close
تبلیغات در اینترنت
165ادعیه تقریبا کامل
وبلاگicon
وبلاگکد ماوس

نوای معطر الهی
سایتی :مذهبی -داستانی-علمی-المپیادی-نرم افزار-فیلمی
قالب وبلاگ
درباره ي سايت


اگر قدری شنوا باشیم نوای معطر الهی را می شنویم........................... سایتی مذهبی -داستانی-علمی-نرم افزاری...................................... با نظرات خود ما را یاری دهید.................................................
موضوعات سايت
چهارده معصوم
مطالب وفایل های مذهبی
داستان و ادبیاتی
خبری از زندگی
تفسیری از قرآن
خبری برای آن دنیا
قرآن
معرفی کتاب
پیامبران
سوره ها
کتاب خانه:
سفر مجازی
نرم افزار موبایل
ادیان
گالری تصاویر
مطالب علمی از دنیای علم وهنر
زندگانی بزرگان علم وادب ایران وجهان
المپیاد
رایانه وموبایل
فیلم
نويسندگان
احمد ارسالی: 3
مطالب تصادفي
سوره قرآن
سوره قرآن
دانشنامه عاشورا
دانشنامه عاشورا
اوقات شرعی
اوقات شرعی
آرشيو
امکانات وب




در اين وبلاگ
در كل اينترنت



RSS


POWERED BY
rozblog.COM
پیغام مدیر سایت
سلام دوست من به سایت نوای معطر الهی خوش آمدید لطفا برای استفاده از تمامی امکانات

دانلود فایل , شرکت در انجمن و گفتگو با سایر اعضا در سایت ثبت نام کنید







تصوير
آخرین ارسال های تالار گفتمان
تفسير/تاريخ تفسير و طبقات مفسرين/كوتاه و خواندنى درباره مفسران
كوتاه و خواندنى درباره مفسران
كتاب: مجموعه آثار جلد چهاردهم صفحه 400
نويسنده: استاد شهيد مرتضى مطهرى
در زمان رسول اكرم طبعا مسلمانان مشكلات خود را درباره معانى و مفاهيم آيات قرآن از آن حضرت مى‏پرسيدند. برخى از صحابه بيش از ديگران در فهم معانى قرآن بصيرت داشتند، لهذا از همان اول به عنوان «مرجع» در تفسير آيات قرآن شناخته شدند. عبد الله بن عباس و عبد الله بن مسعود از اين افرادند. ابن عباس در اين هت‏شهرت بيشترى دارد. آراء او در كتب تفسير زياد نقل مى‏شود. ابن عباس شاگرد امير المؤمنين على عليه السلام بود و به اين شاگردى افتخار مى‏كرد و به خود مى‏باليد. ابن مسعود نيز شيعه و شاگرد على عليه السلام است. در كتب فهرست از يك كتاب تفسير تاليف ابن عباس ياد مى‏شود. برخى مدعى هستند كه نسخه‏اى از اين تفسير هم اكنون در كتابخانه سلطنتى مصر موجود است (1). ابن عباس با همه تبحرى كه در تفسير داشت مى‏گفت: «در مقابل على همچون قطره‏اى در مقابل دريا هستم».
جرجى زيدان مدعى است كه تا آخر قرن اول هجرى، تفسير قرآن زبان به زبان نقل مى‏شد و نخستين كسى كه تفسير قرآن را به صورت كتاب درآورد مجاهد بود (متوفى در 104 هجرى). سپس امثال واقدى و طبرى در قرن دوم و سوم تفسيرهايى نوشتند (2).
ولى البته اين نظر صحيح نيست. ابن عباس و حتى سعيد بن جبير پيش از مجاهد به نگارش تفسير قيام كرده‏اند. اين نظر جرجى زيدان تابع يك نظر كلى‏ترى است كه مدعى است مسلمين در تمام قرن اول هيچ تاليفى نداشته‏اند. نظر جرجى زيدان با دلايل قطعى مردود شناخته شده است. ما در ضمن فصول آينده به بطلان نظر او اشاره خواهيم كرد.
ايرانيان همان طور كه به فن قرائت قرآن اهتمام ورزيدند به فن تفسير نيز اهتمام ورزيدند.
اهتمام ايرانيان به تفسير و فقه و حديث كه مستقيما با متن اسلام مربوط بوده است از هر مورد ديگر بيشتر بوده است. براى ما فعلا ممكن نيست همه مفسران ايرانى را از صدر اسلام تا عصر حاضر معرفى كنيم. اگر بناى چنين كارى باشد «مثنوى هفتاد من كاغذ شود». در هر قرنى صدها و هزارها مفسر وجود داشته است و صدها تفسير نگاشته شده است. تحقيق درباره همه آنها و جدا كردن ايرانيان از غير ايرانيان يك عمر وقت مى‏خواهد. ولى براى اين كه نمونه‏اى از خدمات ايرانيان در تفسير ارائه داده شود كافى است كه نظرى به تفاسير برجسته و مفسران مشهور و معروف ميان مسلمين بيندازيم، خواهيم ديد اكثر اين مفسران ايرانى بوده‏اند.
ما اين افراد را از ميان كسانى انتخاب مى‏كنيم كه يا چون از مفسران اوليه‏اند، اسمشان و راى و نظرشان زياد در تفاسير ذكر مى‏شود و يا تفسيرى برجسته و قابل توجه از آنها به يادگار مانده است.
دسته اول يعنى مفسران اوليه كه آرائشان در كتب تفسير زياد نقل مى‏شود، بعضى صحابى و بعضى تابعى و بعضى از شاگردان و يا شاگردان شاگردان تابعين بوده‏اند از قبيل ابن عباس، ابن مسعود، ابى بن كعب، سدى، مجاهد، قتاده، مقاتل، كلبى، سبيعى، اعمش، ثورى، زهرى، عطاء، عكرمه، فراء و غير اينها.
بعضى از اينها شيعه‏اند و بعضى غير شيعه و همچنين بعضى ايرانى‏اند و بعضى غير ايرانى. بديهى است كه در اين طبقه غلبه با غير ايرانيان است. تنها چند نفر از اينها يعنى مقاتل و اعمش و فراء ايرانى‏اند و باقى غير ايرانى.
مقاتل بن سليمان از اهل خراسان و يا از اهل رى است. در قرن دوم مى‏زيسته و در سال 150 درگذشته است. مقاتل از اهل تسنن به شمار مى‏رود. شافعى درباره‏اش تعبيرى مبالغه آميز دارد، مى‏گويد: «مردم در تفسير، عيال مقاتل مى‏باشند».
سليمان بن مهران اعمش به نقل ريحانة الادب (3) اصلا اهل دماوند است و در كوفه متولد شده و در همان جا سكنى گزيده است. سليمان شيعه است و علماى اهل تسنن نيز او را ستوده‏اند. اعمش به لطيفه گويى معروف است. داستانهايى از لطايف او نقل مى‏شود. اعمش در حدود سال 150 هجرى درگذشته است.
فراء، يحيى بن زياد اقطع از معاريف لغويين و نحويين است. نامش در كتب ادب عربى زياد برده مى‏شود. فراء شاگرد كسائى و مربى فرزندان مامون بوده است. صاحب رياض العلماء و همچنين صاحب تاسيس الشيعة به تشيع وى تصريح كرده‏اند. فراء ايرانى است. پدرش، زياد اقطع در وقعه معروف فخ همراه شهيد فخ، حسين بن على بن حسن بود، دستش را به مجازات بريدند و از اين رو به «اقطع» معروف شد. فراء در سال‏207 يا 208 هجرى درگذشت.
از اين طبقه كه بگذريم مى‏رسيم به طبقه‏اى كه در تفسير، كتاب تاليف كرده‏اند. همچنانكه قبلا اشاره شد، كتب تفسيرى كه در شيعه و سنى نوشته شده است از حد احصاء خارج است. تنها به ذكر معروفترين تفاسيرى كه هم اكنون در ميان شيعه و سنى رايج است اكتفا مى‏نماييم. بحث‏خود را از تفاسير شيعه آغاز مى‏كنيم.
مفسرين شيعه تقسيم مى‏شوند به مفسرين عصر ائمه و مفسرين عصر غيبت. بسيارى از اصحاب ائمه كه بعضى از آنها ايرانى هستند تفسير نوشته‏اند از قبيل ابو حمزه ثمالى، ابو بصير اسدى، يونس بن عبد الرحمن، حسين بن سعيد اهوازى، على بن مهزيار اهوازى، محمد بن خالد برقى قمى‏، فضل بن شاذان نيشابورى.
مفسرين عصر غيبت فراوانند. ما در اينجا به عنوان نمونه تنها به ذكر نام كتب تفسير معروف ميان شيعه مى‏پردازيم. از همين نمونه معلوم مى‏شود بيشتر تفاسير شيعى را شيعيان ايرانى تاليف كرده‏اند:
1. تفسير على بن ابراهيم قمى‏. اين تفسير از معروفترين تفاسير شيعه است، اكنون موجود است و چاپ شده است. پدر على بن ابراهيم از كوفه به قم منتقل شد. بعيد نيست كه على بن ابراهيم يك ايرانى عرب‏نژاد باشد. وى از مشايخ شيخ كلينى است و تا سال سيصد و هفت در قيد حيات بوده است.
2. تفسير عياشى. مؤلف اين تفسير محمد بن مسعود سمرقندى است. اول مذهب اهل تسنن داشت و بعد به تشيع گراييد. معاصر شيخ كلينى است. از پدرش سيصد هزار دينار به او ارث رسيد، همه را صرف نسخ و مقابله و استنساخ و جمع كتاب كرد. خانه‏اش به شكل يك مدرسه در آمده بود، هر كس به يك كار علمى گماشته شده بود و كار خود را انجام مى‏داد و هزينه همه را عياشى تامين مى‏كرد. عياشى علاوه بر تفسير و حديث و فقه، در طب و نجوم دستى داشته است. ابن النديم در الفهرست از او ياد كرده و كتابهاى فراوانى از او نام برده و مدعى شده كه كتب عياشى در خراسان رواج زيادى دارد. عياشى ايرانى است ولى ظاهرا عرب‏نژاد است. ابن النديم مى‏گويد: گفته شده كه تميمى الاصل است. عياشى از علماى قرن سوم هجرى محسوب مى‏شود.
3. تفسير نعمانى. مؤلف اين تفسير، ابو عبد الله محمد بن ابراهيم است. احيانا به نام ابن ابى زينب خوانده مى‏شود. شاگرد شيخ كلينى است. صاحب تاسيس الشيعة مى‏گويد: نسخه‏اى از تفسير نعمانى در كتابخانه ايشان هست. نعمانى معلوم نيست كه اهل عراق (حدود واسط) است‏يا اهل مصر. نعمانى از علماى قرن چهارم محسوب مى‏شود.
نعمانى دخترزاده‏اى دارد به نام ابو القاسم حسين معروف به ابن المرزبان و وزير مغربى (4). اين مرد به يزدجرد ساسانى نسب مى‏برد و نظر به اينكه چند نوبت‏به وزارت رسيده است‏به «وزير مغربى» معروف است. ابن المرزبان در چهارده سالگى قرآن مجيد را حفظ كرد، در نحو و لغت و حساب و جبر و هندسه و منطق و برخى فنون ديگر ماهر بود، اديب و نويسنده‏اى توانا بود.
ابن المرزبان كتابى دارد به نام خصائص القرآن. در سال 418 و يا 428 درگذشته است و طبق وصيت‏خودش جنازه‏اش را از بغداد به نجف منتقل كردند و در جوار مرقد امير المؤمنين على عليه السلام دفن نمودند.
4. تفسير تبيان. مؤلف اين تفسير شيخ الطائفه ابو جعفر محمد بن الحسن بن على الطوسى است. در ادبيات، كلام، فقه، تفسير، حديث، امام و پيشوا بوده است. در سال 385 تولد يافت و بنابر اين اكنون در حدود هزار سال از تولد اين ستاره درخشان اسلام مى‏گذرد. سال گذشته به همين مناسبت كنگره هزاره وى در مشهد تاسيس شد و گروه زيادى از دانشمندان اعم از مسلمان و غير مسلمان و اعم از شيعه و سنى در آن شركت داشتند. شيخ طوسى در سال 460 هجرى درگذشته است. اين مرد بزرگ در23 سالگى از خراسان به عراق آمد و از محضر شيخ مفيد و سيد مرتضى علم الهدى استفاده كرد و سپس خودش پيشواى تشيع در عصر خود گشت. در اعصار بعد نيز همواره در صف مقدم علماى شيعه قرار داشته است. دوازده سال آخر عمر خود را به واسطه حوادث ناگوارى كه در بغداد رخ داد، از آنجا به نجف منتقل شد. حوزه علميه نجف را اين مرد بزرگوار تاسيس كرد كه هم اكنون پس از هزار سال به حيات علمى و دينى خود ادامه مى‏دهد.
5. مجمع البيان. مؤلف اين تفسير فضل بن حسن طبرسى است. اصلا اهل تفرش است. در ذى القعده‏536 از تاليف اين تفسير فراغت‏يافته است. مجمع البيان از نظر ادبى و حسن تاليف بهترين تفسير است. شيعه و سنى براى اين تفسير اهميت فراوان قائلند. مكرر در ايران و مصر و بيروت چاپ شده است. طبرسى تفسير مختصرى دارد به نام جوامع الجامع. طبرسى پس از فراغ از مجمع البيان به تفسير كشاف كه توسط معاصر نامدارش جار الله زمخشرى تاليف يافته بود وقوف يافت و پسنديد و در آن نكاتى از جنبه‏هاى ادبى يافت كه از خودش در مجمع البيان فوت شده بود. تفسير جوامع الجامع را با توجه به لطايف كشاف نگاشت.
البته اهل فن تفسير مى‏دانند هر چند برخى نكات خصوصا از جنبه فن بلاغت در كشاف هست كه در مجمع البيان نيست، نكات زياد ادبى و تفسيرى در مجمع البيان يافت مى‏شود كه در كشاف وجود ندارد.
6. روض الجنان، معروف به تفسير ابو الفتوح رازى. اين تفسير به زبان فارسى است و از معروفترين و غنى‏ترين تفاسير شيعه است. فخرالدين رازى و - به ادعاى بعضى - طبرسى نيز از اين تفسير زياد استفاده كرده‏اند. اين تفسير در چهل سال اخير مكرر در ايران چاپ شده است. ابو الفتوح نيشابورى الاصل است ولى در رى مى‏زيسته است. ابو الفتوح از ايرانيان عرب‏نژاد است. نسبش به جناب عبد الله بن بديل بن ورقاء مى‏رسد كه از صحابه امير المؤمنين على عليه السلام بود و در صفين افتخار حضور ركاب آن حضرت را داشت.
ابو الفتوح معاصر طبرسى و زمخشرى است و نزد شاگردان شيخ طوسى تحصيل كرده است. تاريخ دقيق وفاتش در دست نيست. قدر مسلم اين است كه در اواسط قرن ششم هجرى مى‏زيسته است. قبرش هم اكنون در شهر رى معروف است.
7. تفسير صافى. مؤلف اين تفسير حكيم و عارف و محدث و مفسر معروف ملا محسن فيض كاشانى است. از مشاهير علماى شيعه است و در قرن يازدهم هجرى مى‏زيسته است. اين مرد بزرگ عمر پر بركتى داشته و به كثرت وجودت تاليف معروف است.
مرحوم فيض در آغاز عمر در قم اقامت داشت. مدرسه فيضيه به نام او معروف شد. از قم به شيراز مسافرت كرد و علم حديث را نزد سيد ماجد بحرانى، و فلسفه و عرفان را نزد حكيم و عارف بلند قدر صدر المتالهين آموخت و دختر صدرا را به زنى گرفت. وفات فيض در سال 1091 در كاشان واقع شده است.
8. تفسير ملا صدرا. صدر المتالهين يا ملا صدرا شهرتش به فلسفه و عرفان است و خود در اين رشته صاحب مكتب است، ولى در تفسير و شرح احاديث هم تبحرى بسزا داشته است. اصول كافى را شرح كرده است و سوره بقره را تا آيه 65: و لقد علمتم الذين اعتدوا منكم فى السبت... و همچنين سوره‏هاى الم سجده، يس، واقعه، حديد، جمعه، طارق، اعلى، اذا زلزلت، و آيه‏هاى آية الكرسى، آيه نور و آيه و ترى الجبال تحسبها جامدة... (5) را تفسير كرده است. تفسير ملا صدرا هر چند تمام نيست ولى مفصل است و تقريبا به اندازه تفسير صافى است. چندين بار در ايران چاپ شده است. وفات ملا صدرا در بصره در سال 1050 در هفتمين سفر وى به حج كه همواره پياده مى‏رفته است اتفاق افتاد.
هواى كعبه چنان مى‏كشاندم به نشاط كه خارهاى مغيلان حرير بنمايد
9. منهج الصادقين. اين تفسير به زبان فارسى است و در سه جلد بزرگ در تبريز
به چاپ سنگى چاپ شده است. تا سى چهل سال اخير يگانه تفسير فارسى متداول بود. مؤلف اين تفسير مرحوم ملا فتح الله بن شكرالله كاشانى است كه در قرن دهم هجرى مى‏زيسته است. غالب تاليفات اين مرد به زبان فارسى است، از جمله آنهاست‏شرح نهج البلاغه كه البته ترجمه‏اى است فارسى با شرحى مختصر.
10. تفسير شبر. مؤلف اين تفسير سيد عبد الله شبر است. اين مرد شريف معاصر كاشف الغطاء و ميرزاى قمى بوده است. مردى بسيار متتبع و متبحر و متعبد بوده است. تاليفات زيادى در فقه و اصول و كلام و حديث و رجال و تفسير داشته است. وى در سال 1242 هجرى وفات يافت و در جوار كاظمين عليهما السلام دفن شد.
11. تفسير برهان. مؤلف اين تفسير مرحوم سيد هاشم بحرينى است كه از محدثين و متتبعين معروف شيعه به شمار مى‏رود. اين تفسير طبق مذاق اخباريين است كه قرآن را تنها با حديث قابل تفسير مى‏دانند بدون هيچ توضيح ديگرى و حتى بدون اين كه كوچكترين توضيحى درباره همان احاديث و كيفيت تفسيرى آن احاديث داده شود، بلكه صرفا به اين صورت كه احاديث مربوطه نقل گردد و به همان نقل اكتفا شود. سيد هاشم بحرينى در سال‏1107 يا1109 در گذشته است.
12. نور الثقلين. نويسنده اين تفسير يكى از علماى حويزى است كه در شيراز مسكن داشته است. معاصر مرحوم مجلسى و شيخ حر عاملى است. در اين تفسير نيز عنايت‏به نقل اخبار و احاديث است. نام مؤلف شيخ عبد العلى ابن جمعه است. تاريخ دقيق وفاتش معلوم نيست.
تفاسيرى كه نام برده شد معروفترين و مشهورترين تفاسير شيعه تا قرن‏13 هجرى است كه چاپ شده و تقريبا در دست همه كسانى كه به تفاسير شيعى علاقه‏مندند موجود است و اگر افراد غير شيعى بخواهند به تفاسير شيعه مراجعه كنند، به اين تفاسير مراجعه مى‏كنند. در قرن چهاردهم نيز تفاسير زياد و پر ارجى تاليف يافته است و يا در حال تاليف است، ما از ذكر آنها خوددارى كرديم.
اگر كسى بخواهد آمارى تا حدود امكان از تفاسير شيعى به دست آورد، بايد به كتاب بسيار پر ارج الذريعة الى تصانيف الشيعة تاليف علامه جليل مرحوم حاج شيخ آقا بزرگ تهرانى (اعلى الله مقامه) مراجعه كند.
از نمونه‏اى كه به دست داديم معلوم شد تقريبا همه تفاسير معروف امروز شيعه يا از ايرانيان ايرانى نژاد است و يا از عرب نژادانى كه ايرانى شده بودند و يا از شيعيان ساكن سواحل خليج فارس كه در ايران مى‏زيسته‏اند.
تفاسير اهل تسنن
1. جامع البيان فى تفسير القرآن، معروف به تفسير طبرى. مؤلف اين تفسير طبرى مورخ و محدث و فقيه معروف است. طبرى از علماى طراز اول اهل تسنن به شمار مى‏رود. در بسيارى از علوم زمان خود امام و پيشوا شمرده مى‏شود. طبرى در ابتدا از نظر روش فقهى تابع شافعى بود اما بعدها خود مكتب فقهى مستقلى تاسيس كرد و از هيچيك از پيشوايان فقه اهل تسنن پيروى نكرد. مذهب فقهى طبرى تا مدتى پيرو داشت و تدريجا از بين رفت. ابن النديم در الفهرست عده‏اى از فقها را نام مى‏برد كه پيرو مذهب فقهى طبرى بوده‏اند.
طبرى اهل آمل مازندران است. در سال 224 هجرى در آمل متولد شد و در سال 310 در بغداد درگذشت. تفسير طبرى در قاهره چاپ شده است و در زمان نوح بن منصور سامانى به امر او به وسيله وزير عرب نژادش معروف به وزير بلعمى به فارسى ترجمه شد. ترجمه تفسير طبرى اخيرا در تهران چاپ شده است.
2. كشاف. اين كتاب معروفترين و متقن‏ترين تفاسير اهل تسنن است. از نظر نكات ادبى، بالخصوص نكات بلاغتى در ميان همه تفاسير ممتاز است. مؤلف اين تفسير ابو القاسم محمود بن عمر زمخشرى خوارزمى ملقب به جار الله است. زمخشرى از اكابر علماى اسلام به شمار مى‏رود. كتابهاى زياد در ادب، حديث و موعظه تاليف كرده است. با اينكه اين مرد از بلاد شمالى ايران و سرزمينهاى سردسير بود، سالها در مكه معظمه مجاور شد و گرماى طاقت فرساى هواى آنجا را تحمل كرد، زيرا معتقد بود مجاورت بيت الله آثار معنوى فراوانى دارد. چون سالها مجاور بيت الله بود به «جار الله» معروف گشت و ظاهرا در همان وقت تفسير كشاف را نوشت.
زمخشرى در جلد سوم كشاف، ذيل تفسير آيه‏56 از سوره عنكبوت كه مى‏فرمايد: يا عبادى الذين امنوا ان ارضى واسعة فاياى فاعبدون (اى بندگان مؤمن من، زمين من فراخ است، پس تنها مرا پرستش كنيد)، پس از آنكه تشريح مى‏كند كه مؤمن بايد مناسبترين سرزمينها را از نظر حفظ دين و عبادت پروردگار براى سكونت انتخاب كند، مى‏گويد:
«به جان خودم سوگند كه سرزمينها از اين نظر تفاوت فراوان دارند. ما آزمايش كرديم، پيشينيان ما نيز آزمايش كرده‏اند: سرزمين حرم خدا و مجاورت بيت الله الحرام تاثير فراوانى دارد بر روح و دل از نظر مقهور ساختن نفس اماره و تمركز فكر و خيال و پيدايش روح قناعت و...»
زمخشرى در يكى از مسافرتهاى علمى زمستانى خود در خوارزم يك پاى خود را از دست داد. پس از اين واقعه از پاى چوبى كمك مى‏گرفت. با همان حال مسافرتهاى طولانى كرد و چند سال مجاور بيت الله بود. تولد زمخشرى در سال‏467 هجرى و وفاتش در سال 538 واقع شده است.
3. مفاتيح الغيب يا تفسير كبير، تاليف محمد بن عمر بن حسين بن حسن بن على معروف به امام فخر رازى.
فخر رازى نيز از مشاهير علماى اسلام است. خودش و تفسيرش و برخى افكار و آرائش در فلسفه و كلام در ميان شيعه و سنى معروف است. تاليفات فراوان در رشته‏هاى مختلف دارد. فخر رازى در مازندران متولد شد و در رى سكنى گزيد و به هرات و خوارزم مسافرت كرد و در زمان خود به كمال شهرت و اعتبار نايل گرديد. فخر رازى در سال‏543 متولد و در سال‏606 در هرات درگذشت.
4. غرائب القرآن، معروف به تفسير نيشابورى. اين تفسير نيز در رديف تفاسير درجه اول اهل تسنن به شمار مى‏رود. مؤلف اين تفسير حسن بن محمد بن حسين معروف به نظام نيشابورى يا نظام اعرج است. نظام اهل قم و ساكن نيشابور بوده است. وى مردى جامع بوده است. در رياضيات و ادبيات تاليفاتى داشته است. وفات او در حدود سال 730 واقع شده است.
5. كشف الاسرار. اين تفسير به فارسى است و ده جلد است. چند سال پيش در تهران چاپ شد. اين تفسير تاليف ابو الفضل رشيد الدين ميبدى يزدى است كه در اواخر قرن پنجم و اوايل قرن ششم مى‏زيسته است. كشف الاسرار اخيرا چاپ شده است و كم و بيش جاى خود را ميان اهل فضل باز كرده است.
6. انوار التنزيل و اسرار التاويل معروف به تفسير بيضاوى. مؤلف اين تفسير عبد الله بن عمر بن احمد معروف به قاضى بيضاوى است. اهل بيضاى فارس است. تفسيرش خلاصه و زبده‏اى است از كشاف و مفاتيح الغيب. اين تفسير مورد استفاده مرحوم فيض كاشانى در تفسير صافى بوده و شيخ بهايى بر آن حاشيه نوشته است. بيضاوى معاصر محقق طوسى و علامه حلى است و در اواخر قرن هفتم درگذشته است.
7. تفسير ابن كثير. مؤلف اين تفسير همان ابن كثير معروف مورخ است كه بيشتر به كتاب تاريخش به نام البداية و النهاية معروف است. كنيه‏اش ابو الفداء است. ابن كثير اصلا قرشى است. ساكن شام و شاگرد ابن تيميه بوده است. تفسيرش در قاهره چاپ شده و خودش در سال 774 در گذشته است.
8. الدر المنثور تاليف جلال الدين سيوطى كه از متبحرترين و پر تاليف‏ترين علماى اسلام است. برخى تاليفات او از قبيل الاتقان فى علوم القرآن از كتب نفيس شمرده مى‏شود. در المنثور تفسير به ماثور است، يعنى آيات را با اخبار و رواياتى كه در احاديث آمده تفسير كرده است و از اين جهت كه جامع احاديث تفسيرى اهل تسنن است‏بى نظير است. در المنثور در تفاسير اهل تسنن از نظر گردآورى احاديث مربوطه در ذيل آيات كريمه نظير تفسير برهان است در شيعه.
سيوطى اهل مصر است. گويند در هفت‏سالگى قرآن را حفظ كرد (6). در ريحانة الادب هفتاد و نه تاليف از او نام مى‏برد. وفات سيوطى در 910 يا 911 واقع شده است.
9. تفسير جلالين. اين تفسير تاليف دو نفر است: از حمد تا سوره كهف را كه در حدود نصف قرآن است، جلال الدين محمد بن احمد بن ابراهيم محلى كه اصلا اهل يمن است و از اكابر علماى شافعيه است تاليف نمود. جلال الدين محلى در سال 864 درگذشت و موفق به اتمام آن نشد. از سوره كهف تا آخر قرآن را جلال الدين سيوطى سابق الذكر به همان سبك جلال الدين محلى تكميل كرد و از همين رو به «تفسير جلالين» معروف شد.
تفسير جلالين بنا به نقل ريحانة الادب (7) بارها در ايران و مصر و هند چاپ شده است.
10. تفسير قرطبى. مؤلف اين تفسير ابوبكر صائن الدين يحيى بن سعدون اندلسى است كه گويند در حديث و نحو و لغت و تجويد و قرائت و تفسير از اكابر وقت و مرجع استفاضه مشايخ عصر خود بوده است.
قرطبى اهل قرطبه اندلس (اسپانيا) است. در سال‏567 در گذشته است.
11. ارشاد العقل السليم الى مزايا القرآن الكريم، معروف به تفسير ابو السعود. ابو السعود مؤلف اين تفسير از اكابر علماى عثمانى در قرن دهم است. سلطان با يزيد دوم از او به واسطه تاليف اين تفسير قدردانى و تجليل فراوان كرد. پس از اشتغال به مقام قضا و جلوس به مسند قاضى القضاتى در سال 952 مفتى و شيخ الاسلام بلاد عثمانى شد. تفسير ابو السعود مكرر در قاهره چاپ شده است. من اين تفسير را نديده‏ام ولى بعضى از محققين و اساتيد درجه اول تفسير عصر ما براى اين تفسير ارزش فراوانى قائلند. ابو السعود در سال 982 در گذشته است.
12. روح البيان. اين تفسير به فارسى و عربى مخلوط است. اشعار فارسى عرفانى زيادى در آن گنجانيده شده است. مؤلف اين تفسير شيخ اسماعيل حقى از علماى عثمانى است. در استانبول به وعظ و ارشاد مشغول بود و بعد به شهر بروسه از شهرهاى تركيه رفت. اين مرد صوفى منش است، تفسيرش نيز ذوقى و عرفانى است. به واسطه عقايد صوفى مآبانه مورد آزار معاصرينش واقع شد. شيخ اسماعيل حقى در سال‏1127 درگذشته است.
13. روح المعانى. اين تفسير تاليف سيد محمود بن عبد الله بغدادى حسنى حسينى معروف به آلوسى است. آلوسى شافعى مذهب بوده اما در بسيارى مسائل از فقه حنفى پيروى مى‏كرده است. آلوسى قصيده عينيه معروف عبد الباقى موصلى عمرى در مدح امير المؤمنين على عليه السلام را شرح كرده است. اين قصيده همان است كه سيد كاظم رشتى معروف نيز آن را شرح كرده و كتابش به شرح القصيده معروف است. آلوسى اهل عراق است. گويند طايفه‏اى هستند در عراق به اين نام كه مشهورند و آلوس نام نقطه‏اى است در ساحل فرات (8). آلوسى در سال 1270 در گذشته است.
14. فتح القدير. اين تفسير تاليف محمد بن على بن محمد بن عبد الله شوكانى يمنى است. شوكانى در شهر صنعاى يمن بزرگ شد و در همان جا به مقام تدريس و افتاء رسيد. شوكانى كتابى دارد به نام نيل الاوطار من اسرار منتقى الاخبار. بيشتر شهرت شوكانى به واسطه اين كتاب است. شوكانى در سال 1250 در گذشته است.
چهارده تفسيرى كه نام برديم، ظاهرا معروفترين و مشهورترين و رايجترين تفاسير اهل تسنن تا قرن سيزدهم است. در قرن چهاردهم در ميان اهل تسنن نيز تفاسير مهمى در مصر و ساير بلاد اسلامى نگارش يافته كه ما از ذكر آنها خوددارى كرديم. از چهارده مفسر نامبرده، شش نفر - چنانكه ديديم - ايرانى مى‏باشند. بعضى از تفاسيرى كه ايرانيان نوشته‏اند در درجه اول قرار دارد و غالب آنها قبل از قرن هفتم نوشته شده است. دو نفر از چهارده نفر، يمنى، دو نفر از بلاد عثمانى، يك نفر اندلسى (اسپانيايى)، يك نفر شامى‏، يك نفر مصرى و يك نفر عراقى است.

