close
تبلیغات در اینترنت
كوتاه و خواندنى درباره مفسران اسلام
وبلاگicon
وبلاگکد ماوس

نوای معطر الهی
سایتی :مذهبی -داستانی-علمی-المپیادی-نرم افزار-فیلمی
قالب وبلاگ
درباره ي سايت


اگر قدری شنوا باشیم نوای معطر الهی را می شنویم........................... سایتی مذهبی -داستانی-علمی-نرم افزاری...................................... با نظرات خود ما را یاری دهید.................................................
موضوعات سايت
چهارده معصوم
مطالب وفایل های مذهبی
داستان و ادبیاتی
خبری از زندگی
تفسیری از قرآن
خبری برای آن دنیا
قرآن
معرفی کتاب
پیامبران
سوره ها
کتاب خانه:
سفر مجازی
نرم افزار موبایل
ادیان
گالری تصاویر
مطالب علمی از دنیای علم وهنر
زندگانی بزرگان علم وادب ایران وجهان
المپیاد
رایانه وموبایل
فیلم
نويسندگان
احمد ارسالی: 3
مطالب تصادفي
سوره قرآن
سوره قرآن
دانشنامه عاشورا
دانشنامه عاشورا
اوقات شرعی
اوقات شرعی
آرشيو
امکانات وب




در اين وبلاگ
در كل اينترنت



RSS


POWERED BY
rozblog.COM
پیغام مدیر سایت
سلام دوست من به سایت نوای معطر الهی خوش آمدید لطفا برای استفاده از تمامی امکانات

دانلود فایل , شرکت در انجمن و گفتگو با سایر اعضا در سایت ثبت نام کنید







تصوير
آخرین ارسال های تالار گفتمان
تفسير/تاريخ تفسير و طبقات مفسرين/كوتاه و خواندنى درباره مفسران
كوتاه و خواندنى درباره مفسران
كتاب: مجموعه آثار جلد چهاردهم صفحه 400
نويسنده: استاد شهيد مرتضى مطهرى
در زمان رسول اكرم طبعا مسلمانان مشكلات خود را درباره معانى و مفاهيم آيات قرآن از آن حضرت مى‏پرسيدند. برخى از صحابه بيش از ديگران در فهم معانى قرآن بصيرت داشتند، لهذا از همان اول به عنوان «مرجع» در تفسير آيات قرآن شناخته شدند. عبد الله بن عباس و عبد الله بن مسعود از اين افرادند. ابن عباس در اين هت‏شهرت بيشترى دارد. آراء او در كتب تفسير زياد نقل مى‏شود. ابن عباس شاگرد امير المؤمنين على عليه السلام بود و به اين شاگردى افتخار مى‏كرد و به خود مى‏باليد. ابن مسعود نيز شيعه و شاگرد على عليه السلام است. در كتب فهرست از يك كتاب تفسير تاليف ابن عباس ياد مى‏شود. برخى مدعى هستند كه نسخه‏اى از اين تفسير هم اكنون در كتابخانه سلطنتى مصر موجود است (1). ابن عباس با همه تبحرى كه در تفسير داشت مى‏گفت: «در مقابل على همچون قطره‏اى در مقابل دريا هستم».
جرجى زيدان مدعى است كه تا آخر قرن اول هجرى، تفسير قرآن زبان به زبان نقل مى‏شد و نخستين كسى كه تفسير قرآن را به صورت كتاب درآورد مجاهد بود (متوفى در 104 هجرى). سپس امثال واقدى و طبرى در قرن دوم و سوم تفسيرهايى نوشتند (2).
ولى البته اين نظر صحيح نيست. ابن عباس و حتى سعيد بن جبير پيش از مجاهد به نگارش تفسير قيام كرده‏اند. اين نظر جرجى زيدان تابع يك نظر كلى‏ترى است كه مدعى است مسلمين در تمام قرن اول هيچ تاليفى نداشته‏اند. نظر جرجى زيدان با دلايل قطعى مردود شناخته شده است. ما در ضمن فصول آينده به بطلان نظر او اشاره خواهيم كرد.
ايرانيان همان طور كه به فن قرائت قرآن اهتمام ورزيدند به فن تفسير نيز اهتمام ورزيدند.
اهتمام ايرانيان به تفسير و فقه و حديث كه مستقيما با متن اسلام مربوط بوده است از هر مورد ديگر بيشتر بوده است. براى ما فعلا ممكن نيست همه مفسران ايرانى را از صدر اسلام تا عصر حاضر معرفى كنيم. اگر بناى چنين كارى باشد «مثنوى هفتاد من كاغذ شود». در هر قرنى صدها و هزارها مفسر وجود داشته است و صدها تفسير نگاشته شده است. تحقيق درباره همه آنها و جدا كردن ايرانيان از غير ايرانيان يك عمر وقت مى‏خواهد. ولى براى اين كه نمونه‏اى از خدمات ايرانيان در تفسير ارائه داده شود كافى است كه نظرى به تفاسير برجسته و مفسران مشهور و معروف ميان مسلمين بيندازيم، خواهيم ديد اكثر اين مفسران ايرانى بوده‏اند.
ما اين افراد را از ميان كسانى انتخاب مى‏كنيم كه يا چون از مفسران اوليه‏اند، اسمشان و راى و نظرشان زياد در تفاسير ذكر مى‏شود و يا تفسيرى برجسته و قابل توجه از آنها به يادگار مانده است.
دسته اول يعنى مفسران اوليه كه آرائشان در كتب تفسير زياد نقل مى‏شود، بعضى صحابى و بعضى تابعى و بعضى از شاگردان و يا شاگردان شاگردان تابعين بوده‏اند از قبيل ابن عباس، ابن مسعود، ابى بن كعب، سدى، مجاهد، قتاده، مقاتل، كلبى، سبيعى، اعمش، ثورى، زهرى، عطاء، عكرمه، فراء و غير اينها.
بعضى از اينها شيعه‏اند و بعضى غير شيعه و همچنين بعضى ايرانى‏اند و بعضى غير ايرانى. بديهى است كه در اين طبقه غلبه با غير ايرانيان است. تنها چند نفر از اينها يعنى مقاتل و اعمش و فراء ايرانى‏اند و باقى غير ايرانى.
مقاتل بن سليمان از اهل خراسان و يا از اهل رى است. در قرن دوم مى‏زيسته و در سال 150 درگذشته است. مقاتل از اهل تسنن به شمار مى‏رود. شافعى درباره‏اش تعبيرى مبالغه آميز دارد، مى‏گويد: «مردم در تفسير، عيال مقاتل مى‏باشند».
سليمان بن مهران اعمش به نقل ريحانة الادب (3) اصلا اهل دماوند است و در كوفه متولد شده و در همان جا سكنى گزيده است. سليمان شيعه است و علماى اهل تسنن نيز او را ستوده‏اند. اعمش به لطيفه گويى معروف است. داستانهايى از لطايف او نقل مى‏شود. اعمش در حدود سال 150 هجرى درگذشته است.
فراء، يحيى بن زياد اقطع از معاريف لغويين و نحويين است. نامش در كتب ادب عربى زياد برده مى‏شود. فراء شاگرد كسائى و مربى فرزندان مامون بوده است. صاحب رياض العلماء و همچنين صاحب تاسيس الشيعة به تشيع وى تصريح كرده‏اند. فراء ايرانى است. پدرش، زياد اقطع در وقعه معروف فخ همراه شهيد فخ، حسين بن على بن حسن بود، دستش را به مجازات بريدند و از اين رو به «اقطع» معروف شد. فراء در سال‏207 يا 208 هجرى درگذشت.
از اين طبقه كه بگذريم مى‏رسيم به طبقه‏اى كه در تفسير، كتاب تاليف كرده‏اند. همچنانكه قبلا اشاره شد، كتب تفسيرى كه در شيعه و سنى نوشته شده است از حد احصاء خارج است. تنها به ذكر معروفترين تفاسيرى كه هم اكنون در ميان شيعه و سنى رايج است اكتفا مى‏نماييم. بحث‏خود را از تفاسير شيعه آغاز مى‏كنيم.
مفسرين شيعه تقسيم مى‏شوند به مفسرين عصر ائمه و مفسرين عصر غيبت. بسيارى از اصحاب ائمه كه بعضى از آنها ايرانى هستند تفسير نوشته‏اند از قبيل ابو حمزه ثمالى، ابو بصير اسدى، يونس بن عبد الرحمن، حسين بن سعيد اهوازى، على بن مهزيار اهوازى، محمد بن خالد برقى قمى‏، فضل بن شاذان نيشابورى.
مفسرين عصر غيبت فراوانند. ما در اينجا به عنوان نمونه تنها به ذكر نام كتب تفسير معروف ميان شيعه مى‏پردازيم. از همين نمونه معلوم مى‏شود بيشتر تفاسير شيعى را شيعيان ايرانى تاليف كرده‏اند:
1. تفسير على بن ابراهيم قمى‏. اين تفسير از معروفترين تفاسير شيعه است، اكنون موجود است و چاپ شده است. پدر على بن ابراهيم از كوفه به قم منتقل شد. بعيد نيست كه على بن ابراهيم يك ايرانى عرب‏نژاد باشد. وى از مشايخ شيخ كلينى است و تا سال سيصد و هفت در قيد حيات بوده است.
2. تفسير عياشى. مؤلف اين تفسير محمد بن مسعود سمرقندى است. اول مذهب اهل تسنن داشت و بعد به تشيع گراييد. معاصر شيخ كلينى است. از پدرش سيصد هزار دينار به او ارث رسيد، همه را صرف نسخ و مقابله و استنساخ و جمع كتاب كرد. خانه‏اش به شكل يك مدرسه در آمده بود، هر كس به يك كار علمى گماشته شده بود و كار خود را انجام مى‏داد و هزينه همه را عياشى تامين مى‏كرد. عياشى علاوه بر تفسير و حديث و فقه، در طب و نجوم دستى داشته است. ابن النديم در الفهرست از او ياد كرده و كتابهاى فراوانى از او نام برده و مدعى شده كه كتب عياشى در خراسان رواج زيادى دارد. عياشى ايرانى است ولى ظاهرا عرب‏نژاد است. ابن النديم مى‏گويد: گفته شده كه تميمى الاصل است. عياشى از علماى قرن سوم هجرى محسوب مى‏شود.
3. تفسير نعمانى. مؤلف اين تفسير، ابو عبد الله محمد بن ابراهيم است. احيانا به نام ابن ابى زينب خوانده مى‏شود. شاگرد شيخ كلينى است. صاحب تاسيس الشيعة مى‏گويد: نسخه‏اى از تفسير نعمانى در كتابخانه ايشان هست. نعمانى معلوم نيست كه اهل عراق (حدود واسط) است‏يا اهل مصر. نعمانى از علماى قرن چهارم محسوب مى‏شود.
نعمانى دخترزاده‏اى دارد به نام ابو القاسم حسين معروف به ابن المرزبان و وزير مغربى (4). اين مرد به يزدجرد ساسانى نسب مى‏برد و نظر به اينكه چند نوبت‏به وزارت رسيده است‏به «وزير مغربى» معروف است. ابن المرزبان در چهارده سالگى قرآن مجيد را حفظ كرد، در نحو و لغت و حساب و جبر و هندسه و منطق و برخى فنون ديگر ماهر بود، اديب و نويسنده‏اى توانا بود.
ابن المرزبان كتابى دارد به نام خصائص القرآن. در سال 418 و يا 428 درگذشته است و طبق وصيت‏خودش جنازه‏اش را از بغداد به نجف منتقل كردند و در جوار مرقد امير المؤمنين على عليه السلام دفن نمودند.
4. تفسير تبيان. مؤلف اين تفسير شيخ الطائفه ابو جعفر محمد بن الحسن بن على الطوسى است. در ادبيات، كلام، فقه، تفسير، حديث، امام و پيشوا بوده است. در سال 385 تولد يافت و بنابر اين اكنون در حدود هزار سال از تولد اين ستاره درخشان اسلام مى‏گذرد. سال گذشته به همين مناسبت كنگره هزاره وى در مشهد تاسيس شد و گروه زيادى از دانشمندان اعم از مسلمان و غير مسلمان و اعم از شيعه و سنى در آن شركت داشتند. شيخ طوسى در سال 460 هجرى درگذشته است. اين مرد بزرگ در23 سالگى از خراسان به عراق آمد و از محضر شيخ مفيد و سيد مرتضى علم الهدى استفاده كرد و سپس خودش پيشواى تشيع در عصر خود گشت. در اعصار بعد نيز همواره در صف مقدم علماى شيعه قرار داشته است. دوازده سال آخر عمر خود را به واسطه حوادث ناگوارى كه در بغداد رخ داد، از آنجا به نجف منتقل شد. حوزه علميه نجف را اين مرد بزرگوار تاسيس كرد كه هم اكنون پس از هزار سال به حيات علمى و دينى خود ادامه مى‏دهد.
5. مجمع البيان. مؤلف اين تفسير فضل بن حسن طبرسى است. اصلا اهل تفرش است. در ذى القعده‏536 از تاليف اين تفسير فراغت‏يافته است. مجمع البيان از نظر ادبى و حسن تاليف بهترين تفسير است. شيعه و سنى براى اين تفسير اهميت فراوان قائلند. مكرر در ايران و مصر و بيروت چاپ شده است. طبرسى تفسير مختصرى دارد به نام جوامع الجامع. طبرسى پس از فراغ از مجمع البيان به تفسير كشاف كه توسط معاصر نامدارش جار الله زمخشرى تاليف يافته بود وقوف يافت و پسنديد و در آن نكاتى از جنبه‏هاى ادبى يافت كه از خودش در مجمع البيان فوت شده بود. تفسير جوامع الجامع را با توجه به لطايف كشاف نگاشت.
البته اهل فن تفسير مى‏دانند هر چند برخى نكات خصوصا از جنبه فن بلاغت در كشاف هست كه در مجمع البيان نيست، نكات زياد ادبى و تفسيرى در مجمع البيان يافت مى‏شود كه در كشاف وجود ندارد.
6. روض الجنان، معروف به تفسير ابو الفتوح رازى. اين تفسير به زبان فارسى است و از معروفترين و غنى‏ترين تفاسير شيعه است. فخرالدين رازى و - به ادعاى بعضى - طبرسى نيز از اين تفسير زياد استفاده كرده‏اند. اين تفسير در چهل سال اخير مكرر در ايران چاپ شده است. ابو الفتوح نيشابورى الاصل است ولى در رى مى‏زيسته است. ابو الفتوح از ايرانيان عرب‏نژاد است. نسبش به جناب عبد الله بن بديل بن ورقاء مى‏رسد كه از صحابه امير المؤمنين على عليه السلام بود و در صفين افتخار حضور ركاب آن حضرت را داشت.
ابو الفتوح معاصر طبرسى و زمخشرى است و نزد شاگردان شيخ طوسى تحصيل كرده است. تاريخ دقيق وفاتش در دست نيست. قدر مسلم اين است كه در اواسط قرن ششم هجرى مى‏زيسته است. قبرش هم اكنون در شهر رى معروف است.
7. تفسير صافى. مؤلف اين تفسير حكيم و عارف و محدث و مفسر معروف ملا محسن فيض كاشانى است. از مشاهير علماى شيعه است و در قرن يازدهم هجرى مى‏زيسته است. اين مرد بزرگ عمر پر بركتى داشته و به كثرت وجودت تاليف معروف است.
مرحوم فيض در آغاز عمر در قم اقامت داشت. مدرسه فيضيه به نام او معروف شد. از قم به شيراز مسافرت كرد و علم حديث را نزد سيد ماجد بحرانى، و فلسفه و عرفان را نزد حكيم و عارف بلند قدر صدر المتالهين آموخت و دختر صدرا را به زنى گرفت. وفات فيض در سال 1091 در كاشان واقع شده است.
8. تفسير ملا صدرا. صدر المتالهين يا ملا صدرا شهرتش به فلسفه و عرفان است و خود در اين رشته صاحب مكتب است، ولى در تفسير و شرح احاديث هم تبحرى بسزا داشته است. اصول كافى را شرح كرده است و سوره بقره را تا آيه 65: و لقد علمتم الذين اعتدوا منكم فى السبت... و همچنين سوره‏هاى الم سجده، يس، واقعه، حديد، جمعه، طارق، اعلى، اذا زلزلت، و آيه‏هاى آية الكرسى، آيه نور و آيه و ترى الجبال تحسبها جامدة... (5) را تفسير كرده است. تفسير ملا صدرا هر چند تمام نيست ولى مفصل است و تقريبا به اندازه تفسير صافى است. چندين بار در ايران چاپ شده است. وفات ملا صدرا در بصره در سال 1050 در هفتمين سفر وى به حج كه همواره پياده مى‏رفته است اتفاق افتاد.
هواى كعبه چنان مى‏كشاندم به نشاط كه خارهاى مغيلان حرير بنمايد
9. منهج الصادقين. اين تفسير به زبان فارسى است و در سه جلد بزرگ در تبريز
به چاپ سنگى چاپ شده است. تا سى چهل سال اخير يگانه تفسير فارسى متداول بود. مؤلف اين تفسير مرحوم ملا فتح الله بن شكرالله كاشانى است كه در قرن دهم هجرى مى‏زيسته است. غالب تاليفات اين مرد به زبان فارسى است، از جمله آنهاست‏شرح نهج البلاغه كه البته ترجمه‏اى است فارسى با شرحى مختصر.
10. تفسير شبر. مؤلف اين تفسير سيد عبد الله شبر است. اين مرد شريف معاصر كاشف الغطاء و ميرزاى قمى بوده است. مردى بسيار متتبع و متبحر و متعبد بوده است. تاليفات زيادى در فقه و اصول و كلام و حديث و رجال و تفسير داشته است. وى در سال 1242 هجرى وفات يافت و در جوار كاظمين عليهما السلام دفن شد.
11. تفسير برهان. مؤلف اين تفسير مرحوم سيد هاشم بحرينى است كه از محدثين و متتبعين معروف شيعه به شمار مى‏رود. اين تفسير طبق مذاق اخباريين است كه قرآن را تنها با حديث قابل تفسير مى‏دانند بدون هيچ توضيح ديگرى و حتى بدون اين كه كوچكترين توضيحى درباره همان احاديث و كيفيت تفسيرى آن احاديث داده شود، بلكه صرفا به اين صورت كه احاديث مربوطه نقل گردد و به همان نقل اكتفا شود. سيد هاشم بحرينى در سال‏1107 يا1109 در گذشته است.
12. نور الثقلين. نويسنده اين تفسير يكى از علماى حويزى است كه در شيراز مسكن داشته است. معاصر مرحوم مجلسى و شيخ حر عاملى است. در اين تفسير نيز عنايت‏به نقل اخبار و احاديث است. نام مؤلف شيخ عبد العلى ابن جمعه است. تاريخ دقيق وفاتش معلوم نيست.
تفاسيرى كه نام برده شد معروفترين و مشهورترين تفاسير شيعه تا قرن‏13 هجرى است كه چاپ شده و تقريبا در دست همه كسانى كه به تفاسير شيعى علاقه‏مندند موجود است و اگر افراد غير شيعى بخواهند به تفاسير شيعه مراجعه كنند، به اين تفاسير مراجعه مى‏كنند. در قرن چهاردهم نيز تفاسير زياد و پر ارجى تاليف يافته است و يا در حال تاليف است، ما از ذكر آنها خوددارى كرديم.
اگر كسى بخواهد آمارى تا حدود امكان از تفاسير شيعى به دست آورد، بايد به كتاب بسيار پر ارج الذريعة الى تصانيف الشيعة تاليف علامه جليل مرحوم حاج شيخ آقا بزرگ تهرانى (اعلى الله مقامه) مراجعه كند.
از نمونه‏اى كه به دست داديم معلوم شد تقريبا همه تفاسير معروف امروز شيعه يا از ايرانيان ايرانى نژاد است و يا از عرب نژادانى كه ايرانى شده بودند و يا از شيعيان ساكن سواحل خليج فارس كه در ايران مى‏زيسته‏اند.
تفاسير اهل تسنن
1. جامع البيان فى تفسير القرآن، معروف به تفسير طبرى. مؤلف اين تفسير طبرى مورخ و محدث و فقيه معروف است. طبرى از علماى طراز اول اهل تسنن به شمار مى‏رود. در بسيارى از علوم زمان خود امام و پيشوا شمرده مى‏شود. طبرى در ابتدا از نظر روش فقهى تابع شافعى بود اما بعدها خود مكتب فقهى مستقلى تاسيس كرد و از هيچيك از پيشوايان فقه اهل تسنن پيروى نكرد. مذهب فقهى طبرى تا مدتى پيرو داشت و تدريجا از بين رفت. ابن النديم در الفهرست عده‏اى از فقها را نام مى‏برد كه پيرو مذهب فقهى طبرى بوده‏اند.
طبرى اهل آمل مازندران است. در سال 224 هجرى در آمل متولد شد و در سال 310 در بغداد درگذشت. تفسير طبرى در قاهره چاپ شده است و در زمان نوح بن منصور سامانى به امر او به وسيله وزير عرب نژادش معروف به وزير بلعمى به فارسى ترجمه شد. ترجمه تفسير طبرى اخيرا در تهران چاپ شده است.
2. كشاف. اين كتاب معروفترين و متقن‏ترين تفاسير اهل تسنن است. از نظر نكات ادبى، بالخصوص نكات بلاغتى در ميان همه تفاسير ممتاز است. مؤلف اين تفسير ابو القاسم محمود بن عمر زمخشرى خوارزمى ملقب به جار الله است. زمخشرى از اكابر علماى اسلام به شمار مى‏رود. كتابهاى زياد در ادب، حديث و موعظه تاليف كرده است. با اينكه اين مرد از بلاد شمالى ايران و سرزمينهاى سردسير بود، سالها در مكه معظمه مجاور شد و گرماى طاقت فرساى هواى آنجا را تحمل كرد، زيرا معتقد بود مجاورت بيت الله آثار معنوى فراوانى دارد. چون سالها مجاور بيت الله بود به «جار الله» معروف گشت و ظاهرا در همان وقت تفسير كشاف را نوشت.
زمخشرى در جلد سوم كشاف، ذيل تفسير آيه‏56 از سوره عنكبوت كه مى‏فرمايد: يا عبادى الذين امنوا ان ارضى واسعة فاياى فاعبدون (اى بندگان مؤمن من، زمين من فراخ است، پس تنها مرا پرستش كنيد)، پس از آنكه تشريح مى‏كند كه مؤمن بايد مناسبترين سرزمينها را از نظر حفظ دين و عبادت پروردگار براى سكونت انتخاب كند، مى‏گويد:
«به جان خودم سوگند كه سرزمينها از اين نظر تفاوت فراوان دارند. ما آزمايش كرديم، پيشينيان ما نيز آزمايش كرده‏اند: سرزمين حرم خدا و مجاورت بيت الله الحرام تاثير فراوانى دارد بر روح و دل از نظر مقهور ساختن نفس اماره و تمركز فكر و خيال و پيدايش روح قناعت و...»
زمخشرى در يكى از مسافرتهاى علمى زمستانى خود در خوارزم يك پاى خود را از دست داد. پس از اين واقعه از پاى چوبى كمك مى‏گرفت. با همان حال مسافرتهاى طولانى كرد و چند سال مجاور بيت الله بود. تولد زمخشرى در سال‏467 هجرى و وفاتش در سال 538 واقع شده است.
3. مفاتيح الغيب يا تفسير كبير، تاليف محمد بن عمر بن حسين بن حسن بن على معروف به امام فخر رازى.
فخر رازى نيز از مشاهير علماى اسلام است. خودش و تفسيرش و برخى افكار و آرائش در فلسفه و كلام در ميان شيعه و سنى معروف است. تاليفات فراوان در رشته‏هاى مختلف دارد. فخر رازى در مازندران متولد شد و در رى سكنى گزيد و به هرات و خوارزم مسافرت كرد و در زمان خود به كمال شهرت و اعتبار نايل گرديد. فخر رازى در سال‏543 متولد و در سال‏606 در هرات درگذشت.
4. غرائب القرآن، معروف به تفسير نيشابورى. اين تفسير نيز در رديف تفاسير درجه اول اهل تسنن به شمار مى‏رود. مؤلف اين تفسير حسن بن محمد بن حسين معروف به نظام نيشابورى يا نظام اعرج است. نظام اهل قم و ساكن نيشابور بوده است. وى مردى جامع بوده است. در رياضيات و ادبيات تاليفاتى داشته است. وفات او در حدود سال 730 واقع شده است.
5. كشف الاسرار. اين تفسير به فارسى است و ده جلد است. چند سال پيش در تهران چاپ شد. اين تفسير تاليف ابو الفضل رشيد الدين ميبدى يزدى است كه در اواخر قرن پنجم و اوايل قرن ششم مى‏زيسته است. كشف الاسرار اخيرا چاپ شده است و كم و بيش جاى خود را ميان اهل فضل باز كرده است.
6. انوار التنزيل و اسرار التاويل معروف به تفسير بيضاوى. مؤلف اين تفسير عبد الله بن عمر بن احمد معروف به قاضى بيضاوى است. اهل بيضاى فارس است. تفسيرش خلاصه و زبده‏اى است از كشاف و مفاتيح الغيب. اين تفسير مورد استفاده مرحوم فيض كاشانى در تفسير صافى بوده و شيخ بهايى بر آن حاشيه نوشته است. بيضاوى معاصر محقق طوسى و علامه حلى است و در اواخر قرن هفتم درگذشته است.
7. تفسير ابن كثير. مؤلف اين تفسير همان ابن كثير معروف مورخ است كه بيشتر به كتاب تاريخش به نام البداية و النهاية معروف است. كنيه‏اش ابو الفداء است. ابن كثير اصلا قرشى است. ساكن شام و شاگرد ابن تيميه بوده است. تفسيرش در قاهره چاپ شده و خودش در سال 774 در گذشته است.
8. الدر المنثور تاليف جلال الدين سيوطى كه از متبحرترين و پر تاليف‏ترين علماى اسلام است. برخى تاليفات او از قبيل الاتقان فى علوم القرآن از كتب نفيس شمرده مى‏شود. در المنثور تفسير به ماثور است، يعنى آيات را با اخبار و رواياتى كه در احاديث آمده تفسير كرده است و از اين جهت كه جامع احاديث تفسيرى اهل تسنن است‏بى نظير است. در المنثور در تفاسير اهل تسنن از نظر گردآورى احاديث مربوطه در ذيل آيات كريمه نظير تفسير برهان است در شيعه.
سيوطى اهل مصر است. گويند در هفت‏سالگى قرآن را حفظ كرد (6). در ريحانة الادب هفتاد و نه تاليف از او نام مى‏برد. وفات سيوطى در 910 يا 911 واقع شده است.
9. تفسير جلالين. اين تفسير تاليف دو نفر است: از حمد تا سوره كهف را كه در حدود نصف قرآن است، جلال الدين محمد بن احمد بن ابراهيم محلى كه اصلا اهل يمن است و از اكابر علماى شافعيه است تاليف نمود. جلال الدين محلى در سال 864 درگذشت و موفق به اتمام آن نشد. از سوره كهف تا آخر قرآن را جلال الدين سيوطى سابق الذكر به همان سبك جلال الدين محلى تكميل كرد و از همين رو به «تفسير جلالين» معروف شد.
تفسير جلالين بنا به نقل ريحانة الادب (7) بارها در ايران و مصر و هند چاپ شده است.
10. تفسير قرطبى. مؤلف اين تفسير ابوبكر صائن الدين يحيى بن سعدون اندلسى است كه گويند در حديث و نحو و لغت و تجويد و قرائت و تفسير از اكابر وقت و مرجع استفاضه مشايخ عصر خود بوده است.
قرطبى اهل قرطبه اندلس (اسپانيا) است. در سال‏567 در گذشته است.
11. ارشاد العقل السليم الى مزايا القرآن الكريم، معروف به تفسير ابو السعود. ابو السعود مؤلف اين تفسير از اكابر علماى عثمانى در قرن دهم است. سلطان با يزيد دوم از او به واسطه تاليف اين تفسير قدردانى و تجليل فراوان كرد. پس از اشتغال به مقام قضا و جلوس به مسند قاضى القضاتى در سال 952 مفتى و شيخ الاسلام بلاد عثمانى شد. تفسير ابو السعود مكرر در قاهره چاپ شده است. من اين تفسير را نديده‏ام ولى بعضى از محققين و اساتيد درجه اول تفسير عصر ما براى اين تفسير ارزش فراوانى قائلند. ابو السعود در سال 982 در گذشته است.
12. روح البيان. اين تفسير به فارسى و عربى مخلوط است. اشعار فارسى عرفانى زيادى در آن گنجانيده شده است. مؤلف اين تفسير شيخ اسماعيل حقى از علماى عثمانى است. در استانبول به وعظ و ارشاد مشغول بود و بعد به شهر بروسه از شهرهاى تركيه رفت. اين مرد صوفى منش است، تفسيرش نيز ذوقى و عرفانى است. به واسطه عقايد صوفى مآبانه مورد آزار معاصرينش واقع شد. شيخ اسماعيل حقى در سال‏1127 درگذشته است.
13. روح المعانى. اين تفسير تاليف سيد محمود بن عبد الله بغدادى حسنى حسينى معروف به آلوسى است. آلوسى شافعى مذهب بوده اما در بسيارى مسائل از فقه حنفى پيروى مى‏كرده است. آلوسى قصيده عينيه معروف عبد الباقى موصلى عمرى در مدح امير المؤمنين على عليه السلام را شرح كرده است. اين قصيده همان است كه سيد كاظم رشتى معروف نيز آن را شرح كرده و كتابش به شرح القصيده معروف است. آلوسى اهل عراق است. گويند طايفه‏اى هستند در عراق به اين نام كه مشهورند و آلوس نام نقطه‏اى است در ساحل فرات (8). آلوسى در سال 1270 در گذشته است.
14. فتح القدير. اين تفسير تاليف محمد بن على بن محمد بن عبد الله شوكانى يمنى است. شوكانى در شهر صنعاى يمن بزرگ شد و در همان جا به مقام تدريس و افتاء رسيد. شوكانى كتابى دارد به نام نيل الاوطار من اسرار منتقى الاخبار. بيشتر شهرت شوكانى به واسطه اين كتاب است. شوكانى در سال 1250 در گذشته است.
چهارده تفسيرى كه نام برديم، ظاهرا معروفترين و مشهورترين و رايجترين تفاسير اهل تسنن تا قرن سيزدهم است. در قرن چهاردهم در ميان اهل تسنن نيز تفاسير مهمى در مصر و ساير بلاد اسلامى نگارش يافته كه ما از ذكر آنها خوددارى كرديم. از چهارده مفسر نامبرده، شش نفر - چنانكه ديديم - ايرانى مى‏باشند. بعضى از تفاسيرى كه ايرانيان نوشته‏اند در درجه اول قرار دارد و غالب آنها قبل از قرن هفتم نوشته شده است. دو نفر از چهارده نفر، يمنى، دو نفر از بلاد عثمانى، يك نفر اندلسى (اسپانيايى)، يك نفر شامى‏، يك نفر مصرى و يك نفر عراقى است.

