رنج دهد و نديدم كه گفتار كسى را قطع كند و در ميان سخنش ، سخن گويد. در مقابل كسى كه با او سخن مى گفت تكيه به جايى نمى داد و در حضور كسى كه با او نشسته بود، پا دراز نمى كرد، به خدمه خود ناسزا نمى گفت و هيچگاه نديدم كه آب دهان خود را دور افكند و نديدم كه در خنده خود قهقهه كند، بلكه خنده او تبسّم بود.
در كتاب زندگانى حضرت على بن موسى الرضا عليه السلام از ابن شهر آشوب نقل كرده كه : آن حضرت روز عرفه در خراسان ، تمام اموال خود را بخشيد.
و نيز در همان كتاب نوشته است كه : كلينى در كافى و ابن شهر آشوب از اليسع بن حمزه قمى روايت نموده اند كه گويد: من نزد حضرت رضا عليه السلام بودم ، جمعى هم در خدمتش ‍ حضور داشتند و مسايل حلال و حرام مى پرسيدند، ناگاه مردى وارد شد و سلام كرد و عرض كرد: من از دوستان تو و پدران تو و نياكان تو مى باشم ، از حجّ برگشته ام و هزينه سفرم كم آمده ، اكنون چيزى كه مرا به منزلم برساند ندارم ، استدعا دارم خرجى راه مرا فراهم فرماييد و مرا به ميهن خود برسانيد و من در آنجا سرمايه و مكنت دارم و چون به وطن خود رسيدم آنچه را كه به من عطا فرماييد از جانب شما صدقه مى دهم .
حضرت به او اجازه جلوس داده فرمود: خدا تو را رحمت كند.
پس از آن با آن مرد قدرى صحبت نمود و بعد حضرت برخاسته به اندرون رفت ، قدرى درنگ نموده بيرون آمد در را بست ، پس از آن دست مباركش را از بالاى در بيرون آورده فرمود: خراسانى كجا است ؟
خراسانى عرضه كرد: در اينجا حاضرم .
فرمود: اين دويست دينار را بگير و آن را در مخارج اهل و عيالت مصرف كن و بدان تبرك بجوى و بيرون شو كه من تو را نبينم و تو مرا نبينى .
سليمان گويد: آن مرد رفت ، من به حضرت عرض كردم : فدايت شوم ! عطاى زياد دادى و مرحمت فرمودى ، پس چرا روى از او برگرفتى ؟
حضرت فرمود: براى اينكه ذلّت سؤ ال را جهت برآوردن حاجت در او نبينم .
امام على بن موسى الرضا عليهماالسلام از نظر تقوى و عبادت آنچنان بود كه تمام اوقات خود را به عبادت و ذكر خدا مى گذرانيد و از نظر علم و دانش ‍ آنچنان بود كه او را عالم آل محمّد لقب دادند.
از امام موسى بن جعفر عليهماالسلام نقل شده كه مى فرمود: شنيدم از پدرم جعفر بن محمّد عليهماالسلام كه مكرر به من مى فرمود كه : عالم آل محمّد در صلب تو است و اى كاش كه من او را مى ديدم . او همنام اميرالمؤ منين على عليه السلام است .
تجليّات علمى امام ، آنچنان برجستگى و درخشش داشت كه چشمها را خيره كرد و قلبها و دلها را بسوى او متوجّه ساخت . و اين درخشش علمى جهتى خاص داشت .
توضيح آنكه : امام هشتم ، على بن موسى الرضا عليهماالسلام معاصر با مأ مون خليفه عباسى بود. و مأ مون مردى فوق العاده باهوش و زيرك بود. و يكى از هدفهاى اصلى او درهم كوبيدن خاندان على عليه السلام بوده است و امام هشتم عليه السلام شخصيّت بارز و برجسته علويين بود.
خاندان علوى چه در دوران امويان و چه در دوران عباسيان ، هميشه مورد آزار و اذيّت بودند. امويان از عقل و درايت كافى برخوردار نبودند، به اين جهت مى بينيم كه دومين خليفه اموى ، يزيد بن معاويه ، براى درهم كوبيدن حسين بن على عليهماالسلام حادثه عاشورا را مى آفريند.
بازده اجتماعى اين حادثه تأ ثرانگيز چيزى جز نفرت و انزجار نبوده است و سرانجام هم حكومت هزار ماهه اموى در برابر نفرت افكار عمومى تاب مقاومت نياورد و بالاخره با دست عباسيان واژگون شده و در مقبره تاريخ مدفون شدند. عباسيان بر سر كار آمدند و آنان از برنامه هاى ضدّ علوى امويها پند گرفته بودند، در هدف با آنها شريك بودند.
هدف عباسيان نيز ايجاد محدوديّت بود، بايد هرچه بيشتر زندگى ائمه دين عليهم السلام در سختى باشد، بايد در فشار و شكنجه باشند تا از قيامهاى احتمالى آنان جلوگيرى شود. ائمه دين عليهم السلام به موجب علم و تقوى و پرهيزكارى در بين مردم از محبوبيّتى عظيم برخوردار بودند و اين خطرى بزرگ و عظيم براى حكومت آنان محسوب مى شد.
به اين جهت بايد هرچه بيشتر از قدرت معنوى و نفوذ روحانى آنان كاسته شود و در عين حال فعاليّتهاى ضدّ علوى بايد بصورتى باشد كه خشم و نفرت مردم را برنيانگيزد؛ چه بهتر كه : عوامل محبوبيّت آنان درهم كوبيده شود و از همه مهمتر آنكه سطوت و هيبت علمى آنان درهم خرد گردد.
براساس اين انديشه ، مأ مون به فكر چاره افتاد، به خيال خود مى خواست عظمت علمى امام عليه السلام را از بين ببرد؛ به اين جهت علم و دانش را رونق مى داد و از علما و دانشمندان به گرمى پذيرايى مى كرد. دستور داد تا كتابهاى علمى يونان به عربى ترجمه شود و مكتبهاى نويى در برابر مكتبهاى علمى مذهبى بوجود آيد، پيشروان اين علوم را بشدّت پر و بال مى داد و مخصوصاً در برابر چشم مردم نسبت به آنها احترام مى كرد. و با اين ترتيب توفيق يافت كه قطبهاى جذب كننده مختلفى در برابر امام هشتم عليه السلام بوجودآورد.
بايد امام هشتم على بن موسى الرضا عليهماالسلام در برابر جبهه قوى و نيرومندى قرار گيرد، بايد مجالس مباحثه و مناظره تشكيل شود، تا بلكه امام عليه السلام در برابر اين همه قدرت علمى عاجز و درمانده شود و نتيجتاً از عظمت و سطوت علمى آن حضرت كاسته شود.
براساس اين فكر غلط بود كه در ماه شوال سال دويست هجرى از امام عليه السلام دعوت كرد تا به خراسان تشريف فرما شود.
مأ مون نخست به منظور منحرف ساختن افكار عمومى از واقعيّت و براى اينكه افكار خود را در زير پوششى فريبنده به مرحله اجرا درآورد نه تنها از امام خواست تا به خراسان تشريف فرما شوند بلكه به آن حضرت پيشنهاد خلافت نيز مى كند.
تاريخ ، مطلب را چنين ثبت كرده است :
مأ مون : اى فرزند رسول خدا! من شما را از هر جهت براى مقام خلافت شايسته تر از خود مى بينم و لذا مى خواهم از اين مقام كناره گيرى كرده و آن را به شما واگذار كنم .
على بن موسى الرضا عليهماالسلام : اگر اين مقام را خدا به تو داده و حق تو است ، شايسته نيست كه تو خود آن را از خويشتن سلب نموده و به ديگرى واگذار كنى و اگر اين مقام از تو نيست چگونه مى خواهى چيزى را كه از تو نيست به ديگرى ببخشى ؟
مأ مون : در هر صورت شما بايد اين سمَت را قبول كنى .
امام رضا عليه السلام : من اين كار را نخواهم كرد و هرگز با ميل و رغبت تقاضاى تو را نمى پذيرم .
مأ مون : جداً ميل ندارى ؟
امام عليه السلام : جداً ميل ندارم .
مأ مون : پس ولايتعهدى مرا قبول كن .
امام عليه السلام : از قبول اين منصب نيز معذورم .
مأ مون : شما در قبول اين سمت مجبورى ! من تو را مجبور مى كنم كه آن را بپذيرى !
امام عليه السلام : تهديدم مى كنى ؟
مأ مون : آرى ! تهديدت مى كنم ! جانت در گرو پذيرفتن ولايتعهدى است .
امام عليه السلام اندكى به فكر فرو رفت ، احساس كرد كه يك ضرورت اجتناب ناپذير است كه به او روى آورده ، مأ مون دست بردار نيست ، او براى وصول به هدفهاى سياسى خود و به منظور تثبيت مقام و موقعيتش ‍ مى خواهد از وجود من استفاده كند و او كسى است كه براى دست يافتن به مقام خلافت حتى برادرش امين را هم كشته است ، او در اين راه از هيچ جنايتى باك ندارد، گو اينكه كشتن من باشد، اكنون كه موقعيّت تا اين اندازه حساس و خطرناك است من نيز ناچار قبول مى كنم .
امام عليه السلام سر بلند كرد و گفت : اكنون كه مساءله اجبار و تهديد مطرح است ، من نيز ناچار مى پذيرم ، ولى تو نيز بايد شرايط مرا بپذيرى .
مأ مون كه نقشه خود را در آستانه اجرا مى ديد تبسّمى كرده و قيافه درهم فرورفته اش را از هم باز نمود و گفت : شرايطت را بيان فرما، از جان و دل مى پذيرم .
امام عليه السلام فرمود: به اين شرايط قبول مى كنم كه : از دخالت در كارهاى سياسى و دولتى معذورم دارى ، من مى توانم ولايتعهدى تو را منهاى وظايف سياسيش بپذيرم ، نه حاكمى را معزول مى كنم و نه كسى را ولايت مى دهم و نه در هيچكارى دخالت مى كنم .
مأ مون اين شرط را پذيرفت و با اين ترتيب امام على بن موسى الرضا عليهماالسلام برخلاف ميل و رغبت باطنى خود و صرفاً به حكم يك ضرورت اجتناب ناپذير تن به ولايتعهدى داده و اين مقام را مى پذيرد ولى او مصلحت خود جامعه اسلامى را در قبول كردن اين پست نمى ديد، مصلحت نبود كه با وارد شدن در كادر حكومت ، سرپوشى به روى اعمال خلاف رويه آنان بگذارد.
او امام بود، شخصيّت و مقام معنويش اجازه نمى داد كه با گروه ستمكاران و كسانى كه براساسى جز عدل و داد، حكومت مى كنند همكارى كند. على بن موسى الرضا عليهماالسلام از نظر مذهبى ، طرفدار حكومتى چون حكومت جدّش على بن ابيطالب عليه السلام است ، حكومتى كه جز عدل و داد نبيند و جز در راه احقاق حق مظلومان و ستمديدگان قدمى برندارد، اكنون چگونه مى تواند عضو حكومتى بشود كه اساس و ريشه اى جز عدل و داد دارد؟
اگر او اين پست را قبول كند و انجام وظايف سياسى آن را نيز به عهده بگيرد و رسماً وارد فعاليّت گردد، اين خود امضايى است كه از طرف مقام امامت نسبت به چنين دستگاهى انجام مى گيرد و هرگز امام به خود اجازه چنين امضايى را نمى دهد، بنابراين مصلحت اجازه قبول اين پست را به او نمى دهد.
ولى يك نكته در اينجا وجود دارد كه از ديدگاه فكر ريزبين امام عليه السلام مخفى نماند و آن اين است كه اگر امام همچنان سرسختى كرده و از قبول تقاضاى مأ مون سرباز زند، ديگر نمى تواند به وظايفى كه خدا به نام امامت بر عهده او گذارده است ، قيام كند.
بدون ترديد اگر تقاضاى مأ مون رد شود، حداقل عكس العملش اين خواهد بود كه امام در محدوديّتى شديد قرار خواهد گرفت و سرانجام هم جان خود را در اين راه خواهد باخت و با اين ترتيب ديگر نمى تواند به انجام وظايف امامت و رسالتى كه مخصوص به او است بپردازد.