پى‏نوشتها:
------------------------------
1 - كتاب مفسران شيعه، از انتشارات دانشگاه شيراز، تاليف دكتر محمد شفيعى، ص‏46.
2 - تاريخ تمدن، ترجمه فارسى، ج‏3/ص 95.
3 - جلد اول، چاپ سوم، ص 154.
4 - رجوع شود به تاسيس الشيعة، ص‏336 و ريحانة الادب، ج 8/ص 201 و 202.
5 - نمل/88.
6 - ريحانة الادب، جلد سوم، چاپ سوم، ص 148.
7 - همان، جلد پنجم، چاپ سوم، ص 250.
8 - همان، چاپ سوم، ج 1/ص‏59.
#
$ 54 -
تفسير/تاريخ تفسير و طبقات مفسرين/تفسير و سير تاريخى آن
تفسير و سير تاريخى آن
كتاب: قرآن در اسلام صفحه 51
نويسنده: استاد علامه طباطبايى (رض)
تفسير و بيان الفاظ و عبارات قرآن مجيد از عصر نزول شروع شده و شخص پيغمبر اكرم (ص) بتعليم قرآن و بيان معانى و مقاصد آيات كريمه آن ميپرداخته است چنانكه خداى متعال ميفرمايد: «و انزلنا اليك الذكر لتبين للناس ما نزل اليهم» (1) ترجمه: و نازل كرديم بر تو كتاب را تا براى مردم آنچه را برايشان فرو فرستاده شده بيان نمائى).
و ميفرمايد: «هو الذى بعث في الاميين رسولا منهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمة» (2) اوست - خدا است - كه در امى‏ها پيغمبرى از خودشان برانگيخت كه آيات او را برايشان ميخواند و ايشان را تزكيه ميكند و كتاب و حكمت را به ايشان ياد ميدهد و تعليم ميكند).
و در زمان آنحضرت بامر وى جمعى بقرائت و ضبط و حفظ قرآن اشتغال داشتند كه قراء ناميده ميشدند. و پس از رحلت صحابه آنحضرت و پس از ايشان ساير مسلمانان بتفسير قرآن اشتغال داشتند و تاكنون دارند.
يو - علم تفسير و طبقات مفسرين
پس از رحلت پيغمبر اكرم (ص) جمعى از صحابه مانند ابى بن كعب و عبد الله بن مسعود و جابر بن عبد الله و ابو سعيد خدرى و عبد الله بن زبير و عبد الله بن عمر و انس و ابو هريره و ابو موسى و از همه معروفتر عبد الله بن عباس بتفسير اشتغال داشتند.
و روش‏شان در تفسير اين بود كه گاهى آنچه از پيغمبر اكرم (ص) در معانى آيات قرآنى شنيده بودند در شكل روايت مسند نقل ميكردند. (3) اين احاديث از اول تا آخر قرآن جمعا دويست و چهل و چند حديثند كه سند بسيارى از آنها ضعيف و متن برخى از آنها منكر است و گاهى تفسير آيات را در صورت اظهار نظر بى‏اينكه به پيغمبر اكرم (ص) اسناد دهند القاء ميكردند.
متاخرين اهل تفسير از اهل سنت اين قسم را نيز جزء روايات نبوى در تفسير ميشمارند، زيرا صحابه علم قرآن را از مقام رسالت آموخته‏اند و مستبعد است كه خودشان از خود چيزى گفته باشند.
ولى دليلى قاطع بر اين سخن نيست، علاوه باينكه مقدار زيادى ازين قسم رواياتى است كه در اسباب نزول آيات و قصص تاريخى آنها وارد شده و همچنين در ميان اين روايات صحابى بسيارى از سخنان علماء يهود كه مسلمان شده بودند مانند كعب الاحبار و غيره بدون اسناد يافت ميشود.
و همچنين ابن عباس بيشتر اوقات در معنى آيات بشعر تمثل ميكرد چنانكه در روايتى كه از ابن عباس در سؤالات نافع بن ازرق نقل شده در جواب دويست و اندى سؤال باشعار عرب متمثل ميشود، و سيوطى در كتاب (4) اتقان صد و نود سؤال از آن جمله را روايت ميكند و با اينحال رواياتى را كه از مفسرين صحابه رسيده نمى‏توان روايات نبوى شمرد و اعمال نظر را از صحابه نفى كرد. و مفسرين صحابه را اهل طبقه اول گرفته‏اند.
طبقه دوم جماعت تابعين هستند كه شاگردان مفسرين صحابه‏ميباشند مانند مجاهد (5) و سعيد بن جبير و عكرمه و ضحاك و ازين طبقه است‏حسن بصرى و عطاء بن ابى رباح و عطاء بن ابى مسلم و ابو العاليه و محمد بن كعب قرظى و قتاده و عطيه و زيد بن اسلم و طاوس يمانى. طبقه سوم شاگردان طبقه دوم ميباشند مانند ربيع بن انس (6) و عبد الرحمن بن زيد بن اسلم و ابو صالح كلبى و نظراء ايشان، و طريقه تابعين در تفسير اين بود كه تفسير آيات را گاهى در شكل روايت از پيغمبر اكرم (ص) يا صحابه نقل ميكردند و گاهى معنى آيه را بى‏اينكه بكسى اسناد دهند، در صورت اظهار نظر ايراد ميكردند، و متاخرين مفسرين با اين اقوال نيز معامله روايات نبوى نموده آنها را روايات موقوفه (7) ميشمارند و قدماء مفسرين باين دو طبقه اطلاق ميشود.
طبقه چهارم طبقه اولين مؤلفين تفسير است (8) مانند سفيان بن عيينه و وكيع بن جراح و شعبة بن حجاج و عبد بن حميد و غير ايشان و از اين طبقه است ابن جرير (9) طبرى صاحب تفسير معروف.
طريقه اين طبقه نيز اينگونه بود كه اقوال صحابه و تابعين را در صورت روايتهاى معنعن در تاليفات تفسيرى خود وارد ميكردند و از نظر استقلالى خوددارى مينمودند، جز اينكه ابن جرير طبرى در تفسير خود گاهى در ترجيح ميان اقوال اظهار نظر ميكند و طبقات متاخرين ازين طائفه شروع ميشود.
طبقه پنجم كسانى هستند كه روايات را با حذف اسناد در تاليفات خود درج كردند و بمجرد نقل اقوال قناعت نمودند.
بعضى (10) از علماء گفته‏اند كه اختلال نظم تفسير از همين جا شروع گرديده و اقوال زيادى درين تفاسير بدون مراعات صحت و اعتبار نقل و تشخيص سند بصحابه و تابعين نسبت داده شده و در اثر اين هرج و مرج دخيل بسيارى بوجود آمده و اعتبار اقوال متزلزل شده است.
ولى كسيكه با دقت در روايات معنعن تفسير تدبر نمايد ترديد نخواهد داشت كه درس و وضع در ميان آنها نيز فراوان است، اقوال متدافع و متناقض تنها بيك صحابى يا تابعى بسيار نسبت داده شده قصص و حكاياتى كه قطعى الكذب است در ميان اين روايات بسيار ديده ميشود اسباب نزول و ناسخ و منسوخى كه با سياق آيات وفق نميدهد يكى دو تا نيست كه قابل اغماض باشد و از اينجا است كه امام احمد بن حنبل (كه خود قبل از پيدايش اين طبقه بود) گفته است: سه چيز اصل ندارند: مغازى و ملاحم و روايات تفسير، و از امام شافعى نقل شده كه از ابن عباس نزديك بصد حديث فقط ثابت‏شده است.
طبقه ششم مفسرينى هستند كه پس از پيدايش علوم مختلفه و نضج آنها در اسلام بوجود آمدند و متخصصين هر علم از راه فن مخصوص خود بتفسير پرداختند: نحوى از راه نحو زجاج و واحدى و ابى حيان (12) كه‏از راه اعراب آيات بحث نموده‏اند. بيانى از راه بلاغت و فصاحت مانند زمخشرى (13) در كشاف. متكلم از راه كلام مانند فخر رازى (14) در تفسير كبير، عارف از راه عرفان مانند ابن عربى و عبد الرزاق كاشى (15) در تفاسير خودشان. و اخبارى از راه نقل اخبار مانند: ثعلبى (16) در تفسير خود. و فقيه از راه فقه مانند قرطبى (17) در تفسير خود و جمعى نيز تفاسيرى مختلط از علوم متفرقه نوشتند مانند تفسير روح البيان (18) و تفسير روح المعانى (19) و تفسير نيشابورى (20).
خدمت اين طبقه بعالم تفسير اين شد كه فن تفسير را از حالت جمودو ركودى كه در طبقات پنجگانه قبلى داشت‏بيرون آورده وارد مرحله بحث و نظر نمودند اگر چه كسيكه با نظر انصاف نگاه كند خواهد ديد كه در اغلب بحثهاى تفسيرى اين طبقه نظريات علمى بقرآن تحميل شده و خود آيات قرآنى از مضامين خودشان استنطاق نشده‏اند.
يز - روش مفسرين شيعه و طبقاتشان
طبقاتى كه ذكر شد طبقات مفسرين اهل سنت و جماعت‏بود و منشا آن روش خاصى است كه از روز نخست در تفسير گرفته شده و آن معامله روايت نبوى است‏با اقوال صحابه و تابعين كه اعمال نظر در برابر آن از قبيل اجتهاد در مقابل نص شمرده ميشد، تا اختلال وضع اين روايات و آفتابى شدن تضاد و تناقض و دس و وضع در ميان آنها اجازه اعمال نظر بطبقه ششم مفسرين داد.
ولى روشى كه شيعه در تفسير قرآن اتخاذ نموده است غير اين روش ميباشد و در نتيجه اختلاف روش طبقه بندى مفسرين نيز سيماى ديگرى بخود ميگيرد.
شيعه بنص قرآن مجيد قول پيغمبر اكرم (ص) را در تفسير آيات قرآنى حجت ميداند و براى اقوال صحابه و تابعين مانند ساير مسلمين هيچگونه حجيتى قائل نيست مگر از راه روايت از پيغمبر اكرم (ص) جز اينكه بنص خبر متواتر ثقلين قول عترت و اهل بيت را تالى قول پيغمبر اكرم (ص) و مانند آن حجت ميدانند و ازين روى در نقل و اخذ روايات تفسيرى تنها برواياتى كه از پيغمبر اكرم (ص) و ائمه اهل بيت عليهم السلام نقل شده اكتفا كرده‏اند و طبقات خود را بترتيب زيرين بوجود آورده‏اند.
طبقه اول كسانى كه روايات تفسير را از پيغمبر اكرم (ص) و ائمه اهل بيت فرا گرفته‏اند و در اصول خود بطور غير مرتب ثبت كرده و بروايت‏آنها پرداخته‏اند مانند (21) زراره و محمد بن مسلم و معروف و جرير و امثال ايشان.
طبقه دوم اهل تاليفات اولى تفسير مانند فرات (22) ابن ابراهيم و ابو حمزه ثمالى و عياشى (23) و على بن ابراهيم قمى و نعمانى صاحب تفسير.
شيوه اين طبقه مانند طبقه چهارم از مفسرين اهل سنت اين بود كه روايات ماثوره را كه از طبقه اول اخذ كرده بودند با اسناد در تاليفات خودشان درج ميكردند و از هر گونه اعمال نظر خوددارى مينمودند.
و نظر باينكه زمان دست رسى بائمه اهل بيت (ع) طولانى بود و تقريبا سيصد سال ادامه داشت طبعا اين دو طبقه ترتب زمانى نداشته متداخل بودند و همچنين كسانى كه روايت را با حذف اسناد درج كنند بسيار كم بودند و درين باب بعنوان نمونه تفسير عياشى موجود را بايد نام برد كه يكى از شاگردان عياشى از تاليف عياشى اسناد روايات را اختصارا حذف نموده و نسخه او بجاى نسخه عياشى دائر گشته است.
طبقه سوم طبقه ارباب علوم متفرقه است مانند سيد رضى (24) در تفسيرادبى خود و شيخ طوسى (25) در تفسير كلامى خود كه تفسير تبيان است و صدر المتالهين (26) شيرازى در تفاسير فلسفى خود و ميبدى گونابادى در تفسير عرفانى خود و شيخ عبد على حويزى (27) و سيد هاشم بحرانى و فيض كاشانى در تفسير نور الثقلين و برهان و صافى و كسانى ميان عده‏اى از علوم در تفاسيرشان جمع كرده‏اند مانند شيخ طبرسى (28) در تفسير مجمع البيان كه از راههاى مختلف لغت و نحو و قرائت و كلام و حديث‏بحث ميكند.