پى‏نوشتها:
------------------------------
1 - كتاب مفسران شيعه، از انتشارات دانشگاه شيراز، تاليف دكتر محمد شفيعى، ص‏46.
2 - تاريخ تمدن، ترجمه فارسى، ج‏3/ص 95.
3 - جلد اول، چاپ سوم، ص 154.
4 - رجوع شود به تاسيس الشيعة، ص‏336 و ريحانة الادب، ج 8/ص 201 و 202.
5 - نمل/88.
6 - ريحانة الادب، جلد سوم، چاپ سوم، ص 148.
7 - همان، جلد پنجم، چاپ سوم، ص 250.
8 - همان، چاپ سوم، ج 1/ص‏59.
#
$ 54 -
تفسير/تاريخ تفسير و طبقات مفسرين/تفسير و سير تاريخى آن
تفسير و سير تاريخى آن
كتاب: قرآن در اسلام صفحه 51
نويسنده: استاد علامه طباطبايى (رض)
تفسير و بيان الفاظ و عبارات قرآن مجيد از عصر نزول شروع شده و شخص پيغمبر اكرم (ص) بتعليم قرآن و بيان معانى و مقاصد آيات كريمه آن ميپرداخته است چنانكه خداى متعال ميفرمايد: «و انزلنا اليك الذكر لتبين للناس ما نزل اليهم» (1) ترجمه: و نازل كرديم بر تو كتاب را تا براى مردم آنچه را برايشان فرو فرستاده شده بيان نمائى).
و ميفرمايد: «هو الذى بعث في الاميين رسولا منهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمة» (2) اوست - خدا است - كه در امى‏ها پيغمبرى از خودشان برانگيخت كه آيات او را برايشان ميخواند و ايشان را تزكيه ميكند و كتاب و حكمت را به ايشان ياد ميدهد و تعليم ميكند).
و در زمان آنحضرت بامر وى جمعى بقرائت و ضبط و حفظ قرآن اشتغال داشتند كه قراء ناميده ميشدند. و پس از رحلت صحابه آنحضرت و پس از ايشان ساير مسلمانان بتفسير قرآن اشتغال داشتند و تاكنون دارند.
يو - علم تفسير و طبقات مفسرين
پس از رحلت پيغمبر اكرم (ص) جمعى از صحابه مانند ابى بن كعب و عبد الله بن مسعود و جابر بن عبد الله و ابو سعيد خدرى و عبد الله بن زبير و عبد الله بن عمر و انس و ابو هريره و ابو موسى و از همه معروفتر عبد الله بن عباس بتفسير اشتغال داشتند.
و روش‏شان در تفسير اين بود كه گاهى آنچه از پيغمبر اكرم (ص) در معانى آيات قرآنى شنيده بودند در شكل روايت مسند نقل ميكردند. (3) اين احاديث از اول تا آخر قرآن جمعا دويست و چهل و چند حديثند كه سند بسيارى از آنها ضعيف و متن برخى از آنها منكر است و گاهى تفسير آيات را در صورت اظهار نظر بى‏اينكه به پيغمبر اكرم (ص) اسناد دهند القاء ميكردند.
متاخرين اهل تفسير از اهل سنت اين قسم را نيز جزء روايات نبوى در تفسير ميشمارند، زيرا صحابه علم قرآن را از مقام رسالت آموخته‏اند و مستبعد است كه خودشان از خود چيزى گفته باشند.
ولى دليلى قاطع بر اين سخن نيست، علاوه باينكه مقدار زيادى ازين قسم رواياتى است كه در اسباب نزول آيات و قصص تاريخى آنها وارد شده و همچنين در ميان اين روايات صحابى بسيارى از سخنان علماء يهود كه مسلمان شده بودند مانند كعب الاحبار و غيره بدون اسناد يافت ميشود.
و همچنين ابن عباس بيشتر اوقات در معنى آيات بشعر تمثل ميكرد چنانكه در روايتى كه از ابن عباس در سؤالات نافع بن ازرق نقل شده در جواب دويست و اندى سؤال باشعار عرب متمثل ميشود، و سيوطى در كتاب (4) اتقان صد و نود سؤال از آن جمله را روايت ميكند و با اينحال رواياتى را كه از مفسرين صحابه رسيده نمى‏توان روايات نبوى شمرد و اعمال نظر را از صحابه نفى كرد. و مفسرين صحابه را اهل طبقه اول گرفته‏اند.
طبقه دوم جماعت تابعين هستند كه شاگردان مفسرين صحابه‏ميباشند مانند مجاهد (5) و سعيد بن جبير و عكرمه و ضحاك و ازين طبقه است‏حسن بصرى و عطاء بن ابى رباح و عطاء بن ابى مسلم و ابو العاليه و محمد بن كعب قرظى و قتاده و عطيه و زيد بن اسلم و طاوس يمانى. طبقه سوم شاگردان طبقه دوم ميباشند مانند ربيع بن انس (6) و عبد الرحمن بن زيد بن اسلم و ابو صالح كلبى و نظراء ايشان، و طريقه تابعين در تفسير اين بود كه تفسير آيات را گاهى در شكل روايت از پيغمبر اكرم (ص) يا صحابه نقل ميكردند و گاهى معنى آيه را بى‏اينكه بكسى اسناد دهند، در صورت اظهار نظر ايراد ميكردند، و متاخرين مفسرين با اين اقوال نيز معامله روايات نبوى نموده آنها را روايات موقوفه (7) ميشمارند و قدماء مفسرين باين دو طبقه اطلاق ميشود.
طبقه چهارم طبقه اولين مؤلفين تفسير است (8) مانند سفيان بن عيينه و وكيع بن جراح و شعبة بن حجاج و عبد بن حميد و غير ايشان و از اين طبقه است ابن جرير (9) طبرى صاحب تفسير معروف.
طريقه اين طبقه نيز اينگونه بود كه اقوال صحابه و تابعين را در صورت روايتهاى معنعن در تاليفات تفسيرى خود وارد ميكردند و از نظر استقلالى خوددارى مينمودند، جز اينكه ابن جرير طبرى در تفسير خود گاهى در ترجيح ميان اقوال اظهار نظر ميكند و طبقات متاخرين ازين طائفه شروع ميشود.
طبقه پنجم كسانى هستند كه روايات را با حذف اسناد در تاليفات خود درج كردند و بمجرد نقل اقوال قناعت نمودند.
بعضى (10) از علماء گفته‏اند كه اختلال نظم تفسير از همين جا شروع گرديده و اقوال زيادى درين تفاسير بدون مراعات صحت و اعتبار نقل و تشخيص سند بصحابه و تابعين نسبت داده شده و در اثر اين هرج و مرج دخيل بسيارى بوجود آمده و اعتبار اقوال متزلزل شده است.
ولى كسيكه با دقت در روايات معنعن تفسير تدبر نمايد ترديد نخواهد داشت كه درس و وضع در ميان آنها نيز فراوان است، اقوال متدافع و متناقض تنها بيك صحابى يا تابعى بسيار نسبت داده شده قصص و حكاياتى كه قطعى الكذب است در ميان اين روايات بسيار ديده ميشود اسباب نزول و ناسخ و منسوخى كه با سياق آيات وفق نميدهد يكى دو تا نيست كه قابل اغماض باشد و از اينجا است كه امام احمد بن حنبل (كه خود قبل از پيدايش اين طبقه بود) گفته است: سه چيز اصل ندارند: مغازى و ملاحم و روايات تفسير، و از امام شافعى نقل شده كه از ابن عباس نزديك بصد حديث فقط ثابت‏شده است.
طبقه ششم مفسرينى هستند كه پس از پيدايش علوم مختلفه و نضج آنها در اسلام بوجود آمدند و متخصصين هر علم از راه فن مخصوص خود بتفسير پرداختند: نحوى از راه نحو زجاج و واحدى و ابى حيان (12) كه‏از راه اعراب آيات بحث نموده‏اند. بيانى از راه بلاغت و فصاحت مانند زمخشرى (13) در كشاف. متكلم از راه كلام مانند فخر رازى (14) در تفسير كبير، عارف از راه عرفان مانند ابن عربى و عبد الرزاق كاشى (15) در تفاسير خودشان. و اخبارى از راه نقل اخبار مانند: ثعلبى (16) در تفسير خود. و فقيه از راه فقه مانند قرطبى (17) در تفسير خود و جمعى نيز تفاسيرى مختلط از علوم متفرقه نوشتند مانند تفسير روح البيان (18) و تفسير روح المعانى (19) و تفسير نيشابورى (20).
خدمت اين طبقه بعالم تفسير اين شد كه فن تفسير را از حالت جمودو ركودى كه در طبقات پنجگانه قبلى داشت‏بيرون آورده وارد مرحله بحث و نظر نمودند اگر چه كسيكه با نظر انصاف نگاه كند خواهد ديد كه در اغلب بحثهاى تفسيرى اين طبقه نظريات علمى بقرآن تحميل شده و خود آيات قرآنى از مضامين خودشان استنطاق نشده‏اند.
يز - روش مفسرين شيعه و طبقاتشان
طبقاتى كه ذكر شد طبقات مفسرين اهل سنت و جماعت‏بود و منشا آن روش خاصى است كه از روز نخست در تفسير گرفته شده و آن معامله روايت نبوى است‏با اقوال صحابه و تابعين كه اعمال نظر در برابر آن از قبيل اجتهاد در مقابل نص شمرده ميشد، تا اختلال وضع اين روايات و آفتابى شدن تضاد و تناقض و دس و وضع در ميان آنها اجازه اعمال نظر بطبقه ششم مفسرين داد.
ولى روشى كه شيعه در تفسير قرآن اتخاذ نموده است غير اين روش ميباشد و در نتيجه اختلاف روش طبقه بندى مفسرين نيز سيماى ديگرى بخود ميگيرد.
شيعه بنص قرآن مجيد قول پيغمبر اكرم (ص) را در تفسير آيات قرآنى حجت ميداند و براى اقوال صحابه و تابعين مانند ساير مسلمين هيچگونه حجيتى قائل نيست مگر از راه روايت از پيغمبر اكرم (ص) جز اينكه بنص خبر متواتر ثقلين قول عترت و اهل بيت را تالى قول پيغمبر اكرم (ص) و مانند آن حجت ميدانند و ازين روى در نقل و اخذ روايات تفسيرى تنها برواياتى كه از پيغمبر اكرم (ص) و ائمه اهل بيت عليهم السلام نقل شده اكتفا كرده‏اند و طبقات خود را بترتيب زيرين بوجود آورده‏اند.
طبقه اول كسانى كه روايات تفسير را از پيغمبر اكرم (ص) و ائمه اهل بيت فرا گرفته‏اند و در اصول خود بطور غير مرتب ثبت كرده و بروايت‏آنها پرداخته‏اند مانند (21) زراره و محمد بن مسلم و معروف و جرير و امثال ايشان.
طبقه دوم اهل تاليفات اولى تفسير مانند فرات (22) ابن ابراهيم و ابو حمزه ثمالى و عياشى (23) و على بن ابراهيم قمى و نعمانى صاحب تفسير.
شيوه اين طبقه مانند طبقه چهارم از مفسرين اهل سنت اين بود كه روايات ماثوره را كه از طبقه اول اخذ كرده بودند با اسناد در تاليفات خودشان درج ميكردند و از هر گونه اعمال نظر خوددارى مينمودند.
و نظر باينكه زمان دست رسى بائمه اهل بيت (ع) طولانى بود و تقريبا سيصد سال ادامه داشت طبعا اين دو طبقه ترتب زمانى نداشته متداخل بودند و همچنين كسانى كه روايت را با حذف اسناد درج كنند بسيار كم بودند و درين باب بعنوان نمونه تفسير عياشى موجود را بايد نام برد كه يكى از شاگردان عياشى از تاليف عياشى اسناد روايات را اختصارا حذف نموده و نسخه او بجاى نسخه عياشى دائر گشته است.
طبقه سوم طبقه ارباب علوم متفرقه است مانند سيد رضى (24) در تفسيرادبى خود و شيخ طوسى (25) در تفسير كلامى خود كه تفسير تبيان است و صدر المتالهين (26) شيرازى در تفاسير فلسفى خود و ميبدى گونابادى در تفسير عرفانى خود و شيخ عبد على حويزى (27) و سيد هاشم بحرانى و فيض كاشانى در تفسير نور الثقلين و برهان و صافى و كسانى ميان عده‏اى از علوم در تفاسيرشان جمع كرده‏اند مانند شيخ طبرسى (28) در تفسير مجمع البيان كه از راههاى مختلف لغت و نحو و قرائت و كلام و حديث‏بحث ميكند.