گفتيم كه : در عصر مأ مون علم و دانش رونق فوق العاده اى به خود گرفته بود و اصولاً مأ مون براى اينكه عظمت و حرمت علمى خاندان علوى را در هم بكوبد ازعلما و دانشمندان تجليل فوق العاده اى مى كرد، قدرتهاى علمى را پر و بال مى داد، مى كوشيد تا هرچه بيشتر قدرت علمى دانشمندان تقويت گردد تا بلكه در پرتو آن از مقام علمى على بن موسى الرضا عليهماالسلام كاسته شود، او در حقيقت مى خواست علم را جانشين دين كند و فكرش ‍ اين بود كه جلوه و جلال مذهبى خاندان پيغمبر صلى الله عليه و آله را از مجراى گسترش دادن به علم و دانش درهم بشكند. در اين موقعيّت خاص ، وظيفه امام عليه السلام اين بود كه او نيز با فعاليتهايى مداوم ، پيشرو بودن مكتبت علمى دين را بر ساير مكتبهاى علمى نمايان سازد و به جامعه نشان دهد كه مغزهاى علمى بشر هرچه هم جلو برود باز نمى تواند به پاى مذهب برسد. او بايد نشان دهد كه معارف علمى اسلام كه از مبداء وحى ريشه گرفته است براى هميشه حاكميّت و پيشرو بودن خود را بر ساير مكتبهاى علمى حفظ خواهد كرد و اين يك وظيفه حساس و خطيرى بود كه به موجب شرايط خاص اجتماعى آنروز در برابر امام على بن موسى الرضا عليهماالسلام قرار داشت .
با خود فكر كرد كه : ما ولايتعهدى را مى پذيريم ولى با اين شرط كه از هرگونه فعاليّت سياسى و شركت كردن در مراسم دولتى معاف باشيم . و با اين ترتيب هم اعمال آنها را امضا نكرده ايم و هم از مقام و موقعيّت ولايتعهدى استفاده نموده و با كمال آزادى در راه انجام وظيفه خاص خود كه معرفى مكتب علمى اسلام است به كار خواهيم پرداخت .
على بن موسى الرضا عليهماالسلام پست ولايتعهدى را منهاى وظايف سياسيش پذيرفت و جمع بين ضرورت و مصلحت را با بهترين طرز ممكن انجام داد و سپس با استفاده از موقعيّت و مقام خود به معرفى مكتب علمى اسلام پرداخته و در آن لحظات حساس و بحرانى او با شركت در مجالس علمى و مناظره هايى كه بوسيله دانشمندان بزرگ عصر تشكيل مى شد، جلال و شكوه منطق علمى اسلام را بصورت زنده و برجسته اى نمايان ساخت .
مأ مون هدفش اين بود كه امام به خراسان رود و در برابر جبهه علما و دانشمندان قرارگيرد، باشد تا سطوت علمى امام درهم شكسته شود.
و امام نيز وظيفه داشت كه با شركت در مجالس بحث و مناظره پيشرو بودن مكتب مذهب را روشن سازد.
براساس اين فكر، امام عليه السلام به خراسان رفت و حتى ولايتعهدى را هم پذيرفت .
و مأ مون به موجب نقشه هاى دقيق قبلى خود مجالس عظيم تشكيل مى داد و امام عليه السلام را در برابر علما و دانشمندان عصر قرار مى داد. و اينك جريان اين مجالس را از زبان تاريخ مى شنويم .
تاريخ با كمال صراحت و روشن مى گويد كه :
در تمام مجالس بحث و مناظره ، امام عليه السلام با قدرت منطق و قوت استدلال ، بر همه پيروز مى شد و هرگز اتّفاق نيافتاد كه حتى در يك مساءله ، امام عليه السلام از جواب فرو ماند.
ابو الصلت هروى مى گويد: هيچكس را دانشمندتر از امام على بن موسى الرضا عليهماالسلام نديدم و تمام دانشمندان درباره امام عليه السلام همين عقيده را دارند.
و اضافه مى كند كه : مأ مون در مجلسهاى متعدد، علماى اديان و فقها و متكلّمين را جمع كرد و از آنان خواست تا با آن حضرت در مسايل مختلف علمى و مذهبى بحث كنند و آن حضرت بر تمام آنها غلبه كرد و تمام آن دانشمندان ، بر فضل و برترى امام عليه السلام و قصور خودشان اقرار كردند.
مأ مون از اين راه به نتيجه نرسيد. او نتوانست عظمت علمى امام عليه السلام را درهم بكوبد و حتى سر و صداى اين مجالس و پيروزى امام عليه السلام بر تمام دانشمندان ، در محافل عمومى مورد گفتگو و تحسين قرار گرفت و نتيجتاً روز به روز بر محبوبيّت و نفوذ امام عليه السلام افزوده مى شد.
چه بايد كرد؟
و چگونه بايد اين قدرت را نابود ساخت ؟
او نتوانست شخصيّت امام عليه السلام را درهم بكوبد. در نتيجه تصميم گرفت شخص امام عليه السلام را از ميان بردارد و در اينجا است كه مساءله قتل امام عليه السلام در مغزش مطرح مى شود. و سرانجام هم فكر خود را عملى نموده و آن حضرت را مسموم مى سازد.
امام على بن موسى الرضا عليهماالسلام با انگور زهر آگين مسموم مى شود و طبق مشهور در ماه صفر از سال 203 هجرى و در سن پنجاه و پنج سالگى به مقام عظيم شهادت نائل مى آيد و يكى ديگر بر قربانيان عدالت افزوده مى شود.
حضرت امام محمّد تقى عليه السّلام 
حضرت جواد الائمه امام محمّد تقى عليه السلام ، نهمين امام از ائمه دوازدهگانه ما است . پدرش امام على بن موسى الرضا عليهماالسلام و مادر گراميش سبيكه از خاندان ماريه قبطيه جاريه رسول خداصلى الله عليه و آله است .
ابن جوزى ، ميلاد با سعادتش را طبق مشهور در سال 195 هجرى و وفات تأ ثرانگيزش را در سال 220 ذكر كرده است .
و با اين ترتيب پيدا است كه آن حضرت به هنگام وفات 25 ساله بوده است . هشت سالش تمام نشده بود كه پدر والامقام خود، امام على بن موسى الرضا عليهماالسلام را از دست داد و در همان سن به مقام منيع امامت نائل آمد و اين بس عجيب و شگفت انگيز بود.
شيعيان ، سخت در كار خود، فرومانده بودند، در اين انديشه بودند كه آيا پس از امام على بن موسى الرضا عليهماالسلام ، رهبرى معنوى و امام و پيشواى آنان كيست ؟ و كوفه نيز از اين حيرت و سرگشتگى بركنار نبود.
كوفه ، مركز تجمع شيعيان بود، ارادتمندان خاندان علوى بيشتر در كوفه مى زيستند، پس از رحلت امام هشتم عليه السلام شيعيان كوفه در خانه عبدالرحمن بن حجاج مجلس سوگوارى برپا كردند، در آن مجلس يونس بن عبدالرحمن گفت : اينك كه امام و رهبر والامقام ما از دست رفته است ، رهبرى امّت به عهده كيست و تا فرزند آن حضرت به سن بلوغ برسد امام و پيشواى ما چه شخصى خواهد بود؟
او گمان مى كرد كه در مساءله امامت كه منصبى الهى است ، مسئله سن و شماره سالها مطرح است ، در صورتى كه واقعيّت غير از اين است ، تنها ملاك و ميزان امامت ، موضوع شايستگى و لياقت است . از نظر شيعه ، علم و تقوى ، دو عنصر اصلى امامت را تشكيل مى دهند نه سن و سال ، پروردگار كسى را به مقام امامت مفتخر مى سازد كه از نظر علم و تقوى سرآمد همه باشد، گو اينكه كودكى خردسال باشد و بد نيست در اينجا به يك داستان تاريخى در مورد امام على بن ابيطالب عليه السلام اشاره كنيم .
مأ مون ، خليفه عباسى ، خود را دوستدار و طرفدار علويين معرفى مى كرد. روزى در مجلس او سخن از امامت على بن ابيطالب عليه السلام و فضايل و مكارم آن حضرت به ميان آمد، جمعى گفتند كه : شيعيان ، سبقت على عليه السلام را در ايمان از جمله فضايل آن حضرت محسوب مى دارند، در صورتى كه على عليه السلام به هنگام ايمان كودكى ده ساله بيش نبوده است و پيدا است كه ايمان يك كودك ده ساله از ارزش قابل توجهى برخوردار نيست و چنين ايمانى نمى تواند ملاك و ميزان برترى و فضيلت بوده باشد.
و مأ مون به سختى از اين سخن كه منطقى سست و بى پايه داشت متعجّب شد و گفت : من از شما يك سؤ ال دارم و آن اينكه آيا اميرالمؤ منين على بن ابيطالب ، خود ابتدا ايمان آورد و يا اينكه ايمانش مسبوق به پيشنهاد پيامبر بوده است ؟
همه گفتند كه : ايمان على عليه السلام مسبوق به پيشنهاد رسول خدا بوده است . پيغمبر، ايمان و اسلام را به او عرضه داشت و او هم با تفكر و انديشه اسلام را پذيرفت و به رسول خدا ايمان آورد.
مأ مون گفت : اگر ايمان كودك دهساله بى ارزش است چرا رسول خدا از على عليه السلام كه در آن هنگام كودكى ده ساله بوده است ، خواست تا ايمان بياورد. و اين خود گواه بر اين است كه در منطق پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله مساءله سن و سال مطرح نيست و ملاك و ميزان فضيلت و برترى را در امورى غير از سن و سال بايد جستجو كرد، به اين جهت است كه مى گويم : ايمان على بن ابيطالب ، خود يكى از معيارهاى فضيلت و برترى آن حضرت است .
در هر صورت يونس بن عبدالرحمن كه از اين منطق بى اطّلاع بود و واقعيّت مذهب را به درستى درك نكرده بود، گفت : تا حضرت جواد الائمه عليه السلام به بلوغ برسد، امام و پيشواى ما كيست ؟
يكى از شيعيان خالص كه معرفت و شناختش نسبت به مقام امامت به مرحله كمال رسيده بود، همينكه اين سخن را از يونس بن عبدالرحمن شنيد، به سختى برآشفت و گفت : اگر فرزند امام ما، حضرت جواد عليه السلام را خداوند به اين مقام مفتخر ساخته است كه ديگر مساءله سن نبايد براى ما مطرح باشد و اگر هم سند امامتش به فرمان و امضاى الهى صورت نگرفته باشد، باز هم كودكى و يا پيرى نمى تواند تأ ثيرى در خط مشى ما داشته باشد، چه آنكه ما كسى را امام مى دانيم كه خدا او را به اين سمت مفتخر ساخته باشد و در اينجا آنچه كه مطرح نيست ، مسئله سن و سال است .
امام بايد لياقت و شايستگى رهبرى داشته باشد، بايد عالم و متقى باشد تا در پرتو علم ، مصالح امّت را تشخيص دهد و در پرتو تقوى و پرهيزكارى آن مصالح را بكاربندد.
از نظر اسلام ، زمامدارى و رهبرى امّت آنچنان مقام بزرگ و والا و پرمسئوليّتى است كه هركس شايستگى احراز آن را ندارد. از نظر اسلام ، امام امّت و پيشواى جمعيّت ، بايد داراى دو شرط اصلى باشد و آن دو شرط اصلى : يكى علم است و ديگرى تقوى .