پى‏نوشتها:
------------------------------
1 - سوره نحل آيه 44
2 - سوره جمعه آيه‏2
3 - آخر اتقان سيوطى چاپ قاهره (1370 ه)
4 - اتقان ص 120 - 133.
5 - مجاهد مفسر معروف متوفى 100 - 103 هجرى (تهذيب الاسماء نووى).
(سعيد بن جبير) مفسر معروف شاگرد ابن عباس كه بدست‏حجاج سال 94 هجرى شهيد شده است (تهذيب).
(عكرمه) مولى و شاگرد ابن عباس و سعيد بن جبير متوفاى سال 104 هجرى (تهذيب).
(ضحاك) از شاگردان عكرمه (لسان الميزان)
(حسن بصرى) زاهد و مفسر معروف متوفاى سال 110 هجرى (تهذيب).
(عطاء بن ابى رباح) فقيه و مفسر مشهور از تلامذه ابن عباس متوفاى سال 115 هجرى (تهذيب).
(عطاء بن ابى مسلم) از بزرگان تابعين از شاگردان ابن جبير و عكرمه متوفاى سال 133 هجرى (تهذيب).
(ابو العاليه) از ائمه تفسير و بزرگان تابعين در قرن اول هجرى ميزيسته (تهذيب).
(محمد بن كعب قرظى) از مفسرين معروف و از نژاد يهود بنى قريظه بوده در قرن اول هجرى ميزيسته.
(قتاده) اعمى از بزرگان فن تفسير شمرده شده از تلامذه حسن بصرى و عكرمه بوده در سال 117 در گذشته است (تهذيب).
(عطيه) از ابن عباس نقل ميكند (لسان).
(زيد بن اسلم) مولى عمر بن خطاب فقيه و مفسر سال صد و سى و شش هجرى در گذشته است (تهذيب).
(طاوس) يمانى از علماء وقت‏خود و شاگرد ابن عباس بوده و سنه صد و شش هجرى در گذشته است (تهذيب).
6 - عبد الرحمن بن زيد پسر زيد بن اسلم و از علماء تفسير معدود است.
(ابو صالح كلبى) نسابه و مفسر در قرن دوم ميزيسته.
7 - روايت موقوفه روايتى است كه مروى عنه در آن ذكر نشده باشد.
8 - (سفيان بن عيينه) مكى از طبقه دوم تابعين و از علماء تفسير است در سال صد و نود و هشت هجرى در گذشته است (تهذيب).
(وكيع بن جراح) كوفى از طبقه دوم تابعين و از مفسرين است‏سال صد و نود و هفت هجرى در گذشته (تهذيب).
(شعبة بن الحجاج) بصرى از طبقه دوم تابعين و از معاريف مفسرين است‏سال صد و شصت هجرى در گذشته (تهذيب)
(عبد بن حميد) صاحب تفسير از طبقه دوم تابعين و در قرن دوم ميزيسته.
9 - (ابن جرير طبرى) محمد بن جرير بن يزيد از معاريف علماء اهل سنت و در سال سيصد و ده هجرى در گذشته (لسان الميزان).
10 - اتقان سيوطى جزء 2 ص 190.
11 - زجاج از علماى نحو متوفاى 310 هجرى (ريحانه).
12 - (واحدى) نحوى مفسر متوفاى 68 هجرى (ريحانه). -
(ابو حيان) اندلسى نحوى و مفسر و قارى سال هفتصد و چهل و پنج در مصر وفات كرده (ريحانه).
13 - زمخشرى يكى از معاريف علماء ادب مؤلف تفسير كشاف متوفاى سال 538 هجرى (كشف الظنون).
14 - امام فخر رازى متكلم و مفسر معروف صاحب تفسير مفاتيح الغيب متوفاى سال 606 هجرى. (كشف الظنون).
15 - (عبد الرزاق كاشى) از معاريف علماء و عرفاى قرن هشتم هجرى در سال 720 -
751 هجرى در گذشته (ريحانه).
16 - احمد بن محمد بن ابراهيم ثعلبى صاحب تفسير ثعلبى متوفاى 426 - 427 هجرى (ريحانه).
17 - محمد بن احمد بن ابى بكر قرطبى متوفاى سال 668 هجرى (ريحانه).
18 - تاليف شيخ اسماعيل حقى اسلامبولى متوفاى سال 1137 هجرى (ملحقات كشف الظنون).
19 - تاليف شهاب الدين محمود آلوسى بغدادى متوفاى سال 1270 هجرى (ملحقات كشف الظنون).
20 - بنام غرائب القرآن تاليف نظام الدين حسن قمى نيشابورى متوفاى سال 728 هجرى (ملحقات كشف الظنون).
21 - زراره و محمد بن مسلم هر دو از فقهاى شيعه و خواص اصحاب امام پنجم و ششم اماميه ميباشند و معروف و جرير هر دو از خواص اصحاب امام ششم‏اند.
22 - فرات بن ابراهيم كوفى صاحب تفسير است (ريحانه) (و ابو حمزه ثمالى) از فقهاى شيعه و از خواص امام چهارم و پنجم اماميه است.
23 - (عياشى) محمد بن مسعود كوفى سمرقندى از اعيان علماء اماميه و در نيمه دوم قرن سوم هجرى ميزيسته (ريحانه).
(على بن ابراهيم قمى‏) از مشايخ حديث اماميه و در اواخر قرن سوم و اوايل قرن چهارم ميزيسته است (ريحانه).
(نعمانى) محمد بن ابراهيم نعمانى از اعيان علماء اماميه و از تلامذه كلينى است و در اوائل قرن چهارم هجرى ميزيسته (ريحانه).
24 - سيد رضى از اعيان فقهاء اماميه و در شعر و ادب سرآمد اهل عصر خود بوده و -
نهج البلاغه از تاليفات اوست در سال چهارصد و چهار يا شش هجرى در گذشته (ريحانه).
25 - شيخ الطائفه محمد بن حسن طوسى كه از اكابر علماء اماميه و كتاب تهذيب و كتاب استبصار كه دو اصل از چهار اصل حديث اماميه ميباشند تاليف اوست در سال چهارصد و شصت هجرى در گذشته (ريحانه).
26 - صدر المتالهين محمد بن ابراهيم شيرازى فيلسوف نامى متوفاى هزار و پنجاه هجرى مؤلف كتاب اسرار الايات و مجموعه تفاسير (روضات و ريحانه).
ميبدى گونابادى و سيد هاشم بحرانى صاحب برهان در 4 مجلد متوفاى سال 1107 هجرى و فيض كاشانى آخوند ملا محسن مؤلف تفسير صافى واصفى متوفاى 1091 هجرى (ريحانه).
27 - شيخ عبد على حويزى شيرازى صاحب تفسير نور الثقلين در 5 مجلد متوفى سال 1112 هجرى (ريحانه).
28 - فضل بن حسن طبرسى از اعيان علماء اماميه صاحب تفسير مجمع البيان در ده جلد متوفاى 548 هجرى (ريحانه).
#
$ 55 -
تفسير/مقدمات تفسير/وجوه و نظائر در قرآن
وجوه و نظائر در قرآن
يكى از مسايل قرآنى، مساله «وجوه و نظائر» است، كه راه احتمال را در فهم‏معانى قرآن باز نموده و گاهى موجب اشتباه برخى و گاه موجب دست آويزى براى‏فتنه جويان شده است. فهم معانى قرآن نياز به ورزيدگى و انديشه عميق دارد تاامكان سد احتمالات ميسر گردد، لذا شناخت وجوه و احتمالات و نيز اشباه و نظائريك ضرورت تفسيرى به شمار مى‏رود. در اين زمينه كتاب‏ها و رساله‏هاى فراوانى‏نوشته شده و نيز تاليفاتى با عنوان «غريب القرآن» يا «تاويل مشكل القرآن» ارائه‏شده است. پيشينيان در اين زمينه كوشش فراوانى نموده و براى حل مشكلات‏قرآنى آثار نفيسى از خود به يادگار گذارده‏اند.
اولين كسى كه در اين وادى قدم نهاد، ابو الحسن مقاتل بن سليمان بلخى‏خراسانى (متوفاى 150) است. وى از تابعين بنام شمرده اكنون در دست رسم است و با ضميمه تحقيق دكتر عبد الله محمود شحاتة به سال 1975 م به چاپ رسيده است. مى‏شود (1). كتاب وى
پس از وى افراد ديگرى نيز در اين مسير گام نهاده‏اند. به گفته جلال الدين‏سيوطى، ابو الفرج (متوفاى 597)، واعظ و محدث و مفسر معروف و ابن دامغانى وابو الحسين محمد بن عبد الصمد مصرى و ابن فارس و ديگران، در اين زمينه‏كتاب‏هايى نوشته‏اند، كه كتاب ابن فارس در اختيار جلال الدين سيوطى بوده و دركتاب «اتقان» از آن نقل كرده است.
عمده‏ترين كتاب در دست در اين زمينه كتاب «وجوه و نظائر» نوشته ابو الفضل‏حبيش بن ابراهيم تفليسى (متوفاى حدود سال 600) است. اين كتاب به فارسى‏نگاشته شده و دكتر مهدى محقق آن را تحقيق نموده در اختيار خوانندگان قرار داده‏است. اين كتاب در واقع، تكميل شده كتاب مقاتل ابن سليمان است. مؤلف ابتدا به‏عربى بر آن افزوده سپس با اضافاتى آن را به فارسى در آورده است. خود چنين گويد:
«چون از تصنيف كتاب «بيان التصريف» بپرداختم، نگاه كردم به كتاب «وجوه‏القرآن» كه مقاتل بن سليمان رحمة الله به تازى ساخته بود بسيار كلمت را از اسماء و افعال وحروف كه او شرح آن، دو وجه يا سه وجه بيان كرده بود، در كتاب تفسيرابو الحسين ثعلبى رحمة الله هر كلمتى را چهار و پنج وجه موجود يافتم و بسيار كلمت را كه‏او سه و چهار وجه گفته بود، در تفسير ثعلبى هر يك را شش و هفت وجه معنى‏يافتم. و بسيار كلمت را وجوه فرو گذاشته بود. و نيز ترتيب كتاب نه بر طريقى نهاده‏بود كه استخراج آن چه طلب كنند به وقت‏حاجت‏شرح وجوه آن كلمت را به زودى‏بيابند. پس چون احوال كتاب وى بدين صفت ديدم خواستم كه در وجوه قرآن‏كتابى سازم كامل و مفيد كه آن چه در كتاب ثعلبى و تفسير سور آبادى و تفسير نقاش‏و تفسير شاپور و تفسير واضح و در كتاب مشكل (ابن) قتيبه و كتاب غريب القرآن‏عزيرى در وجوه قرآن بيان كرده است، بر طريق اختصار آن جمله در كتابم موجودباشد...و بر وسع طاقت‏شرح وجوه هر كلمتى را به پارسى واضح بيان كردم و هر وجهى چند آيت از قرآن به دليل آوردم...» (2).
تعريف وجوه و نظائر
وجوه، درباره محتملات معانى به كار مى‏رود و نظائر، درباره الفاظ و تعابير. اگردر لفظ يا عبارتى چند معنا احتمال رود، اين معانى را «وجوه» گويند. بدين معنا كه‏عبارت مذكور را بتوان بر چند وجه تعبير كرد و هر وجهى را تفسيرى شمرد. نظائر درالفاظ يا تعابير مترادفه به كار مى‏رود و آن هنگامى است كه چند لفظ (كلمه يا جمله)
يك معناى تقريبى واحد را افاده كنند. اين بيش‏تر در الفاظى يافت مى‏شود كه داراى‏معانى متقارب و مترادف باشند و جدا ساختن آن‏ها گاه دشوار مى‏نمايد. در قرآن ازهر دو نوع فراوان يافت مى‏شود. لذا شناخت وجوه و نظائر در قرآن يك ضرورت‏تفسيرى به شمار مى‏رود.
جلال الدين سيوطى در تعريف وجوه چنين گويد: «فالوجوه للفظ المشترك الذى‏يستعمل في عدة معان، كلفظ الامة.. (3)، وجوه لفظ مشتركى را گويند كه در چند معنابه كار مى‏رود، مانند لفظ «امت» كه به سه معنا آمده: ملت، طريقت و مدت». امت‏به معناى ملت در آيه و كذلك جعلناكم امة وسطا (4)، اين چنين است كه ما شمار را ملتى‏ميانه قرار داديم». امت‏به معناى طريقت نظير آيه: انا وجدنا آبائنا على امة و انا على‏آثارهم مقتدون (5)، ما پدرانمان را بر طريقتى [روشى] يافتيم و ما همان را دنبال‏مى‏كنيم». امت‏به معناى مدت نظير آيه: و قال الذي نجا منهما و ادكر بعد امة... (6)، و آن‏كس از آن دو [زندانى] كه نجات يافته و پس از مدتى [يوسف را] به خاطر آورده بود، گفت...».
در تعريف نظائر گويد: «و النظائر، كالالفاظ المتواطئة...، نظائر الفاظى را گويند كه‏با يك ديگر هم آهنگ و هم تا باشند» مانند الفاظ مترادفه كه معانى آن‏ها يك‏سان يانزديك به هم باشند.
وجوه محتمله در الفاظ و عبارات قرآن، به ويژه در جمله‏هاى تركيبى - چنان چه‏اشارت رفت - فراوان است و تا كسى اين وجوه محتمله را نداند، درست را ازنادرست تشخيص نخواهد داد و بر حقيقت تفسير آيه آگاه نخواهند شد چه پى بردن‏به حقيقت، به ميزان تشخيص و توانايى جدايى صحيح از مستقيم بستگى دارد. به‏هر تقدير در قرآن اين ويژگى وجود دارد كه در بسيارى از تعابير آن راه احتمالات بازاست. براى روشن شدن معنا بايد راه احتمالات سد شود.
مولا امير مؤمنان عليه السلام فرموده: «القرآن حمال ذو وجوه، قرآن محتملات گوناگونى‏را پذيرا است». هر يك از آيات كشش معانى مختلفى را دارد لذا بايد انديشيد تا راه‏درست را براى رسيدن به معانى صحيح يافت. اين سخن را على عليه السلام هنگامى به ابن‏عباس فرمود كه خواست او را به احتجاج با خوارج روانه كند. آن گاه دستور فرمود:
«لا تخاصمهم بالقرآن، فان القرآن حمال ذو وجوه تقول و يقولون...و لكن حاججهم‏بالسنة، فانهم لن يجدوا عنها محيصا (7)، با قرآن با آنان درگير نشو، زيرا قرآن معانى‏گوناگونى را پذيرا است، مى‏گويى و مى‏گويند...ولى با سنت‏با آنان از در گفتگودر آى، زيرا راه چاره‏اى جز پذيرفتن و تسليم شدن نخواهند داشت». ابن عباس باانجام دستور امير مؤمنان بر خصم پيروز گرديد.
از اين رو، از قتادة بن سليمان نقل است كه گفت: «لا يكون الرجل فقيها كل الفقه‏حتى يرى للقرآن وجوها كثيرة، فقيه توانا كسى است كه براى قرآن وجوه محتمله‏فراوان بداند». از ابو الدرداء نيز روايت‏شده: «انك لن تفقه كل الفقه حتى ترى للقرآن‏وجوها» (8). پس درك صحيح قرآن در آن است كه يك مفسر دانا تمامى وجوه محتمله‏آيات را بداند و بتواند صحيح آن را از سقيم جدا سازد. لذا پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرموده‏است: «القرآن ذلول ذو وجوه، فاحملوه على احسن الوجوه (9)، قرآن هم چون شتر رام به هر طرف مى‏توان او را برد، ولى آن را بر بهترين وجه راه بريد».

پى‏نوشتها:
------------------------------
1 - از معاصرين وى و كمى پس از وى كه در اين زمينه نوشته‏اند، مى‏توان افراد زير را نام برد: 1 - ابان بن تغلب بن رباح (متوفاى 141)، تابعى بزرگ و صحابى برومند سه امام: على بن الحسين السجاد و محمد بن على الباقر وجعفر بن محمد الصادق، كه داراى منزلتى شامخ مى‏باشد، 2 - محمد بن السائب كلبى (متوفاى 146) صاحب‏تاريخ و تفسير معروف، 3 - مورج بن عمرو سدوسى (متوفاى 174) 4 - على بن حمزه كسائى (متوفاى 182) از قراء سبعه و نحوى معروف 5 - نظر بن شميل (متوفاى 203) 6 - قطرب محمد بن المستنير (متوفاى 206) 7 - فراء يحيى بن زياد (متوفاى 207)، نحوى و اديب بزرگ معروف 8 - ابو عبيده معمر بن مثنى (متوفاى 210) لغوى مشهور، 9 - اخفش اوسط سعيد بن مسعده (متوفاى 216) 10 - ابو عبيد قاسم بن سلام (متوفاى 223) 11 - ابو العباس ثعلب احمد بن يحيى بن يسار (متوفاى 291) 12 - احمد بن محمد بن يزداد بن رستم (متوفاى حدود سال 300) 13 - ابراهيم بن محمد نفطويه (متوفاى 323) 14 - احمد بن كامل بن شجره (متوفاى 350) 15 - ابو عبد الله محمد بن يوسف كفرطايى (متوفاى 453). ر. ك: مقدمه كتاب «وجوه القرآن» حبيش تفليسى، تحقيق دكتر مهدى محقق، ص 22 - 21.
2 - از مقدمه مؤلف بر كتاب، ص 2 - 1.
3 - الاتقان، ج 2، ص 121.
4 - بقره 2: 143.
5 - زخرف 43: 23.
6 - يوسف 12: 45.
7 - ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغة، ج 18، ص 71، شماره نامه 77.
8 - سيوطى، الاتقان، ج 2، ص 122 - 121.
9 - تفسير صافى. ج 1، مقدمه 5، ص 21.

منبع:
علوم قرآنى صفحه 318
محمد هادى معرفت
#
$ 56 -
تفسير/مقدمات تفسير/قرآن خود چگونه تفسير ميپذيرد؟
قرآن خود چگونه تفسير مى‏پذيرد؟
كتاب: قرآن در اسلام صفحه 59
نويسنده: استاد علامه طباطبايى (رض)
از جانبى قرآن مجيد كتابى است همگانى و هميشگى و همه را مورد خطاب قرار داده بمقاصد خود ارشاد و هدايت ميكند و نيز با همه‏بمقام تحدى و احتجاج ميآيد و خود را نور و روشن كننده و بيان كننده همه چيز معرفى ميكند و البته چنين چيزى در روشن شدن خود نبايد نيازمند ديگران باشد.
و نيز در مقام احتجاج باينكه كلام بشر نيست ميگويد (1) قرآن كلام يكنواختى است كه هيچگونه اختلافى در آن نيست و هر گونه اختلافى كه بنظر ميرسد بواسطه تدبر در خود قرآن حل ميشود و اگر كلام خدا نبود اين طور نبود. و اگر چنين كلامى در روشن شدن مقاصد خود حاجت‏بچيزى ديگر يا كسى ديگر داشت اين حجت تمام نبود.
زيرا اگر مخالفى مورد اختلافى پيدا كند كه از راه دلالت لفظى خود قرآن حل نشود از هر راه ديگرى غير لفظ حل شود مانند اينكه ارجاع به پيغمبر اكرم (ص) شود و وى بدون شاهدى از لفظ قرآن بفرمايد مراد آيه چنين و چنان است البته مخالفى كه معتقد بعصمت و صدق آنحضرت نيست اقناع نخواهد شد و بعبارت ديگر بيان و رفع اختلاف پيغمبر اكرم (ص) مثلا بدون شاهد لفظى از قرآن تنها بدرد كسى ميخورد كه بنبوت و عصمت آنحضرت ايمان داشته باشد و روى سخن و طرف احتجاج در آيه «افلا يتدبرون القرآن و لو كان من عند غير الله لوجدوا فيه اختلافا كثيرا» با مخالفين دعوت و كسانى است كه ايمان بنبوت و عصمت آنحضرت ندارند. و قول خود آنحضرت بى‏شاهد قرآنى مسلم آنان نمى‏باشد.
و از طرف ديگر خود قرآن ببيان و تفسير پيغمبر اكرم (ص) و پيغمبر اكرم ببيان و تفسير اهل بيت‏خود حجيت ميدهد.
نتيجه اين دو مقدمه اينست كه در قرآن مجيد برخى از آيات با برخى ديگر تفسير شود و موقعيت پيغمبر اكرم (ص) و اهل بيت او در برابر قرآن موقعيت معلمين معصومى باشد كه در تعليم خود هرگز خطا نكنند و قهرا تفسيرى كه آنان كنند با تفسيرى كه واقعا از انضمام آيات بهمديگر بدست ميآيد مخالف نخواهد بود.