پى‏نوشتها:
------------------------------
1 - سوره نحل آيه 44
2 - سوره جمعه آيه‏2
3 - آخر اتقان سيوطى چاپ قاهره (1370 ه)
4 - اتقان ص 120 - 133.
5 - مجاهد مفسر معروف متوفى 100 - 103 هجرى (تهذيب الاسماء نووى).
(سعيد بن جبير) مفسر معروف شاگرد ابن عباس كه بدست‏حجاج سال 94 هجرى شهيد شده است (تهذيب).
(عكرمه) مولى و شاگرد ابن عباس و سعيد بن جبير متوفاى سال 104 هجرى (تهذيب).
(ضحاك) از شاگردان عكرمه (لسان الميزان)
(حسن بصرى) زاهد و مفسر معروف متوفاى سال 110 هجرى (تهذيب).
(عطاء بن ابى رباح) فقيه و مفسر مشهور از تلامذه ابن عباس متوفاى سال 115 هجرى (تهذيب).
(عطاء بن ابى مسلم) از بزرگان تابعين از شاگردان ابن جبير و عكرمه متوفاى سال 133 هجرى (تهذيب).
(ابو العاليه) از ائمه تفسير و بزرگان تابعين در قرن اول هجرى ميزيسته (تهذيب).
(محمد بن كعب قرظى) از مفسرين معروف و از نژاد يهود بنى قريظه بوده در قرن اول هجرى ميزيسته.
(قتاده) اعمى از بزرگان فن تفسير شمرده شده از تلامذه حسن بصرى و عكرمه بوده در سال 117 در گذشته است (تهذيب).
(عطيه) از ابن عباس نقل ميكند (لسان).
(زيد بن اسلم) مولى عمر بن خطاب فقيه و مفسر سال صد و سى و شش هجرى در گذشته است (تهذيب).
(طاوس) يمانى از علماء وقت‏خود و شاگرد ابن عباس بوده و سنه صد و شش هجرى در گذشته است (تهذيب).
6 - عبد الرحمن بن زيد پسر زيد بن اسلم و از علماء تفسير معدود است.
(ابو صالح كلبى) نسابه و مفسر در قرن دوم ميزيسته.
7 - روايت موقوفه روايتى است كه مروى عنه در آن ذكر نشده باشد.
8 - (سفيان بن عيينه) مكى از طبقه دوم تابعين و از علماء تفسير است در سال صد و نود و هشت هجرى در گذشته است (تهذيب).
(وكيع بن جراح) كوفى از طبقه دوم تابعين و از مفسرين است‏سال صد و نود و هفت هجرى در گذشته (تهذيب).
(شعبة بن الحجاج) بصرى از طبقه دوم تابعين و از معاريف مفسرين است‏سال صد و شصت هجرى در گذشته (تهذيب)
(عبد بن حميد) صاحب تفسير از طبقه دوم تابعين و در قرن دوم ميزيسته.
9 - (ابن جرير طبرى) محمد بن جرير بن يزيد از معاريف علماء اهل سنت و در سال سيصد و ده هجرى در گذشته (لسان الميزان).
10 - اتقان سيوطى جزء 2 ص 190.
11 - زجاج از علماى نحو متوفاى 310 هجرى (ريحانه).
12 - (واحدى) نحوى مفسر متوفاى 68 هجرى (ريحانه). -
(ابو حيان) اندلسى نحوى و مفسر و قارى سال هفتصد و چهل و پنج در مصر وفات كرده (ريحانه).
13 - زمخشرى يكى از معاريف علماء ادب مؤلف تفسير كشاف متوفاى سال 538 هجرى (كشف الظنون).
14 - امام فخر رازى متكلم و مفسر معروف صاحب تفسير مفاتيح الغيب متوفاى سال 606 هجرى. (كشف الظنون).
15 - (عبد الرزاق كاشى) از معاريف علماء و عرفاى قرن هشتم هجرى در سال 720 -
751 هجرى در گذشته (ريحانه).
16 - احمد بن محمد بن ابراهيم ثعلبى صاحب تفسير ثعلبى متوفاى 426 - 427 هجرى (ريحانه).
17 - محمد بن احمد بن ابى بكر قرطبى متوفاى سال 668 هجرى (ريحانه).
18 - تاليف شيخ اسماعيل حقى اسلامبولى متوفاى سال 1137 هجرى (ملحقات كشف الظنون).
19 - تاليف شهاب الدين محمود آلوسى بغدادى متوفاى سال 1270 هجرى (ملحقات كشف الظنون).
20 - بنام غرائب القرآن تاليف نظام الدين حسن قمى نيشابورى متوفاى سال 728 هجرى (ملحقات كشف الظنون).
21 - زراره و محمد بن مسلم هر دو از فقهاى شيعه و خواص اصحاب امام پنجم و ششم اماميه ميباشند و معروف و جرير هر دو از خواص اصحاب امام ششم‏اند.
22 - فرات بن ابراهيم كوفى صاحب تفسير است (ريحانه) (و ابو حمزه ثمالى) از فقهاى شيعه و از خواص امام چهارم و پنجم اماميه است.
23 - (عياشى) محمد بن مسعود كوفى سمرقندى از اعيان علماء اماميه و در نيمه دوم قرن سوم هجرى ميزيسته (ريحانه).
(على بن ابراهيم قمى‏) از مشايخ حديث اماميه و در اواخر قرن سوم و اوايل قرن چهارم ميزيسته است (ريحانه).
(نعمانى) محمد بن ابراهيم نعمانى از اعيان علماء اماميه و از تلامذه كلينى است و در اوائل قرن چهارم هجرى ميزيسته (ريحانه).
24 - سيد رضى از اعيان فقهاء اماميه و در شعر و ادب سرآمد اهل عصر خود بوده و -
نهج البلاغه از تاليفات اوست در سال چهارصد و چهار يا شش هجرى در گذشته (ريحانه).
25 - شيخ الطائفه محمد بن حسن طوسى كه از اكابر علماء اماميه و كتاب تهذيب و كتاب استبصار كه دو اصل از چهار اصل حديث اماميه ميباشند تاليف اوست در سال چهارصد و شصت هجرى در گذشته (ريحانه).
26 - صدر المتالهين محمد بن ابراهيم شيرازى فيلسوف نامى متوفاى هزار و پنجاه هجرى مؤلف كتاب اسرار الايات و مجموعه تفاسير (روضات و ريحانه).
ميبدى گونابادى و سيد هاشم بحرانى صاحب برهان در 4 مجلد متوفاى سال 1107 هجرى و فيض كاشانى آخوند ملا محسن مؤلف تفسير صافى واصفى متوفاى 1091 هجرى (ريحانه).
27 - شيخ عبد على حويزى شيرازى صاحب تفسير نور الثقلين در 5 مجلد متوفى سال 1112 هجرى (ريحانه).
28 - فضل بن حسن طبرسى از اعيان علماء اماميه صاحب تفسير مجمع البيان در ده جلد متوفاى 548 هجرى (ريحانه).
#
$ 55 -
تفسير/مقدمات تفسير/وجوه و نظائر در قرآن
وجوه و نظائر در قرآن
يكى از مسايل قرآنى، مساله «وجوه و نظائر» است، كه راه احتمال را در فهم‏معانى قرآن باز نموده و گاهى موجب اشتباه برخى و گاه موجب دست آويزى براى‏فتنه جويان شده است. فهم معانى قرآن نياز به ورزيدگى و انديشه عميق دارد تاامكان سد احتمالات ميسر گردد، لذا شناخت وجوه و احتمالات و نيز اشباه و نظائريك ضرورت تفسيرى به شمار مى‏رود. در اين زمينه كتاب‏ها و رساله‏هاى فراوانى‏نوشته شده و نيز تاليفاتى با عنوان «غريب القرآن» يا «تاويل مشكل القرآن» ارائه‏شده است. پيشينيان در اين زمينه كوشش فراوانى نموده و براى حل مشكلات‏قرآنى آثار نفيسى از خود به يادگار گذارده‏اند.
اولين كسى كه در اين وادى قدم نهاد، ابو الحسن مقاتل بن سليمان بلخى‏خراسانى (متوفاى 150) است. وى از تابعين بنام شمرده اكنون در دست رسم است و با ضميمه تحقيق دكتر عبد الله محمود شحاتة به سال 1975 م به چاپ رسيده است. مى‏شود (1). كتاب وى
پس از وى افراد ديگرى نيز در اين مسير گام نهاده‏اند. به گفته جلال الدين‏سيوطى، ابو الفرج (متوفاى 597)، واعظ و محدث و مفسر معروف و ابن دامغانى وابو الحسين محمد بن عبد الصمد مصرى و ابن فارس و ديگران، در اين زمينه‏كتاب‏هايى نوشته‏اند، كه كتاب ابن فارس در اختيار جلال الدين سيوطى بوده و دركتاب «اتقان» از آن نقل كرده است.
عمده‏ترين كتاب در دست در اين زمينه كتاب «وجوه و نظائر» نوشته ابو الفضل‏حبيش بن ابراهيم تفليسى (متوفاى حدود سال 600) است. اين كتاب به فارسى‏نگاشته شده و دكتر مهدى محقق آن را تحقيق نموده در اختيار خوانندگان قرار داده‏است. اين كتاب در واقع، تكميل شده كتاب مقاتل ابن سليمان است. مؤلف ابتدا به‏عربى بر آن افزوده سپس با اضافاتى آن را به فارسى در آورده است. خود چنين گويد:
«چون از تصنيف كتاب «بيان التصريف» بپرداختم، نگاه كردم به كتاب «وجوه‏القرآن» كه مقاتل بن سليمان رحمة الله به تازى ساخته بود بسيار كلمت را از اسماء و افعال وحروف كه او شرح آن، دو وجه يا سه وجه بيان كرده بود، در كتاب تفسيرابو الحسين ثعلبى رحمة الله هر كلمتى را چهار و پنج وجه موجود يافتم و بسيار كلمت را كه‏او سه و چهار وجه گفته بود، در تفسير ثعلبى هر يك را شش و هفت وجه معنى‏يافتم. و بسيار كلمت را وجوه فرو گذاشته بود. و نيز ترتيب كتاب نه بر طريقى نهاده‏بود كه استخراج آن چه طلب كنند به وقت‏حاجت‏شرح وجوه آن كلمت را به زودى‏بيابند. پس چون احوال كتاب وى بدين صفت ديدم خواستم كه در وجوه قرآن‏كتابى سازم كامل و مفيد كه آن چه در كتاب ثعلبى و تفسير سور آبادى و تفسير نقاش‏و تفسير شاپور و تفسير واضح و در كتاب مشكل (ابن) قتيبه و كتاب غريب القرآن‏عزيرى در وجوه قرآن بيان كرده است، بر طريق اختصار آن جمله در كتابم موجودباشد...و بر وسع طاقت‏شرح وجوه هر كلمتى را به پارسى واضح بيان كردم و هر وجهى چند آيت از قرآن به دليل آوردم...» (2).
تعريف وجوه و نظائر
وجوه، درباره محتملات معانى به كار مى‏رود و نظائر، درباره الفاظ و تعابير. اگردر لفظ يا عبارتى چند معنا احتمال رود، اين معانى را «وجوه» گويند. بدين معنا كه‏عبارت مذكور را بتوان بر چند وجه تعبير كرد و هر وجهى را تفسيرى شمرد. نظائر درالفاظ يا تعابير مترادفه به كار مى‏رود و آن هنگامى است كه چند لفظ (كلمه يا جمله)
يك معناى تقريبى واحد را افاده كنند. اين بيش‏تر در الفاظى يافت مى‏شود كه داراى‏معانى متقارب و مترادف باشند و جدا ساختن آن‏ها گاه دشوار مى‏نمايد. در قرآن ازهر دو نوع فراوان يافت مى‏شود. لذا شناخت وجوه و نظائر در قرآن يك ضرورت‏تفسيرى به شمار مى‏رود.
جلال الدين سيوطى در تعريف وجوه چنين گويد: «فالوجوه للفظ المشترك الذى‏يستعمل في عدة معان، كلفظ الامة.. (3)، وجوه لفظ مشتركى را گويند كه در چند معنابه كار مى‏رود، مانند لفظ «امت» كه به سه معنا آمده: ملت، طريقت و مدت». امت‏به معناى ملت در آيه و كذلك جعلناكم امة وسطا (4)، اين چنين است كه ما شمار را ملتى‏ميانه قرار داديم». امت‏به معناى طريقت نظير آيه: انا وجدنا آبائنا على امة و انا على‏آثارهم مقتدون (5)، ما پدرانمان را بر طريقتى [روشى] يافتيم و ما همان را دنبال‏مى‏كنيم». امت‏به معناى مدت نظير آيه: و قال الذي نجا منهما و ادكر بعد امة... (6)، و آن‏كس از آن دو [زندانى] كه نجات يافته و پس از مدتى [يوسف را] به خاطر آورده بود، گفت...».
در تعريف نظائر گويد: «و النظائر، كالالفاظ المتواطئة...، نظائر الفاظى را گويند كه‏با يك ديگر هم آهنگ و هم تا باشند» مانند الفاظ مترادفه كه معانى آن‏ها يك‏سان يانزديك به هم باشند.
وجوه محتمله در الفاظ و عبارات قرآن، به ويژه در جمله‏هاى تركيبى - چنان چه‏اشارت رفت - فراوان است و تا كسى اين وجوه محتمله را نداند، درست را ازنادرست تشخيص نخواهد داد و بر حقيقت تفسير آيه آگاه نخواهند شد چه پى بردن‏به حقيقت، به ميزان تشخيص و توانايى جدايى صحيح از مستقيم بستگى دارد. به‏هر تقدير در قرآن اين ويژگى وجود دارد كه در بسيارى از تعابير آن راه احتمالات بازاست. براى روشن شدن معنا بايد راه احتمالات سد شود.
مولا امير مؤمنان عليه السلام فرموده: «القرآن حمال ذو وجوه، قرآن محتملات گوناگونى‏را پذيرا است». هر يك از آيات كشش معانى مختلفى را دارد لذا بايد انديشيد تا راه‏درست را براى رسيدن به معانى صحيح يافت. اين سخن را على عليه السلام هنگامى به ابن‏عباس فرمود كه خواست او را به احتجاج با خوارج روانه كند. آن گاه دستور فرمود:
«لا تخاصمهم بالقرآن، فان القرآن حمال ذو وجوه تقول و يقولون...و لكن حاججهم‏بالسنة، فانهم لن يجدوا عنها محيصا (7)، با قرآن با آنان درگير نشو، زيرا قرآن معانى‏گوناگونى را پذيرا است، مى‏گويى و مى‏گويند...ولى با سنت‏با آنان از در گفتگودر آى، زيرا راه چاره‏اى جز پذيرفتن و تسليم شدن نخواهند داشت». ابن عباس باانجام دستور امير مؤمنان بر خصم پيروز گرديد.
از اين رو، از قتادة بن سليمان نقل است كه گفت: «لا يكون الرجل فقيها كل الفقه‏حتى يرى للقرآن وجوها كثيرة، فقيه توانا كسى است كه براى قرآن وجوه محتمله‏فراوان بداند». از ابو الدرداء نيز روايت‏شده: «انك لن تفقه كل الفقه حتى ترى للقرآن‏وجوها» (8). پس درك صحيح قرآن در آن است كه يك مفسر دانا تمامى وجوه محتمله‏آيات را بداند و بتواند صحيح آن را از سقيم جدا سازد. لذا پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرموده‏است: «القرآن ذلول ذو وجوه، فاحملوه على احسن الوجوه (9)، قرآن هم چون شتر رام به هر طرف مى‏توان او را برد، ولى آن را بر بهترين وجه راه بريد».

پى‏نوشتها:
------------------------------
1 - از معاصرين وى و كمى پس از وى كه در اين زمينه نوشته‏اند، مى‏توان افراد زير را نام برد: 1 - ابان بن تغلب بن رباح (متوفاى 141)، تابعى بزرگ و صحابى برومند سه امام: على بن الحسين السجاد و محمد بن على الباقر وجعفر بن محمد الصادق، كه داراى منزلتى شامخ مى‏باشد، 2 - محمد بن السائب كلبى (متوفاى 146) صاحب‏تاريخ و تفسير معروف، 3 - مورج بن عمرو سدوسى (متوفاى 174) 4 - على بن حمزه كسائى (متوفاى 182) از قراء سبعه و نحوى معروف 5 - نظر بن شميل (متوفاى 203) 6 - قطرب محمد بن المستنير (متوفاى 206) 7 - فراء يحيى بن زياد (متوفاى 207)، نحوى و اديب بزرگ معروف 8 - ابو عبيده معمر بن مثنى (متوفاى 210) لغوى مشهور، 9 - اخفش اوسط سعيد بن مسعده (متوفاى 216) 10 - ابو عبيد قاسم بن سلام (متوفاى 223) 11 - ابو العباس ثعلب احمد بن يحيى بن يسار (متوفاى 291) 12 - احمد بن محمد بن يزداد بن رستم (متوفاى حدود سال 300) 13 - ابراهيم بن محمد نفطويه (متوفاى 323) 14 - احمد بن كامل بن شجره (متوفاى 350) 15 - ابو عبد الله محمد بن يوسف كفرطايى (متوفاى 453). ر. ك: مقدمه كتاب «وجوه القرآن» حبيش تفليسى، تحقيق دكتر مهدى محقق، ص 22 - 21.
2 - از مقدمه مؤلف بر كتاب، ص 2 - 1.
3 - الاتقان، ج 2، ص 121.
4 - بقره 2: 143.
5 - زخرف 43: 23.
6 - يوسف 12: 45.
7 - ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغة، ج 18، ص 71، شماره نامه 77.
8 - سيوطى، الاتقان، ج 2، ص 122 - 121.
9 - تفسير صافى. ج 1، مقدمه 5، ص 21.

منبع:
علوم قرآنى صفحه 318
محمد هادى معرفت
#
$ 56 -
تفسير/مقدمات تفسير/قرآن خود چگونه تفسير ميپذيرد؟
قرآن خود چگونه تفسير مى‏پذيرد؟
كتاب: قرآن در اسلام صفحه 59
نويسنده: استاد علامه طباطبايى (رض)
از جانبى قرآن مجيد كتابى است همگانى و هميشگى و همه را مورد خطاب قرار داده بمقاصد خود ارشاد و هدايت ميكند و نيز با همه‏بمقام تحدى و احتجاج ميآيد و خود را نور و روشن كننده و بيان كننده همه چيز معرفى ميكند و البته چنين چيزى در روشن شدن خود نبايد نيازمند ديگران باشد.
و نيز در مقام احتجاج باينكه كلام بشر نيست ميگويد (1) قرآن كلام يكنواختى است كه هيچگونه اختلافى در آن نيست و هر گونه اختلافى كه بنظر ميرسد بواسطه تدبر در خود قرآن حل ميشود و اگر كلام خدا نبود اين طور نبود. و اگر چنين كلامى در روشن شدن مقاصد خود حاجت‏بچيزى ديگر يا كسى ديگر داشت اين حجت تمام نبود.
زيرا اگر مخالفى مورد اختلافى پيدا كند كه از راه دلالت لفظى خود قرآن حل نشود از هر راه ديگرى غير لفظ حل شود مانند اينكه ارجاع به پيغمبر اكرم (ص) شود و وى بدون شاهدى از لفظ قرآن بفرمايد مراد آيه چنين و چنان است البته مخالفى كه معتقد بعصمت و صدق آنحضرت نيست اقناع نخواهد شد و بعبارت ديگر بيان و رفع اختلاف پيغمبر اكرم (ص) مثلا بدون شاهد لفظى از قرآن تنها بدرد كسى ميخورد كه بنبوت و عصمت آنحضرت ايمان داشته باشد و روى سخن و طرف احتجاج در آيه «افلا يتدبرون القرآن و لو كان من عند غير الله لوجدوا فيه اختلافا كثيرا» با مخالفين دعوت و كسانى است كه ايمان بنبوت و عصمت آنحضرت ندارند. و قول خود آنحضرت بى‏شاهد قرآنى مسلم آنان نمى‏باشد.
و از طرف ديگر خود قرآن ببيان و تفسير پيغمبر اكرم (ص) و پيغمبر اكرم ببيان و تفسير اهل بيت‏خود حجيت ميدهد.
نتيجه اين دو مقدمه اينست كه در قرآن مجيد برخى از آيات با برخى ديگر تفسير شود و موقعيت پيغمبر اكرم (ص) و اهل بيت او در برابر قرآن موقعيت معلمين معصومى باشد كه در تعليم خود هرگز خطا نكنند و قهرا تفسيرى كه آنان كنند با تفسيرى كه واقعا از انضمام آيات بهمديگر بدست ميآيد مخالف نخواهد بود.

پى‏نوشت:
------------------------------
1 - سوره نساء آيه 82.
#
$ 57 -
تفسير/مقدمات تفسير/قرآن مجيد ظاهر و باطن دارد
قرآن مجيد ظاهر و باطن دارد
كتاب: قرآن در اسلام صفحه 27
نويسنده: استاد علامه طباطبايى (رض)
خداى متعال در كلام خود ميفرمايد: «و اعبدوا الله و لا تشركوا به شيئا» (1) ترجمه: خدا را بپرستيد و هيچ چيزى را - در عبادت - شريك او قرار مدهيد) و ظاهر اين كلام نهى از پرستش معمولى بتها است چنانكه ميفرمايد: «فاجتنبوا الرجس من الاوثان» (2) ترجمه: دورى گزينيد از پليديها كه بتها باشند).
ولى با تامل و تحليل معلوم ميشود كه پرستش بتها براى اين ممنوع است كه خضوع و فروتنى در برابر غير خدا است و بت‏بودن معبود نيز خصوصيتى ندارد چنانكه خداى متعال اطاعت‏شيطان را عبادت او شمرده ميفرمايد: «الم اعهد اليكم يا بنى آدم ان لا تعبدوا الشيطان» (3) ترجمه: آيا فرمان ندادم به شما اى بنى آدم كه شيطان را مپرستيد).
و با تحليلى ديگر معلوم ميشود كه در طاعت و گردن گذارى انسان ميان خود و غير فرقى نيست و چنانكه از غير نبايد اطاعت كرد از خواستهاى نفس در برابر خداى متعال نبايد اطاعت و پيروى نمود چنانكه خداى متعال اشاره مى‏كند: «افرايت من اتخذ الهه هواه» (4) ترجمه: آيا ديدى كسى را كه هواى نفس خود را خداى خود قرار داده).
و با تحليل دقيق‏ترى معلوم ميشود كه اصلا بغير خداى متعال نبايد التفات داشت و از وى غفلت نمود زيرا توجه بغير خدا همان استقلال دادن باو و خضوع و كوچكى نشان دادن در برابر اوست و اين ايمان روح عبادت و پرستش ميباشد خداى متعال ميفرمايد: «و لقد ذرانا لجهنم كثيرامن الجن و الانس تا آنجا كه ميفرمايد: اولئك هم الغافلون» (5) ترجمه: سوگند ميخورم ما بسيارى از جن و انس را براى جهنم آفريديم - تا آنجا كه ميفرمايد: آنان همان غفلت كنندگان - از خدا - هستند) چنانكه ملاحظه ميشود از آيه كريمه: «و لا تشركوا به شيئا» ابتدائا فهميده ميشود اينكه نبايد بتها را پرستش نمود و با نظرى وسيعتر اينكه انسان از ديگران بغير اذن خدا پرستش نكند و با نظرى وسيعتر از آن اينكه انسان حتى از دلخواه خود نبايد پيروى كند و با نظر وسيعتر از آن اينكه نبايد از خدا غفلت كرد و بغير او التفات داشت.
همين ترتيب يعنى ظهور يك معناى ساده ابتدائى از آيه و ظهور معناى وسيعترى بدنبال آن و همچنين ظهور و پيدايش معنائى در زير معنائى در سرتاسر قرآن مجيد جارى است و با تدبر درين معانى معناى حديث معروف كه از پيغمبر (ص) ماثور و در كتب حديث و تفسير نقل شده است: «ان للقرآن ظهرا و بطنا و لبطنه بطنا الى سبعة ابطن» روشن ميشود. (6)
بنابر آنچه گذشت قرآن مجيد ظاهر دارد و باطن (يا ظهر و بطن) كه هر دو از كلام اراده شده‏اند جز اينكه اين دو معنى در طول هم مرادند نه در عرض همديگر نه اراده ظاهر لفظ اراده باطن را نفى ميكند و نه اراده باطن مزاحم اراده ظاهر ميباشد.

پى‏نوشتها:
------------------------------
1 - سوره نساء آيه 36
2 - سوره حج آيه 30
3 - سوره يس آيه 60
4 - سوره جاثيه آيه 23
5 - سوره اعراف آيه 179.
6 - تفسير صافى مقدمه 8 و سفينه البحار ماده بطن.
#
$ 58 -
تفسير/مقدمات تفسير/چرا قرآن مجيد از دو راه ظاهر و باطن سخن گفته؟
چرا قرآن مجيد از دو راه ظاهر و باطن سخن گفته؟
كتاب: قرآن در اسلام صفحه 28.
نويسنده: استاد علامه طباطبايى (رض)
1 - انسان در زندگى ابتدائى خويش كه دنيوى و موقتى است مانند يك حبابى خيمه هستى خود را روى درياى بيكران ماده زده در همه فعاليتهائى كه در مسير وجود ميكند سر سپرده امواج خروشان ايندرياى‏بيكران است و سر و كار با ماده دارد.
حواس بيرونى و درونيش بماده و ماديات مشغول و افكارش نيز پاى بند معلومات حسى‏اش ميباشد، خوردن و آشاميدن و نشستن و برخاستن و گفتن و شنودن و رفتن و آمدن و جنبيدن و آرميدن و بالاخره همه فعاليتهاى زندگى را روى ماده انجام ميدهد و فكرى جز اين ندارد.
و گاهى كه پاره‏اى از معنويات را مانند دوستى و دشمنى و بلندى همت و بزرگى مقام و نظائر آنها تصور ميكند، اكثريت افهام آنها را بواسطه مجسم ساختن مصداقهاى مادى در نظر تصور ميكنند چنانكه شيرينى پيروزى را با شيرينى قند و شكر و جاذبه دوستى را با كشش مغناطيس و بلند همتى را با بلندى مكان يا جاى يكى از ستارگان و بزرگى مقام را با بزرگى كوه يا نظير آن حكايت مينمايند.
در عين حال افهام در توانائى درك و تفكر معنويات كه از جهانى وسيعتر از ماده ميباشند مختلفند و مراتب گوناگون دارند، فهمى است كه در تصور معنويات هم افق صفر است و فهمى است كه كمى بالاتر از آن مى‏باشد و بهمين ترتيب تا برسد به فهمى كه با نهايت آسانى وسيعترين معنويات غير مادى را درك ميكند.
و در هر حال هر چه توانائى فهمى در درك معنويات بيشتر باشد بهمين نسبت تعلقش بجهان ماده و مظاهر فريبنده‏اش كمتر و همچنين هر چه تعلق كمتر توانائى درك معنويات بيشتر مى‏باشد، و با اين وصف افراد انسان با طبيعت انسانى كه دارند همگى استعداد اين درك را دارند و اگر استعداد خود را ابطال نكنند قابل تربيتند.
2 - از بيان گذشته اين نتيجه بدست ميآيد كه معلومات هر يك از مراتب مختلف فهم را بمرتبه پائين‏تر از خود نميشود تحميل كرد و گرنه نتيجه معكوس خواهد داد و مخصوصا معنوياتى كه سطح‏شان از سطح ماده و جسم بسى بالاتر است اگر بى‏پرده و پوست كنده بفهم عامه مردم‏كه از حس و محسوس تجاوز نميكند تحميل شود بكلى ناقض غرض خواهد بود.
اينجا بعنوان نمونه مذهب و ثنيت را ميتوان ذكر نمود: كسى كه با تامل عميق در بخش او پا نيشاد و يداى هندى دقت كند و همه اطراف سخنان اين بخش را پائيده برخى را با برخى تفسير كند خواهد ديد كه هدفى جز توحيد خالص و يگانه پرستى ندارد ولى متاسفانه چون بى‏پرده و لفافه بيان شده وقتى كه نقشه توحيد خداى يگانه كه در او پا نيشادها تنظيم شده در سطح افكار عامه پياده ميشود جز بت‏پرستى و اعتراف بخدايان بسيار از آب در نميآيد.
پس در هر حال اسرار ماوراء طبيعت و ماده را بپاى بندان عالم ماده در پس پرده بايد گفت.
3 - در عين حال كه در مذاهب ديگر برخى از مردم از مزاياى دينى محرومند مانند صنف زن در مذهب برهمنى و كليمى و مسيحى و مانند محروميت عامه از مداخله در معارف كتاب‏هاى مقدس در وثنيت و مسيحيت، اسلام هيچگونه محروميتى در مزاياى مذهبى براى كسى قائل نيست و عامه و خاصه و زن و مرد و سياه و سفيد در امكان دست‏يافتن بامتيازات مذهبى پيشش مساوى ميباشند چنانكه خداى متعال ميفرمايد: «انى لا اضيع عمل عامل منكم من ذكر او انثى بعضكم من بعض» (1) ترجمه: من تباه نميكنم عمل عمل كننده‏اى را از شما از مرد يا زن همه از همديگريد - از يكنوعيد - ) و ميفرمايد: «يا ايها الناس انا خلقناكم من ذكر و انثى و جعلناكم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اكرمكم عند الله اتقاكم» (2) ترجمه: اى مردم ما همه شما را از مردى و زنى آفريديم و شما را بگروههاى بزرگ و كوچك قسمت كرديم كه شناسائى حاصل كنيد تحقيقا گرامى‏ترين شما پيش خدا پرهيزكارترين شما است).
پس از بيان اين مقدمات ميگوئيم قرآن مجيد باينكه در تعليم خود انسانيت را مورد نظر قرار داده يعنى هر انسانى را از آن جهت كه انسان است قابل تربيت و تكميل ميداند تعليم خود را در جهان بشريت‏بسط و توسعه داده است.
و نظر باينكه افهام در درك معنويات اختلاف شديد دارند و چنانكه دانسته شد القاء معارف عاليه از خطر مامون نيست تعليم خود را مناسب سطح ساده‏ترين فهم‏ها كه فهم عامه مردم است قرار داده و با زبان ساده عمومى سخن گفته است.
البته اين روش اين نتيجه را خواهد داد كه معارف عاليه معنويه با زبان ساده عمومى بيان شود و ظواهر الفاظ مطالب و وظائفى از سنخ حس و محسوس القاء نمايد و معنويات در پشت پرده ظواهر قرار گرفته و از پشت اين پرده خود را فراخور حال افهام مختلفه بآنها نشان دهد و هر كس بحسب حال و اندازه درك خود از آنها بهره‏مند شود.
خداى متعال در كلام خود ميفرمايد: «انا جعلناه قرآنا عربيا لعلكم تعقلون و انه فى ام الكتاب لدينا لعلى حكيم» (3) [ترجمه: به درستى ما آنرا قرآن عربى - عربى مقرو و خواندنى - قرار داديم تا شايد شما تعقل كنيد و بدرستى آن در حاليكه در پيش ما در ام الكتاب است‏بلند (دست افهام بشرى بآن نميرسد) و محكم است (افهام در آن رخنه نميكنند)].
و باز در مثلى كه براى حق و باطل و ظرفيت افهام ميزند مى‏فرمايد: «انزل من السماء ماء فسالت اودية بقدرها» (4) ترجمه: خدا از آسمان آبى‏نازل كرد پس - آب در - مسيلهاى - مختلف - هر كدام بقدر - ظرفيت - خود روان شدند.
و پيغمبر اكرم در حديث معروف (5) خود ميفرمايد: «انا معاشر الانبياء نكلم الناس على قدر عقولهم» (ترجمه: ما گروههاى پيغمبران با مردم باندازه عقلهاشان سخن ميگوئيم).
نتيجه ديگرى كه ازين روش گرفته ميشود اينست كه بيانات قرآن مجيد سبت‏ببطونى كه دارند جنبه مثل بخود ميگيرند يعنى نسبت‏بمعارف الهيه كه از سطح افهام عاديه بسى بلندتر و بالاتر ميباشد مثلهائى هستند كه براى نزديك كردن معارف نامبرده بافهام زده شده‏اند خداى متعال در كلام خود ميفرمايد: «و لقد صرفنا للناس فى هذا القرآن من كل مثل فابى اكثر الناس الا كفورا» (6) ترجمه: و سوگند ميخورم ما درين قرآن براى مردم از هر گونه مثلى گردانديم ولى بيشتر مردم امتناع ورزيدند جز اينكه نپذيرند و كفران كنند).
و باز ميفرمايد: و تلك الامثال نضربها للناس و ما يعقلها الا العالمون» (7) ترجمه: و آنست مثلها براى مردم ميزنيم ولى آنها را تعقل نميكند مگر كسانيكه داراى علمند) و قرآن مجيد امثال بسيار ذكر ميكند ولى آيات بالا و آنچه درين مضمون است مطلق ميباشند و در نتيجه بايد گفت همه بيانات قرآنى نسبت‏بمعارف عاليه كه مقاصد حقيقى قرآنند امثال ميباشند.