آن كس كه امام و پيشواى امّت است بايد از علمى سرشار برخوردار باشد، علمى كه از هر لغزش و خطايى بركنار باشد، چه آنكه لغزش و خطاى رهبر براى جمعيّت گران تمام مى شود. رهبر بايد از آنچنان علمى و آنچنان بينشى برخوردار باشد كه تمام مصالح جامعه را ببيند و درك كند و براى زمامدار، تنها درك مصالح كافى نيست ، علاوه بر علم ، تقوى لازم است تقوايى كه او را در برابر تمايلات و هوسها حفظ كند و باز هم او را در مقام عمل ، از خطا و لغزش باز دارد، آنگاه كه مصالح جامعه را تشخيص داد، با قدرت و پرتكاپو و پرتلاش در راه تأ مين آن مصالح فعاليّت كند، گو اينكه اين فعاليّت بر خلاف ميل و هوسش باشد، امام بايد حاكم بر هوس باشد نه محكوم آن .
و در اينجا است كه ما به مساءله عصمت مى رسيم . اسلام مى گويد كه : امام بايد معصوم باشد، معصوم از خطا، معصوم از لغزش و معصوم از هوسبازى و هوسرانى . در پرتو اين عصمت است كه امام و زمامدار مى تواند خود را فداى جمعيّت كند و هوسهاى خود را در راه مصالح جامعه ناديده بگيرد.
آرى ! علم و تقوى دو عنصر اصلى زمامدارى اسلامى را تشكيل مى دهد به اين جهت شيعه معتقد است كه : علم و دانش امام بايد از مكتب وحى و نبوت منشأ گرفته باشد، بايد علمش پيوندى با علم الهى داشته باشد، چه آنكه تنها اين علم است كه مى تواند از هر لغزش و خطايى مصون و محفوظ باشد.
و امام محمّد تقى عليه السلام با اينكه هشت سال بيشتر نداشت ولى شرايط امامت را در خود جمع داشت و به حدّ كافى از دو عنصر علم و تقوى برخوردار بود، هشت ساله بود ولى اعجوبه زمان بشمار مى رفت و اين سخنى است كه ما آن را از زبان مأ مون مى شنويم و تاريخ اين سخن را براى ما بازگو كرده است .
مأ مون به جهاتى سياسى و يا به آن جهت كه جداً از قتل امام على بن موسى الرضا عليهماالسلام پشيمان شده بود، خواست تا به جبران اين عمل فجيع و غيرانسانى ، دختر خود ام فضل را به فرزند آن حضرت ، امام محمّد تقى عليه السلام تزويج كند.
وابستگان به دستگاه خلافت و بزرگان بنى عباس همينكه از اين تصميم آگاهى يافتند، سخت به جنب و جوش افتادند، آنان كه در پرتو دستگاه خلافت عباسى به نوايى رسيده بودند، به تصوّر آنكه اين وصلت موجب انتقال خلافت از عباسيان به علويان بشود و دست آنها از قدرت و ثروت كوتاه گردد سخت به تلاش افتادند. حسادتها برانگيخته شد و سعايتها شروع گرديد، يكى بعد از ديگرى به محضر مأ مون مى رفتند و سخت او را از اين تصميم برحذر مى داشتند، گويا در مجلسى عظيم همه با هم سعايت را شروع كردند و تلاش كردند تا در برابر مأ مون ازشخصيّت و عظمت امام محمّدتقى عليه السلام بكاهند، كوشش مى كردند تا آن حضرت را، كودكى فاقد صلاحيّت معرفى كنند.
جوش و خروشى عظيم بپا كردند، ولى پس از آنكه موج نيرومند حملات آنها فرونشست ، مأ مون در جواب آنها يك كلمه گفت ، گفت : امتحانش ‍ آسان است ، او را امتحان مى كنيم .
و اضافه كرد: آنچه را كه من درباره او مى دانم شما نمى دانيد و يا نمى خواهيد بدانيد، اين جوان علوى از همه شما برتر و بالاتر است ، حسب و نسبش به مراتب از حسب و نسب شما شريفتر است و از نظر علم و دانشكسى را مى شناسيد كه از او عالمتر و داشمندتر باشد؟
و او با اين سن كمش ، گوى سبقت را در ميدان علم و دانش از همه و حتّى از بزرگترين داشمندان عصر ربوده است و من چنان اميدوارم كه او پيشواى مردم باشد، زيرا از منبع و سرچشمه علم ، سيراب گشته و در خاندان وحى و الهام ، پرورش يافته است .
و بالاخره قرار را بر امتحان گذاردند.
و اين نكته را ناگفته نگذاريم كه عصر مأ مون ، عصر ترقّى و پيشرفت علم و دانش بود، علاوه بر تكامل علوم اسلامى ، مأ مون دستور داده بود كه كتابهاى علمى و فلسفى يونان نيز به عربى ترجمه شود و به اين جهت در زمان مأ مون ، علم و دانش و فلسفه ، رونق و گسترش فراوانى يافته بود. مأ مون به موجب سرشت ذاتى و يا به جهات سياسى خاصى كه قبلاً به آنها اشاره اى كرده ايم ، از علما و دانشمندان تجليل فراوان مى كرد، او مردى علم پرور و دانش گستر بود، به اين جهت دربار خلافت او از بزرگترين علما و دانشمندان عصر پر شده بود و سرآمد اين دانشمندان ، مردى بوده است بنام يحيى بن اكثم .
يحيى ، قاضى القضاة بود و اين منصب را كه بزرگترين و پرافتخارترين مناصب جامعه اسلامى بوده است به حكم علم و دانش وسيع خود به دست آورده بود، در ميدان علم و مخصوصاً حقوق و فقه اسلامى ، پهلوانى پرقدرت بود، تخصصش درفقه بود ولى از ديگر علوم نيز بهره اى سرشار داشت و همين تخصص فقهى و حقوقى او بوده است كه مقام قاضى القضاة را براى او تثبيت كرده بود و تصميم گرفتند كه او را با امام جواد عليه السلام روبرو سازند و قرار بر اين شد كه موضوع بحث و سؤ ال نيز مساءله اى فقهى باشد.
روزى را براى امتحان و آزمايش معيّن كردند. در آن روز، مأ مون از تمام بزرگان علم و دانش و از جميع بزرگان كشور و خاندان بنى عباس دعوت كرد تا در مجلس شركت كنند. مجلس فراهم شد و يحيى بن اكثم قاضى القضاة و بزرگترين دانشمند عصر در كسوت پيرمردى پرابهت و پرجلال به مجلس ورود كرد و آنگاه امام جواد عليه السلام نيز كه به آن هنگام نوجوانى كم سن و سال بود به مجلس وارد شد. مأ مون به آن حضرت احترامى فوق العاده كرد و او را در صدر مجلس و در كنار خود، بالا دست يحيى بن اكثم جاى داد.
پس از تعارفات معموله ، يحيى اجازه خواست تا سؤ ال خود را شروع كند و مأ مون اجازه داد. يحيى بن اكثم رو كرد به امام عليه السلام و گفت : بفرماييد وظيفه كسى كه در حال احرام ، صيد كرده باشد چيست ؟
براى اينكه اين سؤ ال براى خوانندگان عزيز مفهوم شود ناچار بايد توضيحى داده شود:
احرام ، از اصطلاحات حجّ است ، حج گزار بايد قبل از ورد به مكّه در محلى كه ميقاتش مى گويند، احرام ببندد و يا به اصطلاح مُحرِم شود. احرام سه عمل واجب دارد و بيست و چهار عمل محرم . نخستين واجب احرام ، نيّت است و نيّت در تمام عبادات اسلامى شرط نخستين است و دوم از واجبات احرام ، پوشيدن لباس احرام است و آن عبارت از دو قطعه پارچه اى است كه يكى را به روى شانه مى اندازند و يكى را هم بر كمر مى بندند و سوم از واجبات احرام ، لبيك گفتن است و محرم در حال احرام بايد از بيست و چهار عمل خوددارى كند كه يكى از آنها عمل صيد و شكار است ، چه آنكه در حريم امن الهى حتى حيوانات نيز بايد از امنيّت برخوردار باشند و عجيب آنكه حتّى گياهان و ما مى دانيم كه يكى از محرّمات احرام ، كندن درختان و گياهان حرم است . حجّگزار نبايد به حيوانات صدمه و آزارى برساند و يا اينكه آنها را شكار كند.
يحيى بن اكثم سؤ ال كرد كه : اگر كسى در حال احرام كه شكار و صيد ممنوع است ، اين عمل حرام را مرتكب شود وظيفه اش چيست ؟
او سؤ ال خود را به پايان رساند و لب از سخن فرو بست و آماده شد تا جواب امام عليه السلام را بشنود. مجلس در سكوتى عميق و پرهيبت فرو رفته بود، همه منتظر بودند تا هرچه زودتر نتيجه اين مناظره روشن شود، مناظره اى كه در يكسويش پيرمردى كهنسال و برجسته به چشم مى خورد و در سوى ديگر، نوجوانى كم سن و سال ، منظره اى فوق العاده جالب و اعجاب انگيز بود.
و بالاخره امام عليه السلام لب به سخن گشود و قبل از آنكه به جواب بپردازد خواست تا سؤ ال روشنتر شود، فرمود: يحيى ! مقصودت از اين سؤ ال چيست ؟ آيا صيّاد محلّ بوده يا محرم ؟ عالم بوده يا جاهل ؟ عمداً صيد كرده يا اشتباهاً؟ و علاوه ، محرم آزاد بوده يا بنده ؟ صغير و كم سن و سال بوده يا كبير و بزرگسال ؟ آيا صيد اول بوده است يا اصولاً حرفه اش ‍ صيادى بوده است ؟ و آيا حيوان كشته شده ، بچّه بوده است يا بزرگ ؟ و آيا محرم از اين عمل پشيمان شده يا نه ؟ و آيا عمل در شب انجام گرفته است يا در روز؟ و آيا احرام ، احرام عمره بوده است يا احرام حجّ؟
بيچاره يحيى آنچنان در برابر اين همه فروع فقهى كه از بطن يك سؤ ال ، استنباط شده بود، گيج و مبهوت شد كه بى اختيار سر بزير انداخت و خون به چهره اش دويد، نمى دانست در جواب امام عليه السلام چه بگويد؟ او هرگز تصوّر نمى كرد كه يك سؤ ال كوچك او از نظر ديده تيزبين امام عليه السلام بصورت كتابى بزرگ و پرحجم درآيد، كتابى كه خطوطش براى او مبهم و غيرقابل خواندن است ، او هرگز تصوّر اين همه فروع مختلف را در مساءله ساده صيد نكرده بود، زبانش بند آمد، عرق شرمندگى برپيشانيشنشست و همچنان سر بزير نگاه حيرت زده و وحشت زده خود را به زمين دوخته بود.
موقعيّت ، فوق العاده خطير بود، مجلس در بهت و حيرت فرو رفت همه به هم نگاه كردند و با زبان نگاه از هم مى پرسيدند كه : پس چرا اين پيرمرد كه قاضى القضاتش مى ناميم سكوت كرده است ؟ چرا جواب نمى دهد؟
و بالاخره مأ مون ، مجلس را از موقعيّت خطرناكى كه در آن قرار گرفته بود خارج ساخت و رو به بنى اعمام خود كرد و گفت : ديديد و شناختيد او را؟ آرى ! اين است ابن الرضا! و اين است جواد الائمه كه من او را به دامادى خود برگزيده ام .
در آن مجلس ، خطبه عقد خوانده شد و ام فضل به حباله نكاح آن حضرت درآمد، پس از پايان يافتن مجلس ، مأ مون از امام عليه السلام خواست تا خود به تمامى آن فروع مشكل جواب فرمايد و امام عليه السلام جواب فرمودند.
تاريخ كم كم ورق خورد، دوران مأ مون سپرى شد و نوبت خلافت به معتصم رسيد.
معتصم در زمان مأ مون با ازدواج ام فضل و حضرت جواد عليه السلام مخالف بود و يكى از شخصيّتهايى كه مأ مون را از اين عمل برحذر مى داشت ، همين معتصم بوده است . اينك مأ مون از دنيا رفته و معتصم خود به خلافت رسيده است . افكار گذشته در او زنده شد و در نتيجه تصميم گرفت كه امام را مسموم كند تا به خيال خود از يك خطر احتمالى جلوگيرى كرده باشد و سرانجام تصميم غيرانسانى خود را عملى ساخت و امام جواد را مسموم كرد.

