close
تبلیغات در اینترنت
قطعه ی ادبی
وبلاگicon
وبلاگکد ماوس

نوای معطر الهی
قطعه ی ادبی
قالب وبلاگ
درباره ي سايت


اگر قدری شنوا باشیم نوای معطر الهی را می شنویم........................... سایتی مذهبی -داستانی-علمی-نرم افزاری...................................... با نظرات خود ما را یاری دهید.................................................
موضوعات سايت
چهارده معصوم
مطالب وفایل های مذهبی
داستان و ادبیاتی
خبری از زندگی
تفسیری از قرآن
خبری برای آن دنیا
قرآن
معرفی کتاب
پیامبران
سوره ها
کتاب خانه:
سفر مجازی
نرم افزار موبایل
ادیان
گالری تصاویر
مطالب علمی از دنیای علم وهنر
زندگانی بزرگان علم وادب ایران وجهان
المپیاد
رایانه وموبایل
فیلم
نويسندگان
احمد ارسالی: 3
مطالب تصادفي
سوره قرآن
سوره قرآن
دانشنامه عاشورا
دانشنامه عاشورا
اوقات شرعی
اوقات شرعی
آرشيو
امکانات وب




در اين وبلاگ
در كل اينترنت



RSS


POWERED BY
rozblog.COM
پیغام مدیر سایت
سلام دوست من به سایت نوای معطر الهی خوش آمدید لطفا برای استفاده از تمامی امکانات

دانلود فایل , شرکت در انجمن و گفتگو با سایر اعضا در سایت ثبت نام کنید







تصوير
آخرین ارسال های تالار گفتمان
يا صاحب الزمان ! ... 



يا صاحب الزمان ! 
داستان يوسف را گفتن وشنيدن به بهانه ي توست . 
شرمنده ايم . 
مي دانيم گناهان 
ما همان چاه غيبت توست . 
مي دانيم 
كوتاهيها ، نادانيها و سستيهاي ما ، ستمهايي است كه در حق تو 
كرده ايم . 
يعقوب به پسران 
گفت : به جستجوي يوسف برخيزيد ، 
و ما با روسياهي 
و شرمندگي ، آمده ايم تا از تو نشاني بگيريم . 
به ما گفته اند 
اگر به جستجوي تو برخيزيم ، نشاني از تو مي يابيم . 
اما اي فرزند 
احمد ! آيا راهي به سوي تو هست تا به ديدارت آييم . 
اگر بگويند براي 
يافتن تو بايد بيابانها را در نورديم ، در مي نورديم . 

اگر بگويند براي 
ديدار تو بايد سر به كوه و صحرا گذاريم ، مي گذاريم . 
اي يوسف زهرا ! 

خاندان يعقوب 
پريشان و گرفتار بودند ، 
ما و خاندانمان 
نيز گرفتاريم ، 
روي پريشان ما را 
بنگر . چهره زردمان را ببين . 
به ما ترحم كن كه 
بيچاره ايم و مضطر 
اي عزيزِ مصرِ 
وجود ! 
سراسر جهان را 
تيره روزي فرا گرفته است . 
نيازمنديم ! 
محتاجيم و در عين حال گناهكار 
از ما بگذر و 
پيمانه جانمان را از محبت پر كن . 
يابن الحسن ! 
برادران يوسف 
وقتي به نزد او آمدند كالايي – هر چند اندك – آورده بودند ، 
سفارش نامه اي هم 
از يعقوب داشتند . 
اما ... 
اي آقا ! اي كريم 
! اي سرور ! 
ما درماندگان ، 
دستمان خالي و رويمان سياه است . 
آن كالاي اندك را 
هم نداريم . 
اما... نه ، 
كالايي هر چند 
ناقابل و كم بها آورده ايم . 
دل شكسته داريم 

و مقدورمان هم 
سري است كه در پايت افكنيم . 
نااميديم و به 
اميد آمده ايم . 
افسرده ايم و چشم 
به لطف و احسان تو دوخته ايم . 
سفارش نامه اي هم 
داريم . 
پهلوي شكسته مادر 
مظلومه ات زهرا را به شفاعت آورده ايم . 
يا صاحب الزمان ! 
به يقين ، تو از 
يوسف مهربانتري . 
تو از يوسف 
بخشنده تري . 
به فريادمان برس 
، درمانده ايم . 
اي يوسف گم گشته 
! و اي گم گشته ي يعقوب ! 
يعقوب وار ، چه 
شبها و روزها كه در فراق تو آرام و قرار نداريم . 
در دوران پر درد 
هجران ، اشك مي ريزيم و مي گوييم : 
تا به كي حيران و 
سرگردان تو باشيم . 
تا به كي رخ 
ناديده ترا وصف كنيم . 
با چه زباني و چه 
بياني از اوصاف تو بگوييم و چگونه با تو نجوا كنيم . 
سخت است بر ما ، 
كه از دوري تو ، روز و شب اشك بريزيم . 
سخت است بر ما ، 
كه مردم نادان تر واگذارند . 
سخت است بر ما ، 
كه دوستان ، ياد ترا كوچك شمارند . 
يا بقّيةالله ! 
خسته ايم و 
افسرده ، 
نالانيم و پژمرده 
، 
گريه امانمان را 
بريده است . 
غم دوري ، ديوانه 
مان كرده است . 
اما نمي دانيم چه 
شيريني و حلاوتي در اين درد و دوري است كه مي گوييم : 
كجاست آن كه از 
غم هجران تو ناشكيبايي كند . 
تا من نيز در بي 
قراري ، ياريش دهم 
كجاست آن چشم 
گرياني كه از دوري تو اشك بريزد ؟ 
تا من او را در 
گريه ياري دهم 
مولاي من ! 
ديدگانمان از فراق تو بي فروغ گشته اند . 
و مي دانيم 
پيراهن يوسف ، يادگار ابراهيم ، نزد توست . 
و اي كاش نسيمي 
از كوي تو ، 
بوي آن پيراهن را 
به مشام جان ما برساند . 
و اي كاش پيكي ، 
پيراهن ترا به ارمغان بياورد 
تا نور ديدگانمان 
گردد . 
اي كاش پيش از 
مردن ، يك بار ترا به يك نگاه ببينيم . 
درازي دوران غيبت 
، فروغ از چشمانمان برده است 
كي مي شود شب و 
روز ترا ببينيم و چشمانمان به ديدار تو روشن گردد ؟ 
شكست و سرافكندگي 
، خوار و بي مقدارمان كرده است . 
كي مي شود ترا 
ببينيم كه پرچم پيروزي را برافراشته اي ؟ 
و ببينيم طعم تلخ 
شكست و سرافكندگي را به دشمن چشانده اي . 
كي مي شود كه 
ببينيم ياغيان و منكران حق را نابود كرده اي ؟ 
و ببينيم پشت 
سركشان را شكسته اي . 
كي مي شود كه 
ببينيم ريشه ستمگران را بركنده اي ؟ 
و اگر آن روز فرا 
رسد ... 
و ما شاهد آن 
باشيم ، 
شكرگزار و سپاسگو 
نجوا مي كنيم : 
الحمدلله رب 
العالمين . 




امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : قطعه ی ادبی ,

تاریخ : جمعه 18 بهمن 1392 نویسنده : جمعی از نویسندگان l بازدید : 64

يك جمله و بس 


در تقويم انتظار، همه فصل ها از عطر بهاري مهدي (عج) متبرک است. 
نوروز منتظران روزي است که از شب نيمه شعبان آغاز مي شود. 
انتظار، فاصله اي است ميان دو جمعه: جمعه ولادت و جمعه ظهور. 
بهار، همه طراوتش را مديون يک گل است: گل زيباي نرگس. 
اگر سختي زمستان غيبت نبود، شوق آمدن بهار عدالت معنا نداشت. 
خانه تکاني، رسم قديمي همه منتظران بهار است. بهارِ مهدي (عج) از راه مي رسد، خانه تکاني دل ها را فراموش نکنيم. 
بهترين هديه اي که مي توان براي گلدان شکسته قلب منتظران خريد، يک شاخه گل نرگس است. 
جمعه ها کافي نيست، هر روز سهمي را به امام زمان(عج) اختصاص بدهيم. 
منتظران واقعي به اشک و آه و دعا اکتفا نمي کنند. 
نيمه هاي شعبان مي آيند و مي روند، حيف است اگر فقط با نقل و مشکلات و شيريني برگزارش کنيم. 
کم لطفي مهمان است بر سرِ سفره بنشيند و صاحبخانه را نشناسد، حتي اگر او را نبيند. 
امام زمان (عج) بيشتر از آن به گردن شيعه حق دارند که فقط نيمه هاي شعبان به يادشان بيفتيم. 
اگر خورشيد از چشم ما پنهان مانده است، تقصير ابرها نيست، چشمان ما باران نخورده است. 
حتي اگر امام از چشم ما غايب باشد، باز هم ما از چشم او غايب نيستيم. 
اي کاش روزهاي »غفلات« ما از شب هاي »غيبت« او طولاني تر نبود. 
مبادا فقط وقتي همه درها به رويمان بسته شد، درِ خانه امام زمان (عج) را بزنيم. 
مکه با همه »صفا«يي که دارد، بي گل روي مهدي (عج) بي»صفا« است. 
هر دستي در آرزوي بوسيدن حجرالاسود است، حجرالاسود در آرزوي بوسيدن دست مهدي (عج) است. 
منتظرتر از امام زمان (عج) سراغ داريم؟ 1167 سال در انتظار! 
دلنشين ترين اشعار در ديوان انتظار، سروده دل سپرده ترين شاعران است، آنها که دل به حضرت مهدي (عج) سپرده اند. 
نمازِ هيچ مأمومي بي امام اقامه نمي شود، ما چند رکعت را به امام خويش اقتدا کرده ايم؟ 
دير و زودش مصلحت است، امّا هيچ عريضه اي بي جواب نمي ماند. 
 