پى‏نوشتها:
------------------------------
1 - سوره آل عمران آيه 195
2 - سوره حجرات آيه 13
3 - سوره زخرف آيه 4
4 - سوره رعد آيه 17
5 - بحار ج 1 ص 37.
6 - سوره اسرى آيه 89
7 - سوره عنكبوت آيه 43
#
$ 59 -
تفسير/مقدمات تفسير/تاويل در قرآن كريم
تاويل در قرآن كريم
كتاب: قرآن در اسلام صفحه 39
نويسنده: استاد علامه طباطبايى (رض)
قرآن مجيد داراى تاويل و تنزيل ميباشد
لفظ «تاويل قرآن» در قرآن مجيد در سه آيه آمده است:
1 - آيه محكم و متشابه كه سابقا نقل شد «فاما الذين فى قلوبهم زيغ فيتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنة و ابتغاء تاويله و ما يعلم تاويله الا الله» (1) ترجمه آيه گذشت).
2 - آيه كريمه: «و لقد جئناهم بكتاب فصلناه على علم هدى و رحمة لقوم يؤمنون هل ينظرون الا تاويله يوم ياتى تاويله يقول الذين نسوه من قبل قد جائت رسول ربنا بالحق» (2) سوگند ميخورم براى ايشان كتابى آورديم كه آنرا روى علم تفصيل داديم در حاليكه هدايت و رحمت است‏براى جمعى كه ايمان ميآورند، اينان نگران نيستند مگر تاويل آنرا روزى كه تاويلش ميآيد (روز قيامت) كسانيكه بيشتر آنرا فراموش كرده بودند ميگويند - اعتراف ميكنند - كه فرستادگان خداى - در دنيا - بسوى ما بحق آمده بوده‏اند).
3 - آيه كريمه: «و ما كان هذا القرآن ان يفترى - تا آنجا كه ميفرمايد - بل كذبوا بما لم يحيطوا بعلمه و لما ياتيهم تاويله كذلك كذب الذين من قبلهم فانظر كيف كان عاقبة الظالمين» (3) ترجمه: اين قرآن افترا نبود - تا آنجا كه ميفرمايد - بلكه اينان تكذيب كردند چيزى را كه بعلمش احاطه نداشتند در حاليكه هنوز تاويل آن براى آنان نيامده - براى ايشان مشهود نشده - بهمين نحو كسانيكه پيش از اينان بودند تكذيب نمودند پس نگاه كن كه سرانجام ستمكاران چگونه بود).
و بهر حال «تاويل» از كلمه «اول» بمعنى رجوع است و مراد از «تاويل» آن چيزى است كه آيه بسوى آن برميگردد و مراد از تنزيل در مقابل تاويل معنى روشن و تحت اللفظ آيه ميباشد.
يا - معنى تاويل پيش مفسرين و علماء
در معنى تاويل اختلاف شديد دارند و باتتبع اقوال در تاويل ممكن است‏به بيشتر از ده قول برخورد ولى آنچه مشهورتر از همه اقوال ميباشد دو قول است:
1 - قول قدماء كه تاويل را با تفسير - محصل معنى كلام - مرادف ميگرفتند و بنابراين همه آيات قرآنى تاويل دارند لكن بمقتضاى آيه «و ما يعلم تاويله الا الله» تاويل متشابهات را بالخصوص كسى جز خداى نميداند.
و ازين روى جمعى از قدماء گفته‏اند كه آيات متشابهه قرآن همانند حروف مقطعه اوايل سور ميباشد زيرا در قرآن مجيد آيه‏اى كه معنى محصل آن براى همه مردم مجهول باشد جز حروف مقطعه نامبرده وجود ندارد. ولى ما در فصلهاى گذشته بطلان اين تشخيص را روشن ساختيم.
و بهر حال نظر باينكه قرآن مجيد علم بتاويل برخى از آيات را غير ازخدا سلب ميكند و در قرآن مجيد آيه‏اى كه تاويل يعنى محصل معنى آن براى همه مجهول باشد نداريم و حروف مقطعه اوايل سور را نيز متشابه نميشود شناخت، اين قول پيش متاخرين باطل شناخته شده متروك شد.
2 - قول متاخرين كه «تاويل» معنى خلاف ظاهرى است كه از كلام قصد شود و بنابراين همه آيات قرآنى تاويل ندارند و تنها آيات متشابه است كه داراى تاويل و معنى خلاف ظاهر دارند كه جز خدا كسى را بر آنها احاطه نيست مانند آياتى كه تجسم و آمدن و نشستن و رضا و سخط و تاسف و ساير لوازم ماديت را بخدا نسبت ميدهند و آياتى كه نسبت معصيت بفرستادگان خدا و پيغمبران معصوم ميدهند.
اين مذهب باندازه‏اى عملا دائر شده كه فعلا لفظ «تاويل» در معنى خلاف ظاهر يك حقيقت ثانيه گشته است و تاويل آيات قرآنى در مخاصمه‏هاى كلامى يعنى صرف كلام از ظاهرش، و حمل آن بر خلاف ظاهر بواسطه دليل بنام تاويل روشى دائر گرديده با اينكه خود اين روش خالى از تناقض نيست. (4)
اين قول نيز با اينكه شهرت بسزائى دارد درست نيست و بآيات قرآنى منطبق نميشود زيرا:
اولا - آيه سوره اعراف «هل ينظرون الا تاويله» و آيه سوره يونس «بل كذبوا بما لم يحيطوا بعلمه و لما ياتهم تاويله» كه در فصل گذشته نقل شدند ظاهرند در اينكه همه قرآن تاويل دارد نه تنها آيات متشابهه چنانكه بناى اين قول بر آنست.
و ثانيا - لازمه اين قول اينست كه آياتى در قرآن مجيد وجود داشته باشد كه مدلول حقيقى آنها مشتبه و براى مردم مجهول باشد و جز خدا كسى بر آنها واقف نباشد و چنين كلامى را كه از رسانيدن معنى مراد گنگ باشدكلام بليغ نميشود شمرد تا چه رسد بكلامى كه با بلاغت‏خود بجهان سخنورى تحدى و اعلام تفوق مينمايد.
و ثالثا - بنابراين قول حجت قرآن تمام نميشود زيرا بموجب احتجاج آيه كريمه «افلا يتدبرون القرآن و لو كان من عند غير الله لوجدوا فيه اختلافا كثيرا» يكى از دلائل اينكه قرآن كلام بشر نيست اين است كه در ميان آيات آن (با اختلاف شديدى كه در ازمنه و شرائط و اوضاع و احوال مقارن نزول دارند) هيچگونه اختلاف معنى و مدلول نيست و هر اختلافى كه بحسب بادى نظر جلوه كند با تدبر در آيات رفع ميشود.
و اگر بنا شود كميت معتنابهى از آيات بنام متشابهات با مسلمات قرآن كه محكماتند اختلاف داشته باشد و رفع اختلاف باين نحو بشود كه بگوئيم ظواهر آنها مراد نيست‏بلكه مراد يك معانى ديگرى است كه جز خدا كسى از آنها واقف نيست، اينگونه ارتفاع اختلاف هرگز دلالت‏بر اينكه قرآن كلام بشر نيست ندارد.
و همچنين اگر رفع اختلاف را باين نحو كنيم كه هر آيه‏اى را كه مضمون آن مخالف و مناقض محكمات و مسلمات قرآن است از ظاهر آن منصرف كرده (باصطلاح اين قول) با تاويل بمعنى خلاف ظاهر حمل كنيم. زيرا بواسطه اين نوع تاويل هر گونه تناقضى را حتى از كلام بشر نيز ميشود رفع نمود.
و رابعا - اصلا دليلى بر اينكه مراد از تاويل در آيه محكم و متشابه معنى خلاف ظاهر است وجود ندارد و در ساير آيات قرآنى كه نام تاويل آورده شده چنين معنائى اراده نشده مثلا در سه جا از قصه يوسف (ع) تعبير خواب «تاويل» ناميده شده و بديهى است كه تعبير خواب معنى خلاف ظاهر خواب نيست‏بلكه حقيقتى است‏خارجى عينى كه در خواب‏بصورت مخصوصى ديده ميشود چنانكه (5) يوسف (ع) بخاك افتادن پدر و مادر و برادران را در صورت سجده خورشيد و ماه و ستارگان ديده بود و چنانكه ملك مصر قحطى هفت‏ساله مصر را در شكل هفت گاو لاغر كه هفت گاو چاق و فربه را ميخورند و هفت‏سنبل سبز و فت‏سنبل خشك ديده بود و چنانكه مصاحبان زندان يوسف (ع) ساقى گرى ملك و صلب را در هيئت فشردن خوشه انگور و سر گرفتن طبق نان و خوردن مرغان از آن نان ديده بودند.
و همچنين در قصه (6) موسى و خضر از سوره كهف پس از آنكه خضركشتى را سوراخ ميكند و پس از آن پسرى را ميكشد و پس از آن ديوار كجى را راست ميكند و در هر مرحله موسى (ع) اعتراض مينمايد خضر بمقام جواب آمده حقيقت و منظور اصلى كارهائى را كه بامر خدا انجام داده بود بيان ميكند و آنرا تاويل مينامد و معلوم است‏حقيقت كار و منظور واقعى آن كه بصورت كار ظهور كرده و بمنزله روح كار است، تاويل ناميده شده نه معنى خلاف ظاهر آن.
و همچنين خداى متعال درباره وزن و كيل ميفرمايد: «و اوفوا الكيل اذا كلتم و زنوا بالقسطاس المستقيم ذلك خير و احسن تاويلا» (7) ترجمه: وقتيكه كيل ميكنيد كيل را ايفاء كنيد - مكيال را درست پر كنيد - و با ترازوى درست وزن نمائيد اين خوب است و از جهت تاويل بهتر ميباشد) روشن است كه مراد از تاويل كيل و وزن وضع اقتصادى خاصى است كه در بازار داد و ستد در نقل و انتقال حوائج زندگى بوجود ميآيد و «تاويل» باين معنى خلاف ظاهر كيل و وزن نيست‏بلكه حقيقتى خارجى و روحى است كه در كالبد كيل و وزن دميده شده و با درستى و نادرستى آنها در آثار خود توانا و ناتوان ميشود.
و همچنين در جاى ديگر ميفرمايد: «فان تنازعتم فى شى‏ء فردوه الى الله و الرسول... ذلك خير و احسن تاويلا» (8) ترجمه: پس اگر در چيزى نزاع داشتيد آنرا بخدا و رسول برگردانيد...اين خوب است و از جهت تاويل بهتر ميباشد) پيدا است كه مراد از «تاويل» رد منازعه بخدا و رسول همان پا بر جا بودن وحدت جامعه و استوار بودن پيوند روحى در جامعه ميباشد و اين حقيقتى است‏خارجى نه معنى خلاف ظاهر رد نزاع.
و همچنين موارد ديگرى كه لفظ تاويل در قرآن مجيد ذكر شده و جمعا با آنچه ذشت‏شانزده مورد ميباشد، در هيچكدام از آنها نميشود تاويل را بمعنى «مدلول خلاف ظاهر» گرفت‏بلكه به معنى ديگرى است كه (چنانكه در فصل آينده روشن خواهد شد) بلفظ تاويل كه در آيه محكم و متشابه وارد شده نيز انطباق دارد و با اينحال موجبى براى اينكه‏لفظ تاويل را در آيه نامبرده بمعنى «مدلول خلاف ظاهر» بگيريم نيست.
يب - معنى تاويل در عرف قرآن چيست؟
آنچه از آياتى كه لفظ تاويل در آنها وارد است و برخى از آنها را در فصلهاى گذشته نقل نموديم بدست ميآيد، اينست كه تاويل از قبيل معنى كه مدلول لفظ باشد نيست چنانكه روشن است كه در خوابهائى كه در سوره يوسف نقل و تاويل شده هرگز لفظى كه خواب را شرح ميدهد بتاويل خواب دلالت لفظى - اگر چه خلاف ظاهر هم باشد - ندارد.
و همچنين در قصه‏هاى موسى و خضر لفظ قصه‏ها بتاويلى كه خضر براى موسى كرده دلالت ندارد و همچنين در آيه «و اوفوا الكيل اذا كلتم و زنوا بالقسطاس المستقيم» اين دو جمله دلالت لفظى بر وضع اقتصادى مخصوص كه تاويل امر است ندارد.
و همچنين در آيه «فان تنازعتم فى شى‏ء فردوه الى الله و الرسول» دلالت لفظى بر تاويل خود كه وحدت اسلامى است ندارد و اگر در ساير آيات دقت كنيم امر از همين قرار ميباشد.
بلكه در مورد خوابها تاويل خواب حقيقتى است‏خارجى كه در صورت خاصى براى بيننده خواب جلوه كرده، همچنين در قصه موسى و خضر تاويلى كه خضر اظهار ميكند حقيقتى است كه كارهائى كه انجام داده از آن سرچشمه ميگيرد و خود كار بنحوى بتاويل خود متضمن است و در آيه‏اى كه بدرستى كيل و وزن امر ميكند تاويل آن يك حقيقت و مصلحتى است عمومى كه اين فرمان تكيه بآن دارد و بنحوى تحقق دهنده او است و در آيه رد نزاع به خدا و رسول نيز به همين قرار است.
بنابراين تاويل هر چيزى حقيقتى است كه آنچيز از آن سرچشمه ميگيرد و آنچيز بنحوى تحقق دهنده و حامل و نشانه اوست چنانكه صاحب‏تاويل زنده تاويل است و ظهور تاويل با صاحب تاويل است.
اين معنى در قرآن مجيد نيز جارى است زيرا اين كتاب مقدس از يك رشته حقائق و معنويات سرچشمه ميگيرد كه از قيد ماده و جسمانيت آزاد و از مرحله حس و محسوس بالاتر و از قالب الفاظ و عبارات كه محصول زندگى مادى ما است‏بسى وسيعتر ميباشند.
اين حقائق و معنويات بحسب حقيقت در قالب بيان لفظى نمى‏گنجد تنها كارى كه از ساخت غيب شده اينست كه با اين الفاظ بجهان بشريت هشيارى داده شده كه با ظواهر اعتقادات حقه و اعمال صالحه خودشان را مستعد درك سعادتى بكنند كه جز اينكه با مشاهده و عيان درك كنند راهى ندارد، و روز قيامت و ملاقات خدا است كه اين حقائق بطور كامل روشن و هويدا ميشود چنانكه دو آيه سوره اعراف و آيه سوره يونس بدين معنى دلالت داشتند.
خداى متعال براى اشاره باين معنى ميفرمايد: «و الكتاب المبين انا جعلناه قرآنا عربيا لعلكم تعقلون و انه فى ام الكتاب لدينا لعلى حكيم» (9) ترجمه: سوگند بكتاب مبين، ما آنرا قرآنى عربى قرار داديم تا شايد شما تعقل كنيد و بدرستى آن در حاليكه پيش ما در ام الكتاب است‏بلند است (دست فهم عادى به او نميرسد) و محكم است (نميشود در او رخنه كرد).
انطباق آخر آيه بتاويل بآن معنى كه ذكر شده واضح است و مخصوصا از آن جهت كه فرموده «لعلكم تعقلون» و نفرموده «لعلكم تعقلونه» (شايد آن را تعقل كنيد) زيرا علم بتاويل چنانكه آيه محكم و متشابه (و ما يعلم تاويله الا الله) حكم ميكند اختصاص بخدا دارد و نيز بهمين جهت وقتى كه در آيه محكم و متشابه اهل انحراف را بواسطه‏پيروى متشابهات نكوهش ميكند ميفرمايد با اين پيروى فتنه ميخواهند و تاويل آنرا ميجويند و نفرموده مييابند.
پس تاويل قرآن حقيقت‏يا حقائقى است كه در ام الكتاب پيش خداست و از مختصات غيب ميباشد.
و باز در جاى ديگر نزديك بهمين مضمون ميفرمايد: «فلا اقسم بمواقع النجوم و انه لقسم لو تعلمون عظيم انه لقرآن كريم فى كتاب مكنون لا يمسه الا المطهرون تنزيل من رب العالمين» (10) پس سوگند بموقعهاى ستارگان و بدرستى كه اين سوگندى است كه اگر بدانيد بزرگ است، اين قرآنى است محترم در كتابى كه محفوظ و پنهان است (ام الكتاب) كتابى است كه جز پاك شدگان آن را مس نمى‏كنند تنزيل - فرو فرستاده شده - است از پيش خداى جهانيان).
چنانكه پيداست آيات كريمه براى قرآن دو مقام اثبات ميكند مقام كتاب مكنون كه از مس مس كننده‏اى مصون است و مقام تنزيل كه براى مردم قابل فهم ميباشد.
چيزى كه از اين آيات علاوه بر آيات گذشته استفاده ميشود استثناى «الا المطهرون» است كه بمقتضاى آن كسانى ميتوانند بحقيقت و تاويل قرآن كريم برسند و اين اثبات با نفيى كه از آيه «و ما يعلم تاويله الا الله» در ميآيد منافات ندارد زيرا انضمام دو آيه بهمديگر نتيجه استقلال و تبعيت ميدهد يعنى ميرساند كه خداى متعال در علم باين حقائق مستقل است و كسى جز او اين حقائق را نخواهد دانست مگر باذن او و تعليم او.
نظير علم غيب كه بموجب آيات بسيارى اختصاص بخداى متعال دارد و در آيه‏اى كسان پسنديده‏اش استثنا شده‏اند «عالم الغيب فلا يظهر على غيبه احدا الا من ارتضى من رسول» (11) و از مجموع كلام نتيجه گرفته‏شده كه علم غيب بنحو استقلال اختصاص بخدا دارد و جز او كسى را نشايد مگر باذن او.
آرى مطهرون بدلالت اين آيات بحقيقت قرآن مس ميكنند و بانضمام آيه كريمه «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهر كم تطهيرا» (12) كه بموجب اخبار متواتره در حق اهل بيت پيغمبر (ص) نازل شده است پيغمبر اكرم (ص) و خاندان رسالت (ع) از پاك شدگان و بتاويل قرآن عالمند.

پى‏نوشتها:
------------------------------
1 - سوره آل عمران آيه 7
2 - سوره اعراف آيه 53
3 - سوره يونس آيه 39
4 - زيرا بيان معنى تاويل با اعتراف باينكه جز خدا كسى معنى تاويل را نداند مناقض است ولى اينان بعنوان احتمال ذكر ميكنند
5 - خواب حضرت يوسف (ع) در آيه سوم سوره يوسف ذكر شده (وقتيكه يوسف بپدر خود گفت: اى پدر من در خواب يازده ستاره و خورشيد و ماه را ديدم در حاليكه براى من سجده ميكردند) و تاويل خواب در آيه صدم سوره از زبان يوسف (ع) نقل شده است.
(يوسف پدر و مادر خود را - پس از آنكه بعد از سالها مفارقت در مصر بديدارش رسيدند - بالاى تخت‏برد و پدر و مادر و برادران برابر او بخاك افتادند و گفت: اى پدر اينست تاويل خواب من).
و خواب ملك مصر در آيه چهل و سوم سوره ذكر شده است (ملك گفت من در خواب مى‏بينم هفت گاو لاغر هفت گاو فربه را ميخورند و هفت‏سنبل سبز و سنبلهاى ديگر خشك) و تاويل آن در آيه 47 و 49 از زبان يوسف (ع) نقل شده (يوسف گفت: هفت‏سال با كوشش تمام ميكاريد و هر چه درويديد در سنبلش نگهداريد مگر كمى از خوراكى‏تان را، پس از آن هفت‏سال سخت ميآيد كه ذخيره پيشين شما را ميخورند مگر كمى از آنچه نگه ميداريد پس از آن سالى ميآيد كه در آن باران براى مردم ميآيد).
و خواب مصاحبان زندان يوسف هم در آيه سى و ششم سوره ذكر شده (با يوسف دو جوان - يا دو غلام شاه - داخل زندان شدند يكى - بيوسف - گفت: من در خواب ديدم كه انگور ميفشرم و ديگرى گفت: من در خواب ديدم كه بسر خود نانى گذاشته‏ام كه پرندگان از آن ميخوردند).
و تاويل خوابشان از زبان يوسف (ع) در آيه چهل و يكم سوره ذكر شده (اى دو رفيق زندان يكى از شما ساقى ملك ميشود و ديگرى صلب شود و پرندگان از سرش ميخورند).
6 - آيه 71 - 82 - سوره كهف.
7 - سوره اسرى آيه 35
8 - سوره نساء آيه 59
9 - سوره زخرف آيه 4
10 - سوره واقعه آيه 80
11 - سوره جن آيه 27
12 - سوره احزاب آيه 33
#
$ 60 -
تفسير/مقدمات تفسير/جرى و انطباق در قرآن مجيد
جرى و انطباق در قرآن مجيد
نظر باينكه قرآن مجيد كتابى است همگانى و هميشگى در غايب مانند حاضر جارى است و به آينده و گذشته مانند حال منطبق ميشود، مثلا آياتى كه در شرائط خاصه‏اى براى مؤمنين زمان نزول تكاليفى بار مى‏كنند مؤمنينى كه پس از عصر نزول داراى همان شرائط هستند بى كم و كاست همان تكاليف را دارند و آياتى كه صاحبان صفاتى را ستايش يا سرزنش مى‏كنند يا مژده ميدهند يا ميترسانند كسانى را كه با آن صفات متصفند در هر زمان و در هر مكان باشند شامل هستند.
بنابر اين هرگز مورد نزول آيه‏اى مخصص آن آيه نخواهد بود. يعنى آيه‏اى كه درباره شخصى يا اشخاص معينى نازل شده در مورد نزول خود منجمد نشده بهر موردى كه در صفات و خصوصيات با مورد نزول آيه شريك است‏سرايت‏خواهد نمود و اين خاصه همان است كه در عرف روايات بنام «جرى» ناميده ميشود.
امام پنجم (1) در روايتى ميفرمايد: و اگر اين طور باشد كه وقتى آيه‏اى در قومى نازل شد پس از آن همان قوم مردند آن آيه نيز بميرد از قرآن چيزى باقى نمى‏ماند و ليكن همه قرآن تا آسمانها و زمين هست جارى است و براى هر قوم آيه‏ايست كه آنرا ميخوانند و از آن بهره نيك يا بد دارند.
و در (2) بعضى از روايات بطن قرآن يعنى انطباق قرآن را به مواردى كه بواسطه تحليل بوجود آمده از قبيل جرى ميشمارد.