 


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : چهارده معصوم , امام رضا(ع) , مطالب وفایل های مذهبی , مذهبی ,

تاریخ : یکشنبه 16 شهريور 1393 نویسنده : جمعی از نویسندگان l بازدید : 50

گذرى بر زندگى امام هشتم حضرت رضا (ع )
ويژگيهاى زندگى امام رضا (ع )
بعد از امام موسى بن جعفر (عليه السلام ) مقام امامت به پسرش حضرت ابوالحسن على بن موسى الرّضا (عليه السلام ) رسيد، چرا كه او در فضايل سرآمد همه برادران و افراد خانواده اش بود و در علم و پرهيزكارى بر ديگران برترى داشت و همه شيعه و سنّى بر برترى او اتفاق نظر دارند و همگان آن حضرت را به تفوّق بر ديگران در جهت علم و فضايل معنوى مى شناسند.
به علاوه پدر بزرگوارش امام كاظم (عليه السلام ) بر امامت او بعد از خودش تصريح فرموده و اشاراتى نموده كه درباره هيچيك از برادران و افراد خانواده او، چنين تصريح و اشاراتى ننموده است .
حضرت رضا (عليه السلام ) به سال 148 هجرى (يازدهم ذيقعده يا ...) در مدينه چشم به اين جهان گشود، و در طوس خراسان در ماه صفر (161) سال 203 هجرى در سنّ 55 سالگى از دنيا رفت . (162)
مادر آن حضرت ((اُمّ الْبَنين )) نام داشت كه اُمّ ولد بود. مدّت امامت او و مدّت سرپرستى او از اُمّت ، بعد از پدرش ، بيست سال بود.
چند نمونه از دلايل امامت حضرت رضا (ع )
1 - تصريح و اشارات امام كاظم (عليه السلام ) بر امامت حضرت رضا (عليه السلام )؛ اين مطلب را جمع كثيرى نقل كرده اند از جمله از اصحاب نزديك و مورد اطمينان و صاحبان علم و تقوا و فقهاى شيعيان (امام كاظم (عليه السلام ) ) كه به نقل آن پرداخته اند، عبارتند از:
داوود بن كثير رِقّى ، محمّد بن اسحاق بن عمّار، علىّ بن يقطين ، نعيم قابوسى و افراد ديگر كه ذكر آنان به طول مى انجامد.
((داوود رِقّى )) مى گويد: به اباابراهيم (امام كاظم (عليه السلام ) ) عرض كردم : فدايت شوم ! سنّ و سالم زياد شده و پير شده ام ، دستم را بگير و از آتش دوزخ مرا نجات بده ، بعد از تو صاحب اختيار ما (يعنى امام ما) كيست ؟
آن حضرت اشاره به پسرش امام رضا (عليه السلام ) كرد و فرمود:((هذا صاحِبُكُمْ مِنْ بَعْدِى ؛ امام شما بعد از من اين پسرم مى باشد)).
2 -
((محمّد بن اسحاق )) مى گويد: به ابوالحسن اوّل (امام كاظم (عليه السلام ) ) عرض ‍ كردم : آيا مرا به كسى كه دينم را از او بگيرم ، راهنمايى نمى كنى ؟
در پاسخ فرمود:((آن راهنما) اين پسرم على (عليه السلام ) است )) روزى پدرم (امام صادق (عليه السلام ) ) دستم را گرفت و كنار قبر پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) برد و به من فرمود:((پسر جان ! خداوند متعال (در قرآن ) مى فرمايد:(... اِنّى جاعِلٌ فِى الاَْرْضِ خَلِيفَة ...)؛ من در روى زمين جانشين و حاكمى قرار خواهم داد (163) ، خداوند وقتى سخنى مى گويد و وعده اى مى دهد، به آن وفا مى كند)). (164)
3 -
((نعيم بن صحاف )) مى گويد: من و هشام بن حَكَم و علىّ بن يقطين در بغداد بوديم ، على بن يقطين گفت : در حضور عبد صالح (امام كاظم (عليه السلام ) ) بودم ، به من فرمود:((اى على بن يقطين ! اين على ، سرور فرزندان من است ، بدان كه من كُنيه خودم (يعنى ابوالحسن ) را به او عطا كردم )).
و در روايت ديگر آمده است كه : هشام بن حَكَم (پس از شنيدن اين سخن از على بن يقطين ) دستش را بر پيشانى خود زد و گفت : راستى چه گفتى ؟ (او چه فرمود؟!). على بن يقطين در پاسخ گفت :((سوگند به خدا! آنچه گفتم امام كاظم (عليه السلام ) فرمود)).
آنگاه هشام گفت :((سوگند به خدا! امر امامت بعد از او (امام هفتم ) همان است (كه به حضرت رضا (عليه السلام ) واگذار شده است )).
4 -
((نعيم قابوسى )) مى گويد: امام كاظم (عليه السلام ) فرمود:((پسرم على ، بزرگترين فرزند و برگزيده ترين فرزندانم و محبوبترين آنان در نزدم مى باشد و او به جفر (165) مى نگرد و هيچ كس جز پيامبر يا وصىّ پيامبر به جفر نمى نگرد)).
نمونه اى از فضايل امام رضا (ع )
((غفارى )) مى گويد: مردى از دودمان ((ابورافع )) آزاد كرده رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) كه نام او را ((فلان )) مى گفتند، مبلغى پول از من طلب داشت و آن را از من مى خواست و اصرار مى كرد كه طلبش را بپردازم (ولى من پول نداشتم تا قرضم را ادا كنم ) (166) نماز صبح را در مسجد رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) در مدينه خواندم ، سپس حركت كردم كه به حضور حضرت رضا (عليه السلام ) كه در آن وقت در ((عُرَيض )) (يك فرسخى مدينه ) تشريف داشت ، بروم ، همينكه نزديك درِ خانه آن حضرت رسيدم ديدم او سوار بر الاغى است و پيراهن و ردايى پوشيده است (و مى خواهد به جايى برود) تا او را ديدم ، شرمگين شدم (كه حاجتم را بگويم ).
وقتى آن حضرت به من رسيد، ايستاد و به من نگاه كرد و من بر او سلام كردم با توجّه به اينكه ماه رمضان بود (و من روزه بودم ) به حضرت (عليه السلام ) عرض كردم : دوست شما ((فلان )) مبلغى از من طلب دارد به خدا مرا رسوا كرده (و من مالى ندارم كه طلب او را بپردازم ).
غفارى مى گويد: من پيش خود فكر مى كردم كه امام رضا (عليه السلام ) به ((فلان )) دستور دهد كه (فعلاً) طلب خود را از من مطالبه نكند، با توجّه به اينكه به امام (عليه السلام ) نگفتم كه او چقدر از من طلبكار است و از چيز ديگر نيز نامى نبردم .
امام رضا (عليه السلام ) (كه عازم جايى بود) به من فرمود بنشين (و در خانه باش ) تا بازگردم . من در آنجا ماندم تا مغرب شد و نماز مغرب را خواندم و چون روزه بودم ، سينه ام تنگ شد مى خواستم به خانه ام بازگردم ، ناگهان ديدم امام رضا (عليه السلام ) آمد و عدّه اى از مردم در اطرافش بودند و درخواست كمك از آن بزرگوار مى كردند و آن حضرت به آنان كمك مى كرد، سپس وارد خانه شد، پس از اندكى از خانه بيرون آمد و مرا طلبيد، برخاستم و با آن حضرت وارد خانه شديم ، او نشست و من نيز در كنارش نشستم و من از ((ابن مسيّب )) (رئيس مدينه ) سخن به ميان آوردم و بسيار مى شد كه من درباره ابن مسيّب نزد آن حضرت سخن مى گفتم ، وقتى كه سخنم تمام شد، فرمود:((به گمانم هنوز افطار نكرده اى ؟)).
عرض كردم : آرى افطار نكرده ام . غذايى طلبيد و جلو من گذارد و به غلامش دستور داد كه با هم آن غذا را بخوريم ، من و آن غلام از آن غذا خورديم ، وقتى كه دست از غذا كشيديم ، فرمود:((تشك را بلند كن و آنچه در زير آن است براى خود بردار)).
تشك را بلند كردم و دينارهايى ديدم ، آنها را برداشتم و در آستين خود گذاردم (يعنى در جيب آستينم نهادم ) سپس امام رضا (عليه السلام ) به چهار نفر از غلامان خود دستور داد كه همراه من باشند تا مرا به خانه ام برسانند.
به امام رضا (عليه السلام ) عرض كردم : فدايت گردم ! قراولان ((ابن مسيب )) (امير مدينه ) در راه هستند و من دوست ندارم آنان مرا با غلامان شما بنگرند.
فرمود:((راست گفتى ، خدا تو را به راه راست هدايت كند))، به غلامان فرمود:((همراه من بيايند و هركجا كه من خواستم ، برگردند)) غلامان همراه من آمدند، وقتى كه نزديك خانه ام رسيدم و اطمينان يافتم ، آنان را برگرداندم ، سپس به خانه ام رفتم (شب بود) چراغ خواستم ، چراغ آوردند به دينارها نگاه كردم ، ديدم 48 دينار است و آن مرد طلبكار، 28 دينار از من طلب داشت ودر ميان آن دينارها، يك دينار بود كه مى درخشيد، آن را نزديك نور چراغ بردم ديدم روى آن با خط روشن نوشته است :((آن مرد، 28 دينار از تو طلب دارد، بقيه دينارها مال خودت باشد)).
سوگند به خدا! خودم نمى دانستم (و فراموش كرده بودم ) كه او چقدر از من طلب دارد. روايات در اين راستا بسيار است كه شرح و نقل آنها در اين كتاب كه بنايش بر اختصار است به طول مى انجامد. (167)
ماجراى شهادت حضرت رضا (ع )
وقتى كه حضرت رضا (عليه السلام ) به سال دويست هجرى ، به دعوت ماءمون ناگزير از مدينه به خراسان آمد، حدود سه سال آخر عمرش را در دستگاه ماءمون (هفتمين خليفه عبّاسى گذراند).
حضرت رضا (عليه السلام ) در خلوت ، ماءمون را بسيار موعظه و نصيحت مى كرد و او را از عذاب خدا مى ترساند و ارتكاب خلاف را از او زشت مى شمرد و ماءمون در ظاهر، گفتار امام رضا (عليه السلام ) را مى پذيرفت ولى در باطن آن را نمى پسنديد و برايش ‍ سنگين و دشوار بود.
روزى حضرت رضا (عليه السلام ) نزد ماءمون آمد و ديد او وضو مى گيرد ولى غلامش ‍ آب به دست او مى ريزد و او را در وضو گرفتن كمك مى كند.
امام رضا (عليه السلام ) به او فرمود:((در پرستش خدا كسى را شريك قرار مده )).
ماءمون آن غلام را رد كرد و خودش آب ريخت و وضو گرفت ، ولى اين سخن حضرت رضا (عليه السلام ) موجب شد كه خشم و كينه ماءمون به آن حضرت زياد شود (چرا كه ماءمون يك عنصر متكبّر و خودخواه بود و اينگونه گفتار به دماغش برمى خورد) اين از يك سو و از سوى ديگر، هرگاه ماءمون در حضور حضرت رضا (عليه السلام ) از فضل بن سهل و حسن بن سهل (168) سخن به ميان مى آورد، امام رضا (عليه السلام ) بديهاى آن دو را به ماءمون گوشزد مى كرد و ماءمون را از گوش دادن به پيشنهادهاى فضل و حسن ، نهى مى نمود.
فضل بن سهل و حسن بن سهل ، موضعگيرى حضرت رضا (عليه السلام ) را فهميدند، از آن پس مكرّر به گوش ماءمون مى خواندند و او را بر ضدّ امام رضا (عليه السلام ) مى شوراندند، مثلاً توجّه همگانى مردم را به امام رضا (عليه السلام ) به عنوان يك خطر جدّى براى براندازى حكومت ماءمون قلمداد مى كردند و ماءمون (خودخواه ) را وامى داشتند كه از حضرت رضا (عليه السلام ) فاصله بگيرد و كار به جايى رسيد كه آن دو (سالوس خائن ) راءى ماءمون را نسبت به حضرت رضا (عليه السلام ) دگرگون ساختند و او را آنچنان كردند كه تصميم به كشتن حضرت رضا (عليه السلام ) گرفت .
تا روزى امام رضا (عليه السلام ) با ماءمون غذايى خوردند، امام رضا (عليه السلام ) از آن غذا بيمار شد و ماءمون نيز خود را به بيمارى زد.
جريان شهادت حضرت رضا (عليه السلام ) از زبان عبداللّه بن بشير
((عبداللّه بن بشير)) (يكى از غلامان ماءمون ) مى گويد: ماءمون به من دستور داد كه ناخنهاى خود را بلند كنم و اين كار را براى خودم عادى نمايم و آن را به هيچ كس نگويم من اين كار را انجام دادم سپس ماءمون مرا طلبيد، چيزى شبيه تمرهندى به من داد و به من گفت : اين را با دستهايت خمير كن و به همه دستت بمال و من چنين كردم و سپس ماءمون مرا ترك كرد و به عيادت حضرت رضا (عليه السلام ) رفت ، پرسيد حالت چطور است ؟
امام رضا (عليه السلام ) فرمود:((اميد سلامتى دارم )).
ماءمون گفت : من هم بحمداللّه امروز حالم خوب شده است ، آيا هيچيك از پرستاران و خدمتكاران امروز نزد شما آمده اند؟
امام رضا (عليه السلام ) فرمود:((نه ، نيامده اند)). ماءمون خشمگين شد و بر سر غلامان فرياد زد (كه چرا به خدمتگزارى از آن حضرت نپرداخته ايد).
عبداللّه بن بشير در ادامه سخن مى گويد: سپس ماءمون به من دستور داد و گفت : براى ما انار بياور، چند انار آوردم ، گفت هم اكنون با دست خود (كه به زهر تمر هندى آلوده بود) آب اين انارها را با فشار دست بگير، من چنين كردم ، ماءمون آن آب انار آنچنانى را با دست خود به حضرت رضا (عليه السلام ) (كه در بستر بيمارى در حال بهبودى بود) خورانيد و همان موجب مسموميّت امام رضا (عليه السلام ) شده و سبب شهادت آن حضرت گرديد، او پس از خوردن آن آب انار دو روز بيشتر زنده نماند و سپس از دنيا رفت .
جريان شهادت از زبان اباصلت و محمّد بن جهم
((اباصلت هروى )) مى گويد: وقتى كه ماءمون نزد امام رضا (عليه السلام ) بيرون رفت ، من به حضور آن حضرت رسيدم ، به من فرمود:((يا اَباصَلْتِ! قَدْ فَعَلُوها؛ اى اباصلت ! آنها كار خود را (يعنى مسموم كردن را) انجام دادند))، و در اين هنگام زبان آن حضرت به ذكر توحيد و شكر و حمد خدا، گويا بود.
((محمّد بن جهم )) مى گويد: حضرت رضا (عليه السلام ) انگور را دوست داشت ، مقدارى از انگور را آماده كردند و چند روز در جاى حبه هاى انگور، سوزنهاى زهرآلود، وارد كردند وقتى كه دانه هاى انگور زهرآگين شد، آن سوزنها را بيرون آوردند و همان دانه هاى انگور را نزد آن حضرت گذاردند، آن بزرگوار كه در بستر بيمارى بود، آن انگورها را خورد و سپس به شهادت رسيد.
و گويند مسموم نمودن آن حضرت بسيار زيركانه و دقيق (با كمال پنهانكارى بود تا كسى نفهمد) انجام گرفت .
رياكارى ماءمون بعد از شهادت حضرت رضا (ع )
پس از شهادت حضرت رضا (عليه السلام ) ماءمون يك شبانه روز خبر آن را پوشاند و فاش نكرد، سپس ((محمّد بن جعفر)) (عموى حضرت رضا (عليه السلام ) ) و جماعتى از دودمان ابوطالب (عليه السلام ) را كه در خراسان بودند، طلبيد و خبر وفات حضرت رضا (عليه السلام ) را به آنان داد و خودش گريه كرد و بسيار بيتابى نمود و اندوه شديد خود را ابراز كرد و سپس جنازه آن حضرت را به طور صحيح و سالم به آنان نشان داد، آنگاه به آن جنازه رو كرد و گفت :
((برادرم ! براى من طاقت فرساست كه تو را در اين حال بنگرم ، من اميد آن را داشتم كه قبل از تو بميرم ، ولى خواست خدا اين بود!)).
سپس دستور داد جسد آن حضرت را غسل دادند و كفن و حنوط نمودند و به دنبال جنازه آن حضرت راه افتاد و جنازه را تا همانجا كه هم اكنون محلّ قبر شريف حضرت رضا (عليه السلام ) است مشايعت كرد و همانجا آن را به خاك سپرد. آن محل ، خانه ((حميد بن قحطبه )) (يكى از رجال دربار هارون ) بود كه در قريه اى به نام ((سناباد)) نزديك ((نوقان )) در سرزمين ((طوس )) قرار داشت ، و قبر هارون الرّشيد (پنجمين خليفه عبّاسى ) در آنجا بود. مرقد مطهّر حضرت رضا (عليه السلام ) را در جانب قبله قبر هارون ، قرار دادند.
فرزندان حضرت رضا (ع )
حضرت رضا (عليه السلام ) درگذشت ، ولى فرزندى براى او سراغ نداريم ، جز يك پسر كه همان امام بعد از اوست ؛ يعنى ((ابوجعفر محمد بن على (عليه السلام ) (امام نهم ) كه هنگام وفات حضرت رضا (عليه السلام ) هفت سال و چند ماه داشت )). (169)