پى‏نوشت:
------------------------------
1 - سوره نساء آيه 82.
#
$ 57 -
تفسير/مقدمات تفسير/قرآن مجيد ظاهر و باطن دارد
قرآن مجيد ظاهر و باطن دارد
كتاب: قرآن در اسلام صفحه 27
نويسنده: استاد علامه طباطبايى (رض)
خداى متعال در كلام خود ميفرمايد: «و اعبدوا الله و لا تشركوا به شيئا» (1) ترجمه: خدا را بپرستيد و هيچ چيزى را - در عبادت - شريك او قرار مدهيد) و ظاهر اين كلام نهى از پرستش معمولى بتها است چنانكه ميفرمايد: «فاجتنبوا الرجس من الاوثان» (2) ترجمه: دورى گزينيد از پليديها كه بتها باشند).
ولى با تامل و تحليل معلوم ميشود كه پرستش بتها براى اين ممنوع است كه خضوع و فروتنى در برابر غير خدا است و بت‏بودن معبود نيز خصوصيتى ندارد چنانكه خداى متعال اطاعت‏شيطان را عبادت او شمرده ميفرمايد: «الم اعهد اليكم يا بنى آدم ان لا تعبدوا الشيطان» (3) ترجمه: آيا فرمان ندادم به شما اى بنى آدم كه شيطان را مپرستيد).
و با تحليلى ديگر معلوم ميشود كه در طاعت و گردن گذارى انسان ميان خود و غير فرقى نيست و چنانكه از غير نبايد اطاعت كرد از خواستهاى نفس در برابر خداى متعال نبايد اطاعت و پيروى نمود چنانكه خداى متعال اشاره مى‏كند: «افرايت من اتخذ الهه هواه» (4) ترجمه: آيا ديدى كسى را كه هواى نفس خود را خداى خود قرار داده).
و با تحليل دقيق‏ترى معلوم ميشود كه اصلا بغير خداى متعال نبايد التفات داشت و از وى غفلت نمود زيرا توجه بغير خدا همان استقلال دادن باو و خضوع و كوچكى نشان دادن در برابر اوست و اين ايمان روح عبادت و پرستش ميباشد خداى متعال ميفرمايد: «و لقد ذرانا لجهنم كثيرامن الجن و الانس تا آنجا كه ميفرمايد: اولئك هم الغافلون» (5) ترجمه: سوگند ميخورم ما بسيارى از جن و انس را براى جهنم آفريديم - تا آنجا كه ميفرمايد: آنان همان غفلت كنندگان - از خدا - هستند) چنانكه ملاحظه ميشود از آيه كريمه: «و لا تشركوا به شيئا» ابتدائا فهميده ميشود اينكه نبايد بتها را پرستش نمود و با نظرى وسيعتر اينكه انسان از ديگران بغير اذن خدا پرستش نكند و با نظرى وسيعتر از آن اينكه انسان حتى از دلخواه خود نبايد پيروى كند و با نظر وسيعتر از آن اينكه نبايد از خدا غفلت كرد و بغير او التفات داشت.
همين ترتيب يعنى ظهور يك معناى ساده ابتدائى از آيه و ظهور معناى وسيعترى بدنبال آن و همچنين ظهور و پيدايش معنائى در زير معنائى در سرتاسر قرآن مجيد جارى است و با تدبر درين معانى معناى حديث معروف كه از پيغمبر (ص) ماثور و در كتب حديث و تفسير نقل شده است: «ان للقرآن ظهرا و بطنا و لبطنه بطنا الى سبعة ابطن» روشن ميشود. (6)
بنابر آنچه گذشت قرآن مجيد ظاهر دارد و باطن (يا ظهر و بطن) كه هر دو از كلام اراده شده‏اند جز اينكه اين دو معنى در طول هم مرادند نه در عرض همديگر نه اراده ظاهر لفظ اراده باطن را نفى ميكند و نه اراده باطن مزاحم اراده ظاهر ميباشد.

پى‏نوشتها:
------------------------------
1 - سوره نساء آيه 36
2 - سوره حج آيه 30
3 - سوره يس آيه 60
4 - سوره جاثيه آيه 23
5 - سوره اعراف آيه 179.
6 - تفسير صافى مقدمه 8 و سفينه البحار ماده بطن.
#
$ 58 -
تفسير/مقدمات تفسير/چرا قرآن مجيد از دو راه ظاهر و باطن سخن گفته؟
چرا قرآن مجيد از دو راه ظاهر و باطن سخن گفته؟
كتاب: قرآن در اسلام صفحه 28.
نويسنده: استاد علامه طباطبايى (رض)
1 - انسان در زندگى ابتدائى خويش كه دنيوى و موقتى است مانند يك حبابى خيمه هستى خود را روى درياى بيكران ماده زده در همه فعاليتهائى كه در مسير وجود ميكند سر سپرده امواج خروشان ايندرياى‏بيكران است و سر و كار با ماده دارد.
حواس بيرونى و درونيش بماده و ماديات مشغول و افكارش نيز پاى بند معلومات حسى‏اش ميباشد، خوردن و آشاميدن و نشستن و برخاستن و گفتن و شنودن و رفتن و آمدن و جنبيدن و آرميدن و بالاخره همه فعاليتهاى زندگى را روى ماده انجام ميدهد و فكرى جز اين ندارد.
و گاهى كه پاره‏اى از معنويات را مانند دوستى و دشمنى و بلندى همت و بزرگى مقام و نظائر آنها تصور ميكند، اكثريت افهام آنها را بواسطه مجسم ساختن مصداقهاى مادى در نظر تصور ميكنند چنانكه شيرينى پيروزى را با شيرينى قند و شكر و جاذبه دوستى را با كشش مغناطيس و بلند همتى را با بلندى مكان يا جاى يكى از ستارگان و بزرگى مقام را با بزرگى كوه يا نظير آن حكايت مينمايند.
در عين حال افهام در توانائى درك و تفكر معنويات كه از جهانى وسيعتر از ماده ميباشند مختلفند و مراتب گوناگون دارند، فهمى است كه در تصور معنويات هم افق صفر است و فهمى است كه كمى بالاتر از آن مى‏باشد و بهمين ترتيب تا برسد به فهمى كه با نهايت آسانى وسيعترين معنويات غير مادى را درك ميكند.
و در هر حال هر چه توانائى فهمى در درك معنويات بيشتر باشد بهمين نسبت تعلقش بجهان ماده و مظاهر فريبنده‏اش كمتر و همچنين هر چه تعلق كمتر توانائى درك معنويات بيشتر مى‏باشد، و با اين وصف افراد انسان با طبيعت انسانى كه دارند همگى استعداد اين درك را دارند و اگر استعداد خود را ابطال نكنند قابل تربيتند.
2 - از بيان گذشته اين نتيجه بدست ميآيد كه معلومات هر يك از مراتب مختلف فهم را بمرتبه پائين‏تر از خود نميشود تحميل كرد و گرنه نتيجه معكوس خواهد داد و مخصوصا معنوياتى كه سطح‏شان از سطح ماده و جسم بسى بالاتر است اگر بى‏پرده و پوست كنده بفهم عامه مردم‏كه از حس و محسوس تجاوز نميكند تحميل شود بكلى ناقض غرض خواهد بود.
اينجا بعنوان نمونه مذهب و ثنيت را ميتوان ذكر نمود: كسى كه با تامل عميق در بخش او پا نيشاد و يداى هندى دقت كند و همه اطراف سخنان اين بخش را پائيده برخى را با برخى تفسير كند خواهد ديد كه هدفى جز توحيد خالص و يگانه پرستى ندارد ولى متاسفانه چون بى‏پرده و لفافه بيان شده وقتى كه نقشه توحيد خداى يگانه كه در او پا نيشادها تنظيم شده در سطح افكار عامه پياده ميشود جز بت‏پرستى و اعتراف بخدايان بسيار از آب در نميآيد.
پس در هر حال اسرار ماوراء طبيعت و ماده را بپاى بندان عالم ماده در پس پرده بايد گفت.
3 - در عين حال كه در مذاهب ديگر برخى از مردم از مزاياى دينى محرومند مانند صنف زن در مذهب برهمنى و كليمى و مسيحى و مانند محروميت عامه از مداخله در معارف كتاب‏هاى مقدس در وثنيت و مسيحيت، اسلام هيچگونه محروميتى در مزاياى مذهبى براى كسى قائل نيست و عامه و خاصه و زن و مرد و سياه و سفيد در امكان دست‏يافتن بامتيازات مذهبى پيشش مساوى ميباشند چنانكه خداى متعال ميفرمايد: «انى لا اضيع عمل عامل منكم من ذكر او انثى بعضكم من بعض» (1) ترجمه: من تباه نميكنم عمل عمل كننده‏اى را از شما از مرد يا زن همه از همديگريد - از يكنوعيد - ) و ميفرمايد: «يا ايها الناس انا خلقناكم من ذكر و انثى و جعلناكم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اكرمكم عند الله اتقاكم» (2) ترجمه: اى مردم ما همه شما را از مردى و زنى آفريديم و شما را بگروههاى بزرگ و كوچك قسمت كرديم كه شناسائى حاصل كنيد تحقيقا گرامى‏ترين شما پيش خدا پرهيزكارترين شما است).
پس از بيان اين مقدمات ميگوئيم قرآن مجيد باينكه در تعليم خود انسانيت را مورد نظر قرار داده يعنى هر انسانى را از آن جهت كه انسان است قابل تربيت و تكميل ميداند تعليم خود را در جهان بشريت‏بسط و توسعه داده است.
و نظر باينكه افهام در درك معنويات اختلاف شديد دارند و چنانكه دانسته شد القاء معارف عاليه از خطر مامون نيست تعليم خود را مناسب سطح ساده‏ترين فهم‏ها كه فهم عامه مردم است قرار داده و با زبان ساده عمومى سخن گفته است.
البته اين روش اين نتيجه را خواهد داد كه معارف عاليه معنويه با زبان ساده عمومى بيان شود و ظواهر الفاظ مطالب و وظائفى از سنخ حس و محسوس القاء نمايد و معنويات در پشت پرده ظواهر قرار گرفته و از پشت اين پرده خود را فراخور حال افهام مختلفه بآنها نشان دهد و هر كس بحسب حال و اندازه درك خود از آنها بهره‏مند شود.
خداى متعال در كلام خود ميفرمايد: «انا جعلناه قرآنا عربيا لعلكم تعقلون و انه فى ام الكتاب لدينا لعلى حكيم» (3) [ترجمه: به درستى ما آنرا قرآن عربى - عربى مقرو و خواندنى - قرار داديم تا شايد شما تعقل كنيد و بدرستى آن در حاليكه در پيش ما در ام الكتاب است‏بلند (دست افهام بشرى بآن نميرسد) و محكم است (افهام در آن رخنه نميكنند)].
و باز در مثلى كه براى حق و باطل و ظرفيت افهام ميزند مى‏فرمايد: «انزل من السماء ماء فسالت اودية بقدرها» (4) ترجمه: خدا از آسمان آبى‏نازل كرد پس - آب در - مسيلهاى - مختلف - هر كدام بقدر - ظرفيت - خود روان شدند.
و پيغمبر اكرم در حديث معروف (5) خود ميفرمايد: «انا معاشر الانبياء نكلم الناس على قدر عقولهم» (ترجمه: ما گروههاى پيغمبران با مردم باندازه عقلهاشان سخن ميگوئيم).
نتيجه ديگرى كه ازين روش گرفته ميشود اينست كه بيانات قرآن مجيد سبت‏ببطونى كه دارند جنبه مثل بخود ميگيرند يعنى نسبت‏بمعارف الهيه كه از سطح افهام عاديه بسى بلندتر و بالاتر ميباشد مثلهائى هستند كه براى نزديك كردن معارف نامبرده بافهام زده شده‏اند خداى متعال در كلام خود ميفرمايد: «و لقد صرفنا للناس فى هذا القرآن من كل مثل فابى اكثر الناس الا كفورا» (6) ترجمه: و سوگند ميخورم ما درين قرآن براى مردم از هر گونه مثلى گردانديم ولى بيشتر مردم امتناع ورزيدند جز اينكه نپذيرند و كفران كنند).
و باز ميفرمايد: و تلك الامثال نضربها للناس و ما يعقلها الا العالمون» (7) ترجمه: و آنست مثلها براى مردم ميزنيم ولى آنها را تعقل نميكند مگر كسانيكه داراى علمند) و قرآن مجيد امثال بسيار ذكر ميكند ولى آيات بالا و آنچه درين مضمون است مطلق ميباشند و در نتيجه بايد گفت همه بيانات قرآنى نسبت‏بمعارف عاليه كه مقاصد حقيقى قرآنند امثال ميباشند.

پى‏نوشتها:
------------------------------
1 - سوره آل عمران آيه 195
2 - سوره حجرات آيه 13
3 - سوره زخرف آيه 4
4 - سوره رعد آيه 17
5 - بحار ج 1 ص 37.
6 - سوره اسرى آيه 89
7 - سوره عنكبوت آيه 43
#
$ 59 -
تفسير/مقدمات تفسير/تاويل در قرآن كريم
تاويل در قرآن كريم
كتاب: قرآن در اسلام صفحه 39
نويسنده: استاد علامه طباطبايى (رض)
قرآن مجيد داراى تاويل و تنزيل ميباشد
لفظ «تاويل قرآن» در قرآن مجيد در سه آيه آمده است:
1 - آيه محكم و متشابه كه سابقا نقل شد «فاما الذين فى قلوبهم زيغ فيتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنة و ابتغاء تاويله و ما يعلم تاويله الا الله» (1) ترجمه آيه گذشت).
2 - آيه كريمه: «و لقد جئناهم بكتاب فصلناه على علم هدى و رحمة لقوم يؤمنون هل ينظرون الا تاويله يوم ياتى تاويله يقول الذين نسوه من قبل قد جائت رسول ربنا بالحق» (2) سوگند ميخورم براى ايشان كتابى آورديم كه آنرا روى علم تفصيل داديم در حاليكه هدايت و رحمت است‏براى جمعى كه ايمان ميآورند، اينان نگران نيستند مگر تاويل آنرا روزى كه تاويلش ميآيد (روز قيامت) كسانيكه بيشتر آنرا فراموش كرده بودند ميگويند - اعتراف ميكنند - كه فرستادگان خداى - در دنيا - بسوى ما بحق آمده بوده‏اند).
3 - آيه كريمه: «و ما كان هذا القرآن ان يفترى - تا آنجا كه ميفرمايد - بل كذبوا بما لم يحيطوا بعلمه و لما ياتيهم تاويله كذلك كذب الذين من قبلهم فانظر كيف كان عاقبة الظالمين» (3) ترجمه: اين قرآن افترا نبود - تا آنجا كه ميفرمايد - بلكه اينان تكذيب كردند چيزى را كه بعلمش احاطه نداشتند در حاليكه هنوز تاويل آن براى آنان نيامده - براى ايشان مشهود نشده - بهمين نحو كسانيكه پيش از اينان بودند تكذيب نمودند پس نگاه كن كه سرانجام ستمكاران چگونه بود).
و بهر حال «تاويل» از كلمه «اول» بمعنى رجوع است و مراد از «تاويل» آن چيزى است كه آيه بسوى آن برميگردد و مراد از تنزيل در مقابل تاويل معنى روشن و تحت اللفظ آيه ميباشد.
يا - معنى تاويل پيش مفسرين و علماء
در معنى تاويل اختلاف شديد دارند و باتتبع اقوال در تاويل ممكن است‏به بيشتر از ده قول برخورد ولى آنچه مشهورتر از همه اقوال ميباشد دو قول است:
1 - قول قدماء كه تاويل را با تفسير - محصل معنى كلام - مرادف ميگرفتند و بنابراين همه آيات قرآنى تاويل دارند لكن بمقتضاى آيه «و ما يعلم تاويله الا الله» تاويل متشابهات را بالخصوص كسى جز خداى نميداند.
و ازين روى جمعى از قدماء گفته‏اند كه آيات متشابهه قرآن همانند حروف مقطعه اوايل سور ميباشد زيرا در قرآن مجيد آيه‏اى كه معنى محصل آن براى همه مردم مجهول باشد جز حروف مقطعه نامبرده وجود ندارد. ولى ما در فصلهاى گذشته بطلان اين تشخيص را روشن ساختيم.
و بهر حال نظر باينكه قرآن مجيد علم بتاويل برخى از آيات را غير ازخدا سلب ميكند و در قرآن مجيد آيه‏اى كه تاويل يعنى محصل معنى آن براى همه مجهول باشد نداريم و حروف مقطعه اوايل سور را نيز متشابه نميشود شناخت، اين قول پيش متاخرين باطل شناخته شده متروك شد.
2 - قول متاخرين كه «تاويل» معنى خلاف ظاهرى است كه از كلام قصد شود و بنابراين همه آيات قرآنى تاويل ندارند و تنها آيات متشابه است كه داراى تاويل و معنى خلاف ظاهر دارند كه جز خدا كسى را بر آنها احاطه نيست مانند آياتى كه تجسم و آمدن و نشستن و رضا و سخط و تاسف و ساير لوازم ماديت را بخدا نسبت ميدهند و آياتى كه نسبت معصيت بفرستادگان خدا و پيغمبران معصوم ميدهند.
اين مذهب باندازه‏اى عملا دائر شده كه فعلا لفظ «تاويل» در معنى خلاف ظاهر يك حقيقت ثانيه گشته است و تاويل آيات قرآنى در مخاصمه‏هاى كلامى يعنى صرف كلام از ظاهرش، و حمل آن بر خلاف ظاهر بواسطه دليل بنام تاويل روشى دائر گرديده با اينكه خود اين روش خالى از تناقض نيست. (4)
اين قول نيز با اينكه شهرت بسزائى دارد درست نيست و بآيات قرآنى منطبق نميشود زيرا:
اولا - آيه سوره اعراف «هل ينظرون الا تاويله» و آيه سوره يونس «بل كذبوا بما لم يحيطوا بعلمه و لما ياتهم تاويله» كه در فصل گذشته نقل شدند ظاهرند در اينكه همه قرآن تاويل دارد نه تنها آيات متشابهه چنانكه بناى اين قول بر آنست.
و ثانيا - لازمه اين قول اينست كه آياتى در قرآن مجيد وجود داشته باشد كه مدلول حقيقى آنها مشتبه و براى مردم مجهول باشد و جز خدا كسى بر آنها واقف نباشد و چنين كلامى را كه از رسانيدن معنى مراد گنگ باشدكلام بليغ نميشود شمرد تا چه رسد بكلامى كه با بلاغت‏خود بجهان سخنورى تحدى و اعلام تفوق مينمايد.
و ثالثا - بنابراين قول حجت قرآن تمام نميشود زيرا بموجب احتجاج آيه كريمه «افلا يتدبرون القرآن و لو كان من عند غير الله لوجدوا فيه اختلافا كثيرا» يكى از دلائل اينكه قرآن كلام بشر نيست اين است كه در ميان آيات آن (با اختلاف شديدى كه در ازمنه و شرائط و اوضاع و احوال مقارن نزول دارند) هيچگونه اختلاف معنى و مدلول نيست و هر اختلافى كه بحسب بادى نظر جلوه كند با تدبر در آيات رفع ميشود.
و اگر بنا شود كميت معتنابهى از آيات بنام متشابهات با مسلمات قرآن كه محكماتند اختلاف داشته باشد و رفع اختلاف باين نحو بشود كه بگوئيم ظواهر آنها مراد نيست‏بلكه مراد يك معانى ديگرى است كه جز خدا كسى از آنها واقف نيست، اينگونه ارتفاع اختلاف هرگز دلالت‏بر اينكه قرآن كلام بشر نيست ندارد.
و همچنين اگر رفع اختلاف را باين نحو كنيم كه هر آيه‏اى را كه مضمون آن مخالف و مناقض محكمات و مسلمات قرآن است از ظاهر آن منصرف كرده (باصطلاح اين قول) با تاويل بمعنى خلاف ظاهر حمل كنيم. زيرا بواسطه اين نوع تاويل هر گونه تناقضى را حتى از كلام بشر نيز ميشود رفع نمود.
و رابعا - اصلا دليلى بر اينكه مراد از تاويل در آيه محكم و متشابه معنى خلاف ظاهر است وجود ندارد و در ساير آيات قرآنى كه نام تاويل آورده شده چنين معنائى اراده نشده مثلا در سه جا از قصه يوسف (ع) تعبير خواب «تاويل» ناميده شده و بديهى است كه تعبير خواب معنى خلاف ظاهر خواب نيست‏بلكه حقيقتى است‏خارجى عينى كه در خواب‏بصورت مخصوصى ديده ميشود چنانكه (5) يوسف (ع) بخاك افتادن پدر و مادر و برادران را در صورت سجده خورشيد و ماه و ستارگان ديده بود و چنانكه ملك مصر قحطى هفت‏ساله مصر را در شكل هفت گاو لاغر كه هفت گاو چاق و فربه را ميخورند و هفت‏سنبل سبز و فت‏سنبل خشك ديده بود و چنانكه مصاحبان زندان يوسف (ع) ساقى گرى ملك و صلب را در هيئت فشردن خوشه انگور و سر گرفتن طبق نان و خوردن مرغان از آن نان ديده بودند.
و همچنين در قصه (6) موسى و خضر از سوره كهف پس از آنكه خضركشتى را سوراخ ميكند و پس از آن پسرى را ميكشد و پس از آن ديوار كجى را راست ميكند و در هر مرحله موسى (ع) اعتراض مينمايد خضر بمقام جواب آمده حقيقت و منظور اصلى كارهائى را كه بامر خدا انجام داده بود بيان ميكند و آنرا تاويل مينامد و معلوم است‏حقيقت كار و منظور واقعى آن كه بصورت كار ظهور كرده و بمنزله روح كار است، تاويل ناميده شده نه معنى خلاف ظاهر آن.
و همچنين خداى متعال درباره وزن و كيل ميفرمايد: «و اوفوا الكيل اذا كلتم و زنوا بالقسطاس المستقيم ذلك خير و احسن تاويلا» (7) ترجمه: وقتيكه كيل ميكنيد كيل را ايفاء كنيد - مكيال را درست پر كنيد - و با ترازوى درست وزن نمائيد اين خوب است و از جهت تاويل بهتر ميباشد) روشن است كه مراد از تاويل كيل و وزن وضع اقتصادى خاصى است كه در بازار داد و ستد در نقل و انتقال حوائج زندگى بوجود ميآيد و «تاويل» باين معنى خلاف ظاهر كيل و وزن نيست‏بلكه حقيقتى خارجى و روحى است كه در كالبد كيل و وزن دميده شده و با درستى و نادرستى آنها در آثار خود توانا و ناتوان ميشود.
و همچنين در جاى ديگر ميفرمايد: «فان تنازعتم فى شى‏ء فردوه الى الله و الرسول... ذلك خير و احسن تاويلا» (8) ترجمه: پس اگر در چيزى نزاع داشتيد آنرا بخدا و رسول برگردانيد...اين خوب است و از جهت تاويل بهتر ميباشد) پيدا است كه مراد از «تاويل» رد منازعه بخدا و رسول همان پا بر جا بودن وحدت جامعه و استوار بودن پيوند روحى در جامعه ميباشد و اين حقيقتى است‏خارجى نه معنى خلاف ظاهر رد نزاع.
و همچنين موارد ديگرى كه لفظ تاويل در قرآن مجيد ذكر شده و جمعا با آنچه ذشت‏شانزده مورد ميباشد، در هيچكدام از آنها نميشود تاويل را بمعنى «مدلول خلاف ظاهر» گرفت‏بلكه به معنى ديگرى است كه (چنانكه در فصل آينده روشن خواهد شد) بلفظ تاويل كه در آيه محكم و متشابه وارد شده نيز انطباق دارد و با اينحال موجبى براى اينكه‏لفظ تاويل را در آيه نامبرده بمعنى «مدلول خلاف ظاهر» بگيريم نيست.
يب - معنى تاويل در عرف قرآن چيست؟
آنچه از آياتى كه لفظ تاويل در آنها وارد است و برخى از آنها را در فصلهاى گذشته نقل نموديم بدست ميآيد، اينست كه تاويل از قبيل معنى كه مدلول لفظ باشد نيست چنانكه روشن است كه در خوابهائى كه در سوره يوسف نقل و تاويل شده هرگز لفظى كه خواب را شرح ميدهد بتاويل خواب دلالت لفظى - اگر چه خلاف ظاهر هم باشد - ندارد.
و همچنين در قصه‏هاى موسى و خضر لفظ قصه‏ها بتاويلى كه خضر براى موسى كرده دلالت ندارد و همچنين در آيه «و اوفوا الكيل اذا كلتم و زنوا بالقسطاس المستقيم» اين دو جمله دلالت لفظى بر وضع اقتصادى مخصوص كه تاويل امر است ندارد.
و همچنين در آيه «فان تنازعتم فى شى‏ء فردوه الى الله و الرسول» دلالت لفظى بر تاويل خود كه وحدت اسلامى است ندارد و اگر در ساير آيات دقت كنيم امر از همين قرار ميباشد.
بلكه در مورد خوابها تاويل خواب حقيقتى است‏خارجى كه در صورت خاصى براى بيننده خواب جلوه كرده، همچنين در قصه موسى و خضر تاويلى كه خضر اظهار ميكند حقيقتى است كه كارهائى كه انجام داده از آن سرچشمه ميگيرد و خود كار بنحوى بتاويل خود متضمن است و در آيه‏اى كه بدرستى كيل و وزن امر ميكند تاويل آن يك حقيقت و مصلحتى است عمومى كه اين فرمان تكيه بآن دارد و بنحوى تحقق دهنده او است و در آيه رد نزاع به خدا و رسول نيز به همين قرار است.
بنابراين تاويل هر چيزى حقيقتى است كه آنچيز از آن سرچشمه ميگيرد و آنچيز بنحوى تحقق دهنده و حامل و نشانه اوست چنانكه صاحب‏تاويل زنده تاويل است و ظهور تاويل با صاحب تاويل است.
اين معنى در قرآن مجيد نيز جارى است زيرا اين كتاب مقدس از يك رشته حقائق و معنويات سرچشمه ميگيرد كه از قيد ماده و جسمانيت آزاد و از مرحله حس و محسوس بالاتر و از قالب الفاظ و عبارات كه محصول زندگى مادى ما است‏بسى وسيعتر ميباشند.
اين حقائق و معنويات بحسب حقيقت در قالب بيان لفظى نمى‏گنجد تنها كارى كه از ساخت غيب شده اينست كه با اين الفاظ بجهان بشريت هشيارى داده شده كه با ظواهر اعتقادات حقه و اعمال صالحه خودشان را مستعد درك سعادتى بكنند كه جز اينكه با مشاهده و عيان درك كنند راهى ندارد، و روز قيامت و ملاقات خدا است كه اين حقائق بطور كامل روشن و هويدا ميشود چنانكه دو آيه سوره اعراف و آيه سوره يونس بدين معنى دلالت داشتند.
خداى متعال براى اشاره باين معنى ميفرمايد: «و الكتاب المبين انا جعلناه قرآنا عربيا لعلكم تعقلون و انه فى ام الكتاب لدينا لعلى حكيم» (9) ترجمه: سوگند بكتاب مبين، ما آنرا قرآنى عربى قرار داديم تا شايد شما تعقل كنيد و بدرستى آن در حاليكه پيش ما در ام الكتاب است‏بلند است (دست فهم عادى به او نميرسد) و محكم است (نميشود در او رخنه كرد).
انطباق آخر آيه بتاويل بآن معنى كه ذكر شده واضح است و مخصوصا از آن جهت كه فرموده «لعلكم تعقلون» و نفرموده «لعلكم تعقلونه» (شايد آن را تعقل كنيد) زيرا علم بتاويل چنانكه آيه محكم و متشابه (و ما يعلم تاويله الا الله) حكم ميكند اختصاص بخدا دارد و نيز بهمين جهت وقتى كه در آيه محكم و متشابه اهل انحراف را بواسطه‏پيروى متشابهات نكوهش ميكند ميفرمايد با اين پيروى فتنه ميخواهند و تاويل آنرا ميجويند و نفرموده مييابند.
پس تاويل قرآن حقيقت‏يا حقائقى است كه در ام الكتاب پيش خداست و از مختصات غيب ميباشد.
و باز در جاى ديگر نزديك بهمين مضمون ميفرمايد: «فلا اقسم بمواقع النجوم و انه لقسم لو تعلمون عظيم انه لقرآن كريم فى كتاب مكنون لا يمسه الا المطهرون تنزيل من رب العالمين» (10) پس سوگند بموقعهاى ستارگان و بدرستى كه اين سوگندى است كه اگر بدانيد بزرگ است، اين قرآنى است محترم در كتابى كه محفوظ و پنهان است (ام الكتاب) كتابى است كه جز پاك شدگان آن را مس نمى‏كنند تنزيل - فرو فرستاده شده - است از پيش خداى جهانيان).
چنانكه پيداست آيات كريمه براى قرآن دو مقام اثبات ميكند مقام كتاب مكنون كه از مس مس كننده‏اى مصون است و مقام تنزيل كه براى مردم قابل فهم ميباشد.
چيزى كه از اين آيات علاوه بر آيات گذشته استفاده ميشود استثناى «الا المطهرون» است كه بمقتضاى آن كسانى ميتوانند بحقيقت و تاويل قرآن كريم برسند و اين اثبات با نفيى كه از آيه «و ما يعلم تاويله الا الله» در ميآيد منافات ندارد زيرا انضمام دو آيه بهمديگر نتيجه استقلال و تبعيت ميدهد يعنى ميرساند كه خداى متعال در علم باين حقائق مستقل است و كسى جز او اين حقائق را نخواهد دانست مگر باذن او و تعليم او.
نظير علم غيب كه بموجب آيات بسيارى اختصاص بخداى متعال دارد و در آيه‏اى كسان پسنديده‏اش استثنا شده‏اند «عالم الغيب فلا يظهر على غيبه احدا الا من ارتضى من رسول» (11) و از مجموع كلام نتيجه گرفته‏شده كه علم غيب بنحو استقلال اختصاص بخدا دارد و جز او كسى را نشايد مگر باذن او.
آرى مطهرون بدلالت اين آيات بحقيقت قرآن مس ميكنند و بانضمام آيه كريمه «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهر كم تطهيرا» (12) كه بموجب اخبار متواتره در حق اهل بيت پيغمبر (ص) نازل شده است پيغمبر اكرم (ص) و خاندان رسالت (ع) از پاك شدگان و بتاويل قرآن عالمند.