پى‏نوشتها:
------------------------------
1 - تفسير عياشى چاپ قم جزء 1 ص 10.
2 - مصدر سابق جزء 1 ص 11 روايت فضيل از امام پنجم.

منبع:
قرآن در اسلام صفحه 50
استاد علامه طباطبايى (رض)
#
$ 61 -
تفسير/مقدمات تفسير/ضوابط تفسير قرآن و خطرات تفسير به راى
ضوابط تفسير قرآن و خطرات تفسير به راى
الفاظ قرآن را بايد بر همان مفاهيم عرفى و لغوى آن حمل كرد، مگر اين كه قرينه‏اى از عقل يا نقل، در درون يا بيرون آيات وجود داشته باشد كه دلالت‏بر معانى ديگرى كند، (ولى از تكيه كردن بر قرائن مشكوك بايد پرهيز كرد، و آيات قرآن را با حدس و گمان تفسير ننمود).
مثلا هنگامى كه قرآن مى‏گويد: «و من كان فى هذه اعمى فهو فى الآخرة اعمى‏، كسى كه در اين جهان نابينا بوده است در آخرت نيز نابينا و گمراهتر است»! (1)
يقين داريم كه منظور از «اعمى‏» در اين جا نابينايى ظاهرى كه معنى لغوى آن است نمى‏باشد، چرا كه بسيارى از نيكان و پاكان ظاهرا نابينا بوده‏اند، بلكه منظور كور دلى و نابينايى باطن است.
در اين جا وجود قرينه عقليه سبب چنين تفسيرى است.
همچنين قرآن درباره گروهى از دشمنان اسلام مى‏گويد: «صم بكم عمى فهم لا يعقلون، آنها كر و لال و نابينا هستند، و به همين دليل چيزى نمى‏فهمند». (2) بديهى است آنها از نظر ظاهر، كر و لال و نابينا نبودند بلكه اين صفات باطنى آنها بود (اين تفسير را ما به خاطر قرائن حاليه‏اى كه در دست داريم براى اين آيه ذكر مى‏كنيم).
بنابراين هنگامى كه قرآن درباره خدا مى‏گويد: «بل يداه مبسوطتان، هر دو دست‏خداوند گشاده است». (3) يا مى‏فرمايد: «و اصنع الفلك باعيننا، (اى نوح) در برابر ديدگان ما كشتى بساز». (4)
هرگز مفهوم اين آيات، وجود اعضاى جسمانى چشم و گوش و دست‏براى خدا نيست، چرا كه هر جسمى داراى اجزايى است و نياز به زمان و مكان و جهت دارد، و سرانجام فانى مى‏شود، و خداوند برتر از آن است كه اين صفات را دارا باشد، پس منظور از «يداه» (دستها) همان قدرت كامله الهى است كه سراسر جهان را زير نفوذ خود قرار داده، و منظور از «اعين» (چشمها) علم و آگاهى اوست نسبت‏به همه چيز.
بنابراين ما هرگز جمود بر تعبيرات فوق - چه در باب صفات خدا و چه در غير آن - و ناديده گرفتن قرائن عقلى و نقلى را نمى‏پذيريم، زيرا روش تمام سخنوران عالم تكيه به اين گونه قرائن است و قرآن اين روش را به رسميت‏شناخته: «و ما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه، ما هيچ پيامبرى را نفرستاديم مگر به زبان قومش». (5) ولى همان طور كه گفته شد قرائن بايد قطعى و روشن باشد.
خطرات تفسير به راى
تفسير به راى يكى از خطرناكترين برنامه‏ها در مورد قرآن مجيد است كه در روايات اسلامى‏، يكى از گناهان كبيره شمرده شده، و مايه سقوط از درگاه قرب پروردگار است، در حديث آمده است كه خداوند مى‏فرمايد: «ما آمن بى من فسر برايه كلامى‏، آن كس كه سخن مرا به ميل خود (و بر طبق هواى نفس خويش) تفسير كند به من ايمان نياورده است». (6) بديهى است اگر ايمان صحيحى داشت كلام خدا را آنچنان كه هست مى‏پذيرفت نه آن گونه كه مطابق ميل اوست.
در بسيارى از كتب معروف (از جمله صحيح ترمذى و نسايى و ابى داود) اين حديث از پيامبر اكرم (ص) نقل شده است: «من قال فى القرآن برايه او بما لا يعلم فليتبوء مقعده من النار، كسى كه قرآن را به ميل خويش تفسير كند يا ناآگاهانه چيزى درباره آن بگويد بايد آماده شود كه در جايگاه خويش در دوزخ قرار گيرد». (7)
منظور از تفسير به راى آن است، قرآن را مطابق تمايلات و عقيده شخصى يا گروهى خويش معنى كند، و بر آن تطبيق نمايد، بى آن كه قرينه و شاهدى بر آن باشد، چنين كسى در واقع تابع قرآن نيست، بلكه مى‏خواهد قرآن را تابع خويش گرداند، و اگر ايمان كاملى به قرآن داشت هرگز چنين نمى‏كرد. به يقين اگر باب «تفسير به راى» در قرآن گشوده شود، قرآن مجيد بكلى از اعتبار خواهد افتاد، و هر كس آن را مطابق ميل خويش معنى مى‏كند و هر عقيده باطلى را بر قرآن تطبيق مى‏نمايد.
بنابراين تفسير به راى يعنى تفسير قرآن بر خلاف موازين علم لغت و ادبيات عرب و فهم اهل زبان و تطبيق دادن آن بر پندارها و خيالات باطل و تمايلات شخصى و گروهى، موجب تحريف معنوى قرآن است.
تفسير به راى شاخه‏هاى متعددى دارد، از جمله برخورد گزينشى به آيات قرآن است، به اين معنى كه انسان مثلا در بحث «شفاعت» و «توحيد» و «امامت» و غير آن، تنها به سراغ آياتى برود كه در مسير پيشداوريهاى اوست، و آيات ديگرى را كه با افكار او هماهنگ نيست، و مى‏تواند مفسر آيات ديگر باشد، ناديده بگيرد، و يا بى اعتنا از كنار آن به سادگى بگذرد.
كوتاه سخن اين كه: همان طور كه جمود بر الفاظ قرآن مجيد و عدم توجه به قرائن عقلى و نقلى معتبر، نوعى انحراف است، تفسير به راى نيز انحراف ديگرى محسوب مى‏شود، و هر دو مايه دور افتادن از تعليمات والاى قرآن و ارزشهاى آن است - دقت كنيد.

پى‏نوشتها:
------------------------------
1 - سوره اسراء، آيه 72.
2 - سوره بقره، آيه 171.
3 - سوره مائده، آيه 64.
4 - سوره هود، آيه 37.
5 - سوره ابراهيم، آيه 4.
6 - وسايل، جلد 18، صفحه 28، حديث 22.
7 - كتاب مباحث فى علوم القرآن، نوشته مناع الخليل القطان از دانشمندان معروف رياض، صفحه 304.

منبع:
اعتقاد ماصفحه 51
نويسنده: آية الله مكارم شيرازى
#
$ 62 -
تفسير/روشهاى تفسير/روش تفسير واقعى‏
روش تفسير واقعى
كتاب: قرآن در اسلام صفحه 61
نويسنده: استاد علامه طباطبايى (رض)
تفسير واقعى قرآن تفسيرى است كه از تدبر در آيات و استمداد در آيه بآيات مربوطه ديگر بدست آيد.
بعبارت ديگر در تفسير آيات قرآنى يكى از سه راه را در پيش داريم:
1 - تفسير آيه به تنهائى با مقدمات علمى و غير علمى كه در نزد خود داريم.
2 - تفسير آيه بمعونه روايتى كه در ذيل آيه از معصوم رسيده.
3 - تفسير آيه با استمداد از تدبر و استنطاق معنى آيه از مجموع آيات مربوطه و استفاده از روايت در مورد امكان.
طريق سوم همان روشى است كه در فصل گذشته استنتاج كرديم و آن روشى است كه پيغمبر اكرم (ص) و اهل بيت او در تعليمات خود بآن اشاره فرمودند چنانكه پيغمبر اكرم (ص) فرمايد: «و انما نزل ليصدق بعضه بعضا» و امير المؤمنين فرمايد «ينطق بعضه ببعض و يشهد بعضه على بعض».
و از بيان گذشته روشن است كه اين طريقه غير از طريقه‏ايست كه در حديث نبوى معروف «من فسر القرآن برايه فليتبوء مقعده من النار» (ترجمه: هر كه قرآن را براى و نظر خود تفسير كند جاى خود را در آتش درست كند) از آن نهى شده است زيرا در اين روش قرآن با قرآن تفسير ميشود نه با راى تفسير كننده.
طريق اول، قابل اعتماد نيست و در حقيقت از قبيل تفسير براى ميباشد مگر در جائى كه با طريق سوم توافق كند.
طريق دوم، روشى است كه علماء تفسير در صدر اسلام داشتند و قرنها رايج و مورد عمل بود (چنانكه در فصلهاى گذشته مذكور شد) و تاكنون نيز در ميان اخباريين اهل سنت و شيعه معمول به ميباشد.
طريقه‏ايست محدود در برابر نياز نامحدود زيرا ما در ذيل ششهزار و چند صد آيه قرآنى صدها و هزارها سؤالات علمى و غير علمى داريم پاسخ اين سؤالات و حل اين معضلات و مشكلات را از كجا بايد دريافت نمود؟
آيا بروايات بايد مراجعه نمود؟ در صورتيكه آنچه نام روايت نبوى ميشود بر آن گذاشت از طرق اهل سنت و جماعت‏بدويست و پنجاه حديث نميرسد گذشته از اينكه بسيارى از آنها ضعيف و برخى از آنها منكر ميباشند و اگر روايات اهل بيت را كه از طرق شيعه رسيده در نظر آوريم درست است‏بهزارها ميرسد و در ميان آنها مقدار معتنابهى احاديث قابل اعتماد يافت ميشود ولى در هر حال در برابر سؤالات نامحدود كفايت نميكند، گذشته از اينكه بسيارى از آيات قرآنى هست كه در ذيل آن از طريق عامه و خاصه حديث وارد نشده است.
يا در اين مشكلات به آيات مناسبه بايد برگشت كه در اين طريقه ممنوع است؟
يا اصلا از بحث‏خوددارى كرد و نياز علمى را ناديده انگاشت؟ در اين صورت آيه «و نزلنا عليك الكتاب تبيانا لكل شى‏ء» (1) با دلالت روشن‏تر از آفتاب خود چه معنى خواهد داشت؟ و جمله «افلا يتدبرون القرآن» (2) و سوره محمد آيه 24 و آيه «كتاب انزلناه اليك مبارك ليدبروا آياته و ليتذكر اولوا الالباب» (3) ترجمه: كتابى است مبارك كه بر تو نازل كرديم براى اينكه آياتش را تدبر كنند و ارباب عقول متذكر شوند) و آيه «افلم يدبروا القول ام جائهم ما لم يات آبائهم الاولين» (4) ترجمه: آيا اين سخن را تدبر نكرده‏اند يا بسوى ايشان چيزى (تازه) آمده كه بسوى پدران گذشته‏شان نيامده بوده) چه مفهومى خواهد داشت؟
و احاديث مسلمه‏اى كه از پيغمبر اكرم (ص) و ائمه اهل بيت (ع) رسيده و بمردم توصيه و تاكيد نموده كه در مشكلات و فتن بقرآن مجيد مراجعه نمايند (5) چه اثرى خواهد بخشيد؟
اساسا بنا باين طريقه مسئله تدبر در قرآن كه بمقتضاى آيات كثيره يك وظيفه عمومى است مورد ندارد.
و همچنين از طرق عامه در حديث پيغمبر اكرم (ص) و از طرق خاصه در اخبار متواتره (6) از پيغمبر اكرم (ص) و ائمه اهل بيت (ع) عرض اخبار به كتاب الله وظيفه قرار داده شده، بموجب اين اخبار، حديث‏بايد به كتاب خدا عرضه شود اگر موافق كتاب باشد بآن اخذ و عمل شود و اگر مخالف باشد طرح گردد.
بديهى است مضمون اين اخبار وقتى درست‏خواهد بود كه آيه قرآنى بمدلول خود دلالت داشته باشد و محصل مدلول آن - كه تفسير آى است داراى اعتبار باشد و اگر بنا شود كه محصل مدلول آيه - تفسير را خبر تشخيص دهد عرضه خبر بكتاب معنى محصلى نخواهد داشت.
اين اخبار بهترين گواه است‏بر اينكه آيات قرآن مجيد هم مانند ساير كلام لالت‏بر معنى دارند و هم دلالت آنها با قطع نظر از روايت و مستقلا حجت است.
پس آنچه از بحثهاى گذشته روشن شد اين است كه وظيفه مفسر اين است كه به احاديث پيغمبر اكرم (ص) و ائمه اهل بيت (ع) كه درتفسير قرآن وارد شده مرور و غور كرده بروش ايشان آشنا شود پس از آن طبق دستورى كه از كتاب و سنت استفاده شد بتفسير قرآن پردازد و از رواياتى كه در تفسير آيه وارد شده بآنچه موافق مضمون آيه است اخذ نمايد.

پى‏نوشتها:
------------------------------
1 - سوره نحل آيه 89
2 - سوره نساء آيه 82 و سوره محمد آيه 24
3 - سوره ص آيه 29
4 - سوره مؤمنون آيه 76
5 - باول تفسير عياشى و تفسير صافى و برهان و بحار مراجعه شود.
6 - بحار ج 1 ص 137 باب اختلاف اخبار.
#
$ 63 -
تفسير/روشهاى تفسير/نمونه‏اى از تفسير قرآن با قرآن‏
نمونه‏اى از تفسير قرآن با قرآن
كتاب: قرآن در اسلام صفحه 64
نويسنده: استاد علامه طباطبايى (رض)
خداوند متعال در چندين جا از كلام خود ميفرمايد: «الله خالق كل شى‏ء» (1) ترجمه: آفريننده هر چيز - هر چه كلمه شى‏ء بر آن اطلاق ميشود جز خدا - خدا است) اين مضمون در چهار جا از قرآن مكرر شده، و بموجب آن هر چه در جهان آفرينش فرض شود آفريده خدا است و هستى آن ازوست.
البته نبايد ازين نكته غفلت كرد كه قرآن در صدها آيه عليت و معلوليت را تصديق ميكند و فعل هر فاعلى را بخود آن فاعل نيز نسبت ميدهد آثار اشيا را مانند سوزانيدن آتش و رويانيدن زمين و بارانيدن آسمان از آن آنها ميداند افعال اختياريه انسان را بپاى خود انسان مينويسد.
و در نتيجه كننده هر كار همانا صاحب آن كار است ولى هستى بخش و وجود دهنده كار و صاحب كار خدا است و بس.
و پس از اين تعميم كه بآفرينش داد ميفرمايد: «الذى احسن كلشى‏ء خلقه» (2) ترجمه: خدائى كه هر آنچه آفريد زيبا قرار داد) بموجب انضمام اين آيه بآيه گذشته زيبائى با آفرينش دوش بدوش هم پيش ميروند و هر چه در جهان هستى داراى هستى است داراى زيبائى است و جز زيبائى صفتى ندارد. و نيز نبايد ازين نكته غفلت داشت كه قرآن در آيات بسيارى خير در مقابل شر و نفع در مقابل ضرر و همچنين نيك در برابر بد و زيبا در برابر زشت را تصديق ميكند و بسيارى از كارها و كردارها و پديده‏ها را بد و زشت ميشمارد ولى چيزى كه هست اينهمه بديها و زشتيها و ناگواريها از راه نسبت و مقايسه پيدا ميشود و وجود قياسى و نسبى دارند نه نفسى.
مثلا مار و كژدم بد هستند ولى نسبت‏بانسان و حيواناتى كه از نيش آنها متضررند نه نسبت‏بسنگ و خاك. مزه تلخ و بوى مردار منفورند ولى نسبت‏بذائقه و شامه انسان نه نسبت‏بهمه. پاره‏اى از رفتارها و كردارها زشت هستند ولى نسبت‏بنظام اجتماعى انسان نه در هر نظامى و نه با قطع نظر از نظام اجتماع.
آرى اگر از نسبت و مقايسه دمى صرف نظر شود دست‏بروى هر چه گذاشته شود جز اندامى زيبا و هستى حيرت بخش و خيره كننده‏اى بچشم نخواهد خورد و جلوه زيبائى جهان هستى از توانائى وصف و بيان بيرون است زيرا خود وصف و بيان از زيبايان جهان هستى ميباشد.
در حقيقت آيه شريفه نامبرده ميخواهد روى مردم را از زشت و زيباى قياسى و نسبى برگردانيده متوجه زيبائى مطلق نمايد و افهام را با نظر كلى و عمومى مجهز سازد.
پس از دريافت اين تعليم بصدها آيات قرآنى برميخوريم كه با بيانات گوناگون موجودات جهان هستى را تنها تنها و دسته دسته و گروه گروه و نظامهاى جزئى و كلى را كه در آنها حكومت ميكند آيه و علامت‏خداى تعالى معرفى ميكند و آنها را از هر جهت كه فرض شوند (درست تامل شود) نشان دهنده خداى متعال ميشمارد.
ما ازين بيانات با عطف نظر بدو آيه گذشته مى‏فهميم كه اين زيبائى بهت‏آور كه سراسر جهان هستى را از دو سوى گرفته همانا زيبائى ساحت كبريائى است كه از راه آيات آسمانى و زمينى مشاهده ميشود و هر يك‏از اجزاء جهان دريچه‏ايست كه بخشى از فضاى دلنشين و نامتناهى بيرون از خود را ارائه ميدهد و هيچكدام از خود چيزى ندارد.
و ازين روى قرآن كريم در آيات ديگرى هر جمال و كمال را از آن ساحت كبريا ميشمارد چنانكه ميفرمايد: «هو الحى لا اله الا هو» (3) ترجمه: اوست زنده خدائى جز او نيست) «ان القوة لله جميعا» (4) ترجمه: اينكه همه قوه و نيرو از آن خدا است) «فان العزة لله جميعا» (5) ترجمه: بدرستى همه عزت از آن خدا است).
«و هو العليم القدير» «و هو السميع البصير» «الله لا اله الا هو له الاسماء الحسنى» (6) ترجمه: خدا جز او خدائى نيست هر نامى كه نيكوتر است از آن اوست) بمقتضاى اين آيات همه زيبائيهائى كه در جهان هستى جلوه‏گر است‏حقيقت آن از آن ساحت كبريا ميباشد و براى ديگران چيزى جز مجاز و عاريت‏باقى نمى‏ماند.
در تاكيد اين بيان قرآن مجيد با بيانى ديگر توضيح ميدهد كه جمال و كمال در هر يك از آفريده‏هاى جهان محدود و متناهى است و نامحدود و نامتناهى آن پيش خدا است. «انا كل شى‏ء خلقناه بقدر» (7) ترجمه: ما هر چيز را همراه اندازه‏اى آفريديم) «و ان من شى‏ء الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم» (8) ترجمه: هيچ چيزى نيست مگر اينكه نزد ما خزينه‏هائى دارد و آنرا پائين نميفرستيم مگر باندازه‏اى معين و شناخته شده). انسان با پذيرفتن اين حقيقت قرآنى دفعة خود را در برابر يك جمال و كمال نامتناهى خواهد ديد كه از هر سو بوى احاطه داشته هيچ خلاى در مقابل آن وجود ندارد و هر جمال و كمال را حتى خود را كه يكى از آن آيات ميباشد بدست فراموشى سپرده مجذوب و دلباخته خواهد گرديد چنانكه ميفرمايد «و الذين آمنوا اشد حبا لله» (9) ترجمه: كسانى كه ايمان آوردند بخدا بيشتر از هر چيز مهر دارند).
و اينجا است كه چنانكه لازمه و خاصه مهر و محبت است استقلال و اراده خود را تسليم خداى متعال نموده و زير سرپرستى مطلق وى ميرود و تحت ولايت‏خدا قرار ميگيرد چنانكه ميفرمايد:
«و الله ولى المؤمنين» (10) ترجمه: خدا سرپرست مؤمنين است) و خداى متعال نيز چنانكه وعده فرموده خود متصدى اداره و رهبرى وى ميشود: «الله ولى الذين آمنوا يخرجهم من الظلمات الى النور» (11) خدا سرپرست مؤمنين است ايشان را از تاريكيها بسوى روشنائى خارج ميكند).
و به موجب آيه كريمه: «او من كان ميتا فاحييناه و جعلنا له نورا يمشى به فى الناس» (12) ترجمه: و آيا كسيكه مرده بود ما او را زنده كرديم و براى او نورى قرار داديم كه با آن - در روشنائى آن - در ميان مردم راه ميرود) و آيه: «اولئك كتب فى قلوبهم الايمان و ايدهم بروح منه» (13) ترجمه: آنان خدا در دلهاى ايشان ايمان را ثابت كرده و ايشان را با روحى از پيش خود - يا از ايمان - مؤيد نموده است) روحى ديگر و حيات ديگرى ميبخشد و نورى - درك ويژه واقع بينى - براى او قرار ميدهد كه مسير زندگى سعادتمندانه را در جامعه تشخيص ميدهد.
و در آيه ديگر راه تحصيل اين نور را توضيح ميدهد: «يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و آمنوا برسوله يؤتكم كفلين من رحمته و يجعل لكم نورا تمشون به» (14) ترجمه: اى كسانيكه ايمان آورديد، پرهيز كارى كنيد و به پيغمبر او ايمان بياوريد تا خداوند از رحمت‏خود دو برابر بشما بدهد و براى شما نورى قرار دهد كه با آن راه رويد).
و ايمان به پيغمبر اكرم (ص) را در آيات ديگرى بتسليم و اتباع وى تفسير فرموده چنانكه ميفرمايد: «قل ان كنتم تحبون الله فاتبعونى يحببكم الله» (15) ترجمه: بگو اگر خدا را دوست ميداريد از من پيروى كنيد تا خدا شما را دوست دارد) و زمينه پيروى را در آيه ديگر توضيح ميدهد: «الذين يتبعون الرسول النبى الامى الذي يجدونه مكتوبا عندهم فى التوراة و الانجيل يامرهم - بالمعروف و ينهاهم عن المنكر و يحل لهم الطيبات و يحرم عليهم الخبائث و يضع عنهم اصرهم و الاغلال التى كانت عليهم» (16) ترجمه: كسانيكه پيروى ميكنند از پيغامبرى كه نبى امى است كسيكه او را در تورات و انجيل نوشته شده مييابند - در تورات و انجيل ذكر شده - ايشان را بمعروف امر ميكند و از منكر نهى ميكند و چيزهاى پاك را براى ايشان حلال و چيزهاى پليد را بر ايشان حرام ميكند، و از ايشان سختى و هر گونه زنجيرهائى كه داشتند وضع ميكند - آزادى ميبخشد - ).
و روشن‏تر ازين بيان زمينه پيروى را در آيه ديگر كه هم مفسر اين آيه است توضيح ميدهد: «فاقم وجهك للدين حنيفا فطرة الله التى فطر الناس‏عليها لا تبديل لخلق الله ذلك الدين القيم» (17) ترجمه: روى خود را استوار نگه دار براى دين در حال اعتدال - در دين با اعتدال ثابت قدم باش - همان آفرينش خدا كه مردم را بر آن آفريده آفرينش خدا تبديل و تغيير ندارد آنست دينى كه ميتواند - جامعه بشرى را - اداره نمايد).
بمقتضاى اين آيه برنامه كامل اسلام خواسته‏هاى آفرينش و بعبارت ديگر شرايع و قوانينى است كه فطرت و خلقت انسان بسوى آنها انسان را هدايت ميكند. (زندگى بى‏آلايش يك انسان طبيعى) چنانكه در جاى ديگر ميفرمايد: «و نفس و ما سواها فالهمها فجورها و تقواها قد افلح من زكاها و قد خاب من دساها» (ترجمه آيه گذشت).
قرآن تنها كتاب آسمانى است كه اولا زندگى سعادتمندانه انسانى را با طرز زندگى بى آلايش و پاك انسان فطرى (طبيعى) مساوى ميداند و ثانيا بر خلاف بيشتر يا همه روشها كه برنامه خداپرستى انسان را از برنامه زندگى تفكيك مى‏كنند برنامه دينى را همان برنامه زندگى قرار داده در همه شئون فردى و اجتماعى انسان مداخله نموده دستوراتى مطابق واقع بينى (جهان بينى - خداشناسى) صادر ميكند و در حقيقت افراد را بجهان و جهان را بافراد مى‏سپارد و هر دو را بخدا.
قرآن كريم آثار و خواص زيادى صورى و معنوى براى مردان خدا و اولياء حق در زمينه يقينى كه دارند ذكر ميكند كه اين فصل گنجايش شرح و تفصيل آنها را ندارد.