161- آخر ماه صفر.
162-
عمر شريف آن حضرت به طور دقيق ، 54 سال و سه ماه و نوزده روز بود.
163-
سوره بقره ، آيه 30.
164-
بنابراين ، طبق سنّت الهى ، هميشه بايد در زمين خليفه خدا وجود داشته باشد كه او امام بر مردم است .
165-
در روايتى از امام صادق (7 ) آمده است كه فرمود:((جفر سرخ و سفيد نزد ماست . وقتى از آن حضرت خواسته شد توضيح دهد، فرمود:((جفر سرخ )) ظرفى است كه اسلحه رسول خدا در آن است و هنگام ظهور قائم (7 ) بيرون آيد، و ((جفر سفيد)) ظرفى است كه تورات و انجيل و زبور و ساير كتابهاى آسمانى قبل از اسلام در ميان آن است )). (ارشاد مفيد، ج 2، ص 180).
166-
با توجّه به اينكه آقاى ((فلان )) از دوستان حضرت رضا (عليه السلام ) بود.
167-
حضرت رضا (عليه السلام ) حدود 55 سال عمر كرد (از سال 148 تا 203 هجرى ) 35 سال آن در زمان پدرش بود (از 148 تا 183 هجرى ) و بيست سال داراى مقام امامت بود (از سال 183 تا 203) و در 35 سالگى به مقام امامت رسيد و در سال دويست هجرى ، ماءمون (خليفه هفتم عبّاسى ) او را از مدينه به خراسان آورد، بنابراين حدود 17 سال بعد از پدر در مدينه بود و آن حضرت در 29 صفر سال 203 در خراسان به شهادت رسيد، بنابراين ، حدود سه سال در خراسان بود و در مجموع با پنج سال آخر، عمرش را در عصر خلافت ماءمون عباسى گذراند.
168-
((سهل )) پدر فضل و حسن ، مجوسى بود و بعد به دست ((يحيى بن خالد برمكى )) قبول اسلام كرد، بعدا يحيى برمكى ، فضل ، پسر سهل را خادم ماءمون قرار داد و كم كم ((فضل بن سهل و حسن بن سهل )) جزء اصحاب خاصّ ماءمون و رجال كشور او قرار گرفتند تا آنجا كه ((حسن بن سهل )) منشى مخصوص ماءمون شد و زمانى حاكم عرب از طرف ماءمون گرديد، و ((فضل بن سهل )) ((ذوالرّياستين )) (وزير كشور و وزير جنگ ) ماءمون شد، با توجّه به اينكه حسن و فضل ، ساخته و پرداخته و دست پرورده برمكيان بودند و همين فضل بن سهل موضوع ولايت عهدى را به حضرت رضا (عليه السلام ) پيشنهاد كرد، ولى بعدا ماءمون بر او غضب كرد، ((غالب )) دائى ماءمون ، او را (در شعبان سال 203) در حمّام سرخس به قتل رساند. (در اين باره به تتمّة المنتهى وعيون اخبار الرّضا، ج 2، ص 159 و 165 - مراجعه شود).
169-
بعضى مى نويسند: آن حضرت داراى پنج پسر و يك دختر بوده كه عبارت بودند از:
1 -
محمد تقى (عليه السلام ) 2 - حسن 3 - جعفر 4 - ابراهيم 5 - حسين 6 - عايشه (در اين باره به كشف الغمّه و فصول المهمّه ، ص 346 مراجعه شود).