معصومه نجفي مطيعي 


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : قطعه ی ادبی ,

تاریخ : جمعه 18 بهمن 1392 نویسنده : جمعی از نویسندگان l بازدید : 76

والطور 



سوگند به طور 
سرزمين نيزه هاي شکسته 
سرزمين علمهاي افتاده 
سرزمين مشکهاي تشنه 
سرزمين خيمه هاي سوخته 
و کتاب مسطور في رقٍّ منشور 
سوگند به نامه نگاشته 
در طوماري گسترده 
و کتاب مسطور، همان پيکر در خون تپيده است 
تکه تکه شده 
چونان برگهاي فرو ريخته از غارت پاييز 
زخمي و تاولناک 
بر گستره خونين خاک 
والبيت المعمور 
سوگند به خانه آباد 
و خانه آباد، همان مدفن آفتابي کربلا است 
مطاف فرشتگان شوريده و غبار آلود 
تا صبح محشر 
والسقف المرفوع 
و سوگند به مزار رفيع آفتاب 
که تمام نقاط تاريک جهان را 
روشن کرده است 
از شفافيت اشکها 
بر ستونهاي افراشته از آه 
والبحر المسجور 
و سوگند به درياي افروخته 
و درياي افروخته همان سينه سوزان نينواست 
و همان چشمان خونين زينب، سراسيمه بر بلنداي تل 
و اوست «مزمّل» 
مزمل به خون خود 
که در ظلمت شب ضلالت برخاست 
و تاريکي را 
پرده پرده 
شکافت 
و حق را روشن کرد 
چونان ستاره اي که فرود آمد از آسمان 
والنجم إذا هوي 
و يارانش مزمل بودند 
به خون خود 
چونان ياران پيامبر 
در روز احد 
ايستاده بر فراز روشني 
و پيامبر فرمود: 
ايشان را با رختهاي خونين 
به هم پيچيده دفن کنيد 
که من بر ايشان شاهدم 
والضحي 
و نور باريدن گرفت 
به هم پيچيده در خون 
بي تن پوشي و عمامه اي 
بي انگشتي و انگشتري 
چونان خورشيدي سر برهنه 

و هذا ذکر مبارک 
و خداوند 
موضوع تکلم با موسي را شجره مبارکه ناميد2 
و شجره زيتونه را در سوره نور، مبارکه خواند3 
و عيسي را مبارک ناميد 
و آب را مبارک نام نهاد4 
و شب قدر را5 
و حسين را 
که فرمود: 
مبارک است اين مولود6 
و چنين بود که: 
آسمان سرخ 
زمين سرخ 
ماه سرخ مي تابد 
پرچمهاي سياه 
سنجهاي سياه 
زنجيرها سياه مي خوانند 
آفتاب کبود 
باد کبود 
رودها کبود مي درخشند 
تا آن عاشوراي معهود 
که روز آمدن موعود است 
در شامگاهان نزديک... 

مريم سقلاطوني 


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : قطعه ی ادبی ,

تاریخ : جمعه 18 بهمن 1392 نویسنده : جمعی از نویسندگان l بازدید : 83

يا ابا صالح 




نمي دانم كي خواهي آمد ، آشناي دل ! تويي كه هنوز به حقيقت نمي 
دانم كيستي ؟ تويي كه يك روز غروب بر حاشيه دلم قدم مي گذاري واحساس حضورت مرا 
قلقلك مي دهد . همه نوشته ها تو را گفته اند و همه كتاب ها تو را خوانده اند ، ولي 
كمتر چشمي تو را در خواب ديده است . تو سرچشمه بهترين هاي عالم هستي ، مرا خوب مي 
شناسي ، ولي من هنوز نمي شناسمت . تو را در لابه لاي صفحات نمي توانم بيابم . 

تو احساس گم من هستي كه در روز جمعه ، بر منطق احساس من جاري مي 
شوي ، هيچ مي داني ، كه من هماني هستم كه هيچگاه نديدمت ؛ چون حضور تو را حس كرده 
ام ، ولي ظهور تو را هنوز نه ، تا ديگر دلم ميان بودن يا نبودن مردد نشود . امروز 
كه اندازه تمام دلواپسي هاي نهج البلاغه در پاييز عاطفه هاي اهالي كوفه دلشوره پيدا 
مي كنم و آنگاه در زير باران غدير خيس مي شوم تا شيعه شوم ، باز مهمان حضور تو مي 
شوم . حضور تو آنقدر وسيع است كه حتي در افق نگاه خزان زده غرب نيز مي توان تو را 
فهميد . نمي خواهم دلم را با چيزهاي سر درگم ، گرم كنم. 

شب ها كه باران به احساس سبز شالي زاران قدم مي گذارد و مترسك هاي 
لب جاليز ، سرما را پخش مي كند و سر انگشتانم اقامتگاه پرندگان مهاجر مي شود ؛ تو 
نيز بر مي گردي . دلم راضي نمي شود تو را لا به لاي خطوط كتاب ها جستجو كنم . رد 
پاي تو روي دل من است و جا پاي قدمهايت يخ ذهنم را آب كرده است . 

تو مي آيي . بگو مي آيي ، مي دانم . نه نمي گويي ، اصلاً در دفتر 
حضور تو ، ظهور تو حك شده است . بگو راست مي گويم . امروز مثل ديروز نيستم و فردا 
مثل امروز نخواهم بود؛ چون مي دانم مرا مي خواني . سرنوشت من اين است كه منتظر 
بمانم و تو منتَظَر . باور كن هيچ ترديدي ندارم ؛ زيرا همه سلول هايم ، همه ي نفس 
هايم ، سرنوشت غديري است كه مرا شيعه ساخت و آغاز دلشورگي هاي مولايم علي ( ع ) شد 
. مولا جان ، اين ها سرگذشت نيست ، اين ها سرنوشت است ، سرنوشت غربت و انتظار ... 





امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : قطعه ی ادبی ,

تاریخ : جمعه 18 بهمن 1392 نویسنده : جمعی از نویسندگان l بازدید : 72

هنوز كوفه اي هست 


قلب مولاي زمان و مکان هر روز که خورشيد به اذنش طلوع مي کند با ياد خورشيدي که روزي به ارتفاع يک نيزه با لا رفت و در قلب تاريخ جاودان خون پاشيد ؛دردناک و ملتهب است.چشمان خدا هر روز که به افق سرخ خيره مي شود ؛آنرا رود خانه ي شهدا مي يابد که امواج سهمگين خونشان هنوز بعد ساليان سال که طوفان کربلا خاموش شده بر فرق عبث عالم ميکوبد ...طوفان کربلا خاموش شده؟...هرگز ...مگر رد خون تازه بر محاسن صاحب انتقام خشک شده؟مگر ديدگانش آرام گرفتند و گوشهايش شبي بوده که صداي دخترکان ملتمس از تشنگي و ملتهب از بي پناهي را نشنيده باشد؟مگر صورت خداوند روزي بوده که از هرم آه بني هاشم که زمان را سوزانده ؛نسوخته باشد؟مگر دستان خداوند روزي بوده که به ياد دستان به مشک خشکيده ؛ بر خود نلرزيده باشد؟مگر اين عطش جاودان هرگز با درياها اشک سيراب ميشود؟هرگز... 
شمشير انتقام الله هنوز در نيام است وعالم همچنان اضطراب زينب را تا بينهايت هستي مرتعش مي کند و ما در پوسته حقير خوشي هاي شنيعمان گه گاه به ياد کلمه هميشه پيروز الله مي افتيم و گرچه خود دشنه اي هستيم بر جروح جاري قلبش اما باز بر درگاهش انابه مي کنيم که: 
اين الطلب بدم المقتول بکربلا؟ 
و او مي شنود و او مي گريد بر کسي که ملائک آسمان بر او گريستند...و او به ما مي نگرد در حالي که اميدي به ياري ما نيست ما همان دغل بازان کوفه ايم از پدر و مادري عجم! ... کاش ما مرده بوديم تا ارواح پوچمان نمک بر زخمهاي تازه ي او نباشند..کاش سکوت هزاران سال خاک گور در حلق کردن؛ بي مايگي ما در اقرار به ولايت مولايمان را در خود دفن کرده بود...لا اقل کاش از ميان ما نا کسان کسي بود که زمزمه لرزان او را بشنود :هل من ناصر ينصرني؟ وهل من معين يعينني؟ 
نه مولاي داغدارم امروز هم کسي نيست که ياريت کند ما همه نا کسيم امروز هم همه عهد شکنيم امروز هم شيطان وعده ملک ري به ما داده ما هم به جانبش روانيم مسير عشق ما از کربلا نمي گذرد ... ما ادعاي عاشقي داريم و توهمي از وجودت را مدام مي ستاييم ...زبانها البته به کارند و کامها همه شيرين به برکت رزقي که به يمن شما به ما مي رسد اما ما هم فرزندان تاريخ خيانتيم ... امروز هم ذکر شما را با نفس هاي مسموم خود خاموش مي کنند ..نه اينکه نامتان نبرند نه پسران عمر وعاص در عربستان خوب مي دانند ابو موسي زادگان عالم را چگونه بايد استحمار کرد ..ما خام و خبيث مثل موشهاي کور اوراق تاريخ را خوب جويده ايم بسيار اشک ريخته ايم اما هرگز از هيچگاه روزگار براي خون خدا گريه نکرده ايم اگر چنين بود آيا شما آن قدر کريم نيستيد که اشکي که براي جدتان به گونه اي جاري شده پاک کنيد؟حاشا اشکي براي او نريختيم وگر نه دستهاي شما را خدا براي پاک کردن اشک يتيمان خلق کرده ..و ما يتيمان آل محمديم (صلوات الله عليه)به گفته خودتان چراکه امام زمانمان را نمي بينيم و نمي يابيم نه در ظاهر و نه در باطن آلوده مان! 
کاش به گمراهي عظيم ما رحم کنيد کاش ما اسيران لشکر عمر سعد را به دست لطف خود آزاد کنيد ما را حر کنيد ... تا اين نيمه جان حقير را فدايي يک مويه ي صبح گاهتان کنيم 




امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : قطعه ی ادبی ,

تاریخ : جمعه 18 بهمن 1392 نویسنده : جمعی از نویسندگان l بازدید : 71

هوس روي نگار 


مرغ دل ديرزماني است که در هوس روي نگار اين سوي و آن سوي مي پرد و پروانه وار شمع خيالش را طوف مي کند. به خون وضو ساخته و با شراره هجران احرام بسته است. موج در موج تاريکي فراقش را به برق وصال مي شکافد و بغض گلوگير شوق را به فرياد شورآفرين مي درد. 
اي عزيز! سرشک ديده پشت در پشت کرده عزم ويراني دارد و طوفان عشق بر خرمن هستي ام مي تازد. جانا : 
ترحم کن بر اين قلب و بر اين دل *** ز چشم عاشقان پرهيز منما 
حال که ديده ام را تماشاي سرو سهايت ناممکن و کلام زيبايت را نتوان شنود طلعت را بر صفحه دل به تصوير مي کشم و با آن ميگويم و مي نالم و مي سرايم باشد که هاتفي جواب آرد 




امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : قطعه ی ادبی ,

تاریخ : جمعه 18 بهمن 1392 نویسنده : جمعی از نویسندگان l بازدید : 69

و اين است مهدي 


اين است مهدي -عليه السلام- و اين است حتميّتِ او، تولّد و بقاي او، تأثيرِ او، ظهورِ او، و شورش و انقلابِ او، اصلاح و تصفيه او، و تأسيسِ حکومتِ او... که خواهد شد. 
بعثت، فرود آمدن نور است در طبيعت. غدير، تداوم حکومت نور است در زمين. عاشورا، ذِبح عظيم است براي نجات دادنِ حکومت نور. و مهدي، انفجار نور است در استغراق ظلمت. هر چه جهان ظلماني ترگردد، و تاريک تر شود، طلب روشنايي لازم تر و محسوس تر خواهد شد. هنگامي که آفاق را ظلمت فرا گيرد، نورشناسانِ نور طلب به پا مي خيزند، و به بيداري جامعه و آماده سازيِ ياران مهدي دست مي يازند، تا همه در جست وجوي خاور انوار بر آيند، و تا به طلب «طلعتِ رَشيده» و «غُره حميده» بشتابند، و تا دست نياز به درگاه خداي بي نياز بردارند، و آن ذخيره الاهي، و مُنجي نهايي را بطلبند. 
اين آرزويي است که از قديم روزگاران، در آن باره، سخن ها گفته اند، و پيامبران و حکيمان آن را وعده داده اند، و پيامبراکرم، آن همه در آن باره، با صراحت، نويد داده است... آري، انعکاس اين آرزو، در آفاق و اعصار پيچيده است، و بانگ دراي اين کاروان، در مَعَبر بشريت، طنين افکنده است... 
و روزي، امواج اين واقعه بزرگ، در جام خورشيد خواهد ريخت. و نسيم ها از کران تا کران دشت ها و آبادي ها بر فضاي چنان دولتي خواهد وزيد. و درختان در چنان روزگاري جوانه خواهد زد. و گل ها در عصمت آن ايّام خواهد شکفت. و جويبارها و نهرها و رودها، در آن ايّام برکت خيز، جاري خواهد گشت... 
... بانگ «اَشَهَدُ اَن لا الهَ الاّ اللّه - و - اَشهَدُ اَنَّ محمّداً رسولُ اللّه»، در سحرگاهان و نيم روزها و غروب ها، از فراز مأذنه ها، و از درون آبادي ها، در همه جاي جهان، به گوش مردم آن روزگار خواهد رسيد. گلبانگ «حَي عَلَي الصَّلاة» و «حَيَّ علي خيرِ العَمَل»، در همه سوي، در پنج هنگام، طنين انداز خواهد گشت. 
با شعارِ «اِنَّ اللّهَ يأمُرُ بِالعَدلِ و الاِحسان»، عدل و احسان، همه جا را خواهد گرفت، و «جامعه اعلون» پديد خواهد آمد. و مشعل جاويد، همچون خورشيد، بر فراز پهنه هاي زيست انساني، فروغ خواهد پاشيد. 
حماسه جاويد مرزبانان تجسُّم خواهد يافت. و خون متبلورِ خورشيد، در راه «تفسيرِ آفتاب»، به آبادي ها و زندگي ها رنگ خواهد زد. 
آن روز ديوار مساجد کوتاه خواهد گشت. عدل و مساوات همه گير خواهد شد. نابساماني ها از ميان خواهد رفت. ستم ها و جهل ها از جهان رخت خواهد بست. دل ها منور، عقل ها کامل، دانش ها واقعي، و جان ها سرشار خواهد شد. زندگي ها پاک و امتيازهاي پست مادّي نابود خواهد گرديد. 
آن روز عصمت جاودان زنده خواهد شد، و عينيّت ايمان قوام خواهد يافت. 
آن روز، قطرات نور، از جام لحظه ها، در قالب وجودِ انسان خواهد ريخت. و انسان فطري، با تزکيه و تعليم، پرورش و آموزش، به سوي جاودانگي ها راه خواهد يافت. 
آن روز، فضاي زمان زايل، به نمونه اي از دهر ثابت بدل خواهد گشت... 
آن روز، همه جا و همه چيز نور خواهد بود و نور، و روشنايي خواهد بود و روشنايي، ذات همه چيز نوراني خواهد شد، و روح نور، در همه جا و همه چيز، حلول خواهد کرد... 
و آن روز، همه جا و همه چيز، نور خواهد بود و نور، و روشنايي خواهد بود و روشنايي... 