پى‏نوشتها:
------------------------------
1 - سوره زمر آيه 62
2 - سوره الم سجده آيه 7
3 - سوره مؤمن آيه 65
4 - سوره بقره آيه 165
5 - سوره نساء آيه 139
6 - سوره طه آيه 8
7 - سوره قمر آيه 49
8 - سوره حجر آيه 21
9 - سوره بقره آيه 165
10 - سوره آل عمران آيه 68
11 - سوره بقره آيه 257
12 - سوره انعام آيه 122
13 - سوره مجادله آيه 22
14 - سوره حديد آيه 28
15 - سوره آل عمران آيه 31
16 - سوره اعراف آيه 157
17 - سوره روم 30
#
$ 64 -
تفسير/روشهاى تفسير/بررسى روشهاى تفسيرى و بيان روش تفسيرى كتاب «الميزان»
بررسى روشهاى تفسيرى و بيان روش تفسيرى كتاب «الميزان»
بسم الله الرحمن الرحيم‏الحمد لله الذى انزل الفرقان على عبده ليكون للعالمين نذيرا، و الصلوة على‏من جعله شاهدا و مبشرا و نذيرا، و داعيا الى الله باذنه و سراجا منيرا و على آله الذين‏اذهب عنهم الرجس، و طهرهم تطهيرا.
در اين مقدمه روشى را كه ما در اين كتاب در بحث و جستجو از معانى آيات قرآن كريم‏اتخاذ نموده‏ايم، براى خواننده معرفى ميكنيم.
معنى تفسير و تاريخچه آن
نخست بايد بگوئيم: تفسير كه بمعناى بيان معانى آيات قرآنى، و كشف مقاصد و مداليل‏آنست، از قديمى‏ترين اشتغالات علمى است، كه دانشمندان اسلامى را به خود جلب و مشغول كرده‏است. و تاريخ اين نوع بحث كه نامش تفسير است، از عصر نزول قرآن شروع شده، و اين معنا از آيه: (كما ارسلنا فيكم رسولا منكم، يتلوا عليكم آياتنا، و يزكيكم و يعلمكم الكتاب و الحكمة، همچنانكه در شما رسولى از خود شما فرستاديم، تا بر شما بخواند آيات ما را، و تزكيه‏تان كند، وكتاب و حكمتتان بياموزد) (1) به خوبى استفاده ميشود، چون مى‏فرمايد: همان رسوليكه كتاب قرآن به اونازل شد، آن كتاب را به شما تعليم مى‏دهد.
------------------------------
1 - سوره بقره آيه 151

[صفحه: 8]
روش تفسيرى طبقات اول و دوم مفسرين و بيان علل اختلاف روش اهل علم در تفسير قرآن پس از رسول خدا (ص)
طبقه اول از مفسرين اسلام، جمعى از صحابه بودند، (كه البته مراد ما از صحابه غير على‏ع و ائمه اهل بيت عليهم السلامند، براى اينكه در باره آنحضرت سخنى جداگانه داريم، كه‏بزودى از نظر خواننده مى‏گذرد)، مانند ابن عباس، و عبد الله بن عمر، و ابى، و غير ايشان، كه دامن‏همت به كمر زده، و دنبال اين كار را گرفتند.
آنروز بحث از قرآن از چارچوبه جهات ادبى آيات، و شان نزول آنها، و مختصرى استدلال‏به آيات براى توضيح آياتى ديگر، و اندكى تفسير بروايات وارده از رسول خدا (ص)، در باب قصص‏و معارف مبدا و معاد، و امثال آن تجاوز نميكرد.
در مفسرين طبقه دوم، يعنى تابعين، چون مجاهد، و قتاده، و ابن ابى ليلى، و شعبى، و سدى، وديگران نيز كه در دو قرن اول هجرت بودند، جريان به همين منوال بود، ايشان هم چيزى به آنچه‏مفسرين طبقه اول، و صحابه، در طريقه تفسير سلوك كرد، بودند، نيفزودند، تنها چيزى كه به آن‏اضافه كردند، اين بود كه بيشتر از گذشتگان در تفسير خود، روايت آوردند، (كه متاسفانه در بين آن‏روايات، احاديثى بود كه يهوديان جعل كرده، و در بين قصص و معارف مربوط به آغاز خلقت، وچگونگى ابتداء خلقت آسمانها، و تكوين زمين، و درياها، و بهشت‏شداد، و خطاهاى انبياء وتحريف قرآن، و چيزهائى ديگر از اين قبيل دسيسه و داخل احاديث صحيح نمودند، و هم اكنون درپاره‏اى روايات تفسيرى و غير تفسيرى، از آن قبيل روايات ديده مى‏شود).
بعد از رسول خدا (ص) در عصر خلفاء، فتوحات اسلامى شروع مى‏شود، و مسلمانان دربلاد فتح شده با فرقه‏هائى مختلف، و امتهائى گونه‏گون، و با علماى اديان و مذاهب مختلف آشنا ميشوند، و اين خلطه و آميزش سبب مى‏شود بحث‏هاى كلامى در مسلمانان شايع شود.
از سوى ديگر در اواخر سلطنت امويان و اوائل عباسيان، يعنى در اواخر قرن اول هجرت، فلسفه يونان بزبان عربى ترجمه شده، در بين علماى اسلام انتشار يافت، و همه جا مباحث عقلى‏ورد زبانها و نقل مجالس علماء شد.
و از سوى سوم مقارن با انتشار بحثهاى فلسفى، مطالب عرفانى و صوفى‏گرى نيز در اسلام‏راه يافته، جمعى از مردم به آن تمايل نمودند، تا بجاى برهان و استدلال فقهى، حقايق و معارف‏دينى را از طريق مجاهده و رياضت‏هاى نفسانى دريابند.
و از سوى چهارم، جمعى از مردم سطحى به همان تعبد صرف كه در صدر اسلام نسبت‏بدستورات رسول خدا (ص) داشتند، باقى ماندند، و بدون اينكه كارى به عقل و فكر خود داشته‏باشند، در فهم آيات قرآن به احاديث اكتفاء نموده، و در فهم معناى حديث هم هيچگونه مداخله‏اى‏ننموده، به ظاهر آنها تعبد مى‏كردند، و اگر هم احيانا بحثى از قرآن مى‏كردند، تنها از جهات ادبى آن

[صفحه: 9]
بود، و بس. اين چهار عامل باعث‏شد كه روش اهل علم در تفسير قرآن كريم مختلف شود، علاوه براين چهار عامل، عامل مهم ديگرى كه در اين اختلاف اثر به سزائى داشت، اختلاف مذاهب بود، كه‏آنچنان در ميان مسلمانان تفرقه افكنده بود، كه ميان مذاهب اسلامى هيچ جامعه‏اى، كلمه واحدى‏نمانده بود، جز دو كلمه (لا اله الا الله و محمد رسول الله)، و گر نه در تمامى مسائل اسلامى اختلاف‏پديد آمده بود.
در معناى اسماء خدا، در صفات و افعال خدا، در معناى آسمانها، و آنچه در آن است، درزمين و آنچه بر آنست و قضاء و قدر و جبر، و تفويض، و ثواب، و عقاب، و نيز در مرگ، و برزخ، ودر مسئله بعث، و بهشت، و دوزخ، و كوتاه سخن آنكه در تمامى مسائلى كه با حقايق و معارف دينى‏ارتباط داشت، حتى اگر كوچكترين ارتباطى هم داشت اختلافات مذهبى در آن نيز راه يافته بود، ودر نتيجه در طريقه بحث از معانى آيات قرآنى متفرق شدند، و هر جمعيتى براى خود طريقه‏اى‏بر طبق طريقه مذهبى خود درست كرد.
روش تفسيرى محدثين و انتقاد آن
اما آن عده كه به اصطلاح محدث، يعنى حديث‏شناس بودند، در فهم معانى آيات اكتفاء كردند بانچه كه از صحابه و تابعين روايت‏شده، حالا صحابه در تفسير آيه چه گفته‏اند؟ و تابعين چه‏معنائى براى فلان آيه كرده‏اند؟ هر چه ميخواهد باشد، همين كه دليل نامش روايت است، كافى است، اما مضمون روايت چيست؟ و فلان صحابه در آن روايت چه گفته؟ مطرح نيست، هر جا هم كه درتفسير آيه روايتى نرسيده بود توقف ميكردند، و مى‏گفتند در باره اين آيه چيزى نميتوان گفت، براى‏اينكه نه الفاظش آن ظهورى را دارد كه احتياج به بحث و اعمال فكر نداشته باشد، و نه روايتى درذيلش رسيده كه آن را معنا كرده باشد، پس بايد توقف كرد، و گفت: همه از نزد پروردگار است، هر چند كه ما معنايش را نفهميم، و تمسك ميكردند بجمله (و الراسخون فى العلم يقولون آمنا به، كل من عند ربنا) راسخان در علم گويند: ما بدان ايمان داريم، همه‏اش از ناحيه پروردگار ما است، نه تنها آنهائى كه ما مى‏فهميم. (1) اين عده در اين روشى كه پيش گرفته‏اند خطا رفته‏اند، براى اينكه با اين روش كه پيش‏گرفته‏اند، عقل و انديشه را از كار انداخته‏اند، و در حقيقت گفته‏اند: ما حق نداريم در فهم آيات‏قرآنى عقل و شعور خود را بكار بريم، تنها بايد ببينيم روايت از ابن عباس و يا فلان صحابه ديگرچه معنائى نقل كرده و حال آنكه اولا قرآن كريم نه تنها عقل را از اعتبار نينداخته، بلكه معقول هم‏نيست كه آنرا از اعتبار بيندازد، براى اينكه اعتبار قرآن و كلام خدا بودن آن (و حتى وجود خدا)،
------------------------------
1 - سوره آل عمران آيه 7

[صفحه: 10]
بوسيله عقل براى ما ثابت‏شده، و در ثانى قرآن كريم حجيتى براى كلام صحابه و تابعين و امثال‏ايشان اثبات نكرده، و هيچ جا نفرموده يا ايها الناس هر كس صحابى رسول خدا باشد، هر چه به شماگفت بپذيريد، كه سخن صحابى او حجت است، و چطور ممكن است‏حجت كند با اينكه ميان‏كلمات اصحاب اختلافهاى فاحش هست، مگر آنكه بگوئى قرآن بشر را به سفسطه يعنى قبول‏تناقض‏گوئيها دعوت كرده، و حال آنكه چنين دعوتى نكرده، و بلكه در مقابل دعوت كرده تا درآياتش تدبر كنند، و عقل و فهم خود را در فهميدن آن بكار ببندند، و بوسيله تدبر اختلافى كه‏ممكن است در آياتش بنظر برسد، بر طرف نمايند، و ثابت كنند كه در آياتش اختلافى نيست، علاوه، خداى تعالى قرآن كريم خود را هدايت و نور و تبيان كلشى‏ء معرفى كرده، آنوقت چگونه‏ممكن است چيزيكه خودش نور است، بوسيله غير خودش، يعنى قتاده و امثال او روشن شود، وچطور تصور دارد چيزيكه هدايت است، خودش محتاج ابن عباس‏ها باشد، تا او را هدايت كنند، وچگونه چيزيكه خودش بيان هر چيز است، محتاج سدى‏ها باشد تا آن را بيان كنند؟!
اشاره به روش متكلمين در تفسير قرآن و بيان فرق بين تفسير و تطبيق
و اما متكلمين كه اقوال مختلفه‏اى در مذهب داشتند، همين اختلاف مسلك وادارشان كردكه در تفسير و فهم معانى آيات قرآنى اسير آراء مذهبى خود باشند، و آيات را طورى معنا كنند كه باآن آراء موافق باشد، و اگر آيه‏اى مخالف يكى از آن آراء بود، تاويل كنند، آنهم طورى تاويل كنندكه باز مخالف ساير آراء مذهبيشان نباشد.
و ما فعلا به اين جهت كارى نداريم، كه منشا اتخاذ آراء خاصى در تفسير در برابر آراء ديگران، و پيروى از مسلك مخصوصى، آيا اختلاف نظريه‏هاى علمى است، و يا منشا آن تقليدهاى‏كوركورانه از ديگران است، و يا صرفا تعصب‏هاى قومى است، چون اينجا جاى بررسى آن نيست، تنها چيزيكه بايد در اينجا بگوئيم اين است كه نام اين قسم بحث تفسيرى را تطبيق گذاشتن‏مناسب‏تر است، تا آنرا تفسير بخوانيم، چون وقتى ذهن آدمى مشوب و پابند نظريه‏هاى خاصى‏باشد، در حقيقت عينك رنگينى در چشم دارد، كه قرآن را نيز به همان رنگ مى‏بيند، و مى‏خواهد نظريه خود را بر قرآن تحميل نموده، قرآن را با آن تطبيق دهد، پس بايد آن را تطبيق ناميد نه تفسير.
آرى فرق است بين اينكه يك دانشمند، وقتى پيرامون آيه‏اى از آيات فكر و بحث مى‏كند، باخود بگويد: ببينم قرآن چه ميگويد؟ يا آنكه بگويد اين آيه را به چه معنائى حمل كنيم، اولى كه‏ميخواهد بفهمد آيه قرآن چه ميگويد، بايد تمامى معلومات و نظريه‏هاى علمى خود را موقتا فراموش‏كند، و به هيچ نظريه علمى تكيه نكند، ولى دومى نظريات خود را در مسئله دخالت داده، و بلكه‏بر اساس آن نظريه‏ها بحث را شروع مى‏كند، و معلوم است كه اين نوع بحث، بحث از معناى خود آيه نيست.

[صفحه: 11]
روش فلاسفه مشاء و اشراقى و متصوفه در تفسير قرآن و رد بر آنها
و اما فلاسفه؟ آنان نيز به همان دچار شدند كه متكلمين شدند، وقتى به بحث در پيرامون قرآن‏پرداختند، سر از تطبيق و تاويل آيات مخالف با آراء مسلم‏شان در آوردند، البته منظور ما از فلسفه، فلسفه بمعناى اخص آن يعنى فلسفه الهى به تنهائى نيست، بلكه منظور، فلسفه بمعناى اعم آن است، كه شامل همه علوم رياضيات و طبيعيات و الهيات و حكمت عملى ميشود.
البته خواننده عزيز توجه دارد كه فلسفه به دو مشرب جداى از هم تقسيم مى‏شود، يكى‏مشرب مشاء، كه بحث و تحقيق را تنها از راه استدلال معتبر ميداند و ديگرى مشرب اشراق است‏كه ميگويد حقايق و معارف را بايد از راه تهذيب نفس و جلا دادن دل، به وسيله رياضت، كشف كرد.
مشائيان وقتى به تحقيق در قرآن پرداختند، هر چه از آيات قرآن در باره حقايق ماوراء طبيعت‏و نيز در باره خلقت و حدوث آسمانها و زمين و برزخ و معاد بود، همه را تاويل كردند، حتى باب‏تاويل را آنقدر توسعه دادند، كه به تاويل آياتى كه با مسلميات فلسفيان ناسازگار بود قناعت نكرده، آياتى را هم كه با فرضياتشان ناسازگار بود تاويل نمودند.
مثلا در طبيعيات، در باب نظام افلاك، تئورى و فرضيه‏هائى براى خود فرض كردند، وروى اين اساس فرضى ديوارها چيدند، و بالا بردند، ببينند آيا فرو مى‏ريزد يا خير، كه در اصطلاح‏علمى اين فرضيه‏ها را (اصول موضوعه) مى‏نامند، افلاك كلى و جزئى فرض كردند، عناصر رامبدا پيدايش موجودات دانسته، و بين آنها ترتيب قائل شدند، و براى افلاك و عناصر، احكامى‏درست كردند، و معذلك با اينكه خودشان تصريح كرده‏اند كه همه اين خشت‏ها روى پايه‏اى‏فرضى چيده شده، و هيچ شاهد و دليل قطعى براى آن نداريم، با اين حال اگر آيه‏اى از قرآن‏مخالف همين فرضيه‏ها بود تاويلش كردند (زهى بى انصافى).
و اما آن دسته ديگر فلاسفه كه متصوفه از آنهايند، بخاطر اشتغالشان به تفكر و سير در باطن‏خلقت، و اعتنايشان به آيات انفسى، و بى توجهيشان بعالم ظاهر، و آيات آفاقى، بطور كلى باب تنزيل‏يعنى ظاهر قرآن را رها نموده، تنها به تاويل آن پرداختند، و اين باعث‏شد كه مردم در تاويل آيات‏قرآنى، جرات يافته، ديگر مرز و حدى براى آن نشناسند، و هر كس هر چه دلش خواست بگويد، و مطالب شعرى كه جز در عالم خيال موطنى ندارد، بر هم بافته آيات قرآنى را با آن معنا كنند، وخلاصه بهر چيزى بر هر چيزى استدلال كنند، و اين جنايت‏خود را به آنجا بكشانند، كه آيات‏قرآنى را با حساب جمل و باصطلاح بازتر و بيشتر و حروف نورانى و ظلمانى تفسير كنند، حروفى را نورانى و حروفى ديگر را ظلمانى نام گذاشته، حروف هر كلمه از آيات را به اين دو قسم‏حروف تقسيم نموده، آنچه از احكام كه خودشان براى اين دو قسم حروف تراشيده‏اند، بر آن كلمه و آن آيه مترتب سازند.

[صفحه: 12]
و پر واضح است كه قرآن كريم نازل نشد كه تنها اين صوفيان خيالباف را هدايت كند، ومخاطبين در آيات آن، تنها علماى علم اعداد، و ايقوف و حروف نيستند، و معارف آنهم بر پايه‏حساب جمل كه ساخته و پرداخته منجمين است، پى ريزى نشده، و چگونه شده باشد؟ و حال آنكه‏نجوم از سوقاتيهاى يونان است، كه به زبان عربى ترجمه شد.
خواهيد گفت روايات بسيارى از رسول خدا (ص) و ائمه اهل بيت ع رسيده، كه‏مثلا فرموده‏اند: براى قرآن ظاهرى و باطنى است، و براى باطن آن باز باطن ديگرى است، تا هفت‏بطن، و يا هفتاد بطن، (تا آخر حديث).
در پاسخ مى‏گوئيم: بله ما نيز منكر باطن قرآن نيستيم، و لكن پيغمبر و ائمه ع هم‏به ظاهر قرآن پرداختند، و هم به باطن آن، هم به تنزيل آن، و هم به تاويلش، نه چون نامبردگان كه‏بكلى ظاهر قرآن را رها كنند، آنوقت تازه در باره تاويل حرف داريم، منظور از تاويل در لسان‏پيامبر و ائمه ع آن تاويلى نيست كه نامبردگان پيش گرفته‏اند، چه تاويل باصطلاح آقايان‏عبارتست از معنائى كه مخالف ظاهر كلام باشد، و با لغات و واژه‏هاى مستحدثى كه در زبان‏مسلمانان و بعد از نزول قرآن و انتشار اسلام رايج گشته جور درآيد، ولى تاويلى كه منظور قرآن‏كريم است، و در آياتى از قرآن نامش برده شده، اصلا از مقوله معنا و مفهوم نيست، كه انشاء الله دراوائل سوره آل عمران توضيح بيشتر آن خواهد آمد.
وضع تفسير در قرن حاضر و پيدايش روش تفسير قرآن بر مبناى علوم طبيعى و اجتماعى
اين وضع تفسير قرآن در قرون گذشته بود، و اما در قرن حاضر؟ در اين اعصار مسلك‏تازه‏اى در تفسير پيدا شد، و آن اين است، جمعى كه خود را مسلمان مى‏دانند، در اثر فرورفتگى وغور در علوم طبيعى، و امثال آن، كه اساسش حس و تجربه است، و نيز غور در مسائل اجتماعى، كه اساسش تجربه و آمارگيرى است، روحيه حسى‏گرى پيدا كرده، يا بطرف مذهب فلاسفه مادى وحسى سابق اروپائى تمايل پيدا كردند، و يا به سمت مذهب اصالت عمل ليز خوردند، مذهبى كه‏مى‏گويد: (هيچ ارزشى براى ادراكات انسان نيست، مگر آن ادراكاتى كه منشا عمل باشد، آنهم‏عملى كه به درد حوائج زندگى مادى بخورد، حوائجى كه جبر زندگى آن را معين مى‏كند.) اين مذهب اصالت است كه پاره‏اى مسلمان نما به سوى آن گرائيده‏اند، و در نتيجه گفته‏اند: معارف دينى نميتواند مخالف با علم باشد، و علم ميگويد اصالت وجود تنها مال ماده و خواص‏محسوس آنست، پس در دين و معارف آن هم هر چه كه از دائره ماديات بيرون است، و حس ما آنرالمس نميكند، مانند عرش، و كرسى، و لوح، و قلم، و امثال آن بايد به يك صورت تاويل شود.
و اگر از وجود هر چيزى خبر دهد كه علوم متعرض آن نيست، مانند وجود معاد و جزئيات‏آن، بايد با قوانين مادى توجيه شود.