پى‏نوشتها:
------------------------------
1 - سوره آل عمران آيه 7
2 - سوره اعراف آيه 53
3 - سوره يونس آيه 39
4 - زيرا بيان معنى تاويل با اعتراف باينكه جز خدا كسى معنى تاويل را نداند مناقض است ولى اينان بعنوان احتمال ذكر ميكنند
5 - خواب حضرت يوسف (ع) در آيه سوم سوره يوسف ذكر شده (وقتيكه يوسف بپدر خود گفت: اى پدر من در خواب يازده ستاره و خورشيد و ماه را ديدم در حاليكه براى من سجده ميكردند) و تاويل خواب در آيه صدم سوره از زبان يوسف (ع) نقل شده است.
(يوسف پدر و مادر خود را - پس از آنكه بعد از سالها مفارقت در مصر بديدارش رسيدند - بالاى تخت‏برد و پدر و مادر و برادران برابر او بخاك افتادند و گفت: اى پدر اينست تاويل خواب من).
و خواب ملك مصر در آيه چهل و سوم سوره ذكر شده است (ملك گفت من در خواب مى‏بينم هفت گاو لاغر هفت گاو فربه را ميخورند و هفت‏سنبل سبز و سنبلهاى ديگر خشك) و تاويل آن در آيه 47 و 49 از زبان يوسف (ع) نقل شده (يوسف گفت: هفت‏سال با كوشش تمام ميكاريد و هر چه درويديد در سنبلش نگهداريد مگر كمى از خوراكى‏تان را، پس از آن هفت‏سال سخت ميآيد كه ذخيره پيشين شما را ميخورند مگر كمى از آنچه نگه ميداريد پس از آن سالى ميآيد كه در آن باران براى مردم ميآيد).
و خواب مصاحبان زندان يوسف هم در آيه سى و ششم سوره ذكر شده (با يوسف دو جوان - يا دو غلام شاه - داخل زندان شدند يكى - بيوسف - گفت: من در خواب ديدم كه انگور ميفشرم و ديگرى گفت: من در خواب ديدم كه بسر خود نانى گذاشته‏ام كه پرندگان از آن ميخوردند).
و تاويل خوابشان از زبان يوسف (ع) در آيه چهل و يكم سوره ذكر شده (اى دو رفيق زندان يكى از شما ساقى ملك ميشود و ديگرى صلب شود و پرندگان از سرش ميخورند).
6 - آيه 71 - 82 - سوره كهف.
7 - سوره اسرى آيه 35
8 - سوره نساء آيه 59
9 - سوره زخرف آيه 4
10 - سوره واقعه آيه 80
11 - سوره جن آيه 27
12 - سوره احزاب آيه 33
#
$ 60 -
تفسير/مقدمات تفسير/جرى و انطباق در قرآن مجيد
جرى و انطباق در قرآن مجيد
نظر باينكه قرآن مجيد كتابى است همگانى و هميشگى در غايب مانند حاضر جارى است و به آينده و گذشته مانند حال منطبق ميشود، مثلا آياتى كه در شرائط خاصه‏اى براى مؤمنين زمان نزول تكاليفى بار مى‏كنند مؤمنينى كه پس از عصر نزول داراى همان شرائط هستند بى كم و كاست همان تكاليف را دارند و آياتى كه صاحبان صفاتى را ستايش يا سرزنش مى‏كنند يا مژده ميدهند يا ميترسانند كسانى را كه با آن صفات متصفند در هر زمان و در هر مكان باشند شامل هستند.
بنابر اين هرگز مورد نزول آيه‏اى مخصص آن آيه نخواهد بود. يعنى آيه‏اى كه درباره شخصى يا اشخاص معينى نازل شده در مورد نزول خود منجمد نشده بهر موردى كه در صفات و خصوصيات با مورد نزول آيه شريك است‏سرايت‏خواهد نمود و اين خاصه همان است كه در عرف روايات بنام «جرى» ناميده ميشود.
امام پنجم (1) در روايتى ميفرمايد: و اگر اين طور باشد كه وقتى آيه‏اى در قومى نازل شد پس از آن همان قوم مردند آن آيه نيز بميرد از قرآن چيزى باقى نمى‏ماند و ليكن همه قرآن تا آسمانها و زمين هست جارى است و براى هر قوم آيه‏ايست كه آنرا ميخوانند و از آن بهره نيك يا بد دارند.
و در (2) بعضى از روايات بطن قرآن يعنى انطباق قرآن را به مواردى كه بواسطه تحليل بوجود آمده از قبيل جرى ميشمارد.

پى‏نوشتها:
------------------------------
1 - تفسير عياشى چاپ قم جزء 1 ص 10.
2 - مصدر سابق جزء 1 ص 11 روايت فضيل از امام پنجم.

منبع:
قرآن در اسلام صفحه 50
استاد علامه طباطبايى (رض)
#
$ 61 -
تفسير/مقدمات تفسير/ضوابط تفسير قرآن و خطرات تفسير به راى
ضوابط تفسير قرآن و خطرات تفسير به راى
الفاظ قرآن را بايد بر همان مفاهيم عرفى و لغوى آن حمل كرد، مگر اين كه قرينه‏اى از عقل يا نقل، در درون يا بيرون آيات وجود داشته باشد كه دلالت‏بر معانى ديگرى كند، (ولى از تكيه كردن بر قرائن مشكوك بايد پرهيز كرد، و آيات قرآن را با حدس و گمان تفسير ننمود).
مثلا هنگامى كه قرآن مى‏گويد: «و من كان فى هذه اعمى فهو فى الآخرة اعمى‏، كسى كه در اين جهان نابينا بوده است در آخرت نيز نابينا و گمراهتر است»! (1)
يقين داريم كه منظور از «اعمى‏» در اين جا نابينايى ظاهرى كه معنى لغوى آن است نمى‏باشد، چرا كه بسيارى از نيكان و پاكان ظاهرا نابينا بوده‏اند، بلكه منظور كور دلى و نابينايى باطن است.
در اين جا وجود قرينه عقليه سبب چنين تفسيرى است.
همچنين قرآن درباره گروهى از دشمنان اسلام مى‏گويد: «صم بكم عمى فهم لا يعقلون، آنها كر و لال و نابينا هستند، و به همين دليل چيزى نمى‏فهمند». (2) بديهى است آنها از نظر ظاهر، كر و لال و نابينا نبودند بلكه اين صفات باطنى آنها بود (اين تفسير را ما به خاطر قرائن حاليه‏اى كه در دست داريم براى اين آيه ذكر مى‏كنيم).
بنابراين هنگامى كه قرآن درباره خدا مى‏گويد: «بل يداه مبسوطتان، هر دو دست‏خداوند گشاده است». (3) يا مى‏فرمايد: «و اصنع الفلك باعيننا، (اى نوح) در برابر ديدگان ما كشتى بساز». (4)
هرگز مفهوم اين آيات، وجود اعضاى جسمانى چشم و گوش و دست‏براى خدا نيست، چرا كه هر جسمى داراى اجزايى است و نياز به زمان و مكان و جهت دارد، و سرانجام فانى مى‏شود، و خداوند برتر از آن است كه اين صفات را دارا باشد، پس منظور از «يداه» (دستها) همان قدرت كامله الهى است كه سراسر جهان را زير نفوذ خود قرار داده، و منظور از «اعين» (چشمها) علم و آگاهى اوست نسبت‏به همه چيز.
بنابراين ما هرگز جمود بر تعبيرات فوق - چه در باب صفات خدا و چه در غير آن - و ناديده گرفتن قرائن عقلى و نقلى را نمى‏پذيريم، زيرا روش تمام سخنوران عالم تكيه به اين گونه قرائن است و قرآن اين روش را به رسميت‏شناخته: «و ما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه، ما هيچ پيامبرى را نفرستاديم مگر به زبان قومش». (5) ولى همان طور كه گفته شد قرائن بايد قطعى و روشن باشد.
خطرات تفسير به راى
تفسير به راى يكى از خطرناكترين برنامه‏ها در مورد قرآن مجيد است كه در روايات اسلامى‏، يكى از گناهان كبيره شمرده شده، و مايه سقوط از درگاه قرب پروردگار است، در حديث آمده است كه خداوند مى‏فرمايد: «ما آمن بى من فسر برايه كلامى‏، آن كس كه سخن مرا به ميل خود (و بر طبق هواى نفس خويش) تفسير كند به من ايمان نياورده است». (6) بديهى است اگر ايمان صحيحى داشت كلام خدا را آنچنان كه هست مى‏پذيرفت نه آن گونه كه مطابق ميل اوست.
در بسيارى از كتب معروف (از جمله صحيح ترمذى و نسايى و ابى داود) اين حديث از پيامبر اكرم (ص) نقل شده است: «من قال فى القرآن برايه او بما لا يعلم فليتبوء مقعده من النار، كسى كه قرآن را به ميل خويش تفسير كند يا ناآگاهانه چيزى درباره آن بگويد بايد آماده شود كه در جايگاه خويش در دوزخ قرار گيرد». (7)
منظور از تفسير به راى آن است، قرآن را مطابق تمايلات و عقيده شخصى يا گروهى خويش معنى كند، و بر آن تطبيق نمايد، بى آن كه قرينه و شاهدى بر آن باشد، چنين كسى در واقع تابع قرآن نيست، بلكه مى‏خواهد قرآن را تابع خويش گرداند، و اگر ايمان كاملى به قرآن داشت هرگز چنين نمى‏كرد. به يقين اگر باب «تفسير به راى» در قرآن گشوده شود، قرآن مجيد بكلى از اعتبار خواهد افتاد، و هر كس آن را مطابق ميل خويش معنى مى‏كند و هر عقيده باطلى را بر قرآن تطبيق مى‏نمايد.
بنابراين تفسير به راى يعنى تفسير قرآن بر خلاف موازين علم لغت و ادبيات عرب و فهم اهل زبان و تطبيق دادن آن بر پندارها و خيالات باطل و تمايلات شخصى و گروهى، موجب تحريف معنوى قرآن است.
تفسير به راى شاخه‏هاى متعددى دارد، از جمله برخورد گزينشى به آيات قرآن است، به اين معنى كه انسان مثلا در بحث «شفاعت» و «توحيد» و «امامت» و غير آن، تنها به سراغ آياتى برود كه در مسير پيشداوريهاى اوست، و آيات ديگرى را كه با افكار او هماهنگ نيست، و مى‏تواند مفسر آيات ديگر باشد، ناديده بگيرد، و يا بى اعتنا از كنار آن به سادگى بگذرد.
كوتاه سخن اين كه: همان طور كه جمود بر الفاظ قرآن مجيد و عدم توجه به قرائن عقلى و نقلى معتبر، نوعى انحراف است، تفسير به راى نيز انحراف ديگرى محسوب مى‏شود، و هر دو مايه دور افتادن از تعليمات والاى قرآن و ارزشهاى آن است - دقت كنيد.

پى‏نوشتها:
------------------------------
1 - سوره اسراء، آيه 72.
2 - سوره بقره، آيه 171.
3 - سوره مائده، آيه 64.
4 - سوره هود، آيه 37.
5 - سوره ابراهيم، آيه 4.
6 - وسايل، جلد 18، صفحه 28، حديث 22.
7 - كتاب مباحث فى علوم القرآن، نوشته مناع الخليل القطان از دانشمندان معروف رياض، صفحه 304.