استاد محمدرضا حکيمي 


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : قطعه ی ادبی ,

تاریخ : جمعه 18 بهمن 1392 نویسنده : جمعی از نویسندگان l بازدید : 63

و عباس همچنان در اهتزاز 


دانگ... 
يک صدا! 
يک ضربه! 
ساعت يک از نيمه گذشته! 
صدا از گلدستة روبهرو بگوش ميرسد. 
در قابي از نور و سکوتي که در ژرفاي شب صداي ساعت آنرا ميشکند. 
دانگ... 
از ازدحام خبري نيست 
شهر در خواب رفته! 
چونان مسافران خسته در گوشهاي و کنجي آرام 
صداي ديگري آرامش شهر را برهم نميزند 
دانگ... 
صداي آرامش 
صداي ساعت در قاب سبز گلدسته 
انعکاس خلوت اثيري شب در کربلاست! 
پسرکي که از صبح در ظرف بزرگي آب يخ هديه ميداد در خواب رفته، 
در ميدان سبز سقاي کربلا! 
دستفروشي تنها در کنارة ميدان نشسته 
چه ميفروشد؟ نميدانم. اما، پيداست که خود خريدار است 
دانگ... 
صداي زنگ را خريدار است 
صداي سبز آرامش اثيري بودن در سايهسار نخل بلند اردوگاه حسين را 
دانگ ساعت و بال بال زدن پرچم سرخ در اهتزاز 
بيداري، پرچم سرخ و بودن 
شهر بيآنکه بداند در سايهسار نخل سردار کربلا آرميده است. 
اردوگاه کربلا چشم به بالبال زدن پرچم سرخ دارد 
و گوش، به ساعتي که بيداريش را جار ميزند 
دانگ... 
بيدارم! 
چون خورشيدي رخشان، 
بيزار از تاريکي 
بيدارم! 
چون موجي در حرکت، 
گريزان از ايستايي 
بيدارم! 
چون روح سبز جنگل، 
سرشار از زندگي 
چون چشم زينب در شب فراق 
چون گوش مردان دشت نينوا! 
هَل مِن ناصرٍ ينصرني؟ 
دانگ... 
و بالبال زدن پرچم 
لبيک اي حسين! 
اي روح سبز زندگي! 
اي دريا! 
اي تماميت حيات! 
اي همة آزادگي! 
* * * 
ماه از فراز شهر ميگذرد 
آرام... 
گويي صداي ساعت در قاب سبز گلدسته 
پاي رفتنش را بسته 
به کجا ميرود؟ 
به غروب؟ 
به محاق؟ 
دانگ ساعت و بالبال زدن پرچم؛ 
بودن و ماندن را به گوشش ميخواند 
شهر در انتظار صدايي ديگر از گلدسته است 
دانگ... دانگ... 
و اينک دو بار! 
پيش از آنکه ديو يأس سايه بگسترد، ساعت به صدا درميآيد 
اينک دوبار 
عباس در اهتزاز است 
عباس ايستاده است 
بيدار 
در پهندشت کربلا 
در ميدانگاه شهر 
دانگ... 
موج است و روح سبز جنگل 
عباس نويد سحر ميدهد! 
تا صبح راهي نيست 
تا محو سياهي 
تا نور 
تا دميدن 
تا ظهور 
ساعت در قاب سبز گلدسته مينوازد 
سه بار! 
دستفروش بيدارتر از هميشه دل به دانگ ديگري خوش کرده 
پرچم سرخ بالبال ميزند! 
گلدسته به صدا درميآيد! 
اللهاکبر... اللهاکبر! 
نور از مشرق آسمان ميبارد 
سياهي، اشباح، رهزنان نيمه شب، 
همه ميگريزند 
عباس همچنان ايستاده است 
ساعت همچنان صدا درميدهد 
پرچم همچنان بالبال ميزند 
تا صبح... 
تا پهن شدن همة نور در گسترة زمين 
تا فردا... 
تا وقتي که شبي، شبحي و ترسي نباشد 
تا آمدن حسين، 
تا تولد دوبارة اصغر 
تا آشکار شدن قد رشيد علياکبر 
از ميانة خيمهگاه 
تا شکفتن لبخندي از نور بر لبهاي زينب 
رقيه 
سکينه 
عباس همچنان در اهتزاز است 
پسرک سقا به صحن خيابان آمده 
دستفروشها در امنيت بالبال زدن پرچم بيرون آمدهاند 
و ساعت، 
هر ساعت مينوازد 
دانگ... دانگ... 

اسماعيل شفيعي سروستاني 
اي از دهر ثابت بدل خواهد گشت... 
آن روز، همه جا و همه چيز نور خواهد بود و نور، و روشنايي خواهد بود و روشنايي، ذات همه چيز نوراني خواهد شد، و روح نور، در همه جا و همه چيز، حلول خواهد کرد... 
و آن روز، همه جا و همه چيز، نور خواهد بود و نور، و روشنايي خواهد بود و روشنايي... 
 



استاد محمدرضا حکيمي 


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : قطعه ی ادبی ,

تاریخ : جمعه 18 بهمن 1392 نویسنده : جمعی از نویسندگان l بازدید : 77

نسل انتظار 


بي تو در بيابان بي کسي، چشم هايمان را به تموج انتظار سپرده ايم و آمدنت را به دردمندي دل هامان مژدگاني مي دهيم تا پژمردگي برگ ها را نبينيم و در گريه مي خنديم تا باغ و بهار، هم آغوش هم باشند... 
ماييم و آسماني از بغض ابرها و اميد تيغ تو که انتشار باران است و آب را به مذاق جويبار مي رساند، ماييم و تهي دستي و تشنگي، ماييم و اين صحيفه ناتمام و چشم هايي که در انتظار فصل توست. ماييم و شب هاي شوق که به واژه هاي ندبه صبح مي شود. 
ماييم و اين روزگار فرو خفته و اين جهان وازده که به جاي فرياد، خميازه مي کشد. ماييم و صفاي سجاده اي که فرج را جست وجو مي کند، ماييم و تن تب کرده کوچه هايي که به فراخ ترين باغ ها مي رسند، ماييم و آفتاب که در برابر چشمان تو حقير است. دريا، شبنمي است چکيده بر غنچه اي از باغ تو، »حُسن« از تو مي آموزد و »فيض« از تو بهره مند مي شود. قامت تو »قدقامت« بلندي تا قيامت است. 
»رستگاري« در پي قدمت افتاده و »نجات« محتاج توست. ماييم و دشت که نقطه اي است در برابر نگاهت، ماييم و کوه که شرمنده طاقت توست، ماييم و خط خون که تا قيامت جاري است. ماييم و نسل شقايق که آبروي ايثار است و ماييم و فرياد که تا آمدنت در فوران است. ماييم و قاموسي که از موج سرشار است و آسايش در خيالش خالي است. ماييم و مصافي که سخت برقرار است چنان هنگامه، تا هنگام ظهور تو، نسل تو در راهند. ميان هنگامه ما تا هنگام ظهور تو و به بهانه اي به تقاعد دل نمي نشانند و جان نمي سپارند. 
نسل انتظار ايستاده است و به بانگ بلند نام تو را در جهاد مي خواند. 
نسل انتظار رخ به خون جگر مي شويند، گه ناز مي چشند و گه راز مي شوند. 
نسل انتظار در راهند. 
نسل انتظار بيم عاقبت ندارند، جز آخرت که وقت حضور است. 
نسل انتظار گوش فرا داشته اند تا نسيم سعادت از جانبي بدمد و نور ديدارت از فرازي بتابد. اين قوم از هجران تو بر سر نمي زند، آنها در انتظار تو سر بر مي کشند و بر نسل سياهي مي شورند. 
اينک ماييم و اين نصيب جاويد، اين نياز آسماني به تو که اصل برائتي، ماييم و رمي رجيماني که سزاوار هدايت نبوده اند. 
ما تو را در شب برات به مهماني دل ها مي خوانيم ضيافتي که دشت آشنايي است. مجلسي که در آن صدق، اعتقاد و اخلاص عمل مي دهند، محفلي که عين يقين مي بخشند و بزم و وجد و جاي حيرت و حقيقت است... 




امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : قطعه ی ادبی ,

تاریخ : جمعه 18 بهمن 1392 نویسنده : جمعی از نویسندگان l بازدید : 66

نغمه هاي شوق 


اي شوکت نماز! شکوه روزه! اصالت حج! کرامت زکات! شرافت دين و هيبت عدل! بار غيبت بر زمين بگذار و بال فرج بگشاي. ديگر نه وقت پنهان شدن از چشمان آبي آسمان است. زمين بي تو کشتزار ظلم شده است، و باران،اشک فرشتگان را همسفر. 
آه، ديگر حوصله ما را ندارد; ناله از ما مي نالد، و گريه پايان خود را نگران است. 
اي صبح! شام ما را سينه بشکاف; اي سپيده! سپاه سياهي را درهم شکن، اي شکوهمندي دين! تيرگي بخت ما را برمتاب; اي شهسوار دشتهاي پي درپي غيبت! «تيزتک گام زن، منزل ما دور نيست.» 
«شام تو اندر يمن، صبح تو اندر قرن، ريگ درشت وطن، پاي تو را ياسمن، اي چو غزال ختن! تيزترک گام زن. منزل ما دور نيست.» (1) 
نماز، روي به قبله تو ايستاده است; که قبله کعبه تويي. 
روزه، لب تشنه ياد تو است; که شادي افطار تويي. 
حج، بيابانهاي غيبت را به شوق تو مي پيمايد; که سعي او صفاي توست. 
جهاد، انتظار ذوالفقار تو را مي کشد; که تيزي شمشير وي، فرمان توست. 
زکات، خرقه درويشي به تن کرده است; سخاوت را به او بياموز! 
امامت، عزادار غيبت است; که بي تو کناره نشين گودها شده است. 

حسن، ديگر به خود نمي بالد; خواستار ديدار توست. 
يادها از ياد رفته اند; بي وفايي را از آنان بازگير! 
با تو گلها، همه مي خندند; بي تو هر گلي، دهانه زخمي چرکين است. 
با تو باران، پيامبر طراوت و زندگي است; بي تو باران، هق هق آسمان است. 
با تو، هر بيگانه اي آشناست; بي تو آشنايان، کينه وران بي رحمند. 
با تو، هر روز، امروز است; بي تو روزها همه ديروزند. 
با تو، همه خويشان منند; بي تو، برادرانم يوسف کشان کنعانند. 
با تو، من مي خندم، مي گريم، مي بالم، مي شورم، مي نازم، مي تازم، و مي مانم; 
بي تو، من، ماندن را نيز از ياد برده ام. 
با تو، من غم گنجشکان زمستاني را هم مي خورم. 
بي تو مرا با خود نيز کاري نيست. 
با تو، ز نو هر رازي گشوده است; بي تو هر کلمه رازي است; هر گردي، کوهي از پوشيدگي است; هر قطره دريايي از حيرت و شگفتي است، و هر لحظه، يک تاريخ حسرت. 
با تو «رفتگان » حسرت خورا ماندگانند; بي تو «من » شرمسار بودن خويش است. 
دريغا که اين دريغاها پايان نگرفته است. 
حسرتا! که دمي بي حسرت نزيستيم. 
دردا! که از درمان دوريم. 
و افسوس که افسانه خود را افسون کرده ايم. 
تو را به انتظاري که مي کشي سوگند که نگاه ما را چنين خيره مخواه و بخت ما را چنين تيره. 
ديروز، روزهاي غيبت را مي شمردم ، روز بيگاه شد، و ماه اقبال در چاه. 
در غم ما روزها بيگاه شد. 
روزها با سوزها همراه شد. 
روز گر رفت گو رو باک نيست. 
تو بمان اي آنکه چون تو پاک نيست. (2) 
ديروز، هزار جرثمه ياس، چنگ و دندان نشانم مي دادند، و من همه را به اشارت يک نويد روحاني از خود راندم. 
اينک، کريمانه ترين وعده هاي خداي تو را، بر سينه دل نگاشته ايم، تا حرز جان از چشم زخم مايوسان باشد; که هيچ زنده دلي، مژده هاي رباني را به پاي نغمه هاي شوم نوميدي نمي ريزد. 
زان شبي که وعده کردي، روز وصل روز و شب را مي شمارم، روز و شب 

پي نوشت ها 
1 .ديوان اقبال، با مقدمه احمد سروش، «نغمه کاروان »، ص 227. 
2 .مثنوي معنوي، ديباچه. 
3 .ديوان شمس 