[صفحه: 13]
و نيز آنچه كه تشريع بر آن تكيه كرده، از قبيل وحى، و فرشته، و شيطان، و نبوت، و رسالت، و امامت، و امثال آن، همه امور روحى هستند كه به تناسب نام يكى را وحى و نام ديگرى را ملك وغيره مى‏گذاريم، و روح هم خودش پديده‏اى مادى و نوعى از خواص ماده است، و مسئله تشريع‏هم اساسش يك نبوغ خاص اجتماعى است، كه ميتواند قوانين خود را بر پايه افكار صالح بنا كند، تا اجتماعى صالح و راقى بسازد.
نظر مسلمان نماهاى پيرو اين روش درباره روايات
اين آراء مسلمان‏نماهاى اعصار جديد در باره معارف قرآن است، و اما در باره روايات‏ميگويند: از آنجائيكه در ميان روايات احاديثى جعلى دسيسه شده، و راه يافته، لذا بطور كلى به هيچ‏حديثى نمى‏توان اعتماد نمود، مگر آن حديثى كه با كتاب يعنى قرآن كريم موافق باشد، و كتاب هم‏بايد با آيات خودش و با راهنمائى علم، تفسير شود، نه به آراء و مذاهب سابق، كه اساسش استدلال‏از راه عقل است، چون علم همه آنها را باطل كرده، زيرا اساس علم حس و تجربه است.
اين‏ها سخنانى است كه آقايان يا صريحا گفته‏اند، و يا لازمه اين گفتارشان است، كه بايدطريق حس و تجربه را پيروى كرد، و ما در اينجا در صدد آن نيستيم كه اصول علمى و فلسفى آنان رابررسى نموده، و در باره ديوارى كه روى اين اساس چيده‏اند بحث كنيم.
روش اينها نيز تطبيق است نه تفسير
تنها اين را ميگوئيم: كه اشكالى كه بر طريقه مفسرين گذشته كرده‏اند، كه تفسيرشان تفسيرنيست، بلكه تطبيق است، عينا بخود آنان وارد است، هر چند كه با طمطراقى هر چه بيشتر دعوى‏مى‏كنند كه تفسير واقعى قرآن همين است كه ما داريم.
براى اينكه اگر آقايان مانند مفسرين سلف معلومات خود را بر قرآن تحميل نكرده‏اند، پس‏چرا نظريه‏هاى علمى را اصل مسلم گرفته، تجاوز از آنرا جايز نميدانند، پس اينان نيز در انحراف‏سلف شريكند، و چيزى از آنچه را كه آنان فاسد كردند اصلاح نكردند.
نقص و انحراف مشترك تمام مسلك‏هاى تفسيرى ياد شده و لازمه اين نقص
و خواننده عزيز اگر در اين مسلك‏هائى كه در باره تفسير برايش نقل كرديم دقت بفرمايد، خواهد ديد كه همه در اين نقص (كه نقص بسيار بزرگى است) شريكند: كه آنچه از ابحاث علمى ويا فلسفى بدست آورده‏اند، بر قرآن كريم تحميل نموده‏اند، بدون اينكه مداليل آيات بر آنها دلالت‏داشته باشد، و در نتيجه تفسير اينان نيز تطبيق شده، و تطبيق خود را تفسير نام نهادند، و حقايق‏قرآن را به صورت مجازها در آورده، تنزيل عده‏اى از آيات را تاويل كردند.
مفاهيم آيات قرآنى بدون ابهام و اغلاق است و منشا اختلافات، اختلاف در مصاديق است
و لازمه اين انحراف - (همانطور كه در اوائل گفتار اشاره كرديم) اين شد كه قرآنى كه‏خودش را به (هدى للعالمين)، (1) و (نورا مبينا)، (2) و (تبيانا لكل شى‏ء)، (3) معرفى نموده، هدايت نباشد،
------------------------------
1 - سوره آل عمران آيه 96
2 - سوره نساء آيه 174
3 - سوره نحل آيه 89

[صفحه: 14]
مگر به كمك غير خودش، و بجاى نور مبين مستنير به غيرش باشد، از غير خودش نور بگيرد، وبوسيله غير خودش بيان شود، حالا آن غير چيست؟ كه ما را بسوى قرآن هدايت مى‏كند، و به قرآن‏نور و بيان ميدهد؟! نميدانيم، و اگر آن علمى كه بزعم آقايان نور بخش و مبين قرآن و هادى بسوى‏آنست، و خودش مورد اختلاف شد، (كه مورد اختلاف هم شده، و چه اختلاف شديدى) آيا مرجع‏چه خواهد بود؟! نميدانيم.
و بهر حال هيچيك از اين اختلافاتى كه ذكر شد، منشاش اختلاف نظر در مفهوم لفظ آيه، ومعناى لغوى و عرفى عربى مفرد آن، و جمله‏اش نبوده، براى اينكه هم كلمات قرآن، و هم جملات‏آن، و آياتش كلامى است عربى، و آنهم عربى آشكار، آنچنانكه در فهم آن هيچ عرب و غير عربى‏كه عارف به لغت و اساليب كلام عربى است توقف نميكند.
توضيح و تحقيق درباره علت‏سبقت معانى مادى كلمات وضع شده به ذهن
و در ميان همه آيات قرآن، (كه بيش از چند هزار آيه است)، حتى يك آيه نمى‏يابيم كه درمفهومش اغلاق و تعقيدى باشد، بطوريكه ذهن خواننده در فهم معناى آن دچار حيرت و سرگردانى‏شود، و چطور چنين نباشد و حال آنكه قرآن فصيح‏ترين كلام عرب است، و ابتدائى‏ترين شرطفصاحت اين است كه اغلاق و تعقيد نداشته باشد، و حتى آن آياتى هم كه جزو متشابهات قرآن‏بشمار مى‏آيند، مانند آيات نسخ شده، و امثال آن، در مفهومش غايت وضوح و روشنى را دارد، وتشابهش بخاطر اين است كه مراد از آن را نميدانيم، نه اينكه معناى ظاهرش نامعلوم باشد.
پس اين اختلاف از ناحيه معناى كلمات پيدا نشده، بلكه همه آنها از اختلاف در مصداق‏كلمات پيدا شده، و هر مذهب و مسلكى كلمات و جملات قرآن را بمصداقى حمل كرده‏اند، كه آن‏ديگرى قبول ندارد، اين از مدلول تصورى و تصديقى كلمه، چيزى فهميده، و آن ديگرى چيزى‏ديگر.
توضيح اينكه انس و عادت (همانطورى كه گفته شده)، باعث ميشود كه ذهن آدمى در هنگام‏شنيدن يك كلمه، و يا يك جمله، به معناى مادى آن سبقت جويد، و قبل از هر معناى ديگر، آن معناى‏مادى و يا لواحق آن به ذهن در آيد، و ما انسانها از آنجائيكه بدنهايمان، و قواى بدنيمان، مادام كه دراين دنياى مادى هستيم، در ماده غوطه‏ور است، و سر و كارش همه با ماده است، لذا مثلا اگر لفظحيات، و علم، و قدرت، و سمع، و بصر، و كلام، و اراده، و رضا، و غضب، و خلق، و امر، و امثال‏آنرا مى‏شنويم، فورا معناى مادى اينها به ذهن ما در مى‏آيد، همان معنائى كه از اين كلمات در خودسراغ داريم.
و همچنين وقتى كلمات آسمان، و زمين، و لوح، و قلم، و عرش، و كرسى، و فرشته، و بال‏فرشته، و شيطان، و لشگريان او، از پياده نظام، و سواره نظامش را مى‏شنويم، مصاديق طبيعى و

[صفحه: 15]
مادى آن به ذهن ما سبقت ميجويد، و قبل از هر معناى ديگرى داخل در فهم ما مى‏شود.
و چون مى‏شنويم كه ميگويند: خدا عالم را خلق كرده، و يا فلان كار را كرده، و يا بفلان چيزعالم است، و يا فلان چيز را اراده كرده، و يا خواسته، و يا مى‏خواهد، همه اينها را مانند خلق، و علم، و اراده، و مشيت، خودمان مقيد بزمانش مى‏كنيم، چون معهود در ذهن ما اين است كه خواسته‏ماضى و مربوط به گذشته است، و ميخواهد مضارع و مربوط به آينده است، در باره (خواسته وميخواهد) خدا همين فرق را مى‏گذاريم.
باز وقتى مى‏شنويم كه خداى تعالى مى‏فرمايد: (و لدينا مزيد) (1) نزد ما بيشتر هم هست، و يامى‏فرمايد: (لاتخذناه ما هستيم.
و چون مى‏شنويم كه مى‏فرمايد: (و اذا اردنا ان نهلك قرية، امرنا مترفيها) (5) چون بخواهيم‏قريه‏اى را هلاك كنيم بعياشهايش دستور مى‏دهيم كه...، و يا مى‏شنويم كه مى‏فرمايد: (و نريد ان‏نمن) (6) اراده كرده‏ايم كه منت نهيم...، و يا مى‏شنويم كه مى‏فرمايد: (يريد الله بكم اليسر، (7) خدا آسانى‏براى شما اراده كرده)، فورا به ذهنمان مى‏رسد كه اراده خدا هم از سنخ اراده ما است، و از اين‏قبيل كلمات را وقتى مى‏شنويم، مقيد به آن قيودى مى‏كنيم كه در خود ما مقيد به آنها است.
چاره‏اى هم نداريم، براى اينكه از روز اول كه ما ابناء بشر لفظ، (چه فارسى چه عربى و چه‏هر زبانى ديگر) را وضع كرديم، براى اين وضع كرديم كه موجودى اجتماعى بوديم، و ناگزير بوديم، منويات خود را به يكديگر بفهمانيم، و فهماندن منويات وسيله‏اى مى‏خواهد، لذا با يكديگر قرار گذاشتيم قبلا كه هر وقت من صداى (آب) را از خود در آوردم، تو بدان كه من آن چيزى راميگويم، كه رفع تشنگى مى‏كند، و به همين منوال الفاظ ديگر).
و زندگى اين وضع كرديم كه موجودى اجتماعى بوديم، و ناگزير بوديم، منويات خود را به يكديگر بفهمانيم، و فهماندن منويات وسيله‏اى مى‏خواهد، لذا با يكديگر قرار گذاشتيم قبلا كه هر وقت من صداى (آب) را از خود در آوردم، تو بدان كه من آن چيزى راميگويم، كه رفع تشنگى مى‏كند، و به همين منوال الفاظ ديگر).
و زندگى اجتماعى را هم حوائج مادى به گردن ما گذاشت، چون منظور از آن اين بود كه‏دست به دست هم داده، هر يك، يكى از كارهاى اجتماع را انجام دهيم، تا به اين وسيله استكمال كرده‏باشيم، و كارهاى اجتماعى همه مربوط به امور مادى، و لوازم آنست، ناگزير الفاظ را وضع كرديم، براى مسمى‏هائى كه غرض ما را تامين مى‏كند، روى اين جهت هر لفظى را كه مى‏شنويم، فورا
------------------------------
1 - سوره ق آيه 35
2 - انبياء آيه 17
3 - آل عمران آيه 198
4 - بقره آيه 28
5 - سوره اسراء آيه 16
6 - سوره قصص آيه 5
7 - سوره بقره آيه 185

[صفحه: 16]
معناى ماديش به ذهنمان مى‏رسد.
دلالت الفاظ موضوعه با تغيير شكل موضوع له تغيير نمى‏يابد
لكن بايد اين را هم بدانيم كه اگر ما الفاظ را وضع كرديم، براى آن چيزى وضع كرديم كه‏فلان فائده را بما مى‏دهد، حالا اگر آن چيز شكل و قيافه‏اش تغيير كرد، مادام كه آن فائده را مى‏دهد، باز لفظ نام برده، نام آن چيز هست، توضيح اينكه: اشيائى كه ما براى هر يك نامى نهاده‏ايم از آنجاكه مادى هستند، محكوم به تغير و تبدلند، چون حوائج آدمى رو به تبدل است، و روز به روز تكامل‏مى‏يابد، مثلا كلمه چراغ را ما در اولين روزى كه بزبان جارى كرديم، بعنوان نام يك ظرفى بود، كه‏روغن در آن مى‏ريختيم، و فتيله‏اى در آن روغن مى‏انداختيم، و لبه فتيله را از لبه ظرف بيرون‏گذاشته، روشن مى‏كرديم، تا در شب‏هاى تاريك پيش پاى ما را روشن كند، و هر وقت كلمه (چراغ) به زبان مى‏آورديم شنونده چنين چيزى از آن مى‏فهميد، ولى روز بروز در اثر پيشرفت ما، چراغ هم پيشرفت كرد، و تغيير شكل داد، تا امروز كه بصورت چراغ برق در آمد، بصورتى كه ازاجزاء چراغ اوليه ما، هيچ چيز در آن وجود ندارد، نه ظرف سفالى آن هست، نه روغنش، و نه‏فتيله‏اش، ولى در عين حال باز به لامپ ميگوئيم چراغ، براى چه؟ براى اينكه از لامپ همان فائده‏را مى‏بريم كه از پيه سوز سابق مى‏برديم.
و همچنين كلمه ميزان يا ترازو، كه در اولين روزيكه آنرا بزبان آورديم، طبق قرار قبلى‏براى، اين آنرا وضع كرديم، كه شنونده از آن چيزيرا بفهمد كه كالا و اجناس ما بوسيله آن سنجيده‏مى‏شود، ولى امروز آلاتى درست كرده‏ايم، كه با آن حرارت، و برودت، را هم مى‏سنجيم، پس اين‏هم ميزان هست، چيزيكه هست ميزان الحرارة است، و همچنين كلمه سلاح كه در روز اول چوب وچماق بود، بعدا شمشير و گرز شد، و امروز توپ و تفنگ شده است.
پس بنا بر اين هر چند كه مسماى نامها تغيير كرده، بحدى كه از اجزاء سابقش نه ذاتى مانده، ونه صفاتى، و لكن نامها همچنان باقى مانده است، و اين نيست مگر بخاطر اينكه منظور روز اول مااز نام‏گذارى، فائده و غرضى بود كه از مسماها عايد ما مى‏شد، نه شكل و صورت آنها، و مادام كه آن‏فائده و آن غرض حاصل است، اسم هم بر آن صادق است، در نتيجه مادام كه غرض سنجش، ونورگيرى، و دفاع، و غيره باقى است نام ميزان، و چراغ، و اسلحه، نيز باقى است.
بنا بر اين بايد توجه داشته باشيم، كه ملاك و مدار در صادق بودن يك اسم، و صادق نبودن‏آن، موجود بودن غرض، و غايت، و موجود نبودن آنست، و نبايد نسبت به لفظ اسم جمود به خرج‏داده، و آن را نام يك صورت بدانيم، و تا قيامت هر وقت چراغ ميگوئيم، باز همان پيه سوز را اراده‏كنيم
جمود مقلدين از اصحاب حديث به ظواهر آيات و رد بر آنها
اما متاسفانه انس و عادت نميگذارد ما اين توجه را داشته باشيم، و همين باعث‏شده كه

[صفحه: 17]
مقلدين از اصحاب حديث، چون فرقه حشويه، و مجسمه، به ظواهر آيات جمود كرده، و آيات رابه همان ظواهر تفسير كنند، گو اينكه اين جمود، جمود بر ظواهر نيست، بلكه جمود بر انس و عادت‏است در تشخيص مصاديق.
و در بين خود ظواهر، ظواهرى هست كه اين جمود را تخطئه مى‏كند، و روشن مى‏سازد كه‏اتكاء و اعتماد كردن در فهم معانى آيات، بر انس و عادت، مقاصد آيات را در هم و بر هم نموده، امرفهم را مختل ميسازد، مانند آيه: (ليس كمثله شى‏ء)، و آيه: (سبحان الله عما يصفون)، (3) چون اگر درك خدا، چون درك ما باشد، او مثل ما خواهد بود، در حالى كه آيه اولى ميگويد: او مثل ندارد، و آيه سومى او را از آنچه كه مادر باره‏اش بگوئيم، منزه مى‏دارد.
و همين جهت باعث‏شده كه ديگر مردم در درك معانى آيات، به فهم عادى و مصداقهاى‏مانوس در ذهن اكتفاء نكنند، همچنانكه دور بودن از خطا و به دست آوردن مجهولات، انسان راوادار كرده تا دست به دامان بحثهاى علمى شود، و تجويز كند كه بحث را در فهم حقايق قرآن وتشخيص مقاصد عاليه آن دخالت دهد.
دو راهى استفاده از علم براى درك حقائق قرآن و جمود به ظواهر آن
از يكسو ناگزير بود دنبال علم تفسير برود، و حقايق قرآن را با ذهنى ساده، نه با عينك‏معلومات شخصى، مو شكافى كند، و از سوى ديگر در فهم معانى آيات، به فهم عادى و مصداق‏مانوس در ذهن خود قناعت ننموده، و در مثل كلمه (چراغ) را حمل بر پيه سوز نكند، چون اگر ازروز اول مى‏خواست بفهم عادى خود قناعت كند، دنبال علم نمى‏رفت، و اگر دو دستى دامن علم راچسبيد، براى اين بود كه فهميد فكرش بدون بحث علمى مصون از خطاء نيست، علاوه بر اينكه‏فكر عادى به تنهائى مجهولات را براى انسان كشف نميكند.
دو روش براى فهم حقائق قرآن از راه ابحاث علمى و روش مقبول از اين دو
بر سر اين دو راهى، كمتر كسى مى‏تواند راه ميانه را برود، نه آنقدر علم را در درك حقايق‏قرآن دخالت دهد، كه سرانجام سر از علم ايقوف و زبر و بينه در آورد، و نه آنقدر بفكر ساده خودجمود دهد، كه تا روز قيامت چراغ را بر پيه سوز، و سلاح را بر گرز و كمند، حمل كند.
بلكه در عين اينكه به ذيل ابحاث علمى متمسك مى‏شود، نتائج‏حاصله را بر قرآن تحميل‏نكند، چون فهميدن حقايق قرآن، و تشخيص مقاصد آن، از راه ابحاث علمى دو جور است، يكى‏اينكه ما در مسئله‏اى كه قرآن متعرض آنست، بحثى علمى‏، و يا فلسفى را آغاز كنيم، و همچنان دنبال‏كنيم، تا حق مطلب برايمان روشن و ثابت‏شود، آنوقت بگوئيم: آيه هم همين را ميگويد، اين روش
------------------------------
1 - سوره الشورى، آيه 11
2 - سوره انعام، آيه 103
3 - المؤمنون، آيه 91

[صفحه: 18]
هر چند كه مورد پسند بحثهاى علمى و نظرى است، و لكن قرآن آن را نمى‏پسندد.
دوم اينكه براى فهم آن مسئله، و تشخيص مقصود آن آيه، از نظائر آن آيه كمك گرفته، منظور از آيه مورد نظر را بدست آوريم، (آنگاه اگر بگوئيم علم هم همين را مى‏گويد عيبى ندارد)، واين روشى است كه ميتوان آنرا تفسير خواند، خود قرآن آن را مى‏پسندد، چون قرآن خود را تبيان‏كل شى‏ء ميداند، آنوقت چگونه ممكن است كه بيان خودش نباشد، قرآن خود را هدايت مردم وبيناتى از هدى، و جدا سازنده حق از باطل معرفى نموده، مى‏فرمايد: (هدى للناس، و بينات من‏الهدى، و الفرقان)، (1) آنوقت چطور ممكن است هدايت، و بينه، و فرقان، و نور مردم در تمامى حوائج‏زندگيشان باشد، ولى در ضرورى‏ترين حاجتشان كه فهم خود قرآن است، نه هدايت باشد، و نه‏تبيان، و نه فرمان، و نه نور؟.
قرآن بتمامى افرادى كه در راه خدا مجاهدت مى‏كنند مژده داده، كه ايشان را به راه‏هاى خودهدايت مى‏كند، و فرموده: (و الذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا)، (2) آنوقت در مهم‏ترين جهادشان كه‏همانا فهم كلام پروردگارشان است، ايشان را هدايت نكند؟ (و به فرضيات علمى احاله كند)، و چه‏جهادى اعظم از مجاهدت در فهم كتاب خدا، و چه سبيلى بهتر از سبيل قرآن بشر را بسوى اوهدايت ميكند؟! و آياتى كه قرآنرا چنين معرفى مى‏كند بسيار است، كه انشاء الله در بحث محكم ومتشابه، در اوائل سوره آل عمران به همه آنها اشاره نموده، در اطرافش بحث مفصل مى‏كنيم.
طريقه‏اى كه رسول خدا (ص) و ائمه اهل البيت (ع) در تفسير قرآن سلوك كرده‏اند
باقى ميماند طريقه‏ايكه رسول خدا (ص) و امامان اهل بيت او در تفسير سلوك نموده‏اند، رسولى كه خدا قرآنرا نخست به او تعليم كرده، و او را معلم سايرين قرار داده، و فرموده: (نزل به‏الروح الامين، على قلبك)، (3) (روح الامين آنرا بر قلب تو نازل كرده)، و نيز فرموده: (و انزلنا اليك‏الذكر، لتبين للناس ما نزل اليهم)، (4) (ما كتاب را بر تو نازل كرديم، تا براى مردم بيان كنى، كه چه چيزبراى آنان نازل شده)...، و نيز فرموده: (يتلوا عليهم آياته، و يزكيهم، و يعلمهم الكتاب و الحكمة)، (5) (آيات آنرا بر شما ميخواند و شما را تزكيه نموده، كتاب و حكمت را تعليمتان مى‏دهد)...
و امامان اهل بيت كه رسول خدا (ص) ايشانرا در حديث مورد اتفاق بين شيعه و سنى (انى‏تارك فيكم الثقلين، ما ان تمسكتم بهما لن تضلوا بعدى ابدا، كتاب الله و عترتى، اهل بيتى، و انهمالن يفترقا، حتى يردا على الحوض، من دو چيز گران در شما جانشين مى‏گذارم، كه مادام به آن دوتمسك جوئيد، ابدا بعد از من گمراه نمى‏شويد، يكى كتاب خدا، و يكى عترتم اهل‏بيتم را، و اين
------------------------------
1 - سوره البقره - آيه 185
2 - سوره عنكبوت - آيه 69
3 - سوره شعراء - آيه 194
4 - سوره نحل آيه 44
5 - آل عمران آيه 164

[صفحه: 19]
دو حتى چشم بر هم زدنى از يكديگر جدا نمى‏شوند، تا كنار حوض بر من در آيند)، (1) منصوب براى‏چنين مقامى كرده، و خدا هم تصديقش كرده، كه فرموده: (انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل‏البيت و يطهر كم تطهيرا)، (2) و نيز علم به قرآن را از غير ايشان كه مطهرين‏اند نفى كرده، و فرموده: (انه لقرآن كريم، فى كتاب مكنون، لا يمسه الا المطهرون، (3) (به درستى كه اين قرآن كتابى است كريم‏و خواندنى در كتابى مكنون كه احدى جز مطهرين با آن تماس ندارد).
اين پيغمبر و اين امامان اهل بيت ع، طريقه‏شان در تعليم و تفسير قرآن كريم، بطوريكه از احاديث تفسيرى آنان بر مى‏آيد، همين طريقه‏اى است كه ما بيان كرديم، و ما بزودى آن‏احاديث را در ضمن بحث‏هاى روايتى اين كتاب از نظر خواننده عزيز مى‏گذرانيم، آنوقت‏خواهيدديد كه هيچ اهل بحثى در آن همه روايت‏حتى به يك حديث برنميخورد، كه رسول خدا و يا ائمه اهل‏بيت ع در تفسير آيه‏اى از حجت و برهانى علمى و نظرى و يا فرضيه‏اى علمى كمك‏گرفته باشند.
و چطور ممكن است چنين كارى كرده باشند؟ با اينكه رسول خدا (ص) در باره قرآن كريم‏فرمود: (وقتى فتنه‏ها چون پاره‏هاى شبى ديجور راه خدا و راه نجات را بر شما مشتبه كردند، در آن‏هنگام بر شما باد بقرآن، كه او شافعى است، كه شفاعت و وساطتش امضاء شده، و شكوه‏گرى ازنقائص بشر است كه خدا او را تصديق كرده، هر كس آن را به عنوان كارنامه پيش روى خود بگذارد، تا به آن عمل كند، او وى را به سوى بهشت مى‏كشاند، و هر كس آن را پشت‏سر اندازد، و به برنامه‏هائى‏ديگر عمل كند، همان قرآن او را از پشت‏سر به سوى آتش مى‏راند.
قرآن دليلى است كه بسوى بهترين سبيل راه مى‏نمايد، و آن كتاب تفصيل، و جدا سازى حق‏از باطل است، و كتاب بيان است، كه هر لحظه به تو سعادتى ميدهد، كتاب فصل است، نه شوخى، كتابى است كه ظاهرى و باطنى دارد، ظاهرش همه حكمت است، و باطنش همه علم، ظاهرش‏ظريف و لطيف، و باطنش بسيار ژرف و عميق است، قرآن داراى دلالتها و علامتها است، و تازه‏دلالتهايش هم دلالاتى دارد عجائب قرآن را نمى‏توان شمرد، غرائب آن هرگز كهنه نمى‏شود، در آن‏چراغهاى هدايت، و مناره‏هاى حكمت است، قرآن دليل بر هر پسنديده است نزد كسى كه انصاف‏داشته باشد. (4) بنا بر اين بر هر كسى لازم است كه ديدگان خود را در آن بچراند، و نظر خود را به اين صفات‏برساند (و با اين صفات به قرآن نظر كند) تا دچار هلاكت نشود، و از خليدن خار به پاى چشمش
------------------------------
1 - احقاق الحق ج 9 ص 309 - 371 و بصائر الدرجات ص 413
2 - احزاب - آيه 33
3 - الواقعه - آيه 79
4 - تفسير عياشى ج 1 ص 2

[صفحه: 20]
رهائى يابد، چه تفكر مايه حيات قلب شخص بصير است، چنين كسى مانند چراغ بدستى ميماند كه‏در تاريكيهاى شب نور دارد، او به سهولت و بخوبى ميتواند از خطرهائى كه تاريكى مى‏آفريند رهائى يابد، علاوه بر اينكه در مسير خود توقفى ندارد، على ع هم (به طوريكه درنهج البلاغه آمده) مى‏فرمايد: (قرآن چنين است كه پاره‏اى از آن پاره‏اى ديگر را بيان ميكند، وبعضى از آن شاهد بعضى ديگر است)... (1) و اين يگانه راه مستقيم و روش بى نقصى است كه معلمين قرآن و هاديان آن، ائمه ع‏پيموده‏اند.
پيروى ما از روش آنان و ذكر جهات و محورهاى مورد بحث در اين تفسير
و ما نيز بيارى خداى سبحان روش تفسيرى خود را به همين طرز قرار مى‏دهيم، و از آيات‏قرآن در ضمن بياناتى بحث مى‏كنيم، و بهيچ وجه بحثى نظرى، و فلسفى، و يا به فرضيه‏اى علمى‏، يامكاشفه‏اى عرفانى، تكيه نمى‏كنيم.
و نيز در اين تفسير در جهات ادبى قرآن بيش از آن مقدارى كه در فهم معنا از اسلوب عربى‏محتاج به آن هستيم، و تا آن نكته را بيان نكنيم از اسلوب عربى كلام آن معنا را نمى‏فهميم، و يامقدمه‏اى بديهى، و يا مقدمه‏اى علمى كه فهم اشخاص در آن اختلاف ندارد، ذكر نمى‏كنيم.
بنا بر اين از آنچه تاكنون بيان كرديم به دست آمد، كه ما در اين تفسير به منظور اينكه به طريقه‏اهل بيت ع تفسير كرده باشيم تنها در جهات زير بحث مى‏كنيم: 1 - معارفى كه مربوط است به اسماء خداى سبحان و صفات او، از حيات، و علم، و قدرت، و سمع، و بصر، و يكتائى، و امثال آن، و اما ذات خداى عز و جل، بزودى خواهى ديد كه قرآن كريم‏آن ذات مقدس را غنى از بيان مى‏داند.
2 - معارف مربوط به افعال خداى تعالى، چون خلق، و امر، و اراده، و مشيت، و هدايت، واضلال، و قضاء، و قدر، و جبر، و تفويض، و رضا، و غضب، و امثال آن، از كارهاى متفرق.
3 - معارفى كه مربوط است بواسطه‏هائى كه بين او و انسان هستند، مانند حجابها، و لوح، وقلم، و عرش، و كرسى، و بيت المعمور، و آسمان، و زمين، و ملائكه، و شيطانها، و جن، و غير ذلك.
4 - معارفى كه مربوط است به خود انسان در زندگى قبل از دنيا.
5 - معارفى كه مربوط است بانسان در دنيا، چون تاريخ پيدايش نوع او، و خودشناسيش، وشناسائى اصول اجتماعى، و مسئله نبوت، و رسالت، و وحى، و الهام، و كتاب، و دين، و شريعت، كه از اين باب است مقامات انبياء، كه از داستانهاى آنان استفاده مى‏شود، همان داستانهائى كه قرآن
------------------------------
1 - نهج البلاغه فيض خطبه 133 ص 414