منبع:
اعتقاد ماصفحه 51
نويسنده: آية الله مكارم شيرازى
#
$ 62 -
تفسير/روشهاى تفسير/روش تفسير واقعى‏
روش تفسير واقعى
كتاب: قرآن در اسلام صفحه 61
نويسنده: استاد علامه طباطبايى (رض)
تفسير واقعى قرآن تفسيرى است كه از تدبر در آيات و استمداد در آيه بآيات مربوطه ديگر بدست آيد.
بعبارت ديگر در تفسير آيات قرآنى يكى از سه راه را در پيش داريم:
1 - تفسير آيه به تنهائى با مقدمات علمى و غير علمى كه در نزد خود داريم.
2 - تفسير آيه بمعونه روايتى كه در ذيل آيه از معصوم رسيده.
3 - تفسير آيه با استمداد از تدبر و استنطاق معنى آيه از مجموع آيات مربوطه و استفاده از روايت در مورد امكان.
طريق سوم همان روشى است كه در فصل گذشته استنتاج كرديم و آن روشى است كه پيغمبر اكرم (ص) و اهل بيت او در تعليمات خود بآن اشاره فرمودند چنانكه پيغمبر اكرم (ص) فرمايد: «و انما نزل ليصدق بعضه بعضا» و امير المؤمنين فرمايد «ينطق بعضه ببعض و يشهد بعضه على بعض».
و از بيان گذشته روشن است كه اين طريقه غير از طريقه‏ايست كه در حديث نبوى معروف «من فسر القرآن برايه فليتبوء مقعده من النار» (ترجمه: هر كه قرآن را براى و نظر خود تفسير كند جاى خود را در آتش درست كند) از آن نهى شده است زيرا در اين روش قرآن با قرآن تفسير ميشود نه با راى تفسير كننده.
طريق اول، قابل اعتماد نيست و در حقيقت از قبيل تفسير براى ميباشد مگر در جائى كه با طريق سوم توافق كند.
طريق دوم، روشى است كه علماء تفسير در صدر اسلام داشتند و قرنها رايج و مورد عمل بود (چنانكه در فصلهاى گذشته مذكور شد) و تاكنون نيز در ميان اخباريين اهل سنت و شيعه معمول به ميباشد.
طريقه‏ايست محدود در برابر نياز نامحدود زيرا ما در ذيل ششهزار و چند صد آيه قرآنى صدها و هزارها سؤالات علمى و غير علمى داريم پاسخ اين سؤالات و حل اين معضلات و مشكلات را از كجا بايد دريافت نمود؟
آيا بروايات بايد مراجعه نمود؟ در صورتيكه آنچه نام روايت نبوى ميشود بر آن گذاشت از طرق اهل سنت و جماعت‏بدويست و پنجاه حديث نميرسد گذشته از اينكه بسيارى از آنها ضعيف و برخى از آنها منكر ميباشند و اگر روايات اهل بيت را كه از طرق شيعه رسيده در نظر آوريم درست است‏بهزارها ميرسد و در ميان آنها مقدار معتنابهى احاديث قابل اعتماد يافت ميشود ولى در هر حال در برابر سؤالات نامحدود كفايت نميكند، گذشته از اينكه بسيارى از آيات قرآنى هست كه در ذيل آن از طريق عامه و خاصه حديث وارد نشده است.
يا در اين مشكلات به آيات مناسبه بايد برگشت كه در اين طريقه ممنوع است؟
يا اصلا از بحث‏خوددارى كرد و نياز علمى را ناديده انگاشت؟ در اين صورت آيه «و نزلنا عليك الكتاب تبيانا لكل شى‏ء» (1) با دلالت روشن‏تر از آفتاب خود چه معنى خواهد داشت؟ و جمله «افلا يتدبرون القرآن» (2) و سوره محمد آيه 24 و آيه «كتاب انزلناه اليك مبارك ليدبروا آياته و ليتذكر اولوا الالباب» (3) ترجمه: كتابى است مبارك كه بر تو نازل كرديم براى اينكه آياتش را تدبر كنند و ارباب عقول متذكر شوند) و آيه «افلم يدبروا القول ام جائهم ما لم يات آبائهم الاولين» (4) ترجمه: آيا اين سخن را تدبر نكرده‏اند يا بسوى ايشان چيزى (تازه) آمده كه بسوى پدران گذشته‏شان نيامده بوده) چه مفهومى خواهد داشت؟
و احاديث مسلمه‏اى كه از پيغمبر اكرم (ص) و ائمه اهل بيت (ع) رسيده و بمردم توصيه و تاكيد نموده كه در مشكلات و فتن بقرآن مجيد مراجعه نمايند (5) چه اثرى خواهد بخشيد؟
اساسا بنا باين طريقه مسئله تدبر در قرآن كه بمقتضاى آيات كثيره يك وظيفه عمومى است مورد ندارد.
و همچنين از طرق عامه در حديث پيغمبر اكرم (ص) و از طرق خاصه در اخبار متواتره (6) از پيغمبر اكرم (ص) و ائمه اهل بيت (ع) عرض اخبار به كتاب الله وظيفه قرار داده شده، بموجب اين اخبار، حديث‏بايد به كتاب خدا عرضه شود اگر موافق كتاب باشد بآن اخذ و عمل شود و اگر مخالف باشد طرح گردد.
بديهى است مضمون اين اخبار وقتى درست‏خواهد بود كه آيه قرآنى بمدلول خود دلالت داشته باشد و محصل مدلول آن - كه تفسير آى است داراى اعتبار باشد و اگر بنا شود كه محصل مدلول آيه - تفسير را خبر تشخيص دهد عرضه خبر بكتاب معنى محصلى نخواهد داشت.
اين اخبار بهترين گواه است‏بر اينكه آيات قرآن مجيد هم مانند ساير كلام لالت‏بر معنى دارند و هم دلالت آنها با قطع نظر از روايت و مستقلا حجت است.
پس آنچه از بحثهاى گذشته روشن شد اين است كه وظيفه مفسر اين است كه به احاديث پيغمبر اكرم (ص) و ائمه اهل بيت (ع) كه درتفسير قرآن وارد شده مرور و غور كرده بروش ايشان آشنا شود پس از آن طبق دستورى كه از كتاب و سنت استفاده شد بتفسير قرآن پردازد و از رواياتى كه در تفسير آيه وارد شده بآنچه موافق مضمون آيه است اخذ نمايد.

پى‏نوشتها:
------------------------------
1 - سوره نحل آيه 89
2 - سوره نساء آيه 82 و سوره محمد آيه 24
3 - سوره ص آيه 29
4 - سوره مؤمنون آيه 76
5 - باول تفسير عياشى و تفسير صافى و برهان و بحار مراجعه شود.
6 - بحار ج 1 ص 137 باب اختلاف اخبار.
#
$ 63 -
تفسير/روشهاى تفسير/نمونه‏اى از تفسير قرآن با قرآن‏
نمونه‏اى از تفسير قرآن با قرآن
كتاب: قرآن در اسلام صفحه 64
نويسنده: استاد علامه طباطبايى (رض)
خداوند متعال در چندين جا از كلام خود ميفرمايد: «الله خالق كل شى‏ء» (1) ترجمه: آفريننده هر چيز - هر چه كلمه شى‏ء بر آن اطلاق ميشود جز خدا - خدا است) اين مضمون در چهار جا از قرآن مكرر شده، و بموجب آن هر چه در جهان آفرينش فرض شود آفريده خدا است و هستى آن ازوست.
البته نبايد ازين نكته غفلت كرد كه قرآن در صدها آيه عليت و معلوليت را تصديق ميكند و فعل هر فاعلى را بخود آن فاعل نيز نسبت ميدهد آثار اشيا را مانند سوزانيدن آتش و رويانيدن زمين و بارانيدن آسمان از آن آنها ميداند افعال اختياريه انسان را بپاى خود انسان مينويسد.
و در نتيجه كننده هر كار همانا صاحب آن كار است ولى هستى بخش و وجود دهنده كار و صاحب كار خدا است و بس.
و پس از اين تعميم كه بآفرينش داد ميفرمايد: «الذى احسن كلشى‏ء خلقه» (2) ترجمه: خدائى كه هر آنچه آفريد زيبا قرار داد) بموجب انضمام اين آيه بآيه گذشته زيبائى با آفرينش دوش بدوش هم پيش ميروند و هر چه در جهان هستى داراى هستى است داراى زيبائى است و جز زيبائى صفتى ندارد. و نيز نبايد ازين نكته غفلت داشت كه قرآن در آيات بسيارى خير در مقابل شر و نفع در مقابل ضرر و همچنين نيك در برابر بد و زيبا در برابر زشت را تصديق ميكند و بسيارى از كارها و كردارها و پديده‏ها را بد و زشت ميشمارد ولى چيزى كه هست اينهمه بديها و زشتيها و ناگواريها از راه نسبت و مقايسه پيدا ميشود و وجود قياسى و نسبى دارند نه نفسى.
مثلا مار و كژدم بد هستند ولى نسبت‏بانسان و حيواناتى كه از نيش آنها متضررند نه نسبت‏بسنگ و خاك. مزه تلخ و بوى مردار منفورند ولى نسبت‏بذائقه و شامه انسان نه نسبت‏بهمه. پاره‏اى از رفتارها و كردارها زشت هستند ولى نسبت‏بنظام اجتماعى انسان نه در هر نظامى و نه با قطع نظر از نظام اجتماع.
آرى اگر از نسبت و مقايسه دمى صرف نظر شود دست‏بروى هر چه گذاشته شود جز اندامى زيبا و هستى حيرت بخش و خيره كننده‏اى بچشم نخواهد خورد و جلوه زيبائى جهان هستى از توانائى وصف و بيان بيرون است زيرا خود وصف و بيان از زيبايان جهان هستى ميباشد.
در حقيقت آيه شريفه نامبرده ميخواهد روى مردم را از زشت و زيباى قياسى و نسبى برگردانيده متوجه زيبائى مطلق نمايد و افهام را با نظر كلى و عمومى مجهز سازد.
پس از دريافت اين تعليم بصدها آيات قرآنى برميخوريم كه با بيانات گوناگون موجودات جهان هستى را تنها تنها و دسته دسته و گروه گروه و نظامهاى جزئى و كلى را كه در آنها حكومت ميكند آيه و علامت‏خداى تعالى معرفى ميكند و آنها را از هر جهت كه فرض شوند (درست تامل شود) نشان دهنده خداى متعال ميشمارد.
ما ازين بيانات با عطف نظر بدو آيه گذشته مى‏فهميم كه اين زيبائى بهت‏آور كه سراسر جهان هستى را از دو سوى گرفته همانا زيبائى ساحت كبريائى است كه از راه آيات آسمانى و زمينى مشاهده ميشود و هر يك‏از اجزاء جهان دريچه‏ايست كه بخشى از فضاى دلنشين و نامتناهى بيرون از خود را ارائه ميدهد و هيچكدام از خود چيزى ندارد.
و ازين روى قرآن كريم در آيات ديگرى هر جمال و كمال را از آن ساحت كبريا ميشمارد چنانكه ميفرمايد: «هو الحى لا اله الا هو» (3) ترجمه: اوست زنده خدائى جز او نيست) «ان القوة لله جميعا» (4) ترجمه: اينكه همه قوه و نيرو از آن خدا است) «فان العزة لله جميعا» (5) ترجمه: بدرستى همه عزت از آن خدا است).
«و هو العليم القدير» «و هو السميع البصير» «الله لا اله الا هو له الاسماء الحسنى» (6) ترجمه: خدا جز او خدائى نيست هر نامى كه نيكوتر است از آن اوست) بمقتضاى اين آيات همه زيبائيهائى كه در جهان هستى جلوه‏گر است‏حقيقت آن از آن ساحت كبريا ميباشد و براى ديگران چيزى جز مجاز و عاريت‏باقى نمى‏ماند.
در تاكيد اين بيان قرآن مجيد با بيانى ديگر توضيح ميدهد كه جمال و كمال در هر يك از آفريده‏هاى جهان محدود و متناهى است و نامحدود و نامتناهى آن پيش خدا است. «انا كل شى‏ء خلقناه بقدر» (7) ترجمه: ما هر چيز را همراه اندازه‏اى آفريديم) «و ان من شى‏ء الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم» (8) ترجمه: هيچ چيزى نيست مگر اينكه نزد ما خزينه‏هائى دارد و آنرا پائين نميفرستيم مگر باندازه‏اى معين و شناخته شده). انسان با پذيرفتن اين حقيقت قرآنى دفعة خود را در برابر يك جمال و كمال نامتناهى خواهد ديد كه از هر سو بوى احاطه داشته هيچ خلاى در مقابل آن وجود ندارد و هر جمال و كمال را حتى خود را كه يكى از آن آيات ميباشد بدست فراموشى سپرده مجذوب و دلباخته خواهد گرديد چنانكه ميفرمايد «و الذين آمنوا اشد حبا لله» (9) ترجمه: كسانى كه ايمان آوردند بخدا بيشتر از هر چيز مهر دارند).
و اينجا است كه چنانكه لازمه و خاصه مهر و محبت است استقلال و اراده خود را تسليم خداى متعال نموده و زير سرپرستى مطلق وى ميرود و تحت ولايت‏خدا قرار ميگيرد چنانكه ميفرمايد:
«و الله ولى المؤمنين» (10) ترجمه: خدا سرپرست مؤمنين است) و خداى متعال نيز چنانكه وعده فرموده خود متصدى اداره و رهبرى وى ميشود: «الله ولى الذين آمنوا يخرجهم من الظلمات الى النور» (11) خدا سرپرست مؤمنين است ايشان را از تاريكيها بسوى روشنائى خارج ميكند).
و به موجب آيه كريمه: «او من كان ميتا فاحييناه و جعلنا له نورا يمشى به فى الناس» (12) ترجمه: و آيا كسيكه مرده بود ما او را زنده كرديم و براى او نورى قرار داديم كه با آن - در روشنائى آن - در ميان مردم راه ميرود) و آيه: «اولئك كتب فى قلوبهم الايمان و ايدهم بروح منه» (13) ترجمه: آنان خدا در دلهاى ايشان ايمان را ثابت كرده و ايشان را با روحى از پيش خود - يا از ايمان - مؤيد نموده است) روحى ديگر و حيات ديگرى ميبخشد و نورى - درك ويژه واقع بينى - براى او قرار ميدهد كه مسير زندگى سعادتمندانه را در جامعه تشخيص ميدهد.
و در آيه ديگر راه تحصيل اين نور را توضيح ميدهد: «يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و آمنوا برسوله يؤتكم كفلين من رحمته و يجعل لكم نورا تمشون به» (14) ترجمه: اى كسانيكه ايمان آورديد، پرهيز كارى كنيد و به پيغمبر او ايمان بياوريد تا خداوند از رحمت‏خود دو برابر بشما بدهد و براى شما نورى قرار دهد كه با آن راه رويد).
و ايمان به پيغمبر اكرم (ص) را در آيات ديگرى بتسليم و اتباع وى تفسير فرموده چنانكه ميفرمايد: «قل ان كنتم تحبون الله فاتبعونى يحببكم الله» (15) ترجمه: بگو اگر خدا را دوست ميداريد از من پيروى كنيد تا خدا شما را دوست دارد) و زمينه پيروى را در آيه ديگر توضيح ميدهد: «الذين يتبعون الرسول النبى الامى الذي يجدونه مكتوبا عندهم فى التوراة و الانجيل يامرهم - بالمعروف و ينهاهم عن المنكر و يحل لهم الطيبات و يحرم عليهم الخبائث و يضع عنهم اصرهم و الاغلال التى كانت عليهم» (16) ترجمه: كسانيكه پيروى ميكنند از پيغامبرى كه نبى امى است كسيكه او را در تورات و انجيل نوشته شده مييابند - در تورات و انجيل ذكر شده - ايشان را بمعروف امر ميكند و از منكر نهى ميكند و چيزهاى پاك را براى ايشان حلال و چيزهاى پليد را بر ايشان حرام ميكند، و از ايشان سختى و هر گونه زنجيرهائى كه داشتند وضع ميكند - آزادى ميبخشد - ).
و روشن‏تر ازين بيان زمينه پيروى را در آيه ديگر كه هم مفسر اين آيه است توضيح ميدهد: «فاقم وجهك للدين حنيفا فطرة الله التى فطر الناس‏عليها لا تبديل لخلق الله ذلك الدين القيم» (17) ترجمه: روى خود را استوار نگه دار براى دين در حال اعتدال - در دين با اعتدال ثابت قدم باش - همان آفرينش خدا كه مردم را بر آن آفريده آفرينش خدا تبديل و تغيير ندارد آنست دينى كه ميتواند - جامعه بشرى را - اداره نمايد).
بمقتضاى اين آيه برنامه كامل اسلام خواسته‏هاى آفرينش و بعبارت ديگر شرايع و قوانينى است كه فطرت و خلقت انسان بسوى آنها انسان را هدايت ميكند. (زندگى بى‏آلايش يك انسان طبيعى) چنانكه در جاى ديگر ميفرمايد: «و نفس و ما سواها فالهمها فجورها و تقواها قد افلح من زكاها و قد خاب من دساها» (ترجمه آيه گذشت).
قرآن تنها كتاب آسمانى است كه اولا زندگى سعادتمندانه انسانى را با طرز زندگى بى آلايش و پاك انسان فطرى (طبيعى) مساوى ميداند و ثانيا بر خلاف بيشتر يا همه روشها كه برنامه خداپرستى انسان را از برنامه زندگى تفكيك مى‏كنند برنامه دينى را همان برنامه زندگى قرار داده در همه شئون فردى و اجتماعى انسان مداخله نموده دستوراتى مطابق واقع بينى (جهان بينى - خداشناسى) صادر ميكند و در حقيقت افراد را بجهان و جهان را بافراد مى‏سپارد و هر دو را بخدا.
قرآن كريم آثار و خواص زيادى صورى و معنوى براى مردان خدا و اولياء حق در زمينه يقينى كه دارند ذكر ميكند كه اين فصل گنجايش شرح و تفصيل آنها را ندارد.

پى‏نوشتها:
------------------------------
1 - سوره زمر آيه 62
2 - سوره الم سجده آيه 7
3 - سوره مؤمن آيه 65
4 - سوره بقره آيه 165
5 - سوره نساء آيه 139
6 - سوره طه آيه 8
7 - سوره قمر آيه 49
8 - سوره حجر آيه 21
9 - سوره بقره آيه 165
10 - سوره آل عمران آيه 68
11 - سوره بقره آيه 257
12 - سوره انعام آيه 122
13 - سوره مجادله آيه 22
14 - سوره حديد آيه 28
15 - سوره آل عمران آيه 31
16 - سوره اعراف آيه 157
17 - سوره روم 30
#
$ 64 -
تفسير/روشهاى تفسير/بررسى روشهاى تفسيرى و بيان روش تفسيرى كتاب «الميزان»
بررسى روشهاى تفسيرى و بيان روش تفسيرى كتاب «الميزان»
بسم الله الرحمن الرحيم‏الحمد لله الذى انزل الفرقان على عبده ليكون للعالمين نذيرا، و الصلوة على‏من جعله شاهدا و مبشرا و نذيرا، و داعيا الى الله باذنه و سراجا منيرا و على آله الذين‏اذهب عنهم الرجس، و طهرهم تطهيرا.
در اين مقدمه روشى را كه ما در اين كتاب در بحث و جستجو از معانى آيات قرآن كريم‏اتخاذ نموده‏ايم، براى خواننده معرفى ميكنيم.
معنى تفسير و تاريخچه آن
نخست بايد بگوئيم: تفسير كه بمعناى بيان معانى آيات قرآنى، و كشف مقاصد و مداليل‏آنست، از قديمى‏ترين اشتغالات علمى است، كه دانشمندان اسلامى را به خود جلب و مشغول كرده‏است. و تاريخ اين نوع بحث كه نامش تفسير است، از عصر نزول قرآن شروع شده، و اين معنا از آيه: (كما ارسلنا فيكم رسولا منكم، يتلوا عليكم آياتنا، و يزكيكم و يعلمكم الكتاب و الحكمة، همچنانكه در شما رسولى از خود شما فرستاديم، تا بر شما بخواند آيات ما را، و تزكيه‏تان كند، وكتاب و حكمتتان بياموزد) (1) به خوبى استفاده ميشود، چون مى‏فرمايد: همان رسوليكه كتاب قرآن به اونازل شد، آن كتاب را به شما تعليم مى‏دهد.
------------------------------
1 - سوره بقره آيه 151

[صفحه: 8]
روش تفسيرى طبقات اول و دوم مفسرين و بيان علل اختلاف روش اهل علم در تفسير قرآن پس از رسول خدا (ص)
طبقه اول از مفسرين اسلام، جمعى از صحابه بودند، (كه البته مراد ما از صحابه غير على‏ع و ائمه اهل بيت عليهم السلامند، براى اينكه در باره آنحضرت سخنى جداگانه داريم، كه‏بزودى از نظر خواننده مى‏گذرد)، مانند ابن عباس، و عبد الله بن عمر، و ابى، و غير ايشان، كه دامن‏همت به كمر زده، و دنبال اين كار را گرفتند.
آنروز بحث از قرآن از چارچوبه جهات ادبى آيات، و شان نزول آنها، و مختصرى استدلال‏به آيات براى توضيح آياتى ديگر، و اندكى تفسير بروايات وارده از رسول خدا (ص)، در باب قصص‏و معارف مبدا و معاد، و امثال آن تجاوز نميكرد.
در مفسرين طبقه دوم، يعنى تابعين، چون مجاهد، و قتاده، و ابن ابى ليلى، و شعبى، و سدى، وديگران نيز كه در دو قرن اول هجرت بودند، جريان به همين منوال بود، ايشان هم چيزى به آنچه‏مفسرين طبقه اول، و صحابه، در طريقه تفسير سلوك كرد، بودند، نيفزودند، تنها چيزى كه به آن‏اضافه كردند، اين بود كه بيشتر از گذشتگان در تفسير خود، روايت آوردند، (كه متاسفانه در بين آن‏روايات، احاديثى بود كه يهوديان جعل كرده، و در بين قصص و معارف مربوط به آغاز خلقت، وچگونگى ابتداء خلقت آسمانها، و تكوين زمين، و درياها، و بهشت‏شداد، و خطاهاى انبياء وتحريف قرآن، و چيزهائى ديگر از اين قبيل دسيسه و داخل احاديث صحيح نمودند، و هم اكنون درپاره‏اى روايات تفسيرى و غير تفسيرى، از آن قبيل روايات ديده مى‏شود).
بعد از رسول خدا (ص) در عصر خلفاء، فتوحات اسلامى شروع مى‏شود، و مسلمانان دربلاد فتح شده با فرقه‏هائى مختلف، و امتهائى گونه‏گون، و با علماى اديان و مذاهب مختلف آشنا ميشوند، و اين خلطه و آميزش سبب مى‏شود بحث‏هاى كلامى در مسلمانان شايع شود.
از سوى ديگر در اواخر سلطنت امويان و اوائل عباسيان، يعنى در اواخر قرن اول هجرت، فلسفه يونان بزبان عربى ترجمه شده، در بين علماى اسلام انتشار يافت، و همه جا مباحث عقلى‏ورد زبانها و نقل مجالس علماء شد.
و از سوى سوم مقارن با انتشار بحثهاى فلسفى، مطالب عرفانى و صوفى‏گرى نيز در اسلام‏راه يافته، جمعى از مردم به آن تمايل نمودند، تا بجاى برهان و استدلال فقهى، حقايق و معارف‏دينى را از طريق مجاهده و رياضت‏هاى نفسانى دريابند.
و از سوى چهارم، جمعى از مردم سطحى به همان تعبد صرف كه در صدر اسلام نسبت‏بدستورات رسول خدا (ص) داشتند، باقى ماندند، و بدون اينكه كارى به عقل و فكر خود داشته‏باشند، در فهم آيات قرآن به احاديث اكتفاء نموده، و در فهم معناى حديث هم هيچگونه مداخله‏اى‏ننموده، به ظاهر آنها تعبد مى‏كردند، و اگر هم احيانا بحثى از قرآن مى‏كردند، تنها از جهات ادبى آن