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : چهارده معصوم , امام رضا(ع) , مطالب وفایل های مذهبی , مذهبی ,

تاریخ : یکشنبه 16 شهريور 1393 نویسنده : جمعی از نویسندگان l بازدید : 76

 

نگاهی بر زندگی دوازده امام (علیهم السلام )


مشخصات کتاب:
سرشناسه : علامه حلی ، حسن بن یوسف ، 726 - 648ق . اقتباس کننده
عنوان قراردادی : [المستجاد من کتاب الارشاد (فارسی )]
عنوان و نام پدیدآور : ‫نگاهی بر زندگی دوازده امام (علیهم السلام )/ تالیف علامه حلی ؛ ترجمه محمد محمدی اشتهاردی .
وضعیت ویراست : ‫[ویرایش 2 ]
مشخصات نشر : قم : جامعه مدرسین حوزه علمیه قم ، دفتر انتشارات اسلامی ، 1376.
مشخصات ظاهری : 264ص .
فروست : جامعه مدرسین حوزه علمیه قم دفتر انتشارات اسلامی ؛ 343
شابک : ‫7500ریال (جلدزرکوب )؛5500ریال (جلدشمیز) ‫‌‌9644701887 :‌ ؛ 19000ریال(چاپ هفتم) ؛ 8000 ریال(چاپ ششم)
یادداشت : کتاب حاضر برگزیده و خلاصه ای با تغییرات از کتاب "الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد" تالیف شیخ مفید می باشد
یادداشت : چاپ ششم : تابستان :1380.
یادداشت : ‫چاپ هفتم: پاییز 1385.
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس
موضوع : ائمه اثناعشر
موضوع : امامت
شناسه افزوده : مفید، محمدبن محمد، 413 - 336ق . الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد
شناسه افزوده : محمدی اشتهاردی ، محمد، 1323 - ، مترجم
شناسه افزوده : جامعه مدرسین حوزه علمیه قم . دفتر انتشارات اسلامی
رده بندی کنگره : ‫BP36‌‌/م 7‮الف ‌4017 1376
رده بندی دیویی : 297/95
شماره کتابشناسی ملی : ‌م 77-5250
عناوین اصلی کتاب شامل:
مقدمه دفتر؛ گذری بر زندگی علاّمه حلی؛ مقدّمه مؤ لّف؛ نام و محتوای این کتاب؛ گذری بر زندگی امام اوّل حضرت علی (ع )؛ گذری بر زندگی امام دوّم حضرت حسن مجتبی (ع )؛ گذری بر زندگی امام سوّم حضرت حسین (ع )؛ گذری بر زندگی امام چهارم حضرت علیّ بن الحسین (ع )؛ گذری بر زندگی امام پنجم حضرت باقر (ع )؛ گذری بر زندگی امام ششم حضرت صادق (ع )؛ گذری بر زندگی امام هفتم حضرت موسی بن جعفر (ع )؛ گذری بر زندگی امام هشتم حضرت رضا (ع )؛ گذری بر زندگی امام نهم حضرت محمّد تقی (ع )؛ گذری بر زندگی امام دهم حضرت هادی (ع )؛ گذری بر زندگی امام یازدهم حضرت حسن عسکری (ع )؛ گذری بر زندگی امام دوازدهم حضرت مهدی (ع )؛ پی نوشتها


مشخصات کتاب :

پدید آورنده: علامه حلی
مترجم: ابراهیم‏ صالحی‏
ناشر: جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، دفتر انتشارات اسلامی

دریافت فایل حجم: 539 kB 

 

 

دریافت فایل حجم: 572 kB 

 

 

دریافت فایل حجم: 1936kB



ادامه مطلب

امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 5

درباره : چهارده معصوم , پیامبر اکرم (ص) , امام علی(ع) , حضرت زهرا (س) , امام حسن مجتبی(ع) , امام حسین علیه السلام , امام سجاد علیه السلام , امام باقر علیه السلانم , زندگانی امام صادق(ع) , امام موسی کاظم علیه السلام , امام رضا(ع) , امام جواد(ع) , امام هادی(ع) , امام حسن عسگری علیه السلام ,

تاریخ : یکشنبه 08 تير 1393 نویسنده : جمعی از نویسندگان l بازدید : 70

چهل حديث منتخب گهربار
قال الامام علىّ بن موسى الرّضا صلوات اللّه و سلامه عليه :
1 مَنْ زارَ قَبْرَ الْحُسَيْنِعليه السلام بِشَطِّ الْفُراتِ، كانَ كَمَنْ زارَاللّهَ فَوْقَ عَرْشِهِ.(66)
ترجمه :
فرمود: هر مؤ منى كه قبر امام حسين عليه السلام را كنار شطّ فرات در كربلاء زيارت كند همانند كسى است كه خداوند متعال را بر فراز عرش زيارت كرده باشد.
2 كَتَبَ عليه السلام : اءبْلِغْ شيعَتى : إ نَّ زِيارَتى تَعْدِلُ عِنْدَاللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ اءلْفَ حَجَّةٍ، فَقُلْتُ لاِ بى جَعْفَرٍ عليه السلام : اءلْفُ حَجَّةٍ؟!
قالَ: إ ى وَاللّهُ، وَ اءلْفُ اءلْفِ حَجَّةٍ، لِمَنْ زارَهُ عارِفا بِحَقِّهِ.(67)
ترجمه :
به يكى از دوستانش نوشت : به ديگر دوستان و علاقمندان ما بگو: ثواب زيارت قبر من معادل است با يك هزار حجّ.
راوى گويد: به امام جواد عليه السلام عرض كردم : هزار حجّ براى ثواب زيارت پدرت مى باشد؟!
فرمود: بلى ، هر كه پدرم را با معرفت در حقّش زيارت نمايد، هزار هزار يعنى يك ميليون حجّ ثواب زيارتش مى باشد.
3 قالَ عليه السلام : اءوَّلُ ما يُحاسَبُ الْعَبْدُ عَلَيْهِ، الصَّلاةُ، فَإ نْ صَحَّتْ لَهُ الصَّلاةُ صَحَّ ماسِواها، وَ إ نْ رُدَّتْ رُدَّ ماسِواها.(68)
ترجمه :
فرمود: اوّلين عملى كه از انسان مورد محاسبه و بررسى قرار مى گيرد نماز است ، چنانچه صحيح و مقبول واقع شود، بقيه اعمال و عبادات نيز قبول مى گردد وگرنه مردود خواهد شد.
4 قالَ عليه السلام : لِلصَّلاةِ اءرْبَعَةُ آلاف بابٍ.(69)
ترجمه :
فرمود: نماز داراى چهار هزار جزء و شرط مى باشد.
5 قالَ عليه السلام : الصَّلاةُ قُرْبانُ كُلِّ تَقىٍّ.(70)
ترجمه :
فرمود: نماز، هر شخص باتقوا و پرهيزكارى را - به خداوند متعال - نزديك كننده است .
6 قالَ عليه السلام : يُؤْخَذُالْغُلامُ بِالصَّلاةِ وَهُوَابْنُ سَبْعِ سِنينَ.(71) 
ترجمه :
فرمود: پسران بايد در سنين هفت سالگى به نماز وادار شوند.
7 قالَ عليه السلام : فَرَضَاللّهُ عَلَى النِّساءِ فِى الْوُضُوءِ اءنْ تَبْدَءَالْمَرْئَةُ بِباطِنِ ذِراعِها وَالرَّجُلُ بِظاهِرِالذِّراعِ.(72)
ترجمه :

فرمود: خداوند در وضو بر زنان لازم دانسته است كه از جلوى آرنج دست ، آب بريزند و مردان از پشت آرنج . (اين عمل از نظر فتواى مراجع تقليد مستحبّ مى باشد).

به ادامه ی مطلب مرا جعه کنید ****

پی نوشته:

65- اشعار از شاعر محترم : آقاى على آهى .
66- مستدرك الوسائل : ج 10، ص 250، ح 38.
67- مستدرك الوسائل : ج 10، ص 359، ح 2.
68- مستدرك الوسائل : ج 3، ص 25، ح 4.
69- تهذيب الا حكام : ج 2، ص 242، ح 957.
70- وسائل الشّيعة : ج 4، ص 43، ح 4469.
71- وسائل الشّيعة : ج 21، ص 460، ح 27580.
72- وسائل الشّيعة : ج 1، ص 467، ح 1238.
73- بحارالا نوار: ج 2، ص 30، ح 13.
74- الدّرّة الباهرة : ص 38، س 3، بحار: ج 75، ص 354، ح 10.
75- جامع الا خبار ص 59، بحارالا نوار: ج 91، ص 47، ح 2.
76- اءمالى شيخ صدوق ص 68، بحارالا نوار: ج 91، ص 47، ضمن ح 2.
77- علل الشّرايع : ص 198، ح 21.
78- بصائرالدّرجات : جزء 6، ص 308، باب 8، ح 5.
79- وسائل الشّيعة : ج 21، ص 540، ح 27807.
80- بحارالا نوار: ج 78، ص 183، ح 35، ثواب الا عمال : ص 175.
81- محاسن برقى : ص 422، ح 208.
82- الدّرّة الباهرة : ص 37، س 13، بحار: ج 75، ص 354، س 5.
83- وسائل الشّيعة : ج 21، ص 561، ح 27873.
84- مستدرك الوسائل : ج 2، ص 155، ح 30.
85- مصادقة الا خوان شيخ صدوق : ص 52، ح 1.
86- وسائل الشّيعة : ج 25، ص 183، ح 31693.
87- مستدرك الوسائل : ج 15، ص 358، ح 8.
88- جامع اءحاديث الشّيعة : ج 1، ص 171، ح 234، بحار: ج 65، ص 167، ح 24.
89- وسائل الشّيعة : ج 14، ص 502، ح 19693.
90- وسائل الشّيعة : ج 16، ص 63، ح 20990.
91- اءمالى شيخ صدوق : ص 233، ح 17.
92- بحارالا نوار: ج 4، ص 97، ح 3.
93- مستدرك الوسائل : ج 6، ص 49، ح 6.
94- اءمالى شيخ طوسى : ص 82، مستدرك الوسائل : ج 6، ص 188، ح 1.
95- وسائل الشّيعة : ج 6، ص 497، ح 6533.
96- اصول كافى : ج 2، ص 160، ح 4، وسائل الشّيعة : ج 16، ص 372، ح 6.
97- إ علام الورى : ج 2، ص 70، بصائرالدّرجات : جزء 8، ص 308، ح 5.
98- بحارالا نوار: ج 75، ص 334، ح 1، مستدرك الوسائل : ج 9، ص 37، ح 10138.
99- مستدرك الوسائل : ج 9، ص 16، ح 10073
100- وسائل الشّيعة : ج 3، ص 91، ح 22040.
101- من لا يحضره الفقيه : ج 1، ص 115، ح 541، وسائل الشيعة : ج 3، ص 227، ح 3479.
102- وسائل الشّيعة : ج 20، ص 283، ح 25636.
103- عيون اءخبارالرّضا عليه السلام : ج 1، ص 292، ح 44.
104- الكافى : ج 5، ص 260، ح 5.
105- عيون اءخبارالرّضا عليه السلام : ج 1، ص 299، ح 57.