[صفحه: 21]
كريم از آن حضرات حكايت كرده است.
6 - معارف مربوط به انسان در عوالم بعد از دنيا، يعنى عالم برزخ و معاد.
7 - معارف مربوط به اخلاق نيك و بد انسان، كه مقامات اولياء در صراط بندگى يعنى‏اسلام و ايمان و احسان و اخبات و اخلاص و غير ذلك مربوط به اين معارف است.
و اما آياتى كه مربوط است به احكام دينى، در اين تفسير پيرامون آنها بحث نشده، چونكه‏بحث پيرامون آنها مربوط به كتاب فقه است نه تفسير.
نتيجه اين طريقه از تفسير اين شده كه در تمامى اين كتاب و در تفسير همه آيات قرآنى‏يك بار هم نمى‏بينى كه آيه‏اى را بر معنائى خلاف ظاهر حمل كرده باشيم، پس در اين كتاب تاويلى‏كه ديگران بسيار دارند نمى‏بينى، بله تاويل به آن معنائى كه قرآن در چند جا اثباتش مى‏كند، به زودى‏خواهى ديد كه آن تاويل اصلا از قبيل معانى نيست.
سپس در هر چند آيه بعد از تمام شدن بحثها و بيانات تفسيرى، بحث‏هائى متفرق از روايات‏قرار داده‏ايم، و در آن بان مقدار كه بر ايمان امكان داشت، از روايات منقوله از رسول خدا (ص) وائمه اهل بيت‏سلام الله عليهم اجمعين هم از طرق عامه و هم خاصه ايراد نموده‏ايم، و اما آن رواياتى‏كه از مفسرين صحابه و تابعين چيزى نقل مى‏كند، در اين كتاب نقل نكرديم، براى اينكه صرف نظراز اينكه رواياتى است در هم و بر هم، كلام صحابه و تابعين حجيتى براى مسلمانان ندارد، (مگر رواياتى كه بعنوان موقوفه نقل شده است).
و بزودى اهل بحث اگر در روايات منقوله از ائمه ع دقت بفرمايند مطلع خواهدشد كه اين طريقه نوينى كه بيانات اين كتاب بر آن اساس نهاده شده، طريقه‏اى جديد نيست، بلكه‏قديمى‏ترين طريقه‏اى است كه در فن تفسير سلوك شده، و طريقه معلمين تفسير سلام‏الله عليهم است.
البته در خلال اين كتاب بحث‏هاى مختلف فلسفى، و علمى‏، و تاريخى، و اجتماعى، واخلاقى، هست، كه در آنها نيز به مقدار وسعمان بحث كرده‏ايم، و در همه اين بحث‏ها به ذكر آن‏مقدماتى كه سنخيت با بحث داشته اكتفاء نموده، و از ذكر مقدماتى كه مقدميت ندارد، و خارج ازطور بحث است‏خوددارى نموديم.
و سداد و رشاد را از خداى تعالى مسئلت مى‏نمائيم كه بهترين ياور و راهنما است.
فقير الى الله محمد حسين طباطبائى

منبع:
الميزان جلد اول صفحه 7
استاد علامه طباطبايى رضوان الله
#
$ 65 -
تفسير/روشهاى تفسير/تفسير موضوعى و ترتيبى
تفسير موضوعى و ترتيبى
كتاب: زن در آينه جلال و جمال، ص 59
نويسنده: آية الله جوادى آملى
در سير آموزش قرآنى، تفسير موضوعى بعد از تفسير تر تيبى است، انسان ابتدا بايد به نحو ترتيب در خدمت قرآن كريم باشد، يعنى، از اول تا آخر قرآن را به نوبه خود بررسى نموده وحضور ذهنى وعلمى داشته باشد، كه اگر آيه‏اى از قرآن مطرح شد، بعيدالذهن از آن نباشد، آنگاه پس از آشنايى بامضمون آيات وبا سرمايه تفسير ترتيبى، موضوعى از موضوعات را انتخاب كرده، ودرباره آن بحث كند. يعنى آياتى از قرآن را كه حاوى اين موضوع است‏بعد از جمع‏آورى، جمع‏بندى كرده، سپس به جمع‏آورى وجمع‏بندى روايات در آن زمينه بپردازد، ودر مرحله نهايى بين دو جمع‏بندى به دست آمده از آيات وروايات جمع‏بندى سومى به عمل آورد تا بتواند، آن را به عنوان نظر اسلام، وقرآن وعترت ارائه دهد.
وزان تفسير موضوعى وتفسير ترتيبى همان وزان شرح الحديث‏با فقه بنابراين، تفسير موضوعى بدون تفسير ترتيبى ميسر نيست وزمانى ممكن است انسان موضوع شناس باشد، وموضوعى را از قرآن كريم استنباط كند، كه اول تفسير ترتيبى را گذرانده باشد، وهر آيه‏اى را ملاحظه صدر وذيل آن بحث در نظر بگيرد وهمچنين همه آياتى كه به نحوى با موضوع محل بحث ارتباط دارد، خواه بطور اثبات وتاييد يا به طور سلب وتكذيب ملحوظ شود.
#
$ 66 -
تفسير/روشهاى تفسير/مراحل تفسير موضوعى
مراحل تفسير موضوعى
كتاب: زن در آينه جلال و جمال، ص 61
نويسنده: آية الله جوادى آملى
اگر كسى بخواهد موضوعى را از نظر قرآن وعترت بررسى كند بايد لااقل شش مرحله تحقيقى را طى كند تا مشخص نمايد كه، نظر اسلام درباره آن موضوع چيست.
مرحله اول: آياتى كه در آن زمينه وارد شده است، جمع‏آورى كند. در اين مرحله آنچنان بايد حضور ذهن درباره قرآن كريم داشته باشد كه، به مقدار وسع وبه مقدار تكليف، همه آياتى كه در اين زمينه نظر دارند خواه راجع به گفتار معصومين عليهم السلام باشد يا ناظر به رفتار آنان‏نفيا واثباتا جمع‏آورى نموده تا چيزى از روايات فروگذار نشود.
مرحله چهارم: بين اين روايات جمع‏آورى شده، جمع‏بندى كند. يعنى مطلقات را با مقيدات، عامها را خاص، محكمهاى روائى را ما متشابهات، ناسخ‏ها را با منسوخ، مجملها را با مبين بسنجد، وهمان كارى كه در استنباط فقهى عمل مى‏شود بايد در هر موضوعى انجام دهد، تا بتواند نتايجى را كه از بررسى روايات حاصل شده، ارائه دهد.
مرحله پنجم: نتايج متعددى كه از آيات به دست آمده است، به صورت يك اصل مهم درآورد، وهمچنين ثمرات گوناگونى كه از روايات حاصل شده است، به صورت يك اصل جامع ارائه نمايد.
مرحله ششم: در اين مرحله بين نتايج‏به دست آمده از قرآن وثمرات استنباط شده از روايات يك جمع بندى نهايى بنمايد تا با هماهنگى قرآن وعترت، يك مطلب را استنباط كند.
اگر اين مراحل ششگانه تحقيقى را پيمود وخواست درباره موضوعى سخن بگويد، ادب دينى واحتياط علمى اقتضا مى‏كند كه بگويد: مقتضاى اين آيه، اين است‏يا مقتضاى اين روايت، چنين است نه آن كه بگويد اسلام چنين مى‏گويد. واگر خواست نظر اسلام را نقل كند، به خود اسناد ندهد، بلكه محصول تحقيق محققانى كه اين شش مرحله استنباطى را سپرى نموده‏اند، نقل كند، وبگويد: محققين ما چنين نظر داده‏اند، كه نظر اسلام در اين زمينه چنين است.
نقل عقل واجماع در تبيين معارف اسلامى‏
در اجماع دو حيثيت لازم است:
1 - اين كه كاشف از راى معصوم عليهم السلام باشد، يا خود معصوم‏سلام الله عليه داخل در بين مجمعين باشد.
2 - بعد از آن كه اجماع، كشف از راى معصوم كرد عقل حكم مى‏گند به اين كه: كاشف از راى معصوم حجت است. ويا اگر داخل در مجمعين باشد عقل مى‏گويد: راى معصوم به اراء ديگران بها مى‏دهد وآنها را حجت مى‏كند. پس، نتيجه اجماع از يك نظر به نت‏برمى‏گرددبه لحاظ مكشوف واز جهت ديگر به عقل بر مى‏گردد.
وعقل نيز گرچه در مقام استدلال يك نيروى قوى است، ليكن اگر يك مطلب يا ماده قضيه‏اى را عقل به عهده بگيرد، آن مطلب يا با صراحت، يا به نحو التزام، ويا به نحو ملازمه در بيان قرآن وعترت آمده است.
زيرا عقل در مقام اثبات معتبر است واز خود نظرى ندارد، واگر در مواردى نظير «مستقلات عقليه» از خود نظرى ارائه مى‏دهد، آن را هم يا در متن شرع مى‏توان يافت، ويا شرع امضا نموده است واگر عين قضيه در متن شرع نيامده بر اساس ملازمه آن را امضا كرده است. بنابراين گرچه منابع استدلال، «كتاب» و «سنت» و «اجماع» و «عقل» است ويك محقق در تمام مراحل تفسيرى از منبع عقل واجماع نيز غفلت نخواهد داشت، اما بايد توجه كند كه بازگشت‏حجيت عقل واجماع به حجيت كتاب وسنت است و وقتى مى‏توان موضوعى را به قرآن كريم اسناد داد كه همه اين منابع قوى وغنى، مورد ملاحظه قرار گرفته باشد.
#
$ 67 -
تفسير/تفاسير مهم شيعه
تفاسير مهم شيعه
شيعيان از آغاز تاريخ خود، به عنوان پيروان امام على (ع) نقش چشمگيرى در تعالى فرهنگ قرآنى و تبيين و تفسير وحى داشتند. زيرا آنان پس از پيامبر (ص) بنا بر وصيت حضرت رسول (ص) به اهل بيتش مراجعه نمودند و از آنجا كه اهل بيت پيامبر (ص) براى قرآن جايگاه و نقش ويژه‏اى قائل بودند و امام على (ع) در ميان همه مسلمين پس از پيامبر (ص) نخستين مفسر و باب علم نبى بود، با اقامه سنت نبوى و ترويج فرهنگ علوى به تفسير قرآن روى آوردند.
مفسران شيعه از زمان حضرت على (ع) تا به امروز موفق شده‏اند هزاران جلد و صدها دوره تفسير قرآن را به عالم اسلام تقديم نمايند. علامه بزرگوار شيخ آقا بزرگ طهرانى در كتاب نفيس الذريعه تا سال 1362 هجرى قمرى از تعداد 354 دوره تفسير قرآن كه به تفسير همه قرآن يا بخشى از آن پرداخته‏اند نام مى‏برد. بدون شك در طى بيش از نيم قرن اخير نيز افزون از دهها دوره تفسير به اين مجموعه گرانقدر افزوده شده است.
1 - تفسير قمى‏
مؤلف: على بن ابراهيم بن هاشم قمى (متوفى 307 ه. ق) 919 ميلادى. معرفى: تفسير قمى اثر جاودان و ماثورى از امامين همامين ابو جعفر امام محمد باقر (ع) از طريق ابن الجارود و از امام جعفر صادق (ع) از طريق على بن ابراهيم بن هاشم قمى است. اين تفسير يكى از قديمى‏ترين و اصيل‏ترين تفاسير اماميه است و در تمام تفاسير شيعه از آن استفاده و بهره بردارى مى‏شود. و روش آن، روش نقلى است و با جمع‏آورى احاديث تفسيرى آن دو امام بزرگوار تنظيم شده است. برخى از روايات اين تفسير ضعيف و مخدوش است.
عنوان معروف: تفسير على بن ابراهيم القمى‏
مذهب مؤلف: شيعه اثنى عشريه
زبان: عربى
تعداد جلد: 2 جلد
2 - تفسير تبيان
عنوان المعروف: تفسير التبيان الجامع العلوم القرآن
مؤلف: ابو جعفر محمد بن الحسن بن على الطوسى، معروف به شيخ طوسى
ولادت: سال 385 هجرى قمرى - 965 ميلادى، وفات: 460 هجرى قمرى - 1067 ميلادى
زبان: عربى
تعداد مجلدات: 10 جلد
معرفى تفسير: تفسير تبيان نخستين تفسير جامع شيعى است كه شامل تمام مباحث و علوم قرآنى است. اين تفسير يكى از اصيل‏ترين و جامع‏ترين تفاسير به شمار مى‏آيد، كه منبع و ماخذ اصلى بسيارى از تفاسير شيعه به شمار مى‏رود. تفسير تبيان، جامع و دربر گيرنده تمام فنون و علوم مربوط به قرآن تا عصر نگارش مى‏باشد. در اين تفسير، قرائت، اعراب گذارى، بيان محكم و متشابه و پاسخ به شبهات ملحدين داده شده است. تفسير تبيان كه بيشتر جنبه كلامى و ادبى دارد براى مطرح ساختن عقايد شيعه اماميه و مردود شمردن نسبت‏هاى نارواى مخالفان نگاشته شده است.
3 - مجمع البيان
عنوان معروف: مجمع البيان فى تفسير القرآن مؤلف: ابو على الفضل بن الحسن الطبرسى ولادت: 468 ه. ق - 1076 ميلادى، وفات: 548 ه. ق - 1154 ميلادى مذهب مؤلف: شيعى اثنى عشرى زبان تفسير: عربى اين تفسير شريف به زبان فارسى نيز ترجمه و منتشر شده است تاريخ تاليف: 536 ه. تعداد جلد: 100 جزء در 5 مجلد معرفى تفسير: مجمع البيان به اتفاق آراء شيعه و اهل سنت، در جامعيت، اتقان، استحكام مطالب، بى نظير بودن ترتيب و تنظيم آنها و در روش تفسير و تبيين مفاهيم آيات شريفه، منزلت خاص و جايگاه ويژه‏اى دارد. شيخ محمد شلتوت رئيس اسبق دانشگاه الازهر مى‏گويد: مجمع البيان در بين كتابهاى تفسيرى قرآن بى‏همتاست. (طبقات مفسران شيعه/ج 2). مجمع البيان شامل مباحثى چون قرائت، اعراب، لغات، بيان مشكلات، ذكر موارد معانى و بيان، شان نزول آيات، روايات وارده و شرح و تبيين قصص و حكايات است. اين تفسير تا حد زيادى متاثر از تفسير التبيان شيخ طوسى است. (دانشنامه قرآن/ج 1، ص 750)
4 - الميزان
عنوان معروف: الميزان فى تفسير القرآن مؤلف: علامه محمد حسين طباطبائى ولادت: 1321 ه. ق - 1903 ميلادى، وفات: 1402 ه. ق. 1981 ميلادى. مذهب مؤلف: شيعى اثنى عشريه زبان تفسير: عربى (به زبان فارسى نيز ترجمه شده است). تاريخ تاليف: 1375 ه. ق. تعداد جلدها: 20 جلد معرفى تفسير: الميزان يكى از بزرگترين آثار علمى علامه طباطبائى، به حق در نوع خود كم نظير و يكى از مهم‏ترين تفاسير قرون اخير در بين مسلمين است و پس از تفسير تبيان شيخ طوسى و مجمع البيان طبرسى بزرگترين و جامع‏ترين تفسير شيعى از نظر قوت علمى و مطلوبيت روش تفسيرى است. ويژگى مهم اين تفسير به‏كارگيرى روش تفسيرى قرآن به قرآن است. يكى از ابعاد چشمگير الميزان پرداختن به مسائل روز چون حكومت، آزادى، عدالت اجتماعى و... است كه در هر بحث پس از بيان نظر اسلام و خصوصا شيعه به بررسى و پاسخ شبهات و اشكالات مخالفان مى‏پردازد. جنبه مهم ديگر اين تفسير عنايت به بحث‏هاى علمى‏، فلسفى و كلامى است.
5 - نور الثقلين
عنوان معروف: تفسير نور الثقلين مؤلف: شيخ عبد على بن جمعة العروسى حويزى وفات: 1112 ه. ق - 1700 ميلادى. مذهب مؤلف: شيعه اثنى عشرى. زبان تفسير: عربى تعداد جلد: 5 جلد. معرفى تفسير: تفسير نور الثقلين تفسيرى است روائى كه در بر گيرنده بخشى از آيات قرآن است كه درباره آن رواياتى از پيامبر اكرم و اهل بيت عصمت و طهارت وارد شده است. هدف مفسر، فقط گردآورى اخبار مربوط به آيات است نه تاييد آنچه نقل كرده، زيرا مؤلف به اين نكته تصريح مى‏كند كه هدف از گردآورى فراهم آوردن فرصت تحقيق بيشتر در روايات تفسير است از اين رو حتى رواياتى را كه با اجماع شيعه مخالف بوده است نيز ذكر كرده است. به دليل آشنائى حويزى با مشكلات اخبار تفسيرى، محققان كار وى را در مقايسه با ديگر گردآورندگان احاديث تفسيرى، دقيق‏تر و با حسن سليقه بيشتر ارزيابى كرده‏اند.
6 - تفسير نمونه
عنوان معروف: تفسير نمونه مؤلف: آيت الله ناصر مكارم شيرازى و جمعى از دانشمندان ولادت: 1347 ه. ق - 1926 ميلادى مذهب مؤلف: شيعه اثنى عشرى زبان تفسير: فارسى (به زبانهاى انگليسى، عربى و اردو نيز ترجمه شده است) تعداد جلدها: 27 جلد معرفى تفسير: تفسير نمونه از متداول‏ترين تفاسير فارسى عصر ماست كه به زبان ساده و گويا و قابل استفاده براى عموم به نگارش در آمده و مورد استقبال اقشار مختلف قرار گرفته است. اين تفسير شامل همه آيات قرآن كريم بوده و مهم‏ترين ويژگى آن عصرى و اجتماعى بودن است. زيرا مناسب با نيازها و پرسش‏هاى عصر پيام قرآن را با زبان روز تبيين كرده و از مباحث فنى و كلاسيك ادبى پرهيز نموده است. جلوه ديگر اين تفسير در گرايش به جنبه‏هاى هدايتى و تربيتى است كه مؤلفان آن را تعقيب مى‏كنند. شيوه ارائه مطالب در اين تفسير چنين است كه در آغاز، پس از بيان نكات كلى و عام در هر سوره، به فضاى حاكم بر سوره، سبك و سياق و موضوعات مهم مطرح شده در سوره اشاره مى‏شود، آنگاه به مضمون آيه پرداخته و با روشى تحليلى مسائل زندگى و هدايت انسان تشريح مى‏شود.



l

مطالب گذشته
» سخنی از صدق وصفا »» جمعه 08 شهریور 1392
» چرا؟؟؟؟؟؟؟ »» پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396
» واقعیت چیست »» پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396
» واقعیت را بگویید »» پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396
» اربعین »» شنبه 29 آبان 1395
» درازگودال ماریانا »» شنبه 29 آبان 1395
» آدانسونیا یا بائوباب »» شنبه 29 آبان 1395
» یون--سدیم »» شنبه 29 آبان 1395
» محمد بن موسی خوارزمی »» شنبه 29 آبان 1395
» دانلود Internet Download Manager 6.26 – نرم افزار دانلود منیجر IDM »» پنجشنبه 06 آبان 1395
» دانلود انیمیشن 6 ابر قهرمان دوبله فارسی با کیفیت عالیbig hero 6 2014 »» پنجشنبه 06 آبان 1395
» دانلود انیمیشن زندگی پنهان حیوانات The Secret Life of Pets 2016 با دوبله فارسی و لینک مستقیم »» پنجشنبه 06 آبان 1395
» دانلود فیلم بارکد با کیفیت اورجینال و لینک مستقیم »» پنجشنبه 06 آبان 1395
» فیلم بادیگارد با کیفیت 1080p و لینک مستقیم-nava1.rzb.ir »» پنجشنبه 06 آبان 1395
» دانلود انیمیشن رودنسیا و دندون شازده خانم با دوبله فارسی و کیفیت Rodencia and the Princess’ Tooth -HD »» پنجشنبه 06 آبان 1395
» 10 تاثیر مضر مواد مخدر بر بدن »» جمعه 22 آبان 1394
» وظایف قوه قضائیه چیست؟ درباره ی قوه ی قضاییه »» جمعه 22 آبان 1394
» درباره ی شرکت پست »» جمعه 22 آبان 1394
» انواع تقویم( -تقویم قمری-تقویم قمری شمسی-تقویم شمسی-تقویم جولیوسی-تقویم گرگوری--تقویم خورشیدی خیام:) »» جمعه 22 آبان 1394
» ویژگی رفتاری زنبور ها-زنبورها »» جمعه 22 آبان 1394
» موضوع تاثیر رسانه بر روی زندگی مردم »» جمعه 22 آبان 1394
» سيّد محمدحسن طباطبائي ميرجهاني(2) »» جمعه 08 آبان 1394
» سيّد محمدحسن طباطبائي ميرجهاني(1) »» جمعه 08 آبان 1394
» امامت ، از اصول مذهب(سوال وجواب) »» جمعه 08 آبان 1394
» ائمه و پيشوايان اسلام »» جمعه 08 آبان 1394
» امامت در باطن اعمال »» جمعه 08 آبان 1394
» فرق ميان نبى و امام »» جمعه 08 آبان 1394
» امامت در بيان معارف الهيّه »» جمعه 08 آبان 1394
» قصه هاى زندگى فاطمه عليها السلام »» دوشنبه 03 فروردین 1394
» داستانهاى ما »» جمعه 29 اسفند 1393
» داستان های زیبا2 »» پنجشنبه 28 اسفند 1393
» داستان های زیبای 2 »» چهارشنبه 27 اسفند 1393
» داستان های زیبا 1 »» چهارشنبه 27 اسفند 1393
» آمینو اسیدها »» سه شنبه 26 اسفند 1393
» موضوع حالات جوانی »» یکشنبه 24 اسفند 1393
» خلاصه حالات آخرين پيامبر و اشرف مخلوقات و فضایل »» جمعه 03 بهمن 1393
» نامه رهبر معظم انقلاب به جوانان اروپا و آمریکای شمالی »» جمعه 03 بهمن 1393
» زندگانی حضرت محمّد صلّى اللّه عليه و آله »» جمعه 03 بهمن 1393
» قسم یا غیبت »» جمعه 19 دی 1393
» نماز و امام حسين عليه السلام »» چهارشنبه 03 دی 1393
آمار کاربران

عضو شويد

نام کاربری :
رمز عبور :

فراموشی رمز عبور؟

عضويت سريع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
سخنی از بهشت
آیه قرآن
آیه قرآن
ذکر روزهای هفته
ذکر روزهای هفته
جنگ دفاع مقدس
جنگ دفاع مقدس
وصیت شهدا
وصیت شهدا
مهدویت امام زمان (عج)
مهدویت امام زمان (عج)
مطالب محبوب
) دعاى گنج العرش بازدید : 163
فیض کا شانی بازدید : 157
امام شناسی بازدید : 143
سخنی از صدق وصفا بازدید : 143
امام علی (ع) بازدید : 139
داستان اصول کافی بازدید : 133
تالیف های سعدی بازدید : 129
حضرت يونس بازدید : 127
عکس امام علی(ع) بازدید : 117
عکس و تصویر بازدید : 117
آداب سخن گفتن بازدید : 115
حضرت يوسف بازدید : 111
زلزله بازدید : 111
دعا های روز مره بازدید : 109
مال حرام چیست؟ بازدید : 107
نظر سنجي
چند صلوات برای ظهور امام زمان می فرستید؟





کدامین مطالب را می پسندید؟





نظرتان در مورد سایت چیست؟






تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به نوای معطر الهی مي باشد.

جدید ترین موزیک های روز



طراح و مترجم قالب

طراح قالب

جدیدترین مطالب روز

فیلم روز

نوای معطر الهی