[صفحه: 9]
بود، و بس. اين چهار عامل باعث‏شد كه روش اهل علم در تفسير قرآن كريم مختلف شود، علاوه براين چهار عامل، عامل مهم ديگرى كه در اين اختلاف اثر به سزائى داشت، اختلاف مذاهب بود، كه‏آنچنان در ميان مسلمانان تفرقه افكنده بود، كه ميان مذاهب اسلامى هيچ جامعه‏اى، كلمه واحدى‏نمانده بود، جز دو كلمه (لا اله الا الله و محمد رسول الله)، و گر نه در تمامى مسائل اسلامى اختلاف‏پديد آمده بود.
در معناى اسماء خدا، در صفات و افعال خدا، در معناى آسمانها، و آنچه در آن است، درزمين و آنچه بر آنست و قضاء و قدر و جبر، و تفويض، و ثواب، و عقاب، و نيز در مرگ، و برزخ، ودر مسئله بعث، و بهشت، و دوزخ، و كوتاه سخن آنكه در تمامى مسائلى كه با حقايق و معارف دينى‏ارتباط داشت، حتى اگر كوچكترين ارتباطى هم داشت اختلافات مذهبى در آن نيز راه يافته بود، ودر نتيجه در طريقه بحث از معانى آيات قرآنى متفرق شدند، و هر جمعيتى براى خود طريقه‏اى‏بر طبق طريقه مذهبى خود درست كرد.
روش تفسيرى محدثين و انتقاد آن
اما آن عده كه به اصطلاح محدث، يعنى حديث‏شناس بودند، در فهم معانى آيات اكتفاء كردند بانچه كه از صحابه و تابعين روايت‏شده، حالا صحابه در تفسير آيه چه گفته‏اند؟ و تابعين چه‏معنائى براى فلان آيه كرده‏اند؟ هر چه ميخواهد باشد، همين كه دليل نامش روايت است، كافى است، اما مضمون روايت چيست؟ و فلان صحابه در آن روايت چه گفته؟ مطرح نيست، هر جا هم كه درتفسير آيه روايتى نرسيده بود توقف ميكردند، و مى‏گفتند در باره اين آيه چيزى نميتوان گفت، براى‏اينكه نه الفاظش آن ظهورى را دارد كه احتياج به بحث و اعمال فكر نداشته باشد، و نه روايتى درذيلش رسيده كه آن را معنا كرده باشد، پس بايد توقف كرد، و گفت: همه از نزد پروردگار است، هر چند كه ما معنايش را نفهميم، و تمسك ميكردند بجمله (و الراسخون فى العلم يقولون آمنا به، كل من عند ربنا) راسخان در علم گويند: ما بدان ايمان داريم، همه‏اش از ناحيه پروردگار ما است، نه تنها آنهائى كه ما مى‏فهميم. (1) اين عده در اين روشى كه پيش گرفته‏اند خطا رفته‏اند، براى اينكه با اين روش كه پيش‏گرفته‏اند، عقل و انديشه را از كار انداخته‏اند، و در حقيقت گفته‏اند: ما حق نداريم در فهم آيات‏قرآنى عقل و شعور خود را بكار بريم، تنها بايد ببينيم روايت از ابن عباس و يا فلان صحابه ديگرچه معنائى نقل كرده و حال آنكه اولا قرآن كريم نه تنها عقل را از اعتبار نينداخته، بلكه معقول هم‏نيست كه آنرا از اعتبار بيندازد، براى اينكه اعتبار قرآن و كلام خدا بودن آن (و حتى وجود خدا)،
------------------------------
1 - سوره آل عمران آيه 7

[صفحه: 10]
بوسيله عقل براى ما ثابت‏شده، و در ثانى قرآن كريم حجيتى براى كلام صحابه و تابعين و امثال‏ايشان اثبات نكرده، و هيچ جا نفرموده يا ايها الناس هر كس صحابى رسول خدا باشد، هر چه به شماگفت بپذيريد، كه سخن صحابى او حجت است، و چطور ممكن است‏حجت كند با اينكه ميان‏كلمات اصحاب اختلافهاى فاحش هست، مگر آنكه بگوئى قرآن بشر را به سفسطه يعنى قبول‏تناقض‏گوئيها دعوت كرده، و حال آنكه چنين دعوتى نكرده، و بلكه در مقابل دعوت كرده تا درآياتش تدبر كنند، و عقل و فهم خود را در فهميدن آن بكار ببندند، و بوسيله تدبر اختلافى كه‏ممكن است در آياتش بنظر برسد، بر طرف نمايند، و ثابت كنند كه در آياتش اختلافى نيست، علاوه، خداى تعالى قرآن كريم خود را هدايت و نور و تبيان كلشى‏ء معرفى كرده، آنوقت چگونه‏ممكن است چيزيكه خودش نور است، بوسيله غير خودش، يعنى قتاده و امثال او روشن شود، وچطور تصور دارد چيزيكه هدايت است، خودش محتاج ابن عباس‏ها باشد، تا او را هدايت كنند، وچگونه چيزيكه خودش بيان هر چيز است، محتاج سدى‏ها باشد تا آن را بيان كنند؟!
اشاره به روش متكلمين در تفسير قرآن و بيان فرق بين تفسير و تطبيق
و اما متكلمين كه اقوال مختلفه‏اى در مذهب داشتند، همين اختلاف مسلك وادارشان كردكه در تفسير و فهم معانى آيات قرآنى اسير آراء مذهبى خود باشند، و آيات را طورى معنا كنند كه باآن آراء موافق باشد، و اگر آيه‏اى مخالف يكى از آن آراء بود، تاويل كنند، آنهم طورى تاويل كنندكه باز مخالف ساير آراء مذهبيشان نباشد.
و ما فعلا به اين جهت كارى نداريم، كه منشا اتخاذ آراء خاصى در تفسير در برابر آراء ديگران، و پيروى از مسلك مخصوصى، آيا اختلاف نظريه‏هاى علمى است، و يا منشا آن تقليدهاى‏كوركورانه از ديگران است، و يا صرفا تعصب‏هاى قومى است، چون اينجا جاى بررسى آن نيست، تنها چيزيكه بايد در اينجا بگوئيم اين است كه نام اين قسم بحث تفسيرى را تطبيق گذاشتن‏مناسب‏تر است، تا آنرا تفسير بخوانيم، چون وقتى ذهن آدمى مشوب و پابند نظريه‏هاى خاصى‏باشد، در حقيقت عينك رنگينى در چشم دارد، كه قرآن را نيز به همان رنگ مى‏بيند، و مى‏خواهد نظريه خود را بر قرآن تحميل نموده، قرآن را با آن تطبيق دهد، پس بايد آن را تطبيق ناميد نه تفسير.
آرى فرق است بين اينكه يك دانشمند، وقتى پيرامون آيه‏اى از آيات فكر و بحث مى‏كند، باخود بگويد: ببينم قرآن چه ميگويد؟ يا آنكه بگويد اين آيه را به چه معنائى حمل كنيم، اولى كه‏ميخواهد بفهمد آيه قرآن چه ميگويد، بايد تمامى معلومات و نظريه‏هاى علمى خود را موقتا فراموش‏كند، و به هيچ نظريه علمى تكيه نكند، ولى دومى نظريات خود را در مسئله دخالت داده، و بلكه‏بر اساس آن نظريه‏ها بحث را شروع مى‏كند، و معلوم است كه اين نوع بحث، بحث از معناى خود آيه نيست.

[صفحه: 11]
روش فلاسفه مشاء و اشراقى و متصوفه در تفسير قرآن و رد بر آنها
و اما فلاسفه؟ آنان نيز به همان دچار شدند كه متكلمين شدند، وقتى به بحث در پيرامون قرآن‏پرداختند، سر از تطبيق و تاويل آيات مخالف با آراء مسلم‏شان در آوردند، البته منظور ما از فلسفه، فلسفه بمعناى اخص آن يعنى فلسفه الهى به تنهائى نيست، بلكه منظور، فلسفه بمعناى اعم آن است، كه شامل همه علوم رياضيات و طبيعيات و الهيات و حكمت عملى ميشود.
البته خواننده عزيز توجه دارد كه فلسفه به دو مشرب جداى از هم تقسيم مى‏شود، يكى‏مشرب مشاء، كه بحث و تحقيق را تنها از راه استدلال معتبر ميداند و ديگرى مشرب اشراق است‏كه ميگويد حقايق و معارف را بايد از راه تهذيب نفس و جلا دادن دل، به وسيله رياضت، كشف كرد.
مشائيان وقتى به تحقيق در قرآن پرداختند، هر چه از آيات قرآن در باره حقايق ماوراء طبيعت‏و نيز در باره خلقت و حدوث آسمانها و زمين و برزخ و معاد بود، همه را تاويل كردند، حتى باب‏تاويل را آنقدر توسعه دادند، كه به تاويل آياتى كه با مسلميات فلسفيان ناسازگار بود قناعت نكرده، آياتى را هم كه با فرضياتشان ناسازگار بود تاويل نمودند.
مثلا در طبيعيات، در باب نظام افلاك، تئورى و فرضيه‏هائى براى خود فرض كردند، وروى اين اساس فرضى ديوارها چيدند، و بالا بردند، ببينند آيا فرو مى‏ريزد يا خير، كه در اصطلاح‏علمى اين فرضيه‏ها را (اصول موضوعه) مى‏نامند، افلاك كلى و جزئى فرض كردند، عناصر رامبدا پيدايش موجودات دانسته، و بين آنها ترتيب قائل شدند، و براى افلاك و عناصر، احكامى‏درست كردند، و معذلك با اينكه خودشان تصريح كرده‏اند كه همه اين خشت‏ها روى پايه‏اى‏فرضى چيده شده، و هيچ شاهد و دليل قطعى براى آن نداريم، با اين حال اگر آيه‏اى از قرآن‏مخالف همين فرضيه‏ها بود تاويلش كردند (زهى بى انصافى).
و اما آن دسته ديگر فلاسفه كه متصوفه از آنهايند، بخاطر اشتغالشان به تفكر و سير در باطن‏خلقت، و اعتنايشان به آيات انفسى، و بى توجهيشان بعالم ظاهر، و آيات آفاقى، بطور كلى باب تنزيل‏يعنى ظاهر قرآن را رها نموده، تنها به تاويل آن پرداختند، و اين باعث‏شد كه مردم در تاويل آيات‏قرآنى، جرات يافته، ديگر مرز و حدى براى آن نشناسند، و هر كس هر چه دلش خواست بگويد، و مطالب شعرى كه جز در عالم خيال موطنى ندارد، بر هم بافته آيات قرآنى را با آن معنا كنند، وخلاصه بهر چيزى بر هر چيزى استدلال كنند، و اين جنايت‏خود را به آنجا بكشانند، كه آيات‏قرآنى را با حساب جمل و باصطلاح بازتر و بيشتر و حروف نورانى و ظلمانى تفسير كنند، حروفى را نورانى و حروفى ديگر را ظلمانى نام گذاشته، حروف هر كلمه از آيات را به اين دو قسم‏حروف تقسيم نموده، آنچه از احكام كه خودشان براى اين دو قسم حروف تراشيده‏اند، بر آن كلمه و آن آيه مترتب سازند.

[صفحه: 12]
و پر واضح است كه قرآن كريم نازل نشد كه تنها اين صوفيان خيالباف را هدايت كند، ومخاطبين در آيات آن، تنها علماى علم اعداد، و ايقوف و حروف نيستند، و معارف آنهم بر پايه‏حساب جمل كه ساخته و پرداخته منجمين است، پى ريزى نشده، و چگونه شده باشد؟ و حال آنكه‏نجوم از سوقاتيهاى يونان است، كه به زبان عربى ترجمه شد.
خواهيد گفت روايات بسيارى از رسول خدا (ص) و ائمه اهل بيت ع رسيده، كه‏مثلا فرموده‏اند: براى قرآن ظاهرى و باطنى است، و براى باطن آن باز باطن ديگرى است، تا هفت‏بطن، و يا هفتاد بطن، (تا آخر حديث).
در پاسخ مى‏گوئيم: بله ما نيز منكر باطن قرآن نيستيم، و لكن پيغمبر و ائمه ع هم‏به ظاهر قرآن پرداختند، و هم به باطن آن، هم به تنزيل آن، و هم به تاويلش، نه چون نامبردگان كه‏بكلى ظاهر قرآن را رها كنند، آنوقت تازه در باره تاويل حرف داريم، منظور از تاويل در لسان‏پيامبر و ائمه ع آن تاويلى نيست كه نامبردگان پيش گرفته‏اند، چه تاويل باصطلاح آقايان‏عبارتست از معنائى كه مخالف ظاهر كلام باشد، و با لغات و واژه‏هاى مستحدثى كه در زبان‏مسلمانان و بعد از نزول قرآن و انتشار اسلام رايج گشته جور درآيد، ولى تاويلى كه منظور قرآن‏كريم است، و در آياتى از قرآن نامش برده شده، اصلا از مقوله معنا و مفهوم نيست، كه انشاء الله دراوائل سوره آل عمران توضيح بيشتر آن خواهد آمد.
وضع تفسير در قرن حاضر و پيدايش روش تفسير قرآن بر مبناى علوم طبيعى و اجتماعى
اين وضع تفسير قرآن در قرون گذشته بود، و اما در قرن حاضر؟ در اين اعصار مسلك‏تازه‏اى در تفسير پيدا شد، و آن اين است، جمعى كه خود را مسلمان مى‏دانند، در اثر فرورفتگى وغور در علوم طبيعى، و امثال آن، كه اساسش حس و تجربه است، و نيز غور در مسائل اجتماعى، كه اساسش تجربه و آمارگيرى است، روحيه حسى‏گرى پيدا كرده، يا بطرف مذهب فلاسفه مادى وحسى سابق اروپائى تمايل پيدا كردند، و يا به سمت مذهب اصالت عمل ليز خوردند، مذهبى كه‏مى‏گويد: (هيچ ارزشى براى ادراكات انسان نيست، مگر آن ادراكاتى كه منشا عمل باشد، آنهم‏عملى كه به درد حوائج زندگى مادى بخورد، حوائجى كه جبر زندگى آن را معين مى‏كند.) اين مذهب اصالت است كه پاره‏اى مسلمان نما به سوى آن گرائيده‏اند، و در نتيجه گفته‏اند: معارف دينى نميتواند مخالف با علم باشد، و علم ميگويد اصالت وجود تنها مال ماده و خواص‏محسوس آنست، پس در دين و معارف آن هم هر چه كه از دائره ماديات بيرون است، و حس ما آنرالمس نميكند، مانند عرش، و كرسى، و لوح، و قلم، و امثال آن بايد به يك صورت تاويل شود.
و اگر از وجود هر چيزى خبر دهد كه علوم متعرض آن نيست، مانند وجود معاد و جزئيات‏آن، بايد با قوانين مادى توجيه شود.

[صفحه: 13]
و نيز آنچه كه تشريع بر آن تكيه كرده، از قبيل وحى، و فرشته، و شيطان، و نبوت، و رسالت، و امامت، و امثال آن، همه امور روحى هستند كه به تناسب نام يكى را وحى و نام ديگرى را ملك وغيره مى‏گذاريم، و روح هم خودش پديده‏اى مادى و نوعى از خواص ماده است، و مسئله تشريع‏هم اساسش يك نبوغ خاص اجتماعى است، كه ميتواند قوانين خود را بر پايه افكار صالح بنا كند، تا اجتماعى صالح و راقى بسازد.
نظر مسلمان نماهاى پيرو اين روش درباره روايات
اين آراء مسلمان‏نماهاى اعصار جديد در باره معارف قرآن است، و اما در باره روايات‏ميگويند: از آنجائيكه در ميان روايات احاديثى جعلى دسيسه شده، و راه يافته، لذا بطور كلى به هيچ‏حديثى نمى‏توان اعتماد نمود، مگر آن حديثى كه با كتاب يعنى قرآن كريم موافق باشد، و كتاب هم‏بايد با آيات خودش و با راهنمائى علم، تفسير شود، نه به آراء و مذاهب سابق، كه اساسش استدلال‏از راه عقل است، چون علم همه آنها را باطل كرده، زيرا اساس علم حس و تجربه است.
اين‏ها سخنانى است كه آقايان يا صريحا گفته‏اند، و يا لازمه اين گفتارشان است، كه بايدطريق حس و تجربه را پيروى كرد، و ما در اينجا در صدد آن نيستيم كه اصول علمى و فلسفى آنان رابررسى نموده، و در باره ديوارى كه روى اين اساس چيده‏اند بحث كنيم.
روش اينها نيز تطبيق است نه تفسير
تنها اين را ميگوئيم: كه اشكالى كه بر طريقه مفسرين گذشته كرده‏اند، كه تفسيرشان تفسيرنيست، بلكه تطبيق است، عينا بخود آنان وارد است، هر چند كه با طمطراقى هر چه بيشتر دعوى‏مى‏كنند كه تفسير واقعى قرآن همين است كه ما داريم.
براى اينكه اگر آقايان مانند مفسرين سلف معلومات خود را بر قرآن تحميل نكرده‏اند، پس‏چرا نظريه‏هاى علمى را اصل مسلم گرفته، تجاوز از آنرا جايز نميدانند، پس اينان نيز در انحراف‏سلف شريكند، و چيزى از آنچه را كه آنان فاسد كردند اصلاح نكردند.
نقص و انحراف مشترك تمام مسلك‏هاى تفسيرى ياد شده و لازمه اين نقص
و خواننده عزيز اگر در اين مسلك‏هائى كه در باره تفسير برايش نقل كرديم دقت بفرمايد، خواهد ديد كه همه در اين نقص (كه نقص بسيار بزرگى است) شريكند: كه آنچه از ابحاث علمى ويا فلسفى بدست آورده‏اند، بر قرآن كريم تحميل نموده‏اند، بدون اينكه مداليل آيات بر آنها دلالت‏داشته باشد، و در نتيجه تفسير اينان نيز تطبيق شده، و تطبيق خود را تفسير نام نهادند، و حقايق‏قرآن را به صورت مجازها در آورده، تنزيل عده‏اى از آيات را تاويل كردند.
مفاهيم آيات قرآنى بدون ابهام و اغلاق است و منشا اختلافات، اختلاف در مصاديق است
و لازمه اين انحراف - (همانطور كه در اوائل گفتار اشاره كرديم) اين شد كه قرآنى كه‏خودش را به (هدى للعالمين)، (1) و (نورا مبينا)، (2) و (تبيانا لكل شى‏ء)، (3) معرفى نموده، هدايت نباشد،
------------------------------
1 - سوره آل عمران آيه 96
2 - سوره نساء آيه 174
3 - سوره نحل آيه 89