نام كتاب :چهل داستان و چهل حديث از امام رضا عليه السلام

مؤ لف : عبداللّه صالحى


نرم افزار صافات



ادامه مطلب

امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : مطالب وفایل های مذهبی , مذهبی , چهارده معصوم , امام رضا(ع) ,

تاریخ : یکشنبه 17 شهريور 1392 نویسنده : جمعی از نویسندگان l بازدید : 68

طليعه نور هدايت
طبق آنچه مورّخان و محدّثان در كتاب هاى خود ذكر كرده اند و نيز روايات كلّى بر تاءييد آن وارد شده است :
مادر حضرت ابوالحسن ، امام علىّ بن موسى الرّضا عليه السلام ، از خانواده اى باشرافت و از زنان بافضيلت ؛ و نيز از جهت عقل و دين در بين زنان هم زمان خود مشهور بوده است .
اين بانوى بزرگوار، نسبت به فرائض الهى ، حتّى تمامى مستحبّات را انجام و مكروهات را حتّى الا مكان ترك مى نمود؛ و به طور دائم مشغول ذكر و تسبيح خداوند متعال مى بود.
اين مادر نمونه حكايت كند: از همان موقعى كه إ نعقاد نطفه حجّت خداوند سبحان ، فرزندم حضرت علىّ بن موسى الرّضا عليهما السلام را در خود احساس كردم ، حالت معنويّت و عشق به خداوند در من فزونى يافت و هيچ گاه احساس سنگينى و سختى در خود نداشتم .
فرزندم ، در وقت هاى تنهائى ، اءنيس و مونس من بود.
در هنگام خواب ، صداى تسبيح و تحميد و تهليل را به خوبى از درون خود مى شنيدم و متوجّه مى شدم كه طفل درون شكم من مشغول گفتن ذكر و تسبيح پروردگار متعال خويش مى باشد.
و همين كه اين نور الهى طلوع كرد و در اين عالَم ، پا به عرصه وجود نهاد، دست هاى خويش را بر زمين گذاشت و سر به سمت آسمان بلند نمود و لب هاى خود را به حركت درآورد و ضمن مناجات با خداوند، شهادتين را بر زبان مبارك خود جارى كرد.
و چون پدرش ، امام موسى كاظم عليه السلام در آن لحظات وارد شد، بر من تبريك و تهنيت فرمود.
سپس نوزاد عزيز را تحويل پدر دادم و حضرت در گوش راست نوزاد، اذان و در گوش چپ او اقامه گفت ؛ و سپس مقدار مختصرى ، آب فرات در كام او ريخت .(7)
آشنائى به تمام لغت ها و زبان ها
مرحوم شيخ صدوق ، شيخ حرّعاملى و ديگر بزرگان به نقل از اباصلت هروى حكايت كنند:
حضرت ابوالحسن ، امام علىّ بن موسى الرّضا عليه السلام به تمام زبان ها و لغات ، آشنا و مسلّط بود؛ و با مردم با زبان محلّى خودشان صحبت مى نمود.
و بلكه حضرت در لهجه و تلفّظ كلمات ، از خود مردم فصيح تر سخن مى فرمود، تا جائى كه مورد حيرت و تعجّب همه اقشار و افراد قرار مى گرفت .
اباصلت گويد: يك از روزها به آن حضرت عرض كردم : ياابن رسول اللّه ! شما چگونه به همه زبان ها و لغت ها آشنا شده اى ؛ و اين چنين ساده ، مكالمه مى نمائى ؟
امام عليه السلام فرمود: اى اباصلت ! من حجّت و خليفه خداوند متعال هستم و پروردگار حكيم كسى را كه مى خواهد بر بندگان خود حجّت و راهنما قرار دهد، او را به تمام زبان ها و اصطلاحات آشنا و آگاه مى سازد، كه زبان عموم افراد را بفهمد و با آن ها سخن گويد؛ و بندگان خدا بتوانند به راحتى با امام خويش سخن گويند.
سپس امام رضا عليه السلام افزود: آيا فرمايش اميرالمؤ منين ، امام علىّعليه السلام را نشنيده اى كه فرمود: بر ما اهل بيت - عصمت و طهارت - فصل الخطاب عنايت شده است .
و بعد از آن ، اظهار نمود: فصل الخطاب يعنى ؛ معرفت و آشنائى به تمام زبان ها و اصطلاحات مردم ؛ و بلكه عموم خلايق در هر كجا و از هر نژادى كه باشند.(8)
امام همچون دريا و علومش قطرات آن
مرحوم علاّمه مجلسى و برخى ديگر از بزرگان آورده اند:
يكى از اصحاب حضرت علىّ بن موسى الرّضا عليه السلام به نام علىّ بن ابى حمزه بطائنى حكايت كند:
روزى در محضر مبارك آن حضرت بودم ، كه تعداد سى نفر غلام حبشى در آن مجلس وارد شدند.
پس از ورود، يكى از ايشان به زبان و لهجه حبشى با امام رضاعليه السلام سخن گفت و حضرت نيز به زبان حبشى و لهجه محلّى خودشان پاسخ او را بيان نمود و لحظاتى با يكديگر به همين زبان سخن گفتند.
آن گاه حضرت مقدارى پول - درهم - به آن غلام عطا نمود و مطلبى را نيز به او فرمود؛ و سپس همگى آن ها حركت كردند و از مجلس خارج شدند.
من با حالت تعجّب به آن حضرت عرضه داشتم : ياابن رسول اللّه ! فدايت گردم ، مثل اين كه با اين غلام به زبان حبشى و لهجه محلّى صحبت مى فرمودى ؟!
او را به چه چيزى امر نمودى ؟
امام عليه السلام فرمود: آن غلام را در بين تمام همراهانش ، عاقل و با شخصيّت ديدم ، لذا او را برگزيدم و ضمن تذكّراتى ، به او توصيه كردم تا كارها و برنامه هاى ساير غلامان و دوستان خود را بر عهده گيرد و در حقّ آن ها رسيدگى كند؛ و نيز هر ماه مقدار سى درهم به هر كدام از ايشان بپردازد.
و او نيز نصايح مرا پذيرفت ؛ و مقدار دراهمى به او دادم تا بين دوستانش طبق توصيه تقسيم نمايد.
علىّ بن ابى حمزه بطائنى افزود: سپس حضرت مرا مخاطب قرار داد و فرمود: آيا از گفتار و برخورد من با اين غلامان و بندگان خدا تعجّب كرده اى ؟!
و آن گاه حضرت به دنبال سؤ ال خويش اظهار داشت : تعجّب نكن ؛ براى اين كه منزلت و موقعيّت امام ، بالاتر و مهمّتر از آن است كه تو و امثال تو فكر مى كنى .
سپس فرمود: آنچه را كه در اين مجلس مشاهده كردى ، همانند قطره اى است در منقار پرنده اى كه از آب دريا برگرفته باشد.
آيا برداشتن يك قطره از آب دريا، در كم و يا زياد شدن آب دريا تاءثيرى دارد؟!
بعد از آن ، امام رضا عليه السلام افزود: توجّه داشته باش كه همانا امام و علوم او، همچون درياى بى منتهائى است كه پايان ناپذير باشد و درون آن مملوّ از انواع موجودات و جواهرات گوناگون خواهد بود، و چون پرنده اى قطره اى از آب آن را بردارد، چيزى از آب آن كم نخواهد شد.
و همچنين امام ، علومش بى منتها است ؛ و هر كسى نمى تواند به تمام مراحل علمى و اطّلاعات او دست يابد.(9)
تعيين اُجرت قبل از كار
مرحوم كلينى به نقل از سليمان بن جعفر حكايت كند:
روزى به همراه حضرت ابوالحسن ، امام علىّ بن موسى الرّضا عليهما السلام جهت انجام كارى از منزل بيرون رفته بوديم .
پس از پايان آن كار، هنگامى كه خواستم به منزل خود مراجعت نمايم ، حضرت فرمود: امشب همراه من بيا تا به منزل ما برويم و شب را ميهمان ما باش .
من نيز دعوت حضرت رضا عليه السلام را پذيرفتم ، وقتى خواستيم وارد منزل شويم ، يكى ديگر از اصحاب به نام مُعتّب نيز همراه ما آمد.
همين كه داخل منزل رفتيم ، متوجّه شديم كه غلامان حضرت مشغول ساختن جايگاهى آغول براى حيوانات هستند و در بين آن ها مردى سياه چهره ، به عنوان كارگر گِل تهيّه مى كند و به دست ديگران مى دهد.
امام رضا عليه السلام سؤ ال نمود: اين شخص كيست ؟
جواب دادند: اين شخص ما را كمك مى كند؛ و ما نيز آخر كار چيزى به او مى دهيم .
حضرت فرمود: آيا براى او معيّن كرده ايد، كه مزدش چقدر باشد؟
در پاسخ به حضرت گفتند: خير، هر چه به او بدهيم ، قبول دارد و راضى است .
حضرت با شنيدن اين پاسخ ، بسيار عصّبانى و خشمناك گرديد و خواست با آن ها برخورد نمايد.
من جلو رفتم و عرض كردم : ياابن رسول اللّه ! چرا ناراحت شُديد، چرا اين چنين برخورد مى كنى ؟!
امام عليه السلام فرمود: چندين مرتبه به آن ها تذكّر داده ام كه اين چنين عمله و كارگر نياورند، مگر آن كه قبل از شروع به كار، با او تعيين اُجرت نمايند.
پس از آن ، حضرت افزود: چنانچه با كارگر قبل از شروع كار تعيين اجرت نكنى ، اگر چه چند برابر مزدش را هم به او بدهى ، باز هم ناراضى است و ممكن است خود را طلبكار بداند.
ولى چنانچه با او تعيين اجرت شد، وقتى مزد خود را بگيرد، تشكّر مى كند از اين كه تمام مزد خود را بدون كم و كاستى گرفته ؛ و اگر مختصرى هم بر مزدش اضافه كنى آن را محبّت و لطف مى داند و اين محبّت را هرگز فراموش نمى كند.(10)

پی نوشته:

7- عيون اءخبارالرّضا عليه السلام : ج 1، ص 20، ح 2، ينابيع المودّة : ج 3، ص 166، حلية الا برار: ج 4، ص 339، ح 5.
8- عيون اءخبارالرّضا عليه السلام : ج 2، ص 228، ح 3، إ ثبات الهداة : ج 4، ص 279، ح 91، إ علام الورى طبرسى : ج 2، ص 70.
9- قرب الا سناد: ص 144، بحارالا نوار: ج 26، ص 190، ح 2.
10- كافى : ج 5، ص 288، ح 1.
نام كتاب :چهل داستان و چهل حديث از امام رضا عليه السلام

مؤ لف : عبداللّه صالحى


نرم افزار صافات



ادامه مطلب

امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : داستان و ادبیاتی , داستان مذهبی , مطالب وفایل های مذهبی , مذهبی , چهارده معصوم , امام رضا(ع) ,