رضا بابايي 


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : قطعه ی ادبی ,

تاریخ : جمعه 18 بهمن 1392 نویسنده : جمعی از نویسندگان l بازدید : 117

مطالب گذشته
» سخنی از صدق وصفا »» جمعه 08 شهریور 1392
» ضرورت طراحی سایت حرفه ای »» شنبه 07 مرداد 1396
» اربعین »» شنبه 29 آبان 1395
» درازگودال ماریانا »» شنبه 29 آبان 1395
» آدانسونیا یا بائوباب »» شنبه 29 آبان 1395
» یون--سدیم »» شنبه 29 آبان 1395
» محمد بن موسی خوارزمی »» شنبه 29 آبان 1395
» دانلود Internet Download Manager 6.26 – نرم افزار دانلود منیجر IDM »» پنجشنبه 06 آبان 1395
» دانلود انیمیشن 6 ابر قهرمان دوبله فارسی با کیفیت عالیbig hero 6 2014 »» پنجشنبه 06 آبان 1395
» دانلود انیمیشن زندگی پنهان حیوانات The Secret Life of Pets 2016 با دوبله فارسی و لینک مستقیم »» پنجشنبه 06 آبان 1395
» دانلود فیلم بارکد با کیفیت اورجینال و لینک مستقیم »» پنجشنبه 06 آبان 1395
» فیلم بادیگارد با کیفیت 1080p و لینک مستقیم-nava1.rzb.ir »» پنجشنبه 06 آبان 1395
» دانلود انیمیشن رودنسیا و دندون شازده خانم با دوبله فارسی و کیفیت Rodencia and the Princess’ Tooth -HD »» پنجشنبه 06 آبان 1395
» 10 تاثیر مضر مواد مخدر بر بدن »» جمعه 22 آبان 1394
» وظایف قوه قضائیه چیست؟ درباره ی قوه ی قضاییه »» جمعه 22 آبان 1394
» درباره ی شرکت پست »» جمعه 22 آبان 1394
» انواع تقویم( -تقویم قمری-تقویم قمری شمسی-تقویم شمسی-تقویم جولیوسی-تقویم گرگوری--تقویم خورشیدی خیام:) »» جمعه 22 آبان 1394
» ویژگی رفتاری زنبور ها-زنبورها »» جمعه 22 آبان 1394
» موضوع تاثیر رسانه بر روی زندگی مردم »» جمعه 22 آبان 1394
» سيّد محمدحسن طباطبائي ميرجهاني(2) »» جمعه 08 آبان 1394
» سيّد محمدحسن طباطبائي ميرجهاني(1) »» جمعه 08 آبان 1394
» امامت ، از اصول مذهب(سوال وجواب) »» جمعه 08 آبان 1394
» ائمه و پيشوايان اسلام »» جمعه 08 آبان 1394
» امامت در باطن اعمال »» جمعه 08 آبان 1394
» فرق ميان نبى و امام »» جمعه 08 آبان 1394
» امامت در بيان معارف الهيّه »» جمعه 08 آبان 1394
» قصه هاى زندگى فاطمه عليها السلام »» دوشنبه 03 فروردین 1394
» داستانهاى ما »» جمعه 29 اسفند 1393
» داستان های زیبا2 »» پنجشنبه 28 اسفند 1393
» داستان های زیبای 2 »» چهارشنبه 27 اسفند 1393
» داستان های زیبا 1 »» چهارشنبه 27 اسفند 1393
» آمینو اسیدها »» سه شنبه 26 اسفند 1393
» موضوع حالات جوانی »» یکشنبه 24 اسفند 1393
» خلاصه حالات آخرين پيامبر و اشرف مخلوقات و فضایل »» جمعه 03 بهمن 1393
» نامه رهبر معظم انقلاب به جوانان اروپا و آمریکای شمالی »» جمعه 03 بهمن 1393
» زندگانی حضرت محمّد صلّى اللّه عليه و آله »» جمعه 03 بهمن 1393
» قسم یا غیبت »» جمعه 19 دی 1393
» نماز و امام حسين عليه السلام »» چهارشنبه 03 دی 1393
» قرآن و ياد شهدا »» چهارشنبه 03 دی 1393
» زيارت عاشورا در سايه قرآن »» چهارشنبه 03 دی 1393
تعداد صفحات : 11 1 2 3 4 5 6 7 ...10 11 صفحه بعد
آمار کاربران

عضو شويد

نام کاربری :
رمز عبور :

فراموشی رمز عبور؟

عضويت سريع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
سخنی از بهشت
آیه قرآن
آیه قرآن
ذکر روزهای هفته
ذکر روزهای هفته
جنگ دفاع مقدس
جنگ دفاع مقدس
وصیت شهدا
وصیت شهدا
مهدویت امام زمان (عج)
مهدویت امام زمان (عج)
مطالب محبوب
فیض کا شانی بازدید : 231
سخنی از صدق وصفا بازدید : 223
) دعاى گنج العرش بازدید : 199
آداب سخن گفتن بازدید : 197
امام شناسی بازدید : 191
حضرت يونس بازدید : 191
عکس و تصویر بازدید : 185
امام علی (ع) بازدید : 181
حضرت يوسف بازدید : 179
عکس امام علی(ع) بازدید : 175
ديان و مذاهب هند بازدید : 173
نظر سنجي
چند صلوات برای ظهور امام زمان می فرستید؟





کدامین مطالب را می پسندید؟





نظرتان در مورد سایت چیست؟






تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به نوای معطر الهی مي باشد.

جدید ترین موزیک های روز



طراح و مترجم قالب

طراح قالب

جدیدترین مطالب روز

فیلم روز

نوای معطر الهی