تاریخ : یکشنبه 17 شهريور 1392 نویسنده : جمعی از نویسندگان l بازدید : 67

خلاصه حالات دهمين معصوم ، هشتمين اختر امامت
آن حضرت روز پنج شنبه يا جمعه ، 11 ذى القعدة ، سال 148 هجرى قمرى (2)، يك سال پس از شهادت امام جعفر صادق عليه السلام در شهر مدينه منوّره ديده به جهان گشود؛ و با ظهور نور طلعتش جهانى را روشنائى بخشيد.
نام : علىّ، صلوات اللّه و سلامه عليه .(3)
كنيه : ابوالحسن ثانى ، ابوعلىّ و... .
اءلقاب : رضا، صابر، زكىّ، وفىّ، ولىّ، رضىّ، ضامن ، غريب ، نورالهدى ، سراج اللّه ، غيظ المحدّثين ، غياث المستغيثين و... .
پدر: امام موسى كاظم ، باب الحوائج إ لى اللّه عليه السلام .
مادر: شقراء، معروف به خيزران ، امّ البنين ، و بعضى گفته اند: نجمه بوده است .
نقش انگشتر: حضرت داراى سه انگشتر بود، كه نقش هر كدام به ترتيب عبارتند از:
(حَسْبىَ اللّهُ) ، (ما شاءَ اللّهُ وَ لا قُوَّةَ إ لاّ بِاللّهِ) ، (وَلييّ اللّهُ) .
دربان : مورّخين ، دو نفر را به نام محمّد بن فرات و محمّد بن راشد به عنوان دربان حضرت گفته اند.
مدّت امامت : بنابر مشهور، روز جمعه ، 25 رجب ، سال 183 هجرى قمرى ، پس از شهادت پدر مظلومش بلافاصله مسئوليّت رهبرى و امامت جامعه اسلامى را به عهده گرفت ، كه تا سال 203 يا 206 به طول انجاميد.
و در سال 200 هجرى قمرى حضرت توسّط ماءمون به خراسان احضار گرديد.
مدّت عمر: در طول عمر آن حضرت بين 49 تا 57 سال بين مورّخين اختلاف است .
و بر همين مبنا در مقدار و مدّت هم زيستى با پدر بزرگوارش ؛ و نيز در مدّت حيات پس از پدرش اختلاف مى باشد، گرچه برخى گفته اند كه آن حضرت 29 سال و دو ماه در زمان حيات پدر بزرگوارش زندگى نموده است .
در علّت آمدن امام رضا عليه السلام به خراسان ، نيز بين مورّخين اختلاف است ؛ ولى مى توان از مجموع گفته ها، اين گونه استفاده نمود:
چون هارون الرّشيد به هلاكت رسيد، بغداد و حوالى آن در اختيار فرزندش امين ، و خراسان با حوالى آن تحت حكومت ديگر فرزندش ماءمون قرار گرفت .
پس از گذشت مدّتى كوتاه ، بين دو اين برادر اختلاف و جنگ ، رونق گرفت و امين كشته شد.
در اين بين ، ماءمون نيز جهت استحكام قدرت خود چنان ابراز داشت كه از علاقه مندان خاندان علىّ بن ابى طالب و سادات بنى الزّهراء مى باشد.
بنابر اين ، در سال 200 هجرى نامه اى به استاندار خود در شهر مدينه منوّره فرستاد، تا حضرت علىّ بن موسى الرّضا عليهما السلام را از راه بصره اهواز، (به گونه اى كه از غير مسير شهر قم باشد) به خراسان منتقل گردانند.
هنگامى كه امام رضا عليه السلام به شهر مَرْوْ رسيد، ماءمون عبّاسى به حضرتش پيشنهاد بيعت و خلافت را داد.
ولى حضرت چون كاملاً نسبت به افكار و دسيسه هاى ماءمون و ديگر خلفاء بنى العبّاس آگاه و آشنا بود، پيشنهاد خلافت را از طرف ماءمون نپذيرفت .
و ماءمون دو ماه به طور مرتّب ، با نيرنگ ها و شيوه هاى گوناگونى اصرار مى ورزيد كه شايد امام عليه السلام بپذيرد؛ ولى چون از طريقى در رسيدن به هدف خويش موفّق نگرديد، در نهايت ، حضرت را تهديد به قتل كرد.
بر همين اساس امام عليه السلام مجبور گرديد كه ولايتعهدى را تحت شرائطى بپذيرد، كه روز پنج شنبه ، پنجم ماه مبارك رمضان ، در سال 201 بيعت انجام گرفت ، مشروط بر آن كه حضرت در هيچ كارى از امور حكومت دخالت ننمايد.
پس از آن كه ماءمون به هدف خود رسيد و از هر جهت حكومت خود را ثابت و استوار يافت ، شخصا تصميم قتل حضرت رضاعليه السلام را گرفت و به وسيله انگور زهرآلود، آن امام مظلوم و غريب را مسموم و شهيد كرد.
شهادت : بنابر مشهور بين تاريخ ‌نويسان ، حضرت روز جمعه يا دوشنبه ، آخر ماه صفر، در سال 203 يا 206 هجرى قمرى (4) به وسيله زهر مسموم شده و در سناباد خراسان شهيد گرديد؛ و به عالم بقاء رحلت نمود.
و جسد مطهّر و مقدّس آن حضرت در منزل حميد بن قحطبه ، كنار قبر هارون الرّشيد دفن گرديد.
خلفاء هم عصر آن حضرت : امامت حضرت ، هم زمان با حكومت هارون الرّشيد، فرزندش امين ، عمويش ابراهيم ، دوّمين فرزندش محمّد، سوّمين فرزندش عبداللّه ملقّب به ماءمون عبّاسى مصاددف گرديد.
تعداد فرزندان : عدّه اى گفته اند حضرت داراى پنج پسر و يك دختر به نام فاطمه بوده است ؛ ولى اكثر مورّخين بر اين عقيده اند كه حضرت بيش از يك پسر به نام ابوجعفر، امام محمّد جواد عليه السلام نداشته است .
نماز آن حضرت : شش ركعت است ، در هر ركعت پس از قرائت سوره حمد، ده مرتبه (هل اءتى عَلَى الا نْسانِ حينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئا مَذْكُورا) خوانده مى شود.(5)
و بعد از آخرين سلام نماز، تسبيحات حضرت فاطمه زهراءعليها السلام گفته مى شود؛ و سپس حوائج و خواسته هاى مشروعه خويش را از درگاه خداوند متعال مسئلت مى نمايد كه انشاء اللّه تعالى برآورده خواهد شد.

پی نوشته:

  
1- فهرست نام و مشخصات بعضى از كتابهائى كه مورد استفاده قرار گرفته است در آخرين قسمت جلد دوّم اين مجموعه نفيسه موجود مى باشد.
2- در سال ولادت آن حضرت بين محدّثين اختلاف است ، كه از 148 تا 153 گفته اند. و برحسب 11 / ذى القعدة / 148 قمرى ، طبق سال شمسى 11 / آذرماه / 144 مى باشد.
3- نام و لقب مبارك حضرت به عنوان امام (علىّ، رضا) عليه السلام ، طبق حروف اءبجد كبير، عدد 110، 1001 مى باشد.
4- تاريخ شهادت آن حضرت طبق سال شمسى : 19 / شهريور / 197، يا 17 / مرداد / 200 خواهد بود.
5- تاريخ ولادت و ديگر حالات حضرت برگرفته شده است از:
، اصول كافى : ج 1، كشف الغمّة : ج 2، فصول المهمّه ابن صبّاغ مالكى ، إ علام الورى طبرسى : ج 2، مجموعه نفيسه ، تاريخ اهل بيت عليهم السلام ، ينابيع المودّه ، تهذيب الا حكام : ج 6، جمال الا سبوع سيّد ابن طاووس ، دعوات راوندى ، دلائل الا مامه طبرى ، عيون المعجزات و...
 

نام كتاب :چهل داستان و چهل حديث از امام رضا عليه السلام

مؤ لف : عبداللّه صالحى

 نرم افزار صافات
 


 





ادامه مطلب

امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : مطالب وفایل های مذهبی , مذهبی , چهارده معصوم , امام رضا(ع) ,

تاریخ : یکشنبه 17 شهريور 1392 نویسنده : جمعی از نویسندگان l بازدید : 45

مطالب گذشته
» سخنی از صدق وصفا »» جمعه 08 شهریور 1392
» ضرورت طراحی سایت حرفه ای »» شنبه 07 مرداد 1396
» اربعین »» شنبه 29 آبان 1395
» درازگودال ماریانا »» شنبه 29 آبان 1395
» آدانسونیا یا بائوباب »» شنبه 29 آبان 1395
» یون--سدیم »» شنبه 29 آبان 1395
» محمد بن موسی خوارزمی »» شنبه 29 آبان 1395
» دانلود Internet Download Manager 6.26 – نرم افزار دانلود منیجر IDM »» پنجشنبه 06 آبان 1395
» دانلود انیمیشن 6 ابر قهرمان دوبله فارسی با کیفیت عالیbig hero 6 2014 »» پنجشنبه 06 آبان 1395
» دانلود انیمیشن زندگی پنهان حیوانات The Secret Life of Pets 2016 با دوبله فارسی و لینک مستقیم »» پنجشنبه 06 آبان 1395
» دانلود فیلم بارکد با کیفیت اورجینال و لینک مستقیم »» پنجشنبه 06 آبان 1395
» فیلم بادیگارد با کیفیت 1080p و لینک مستقیم-nava1.rzb.ir »» پنجشنبه 06 آبان 1395
» دانلود انیمیشن رودنسیا و دندون شازده خانم با دوبله فارسی و کیفیت Rodencia and the Princess’ Tooth -HD »» پنجشنبه 06 آبان 1395
» 10 تاثیر مضر مواد مخدر بر بدن »» جمعه 22 آبان 1394
» وظایف قوه قضائیه چیست؟ درباره ی قوه ی قضاییه »» جمعه 22 آبان 1394
» درباره ی شرکت پست »» جمعه 22 آبان 1394
» انواع تقویم( -تقویم قمری-تقویم قمری شمسی-تقویم شمسی-تقویم جولیوسی-تقویم گرگوری--تقویم خورشیدی خیام:) »» جمعه 22 آبان 1394
» ویژگی رفتاری زنبور ها-زنبورها »» جمعه 22 آبان 1394
» موضوع تاثیر رسانه بر روی زندگی مردم »» جمعه 22 آبان 1394
» سيّد محمدحسن طباطبائي ميرجهاني(2) »» جمعه 08 آبان 1394
» سيّد محمدحسن طباطبائي ميرجهاني(1) »» جمعه 08 آبان 1394
» امامت ، از اصول مذهب(سوال وجواب) »» جمعه 08 آبان 1394
» ائمه و پيشوايان اسلام »» جمعه 08 آبان 1394
» امامت در باطن اعمال »» جمعه 08 آبان 1394
» فرق ميان نبى و امام »» جمعه 08 آبان 1394
» امامت در بيان معارف الهيّه »» جمعه 08 آبان 1394
» قصه هاى زندگى فاطمه عليها السلام »» دوشنبه 03 فروردین 1394
» داستانهاى ما »» جمعه 29 اسفند 1393
» داستان های زیبا2 »» پنجشنبه 28 اسفند 1393
» داستان های زیبای 2 »» چهارشنبه 27 اسفند 1393
» داستان های زیبا 1 »» چهارشنبه 27 اسفند 1393
» آمینو اسیدها »» سه شنبه 26 اسفند 1393
» موضوع حالات جوانی »» یکشنبه 24 اسفند 1393
» خلاصه حالات آخرين پيامبر و اشرف مخلوقات و فضایل »» جمعه 03 بهمن 1393
» نامه رهبر معظم انقلاب به جوانان اروپا و آمریکای شمالی »» جمعه 03 بهمن 1393
» زندگانی حضرت محمّد صلّى اللّه عليه و آله »» جمعه 03 بهمن 1393
» قسم یا غیبت »» جمعه 19 دی 1393
» نماز و امام حسين عليه السلام »» چهارشنبه 03 دی 1393
» قرآن و ياد شهدا »» چهارشنبه 03 دی 1393
» زيارت عاشورا در سايه قرآن »» چهارشنبه 03 دی 1393
آمار کاربران

عضو شويد

نام کاربری :
رمز عبور :

فراموشی رمز عبور؟

عضويت سريع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
سخنی از بهشت
آیه قرآن
آیه قرآن
ذکر روزهای هفته
ذکر روزهای هفته
جنگ دفاع مقدس
جنگ دفاع مقدس
وصیت شهدا
وصیت شهدا
مهدویت امام زمان (عج)
مهدویت امام زمان (عج)
مطالب محبوب
سخنی از صدق وصفا بازدید : 213
فیض کا شانی بازدید : 195
) دعاى گنج العرش بازدید : 185
آداب سخن گفتن بازدید : 177
حضرت يونس بازدید : 173
امام شناسی بازدید : 171
عکس و تصویر بازدید : 163
امام علی (ع) بازدید : 161
حضرت يوسف بازدید : 157
عکس امام علی(ع) بازدید : 155
ديان و مذاهب هند بازدید : 153
نظر سنجي
چند صلوات برای ظهور امام زمان می فرستید؟





کدامین مطالب را می پسندید؟





نظرتان در مورد سایت چیست؟






تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به نوای معطر الهی مي باشد.

جدید ترین موزیک های روز



طراح و مترجم قالب

طراح قالب

جدیدترین مطالب روز

فیلم روز

نوای معطر الهی