[صفحه: 14]
مگر به كمك غير خودش، و بجاى نور مبين مستنير به غيرش باشد، از غير خودش نور بگيرد، وبوسيله غير خودش بيان شود، حالا آن غير چيست؟ كه ما را بسوى قرآن هدايت مى‏كند، و به قرآن‏نور و بيان ميدهد؟! نميدانيم، و اگر آن علمى كه بزعم آقايان نور بخش و مبين قرآن و هادى بسوى‏آنست، و خودش مورد اختلاف شد، (كه مورد اختلاف هم شده، و چه اختلاف شديدى) آيا مرجع‏چه خواهد بود؟! نميدانيم.
و بهر حال هيچيك از اين اختلافاتى كه ذكر شد، منشاش اختلاف نظر در مفهوم لفظ آيه، ومعناى لغوى و عرفى عربى مفرد آن، و جمله‏اش نبوده، براى اينكه هم كلمات قرآن، و هم جملات‏آن، و آياتش كلامى است عربى، و آنهم عربى آشكار، آنچنانكه در فهم آن هيچ عرب و غير عربى‏كه عارف به لغت و اساليب كلام عربى است توقف نميكند.
توضيح و تحقيق درباره علت‏سبقت معانى مادى كلمات وضع شده به ذهن
و در ميان همه آيات قرآن، (كه بيش از چند هزار آيه است)، حتى يك آيه نمى‏يابيم كه درمفهومش اغلاق و تعقيدى باشد، بطوريكه ذهن خواننده در فهم معناى آن دچار حيرت و سرگردانى‏شود، و چطور چنين نباشد و حال آنكه قرآن فصيح‏ترين كلام عرب است، و ابتدائى‏ترين شرطفصاحت اين است كه اغلاق و تعقيد نداشته باشد، و حتى آن آياتى هم كه جزو متشابهات قرآن‏بشمار مى‏آيند، مانند آيات نسخ شده، و امثال آن، در مفهومش غايت وضوح و روشنى را دارد، وتشابهش بخاطر اين است كه مراد از آن را نميدانيم، نه اينكه معناى ظاهرش نامعلوم باشد.
پس اين اختلاف از ناحيه معناى كلمات پيدا نشده، بلكه همه آنها از اختلاف در مصداق‏كلمات پيدا شده، و هر مذهب و مسلكى كلمات و جملات قرآن را بمصداقى حمل كرده‏اند، كه آن‏ديگرى قبول ندارد، اين از مدلول تصورى و تصديقى كلمه، چيزى فهميده، و آن ديگرى چيزى‏ديگر.
توضيح اينكه انس و عادت (همانطورى كه گفته شده)، باعث ميشود كه ذهن آدمى در هنگام‏شنيدن يك كلمه، و يا يك جمله، به معناى مادى آن سبقت جويد، و قبل از هر معناى ديگر، آن معناى‏مادى و يا لواحق آن به ذهن در آيد، و ما انسانها از آنجائيكه بدنهايمان، و قواى بدنيمان، مادام كه دراين دنياى مادى هستيم، در ماده غوطه‏ور است، و سر و كارش همه با ماده است، لذا مثلا اگر لفظحيات، و علم، و قدرت، و سمع، و بصر، و كلام، و اراده، و رضا، و غضب، و خلق، و امر، و امثال‏آنرا مى‏شنويم، فورا معناى مادى اينها به ذهن ما در مى‏آيد، همان معنائى كه از اين كلمات در خودسراغ داريم.
و همچنين وقتى كلمات آسمان، و زمين، و لوح، و قلم، و عرش، و كرسى، و فرشته، و بال‏فرشته، و شيطان، و لشگريان او، از پياده نظام، و سواره نظامش را مى‏شنويم، مصاديق طبيعى و

[صفحه: 15]
مادى آن به ذهن ما سبقت ميجويد، و قبل از هر معناى ديگرى داخل در فهم ما مى‏شود.
و چون مى‏شنويم كه ميگويند: خدا عالم را خلق كرده، و يا فلان كار را كرده، و يا بفلان چيزعالم است، و يا فلان چيز را اراده كرده، و يا خواسته، و يا مى‏خواهد، همه اينها را مانند خلق، و علم، و اراده، و مشيت، خودمان مقيد بزمانش مى‏كنيم، چون معهود در ذهن ما اين است كه خواسته‏ماضى و مربوط به گذشته است، و ميخواهد مضارع و مربوط به آينده است، در باره (خواسته وميخواهد) خدا همين فرق را مى‏گذاريم.
باز وقتى مى‏شنويم كه خداى تعالى مى‏فرمايد: (و لدينا مزيد) (1) نزد ما بيشتر هم هست، و يامى‏فرمايد: (لاتخذناه ما هستيم.
و چون مى‏شنويم كه مى‏فرمايد: (و اذا اردنا ان نهلك قرية، امرنا مترفيها) (5) چون بخواهيم‏قريه‏اى را هلاك كنيم بعياشهايش دستور مى‏دهيم كه...، و يا مى‏شنويم كه مى‏فرمايد: (و نريد ان‏نمن) (6) اراده كرده‏ايم كه منت نهيم...، و يا مى‏شنويم كه مى‏فرمايد: (يريد الله بكم اليسر، (7) خدا آسانى‏براى شما اراده كرده)، فورا به ذهنمان مى‏رسد كه اراده خدا هم از سنخ اراده ما است، و از اين‏قبيل كلمات را وقتى مى‏شنويم، مقيد به آن قيودى مى‏كنيم كه در خود ما مقيد به آنها است.
چاره‏اى هم نداريم، براى اينكه از روز اول كه ما ابناء بشر لفظ، (چه فارسى چه عربى و چه‏هر زبانى ديگر) را وضع كرديم، براى اين وضع كرديم كه موجودى اجتماعى بوديم، و ناگزير بوديم، منويات خود را به يكديگر بفهمانيم، و فهماندن منويات وسيله‏اى مى‏خواهد، لذا با يكديگر قرار گذاشتيم قبلا كه هر وقت من صداى (آب) را از خود در آوردم، تو بدان كه من آن چيزى راميگويم، كه رفع تشنگى مى‏كند، و به همين منوال الفاظ ديگر).
و زندگى اين وضع كرديم كه موجودى اجتماعى بوديم، و ناگزير بوديم، منويات خود را به يكديگر بفهمانيم، و فهماندن منويات وسيله‏اى مى‏خواهد، لذا با يكديگر قرار گذاشتيم قبلا كه هر وقت من صداى (آب) را از خود در آوردم، تو بدان كه من آن چيزى راميگويم، كه رفع تشنگى مى‏كند، و به همين منوال الفاظ ديگر).
و زندگى اجتماعى را هم حوائج مادى به گردن ما گذاشت، چون منظور از آن اين بود كه‏دست به دست هم داده، هر يك، يكى از كارهاى اجتماع را انجام دهيم، تا به اين وسيله استكمال كرده‏باشيم، و كارهاى اجتماعى همه مربوط به امور مادى، و لوازم آنست، ناگزير الفاظ را وضع كرديم، براى مسمى‏هائى كه غرض ما را تامين مى‏كند، روى اين جهت هر لفظى را كه مى‏شنويم، فورا
------------------------------
1 - سوره ق آيه 35
2 - انبياء آيه 17
3 - آل عمران آيه 198
4 - بقره آيه 28
5 - سوره اسراء آيه 16
6 - سوره قصص آيه 5
7 - سوره بقره آيه 185

[صفحه: 16]
معناى ماديش به ذهنمان مى‏رسد.
دلالت الفاظ موضوعه با تغيير شكل موضوع له تغيير نمى‏يابد
لكن بايد اين را هم بدانيم كه اگر ما الفاظ را وضع كرديم، براى آن چيزى وضع كرديم كه‏فلان فائده را بما مى‏دهد، حالا اگر آن چيز شكل و قيافه‏اش تغيير كرد، مادام كه آن فائده را مى‏دهد، باز لفظ نام برده، نام آن چيز هست، توضيح اينكه: اشيائى كه ما براى هر يك نامى نهاده‏ايم از آنجاكه مادى هستند، محكوم به تغير و تبدلند، چون حوائج آدمى رو به تبدل است، و روز به روز تكامل‏مى‏يابد، مثلا كلمه چراغ را ما در اولين روزى كه بزبان جارى كرديم، بعنوان نام يك ظرفى بود، كه‏روغن در آن مى‏ريختيم، و فتيله‏اى در آن روغن مى‏انداختيم، و لبه فتيله را از لبه ظرف بيرون‏گذاشته، روشن مى‏كرديم، تا در شب‏هاى تاريك پيش پاى ما را روشن كند، و هر وقت كلمه (چراغ) به زبان مى‏آورديم شنونده چنين چيزى از آن مى‏فهميد، ولى روز بروز در اثر پيشرفت ما، چراغ هم پيشرفت كرد، و تغيير شكل داد، تا امروز كه بصورت چراغ برق در آمد، بصورتى كه ازاجزاء چراغ اوليه ما، هيچ چيز در آن وجود ندارد، نه ظرف سفالى آن هست، نه روغنش، و نه‏فتيله‏اش، ولى در عين حال باز به لامپ ميگوئيم چراغ، براى چه؟ براى اينكه از لامپ همان فائده‏را مى‏بريم كه از پيه سوز سابق مى‏برديم.
و همچنين كلمه ميزان يا ترازو، كه در اولين روزيكه آنرا بزبان آورديم، طبق قرار قبلى‏براى، اين آنرا وضع كرديم، كه شنونده از آن چيزيرا بفهمد كه كالا و اجناس ما بوسيله آن سنجيده‏مى‏شود، ولى امروز آلاتى درست كرده‏ايم، كه با آن حرارت، و برودت، را هم مى‏سنجيم، پس اين‏هم ميزان هست، چيزيكه هست ميزان الحرارة است، و همچنين كلمه سلاح كه در روز اول چوب وچماق بود، بعدا شمشير و گرز شد، و امروز توپ و تفنگ شده است.
پس بنا بر اين هر چند كه مسماى نامها تغيير كرده، بحدى كه از اجزاء سابقش نه ذاتى مانده، ونه صفاتى، و لكن نامها همچنان باقى مانده است، و اين نيست مگر بخاطر اينكه منظور روز اول مااز نام‏گذارى، فائده و غرضى بود كه از مسماها عايد ما مى‏شد، نه شكل و صورت آنها، و مادام كه آن‏فائده و آن غرض حاصل است، اسم هم بر آن صادق است، در نتيجه مادام كه غرض سنجش، ونورگيرى، و دفاع، و غيره باقى است نام ميزان، و چراغ، و اسلحه، نيز باقى است.
بنا بر اين بايد توجه داشته باشيم، كه ملاك و مدار در صادق بودن يك اسم، و صادق نبودن‏آن، موجود بودن غرض، و غايت، و موجود نبودن آنست، و نبايد نسبت به لفظ اسم جمود به خرج‏داده، و آن را نام يك صورت بدانيم، و تا قيامت هر وقت چراغ ميگوئيم، باز همان پيه سوز را اراده‏كنيم
جمود مقلدين از اصحاب حديث به ظواهر آيات و رد بر آنها
اما متاسفانه انس و عادت نميگذارد ما اين توجه را داشته باشيم، و همين باعث‏شده كه

[صفحه: 17]
مقلدين از اصحاب حديث، چون فرقه حشويه، و مجسمه، به ظواهر آيات جمود كرده، و آيات رابه همان ظواهر تفسير كنند، گو اينكه اين جمود، جمود بر ظواهر نيست، بلكه جمود بر انس و عادت‏است در تشخيص مصاديق.
و در بين خود ظواهر، ظواهرى هست كه اين جمود را تخطئه مى‏كند، و روشن مى‏سازد كه‏اتكاء و اعتماد كردن در فهم معانى آيات، بر انس و عادت، مقاصد آيات را در هم و بر هم نموده، امرفهم را مختل ميسازد، مانند آيه: (ليس كمثله شى‏ء)، و آيه: (سبحان الله عما يصفون)، (3) چون اگر درك خدا، چون درك ما باشد، او مثل ما خواهد بود، در حالى كه آيه اولى ميگويد: او مثل ندارد، و آيه سومى او را از آنچه كه مادر باره‏اش بگوئيم، منزه مى‏دارد.
و همين جهت باعث‏شده كه ديگر مردم در درك معانى آيات، به فهم عادى و مصداقهاى‏مانوس در ذهن اكتفاء نكنند، همچنانكه دور بودن از خطا و به دست آوردن مجهولات، انسان راوادار كرده تا دست به دامان بحثهاى علمى شود، و تجويز كند كه بحث را در فهم حقايق قرآن وتشخيص مقاصد عاليه آن دخالت دهد.
دو راهى استفاده از علم براى درك حقائق قرآن و جمود به ظواهر آن
از يكسو ناگزير بود دنبال علم تفسير برود، و حقايق قرآن را با ذهنى ساده، نه با عينك‏معلومات شخصى، مو شكافى كند، و از سوى ديگر در فهم معانى آيات، به فهم عادى و مصداق‏مانوس در ذهن خود قناعت ننموده، و در مثل كلمه (چراغ) را حمل بر پيه سوز نكند، چون اگر ازروز اول مى‏خواست بفهم عادى خود قناعت كند، دنبال علم نمى‏رفت، و اگر دو دستى دامن علم راچسبيد، براى اين بود كه فهميد فكرش بدون بحث علمى مصون از خطاء نيست، علاوه بر اينكه‏فكر عادى به تنهائى مجهولات را براى انسان كشف نميكند.
دو روش براى فهم حقائق قرآن از راه ابحاث علمى و روش مقبول از اين دو
بر سر اين دو راهى، كمتر كسى مى‏تواند راه ميانه را برود، نه آنقدر علم را در درك حقايق‏قرآن دخالت دهد، كه سرانجام سر از علم ايقوف و زبر و بينه در آورد، و نه آنقدر بفكر ساده خودجمود دهد، كه تا روز قيامت چراغ را بر پيه سوز، و سلاح را بر گرز و كمند، حمل كند.
بلكه در عين اينكه به ذيل ابحاث علمى متمسك مى‏شود، نتائج‏حاصله را بر قرآن تحميل‏نكند، چون فهميدن حقايق قرآن، و تشخيص مقاصد آن، از راه ابحاث علمى دو جور است، يكى‏اينكه ما در مسئله‏اى كه قرآن متعرض آنست، بحثى علمى‏، و يا فلسفى را آغاز كنيم، و همچنان دنبال‏كنيم، تا حق مطلب برايمان روشن و ثابت‏شود، آنوقت بگوئيم: آيه هم همين را ميگويد، اين روش
------------------------------
1 - سوره الشورى، آيه 11
2 - سوره انعام، آيه 103
3 - المؤمنون، آيه 91

[صفحه: 18]
هر چند كه مورد پسند بحثهاى علمى و نظرى است، و لكن قرآن آن را نمى‏پسندد.
دوم اينكه براى فهم آن مسئله، و تشخيص مقصود آن آيه، از نظائر آن آيه كمك گرفته، منظور از آيه مورد نظر را بدست آوريم، (آنگاه اگر بگوئيم علم هم همين را مى‏گويد عيبى ندارد)، واين روشى است كه ميتوان آنرا تفسير خواند، خود قرآن آن را مى‏پسندد، چون قرآن خود را تبيان‏كل شى‏ء ميداند، آنوقت چگونه ممكن است كه بيان خودش نباشد، قرآن خود را هدايت مردم وبيناتى از هدى، و جدا سازنده حق از باطل معرفى نموده، مى‏فرمايد: (هدى للناس، و بينات من‏الهدى، و الفرقان)، (1) آنوقت چطور ممكن است هدايت، و بينه، و فرقان، و نور مردم در تمامى حوائج‏زندگيشان باشد، ولى در ضرورى‏ترين حاجتشان كه فهم خود قرآن است، نه هدايت باشد، و نه‏تبيان، و نه فرمان، و نه نور؟.
قرآن بتمامى افرادى كه در راه خدا مجاهدت مى‏كنند مژده داده، كه ايشان را به راه‏هاى خودهدايت مى‏كند، و فرموده: (و الذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا)، (2) آنوقت در مهم‏ترين جهادشان كه‏همانا فهم كلام پروردگارشان است، ايشان را هدايت نكند؟ (و به فرضيات علمى احاله كند)، و چه‏جهادى اعظم از مجاهدت در فهم كتاب خدا، و چه سبيلى بهتر از سبيل قرآن بشر را بسوى اوهدايت ميكند؟! و آياتى كه قرآنرا چنين معرفى مى‏كند بسيار است، كه انشاء الله در بحث محكم ومتشابه، در اوائل سوره آل عمران به همه آنها اشاره نموده، در اطرافش بحث مفصل مى‏كنيم.
طريقه‏اى كه رسول خدا (ص) و ائمه اهل البيت (ع) در تفسير قرآن سلوك كرده‏اند
باقى ميماند طريقه‏ايكه رسول خدا (ص) و امامان اهل بيت او در تفسير سلوك نموده‏اند، رسولى كه خدا قرآنرا نخست به او تعليم كرده، و او را معلم سايرين قرار داده، و فرموده: (نزل به‏الروح الامين، على قلبك)، (3) (روح الامين آنرا بر قلب تو نازل كرده)، و نيز فرموده: (و انزلنا اليك‏الذكر، لتبين للناس ما نزل اليهم)، (4) (ما كتاب را بر تو نازل كرديم، تا براى مردم بيان كنى، كه چه چيزبراى آنان نازل شده)...، و نيز فرموده: (يتلوا عليهم آياته، و يزكيهم، و يعلمهم الكتاب و الحكمة)، (5) (آيات آنرا بر شما ميخواند و شما را تزكيه نموده، كتاب و حكمت را تعليمتان مى‏دهد)...
و امامان اهل بيت كه رسول خدا (ص) ايشانرا در حديث مورد اتفاق بين شيعه و سنى (انى‏تارك فيكم الثقلين، ما ان تمسكتم بهما لن تضلوا بعدى ابدا، كتاب الله و عترتى، اهل بيتى، و انهمالن يفترقا، حتى يردا على الحوض، من دو چيز گران در شما جانشين مى‏گذارم، كه مادام به آن دوتمسك جوئيد، ابدا بعد از من گمراه نمى‏شويد، يكى كتاب خدا، و يكى عترتم اهل‏بيتم را، و اين
------------------------------
1 - سوره البقره - آيه 185
2 - سوره عنكبوت - آيه 69
3 - سوره شعراء - آيه 194
4 - سوره نحل آيه 44
5 - آل عمران آيه 164

[صفحه: 19]
دو حتى چشم بر هم زدنى از يكديگر جدا نمى‏شوند، تا كنار حوض بر من در آيند)، (1) منصوب براى‏چنين مقامى كرده، و خدا هم تصديقش كرده، كه فرموده: (انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل‏البيت و يطهر كم تطهيرا)، (2) و نيز علم به قرآن را از غير ايشان كه مطهرين‏اند نفى كرده، و فرموده: (انه لقرآن كريم، فى كتاب مكنون، لا يمسه الا المطهرون، (3) (به درستى كه اين قرآن كتابى است كريم‏و خواندنى در كتابى مكنون كه احدى جز مطهرين با آن تماس ندارد).
اين پيغمبر و اين امامان اهل بيت ع، طريقه‏شان در تعليم و تفسير قرآن كريم، بطوريكه از احاديث تفسيرى آنان بر مى‏آيد، همين طريقه‏اى است كه ما بيان كرديم، و ما بزودى آن‏احاديث را در ضمن بحث‏هاى روايتى اين كتاب از نظر خواننده عزيز مى‏گذرانيم، آنوقت‏خواهيدديد كه هيچ اهل بحثى در آن همه روايت‏حتى به يك حديث برنميخورد، كه رسول خدا و يا ائمه اهل‏بيت ع در تفسير آيه‏اى از حجت و برهانى علمى و نظرى و يا فرضيه‏اى علمى كمك‏گرفته باشند.
و چطور ممكن است چنين كارى كرده باشند؟ با اينكه رسول خدا (ص) در باره قرآن كريم‏فرمود: (وقتى فتنه‏ها چون پاره‏هاى شبى ديجور راه خدا و راه نجات را بر شما مشتبه كردند، در آن‏هنگام بر شما باد بقرآن، كه او شافعى است، كه شفاعت و وساطتش امضاء شده، و شكوه‏گرى ازنقائص بشر است كه خدا او را تصديق كرده، هر كس آن را به عنوان كارنامه پيش روى خود بگذارد، تا به آن عمل كند، او وى را به سوى بهشت مى‏كشاند، و هر كس آن را پشت‏سر اندازد، و به برنامه‏هائى‏ديگر عمل كند، همان قرآن او را از پشت‏سر به سوى آتش مى‏راند.
قرآن دليلى است كه بسوى بهترين سبيل راه مى‏نمايد، و آن كتاب تفصيل، و جدا سازى حق‏از باطل است، و كتاب بيان است، كه هر لحظه به تو سعادتى ميدهد، كتاب فصل است، نه شوخى، كتابى است كه ظاهرى و باطنى دارد، ظاهرش همه حكمت است، و باطنش همه علم، ظاهرش‏ظريف و لطيف، و باطنش بسيار ژرف و عميق است، قرآن داراى دلالتها و علامتها است، و تازه‏دلالتهايش هم دلالاتى دارد عجائب قرآن را نمى‏توان شمرد، غرائب آن هرگز كهنه نمى‏شود، در آن‏چراغهاى هدايت، و مناره‏هاى حكمت است، قرآن دليل بر هر پسنديده است نزد كسى كه انصاف‏داشته باشد. (4) بنا بر اين بر هر كسى لازم است كه ديدگان خود را در آن بچراند، و نظر خود را به اين صفات‏برساند (و با اين صفات به قرآن نظر كند) تا دچار هلاكت نشود، و از خليدن خار به پاى چشمش
------------------------------
1 - احقاق الحق ج 9 ص 309 - 371 و بصائر الدرجات ص 413
2 - احزاب - آيه 33
3 - الواقعه - آيه 79
4 - تفسير عياشى ج 1 ص 2

[صفحه: 20]
رهائى يابد، چه تفكر مايه حيات قلب شخص بصير است، چنين كسى مانند چراغ بدستى ميماند كه‏در تاريكيهاى شب نور دارد، او به سهولت و بخوبى ميتواند از خطرهائى كه تاريكى مى‏آفريند رهائى يابد، علاوه بر اينكه در مسير خود توقفى ندارد، على ع هم (به طوريكه درنهج البلاغه آمده) مى‏فرمايد: (قرآن چنين است كه پاره‏اى از آن پاره‏اى ديگر را بيان ميكند، وبعضى از آن شاهد بعضى ديگر است)... (1) و اين يگانه راه مستقيم و روش بى نقصى است كه معلمين قرآن و هاديان آن، ائمه ع‏پيموده‏اند.
پيروى ما از روش آنان و ذكر جهات و محورهاى مورد بحث در اين تفسير
و ما نيز بيارى خداى سبحان روش تفسيرى خود را به همين طرز قرار مى‏دهيم، و از آيات‏قرآن در ضمن بياناتى بحث مى‏كنيم، و بهيچ وجه بحثى نظرى، و فلسفى، و يا به فرضيه‏اى علمى‏، يامكاشفه‏اى عرفانى، تكيه نمى‏كنيم.
و نيز در اين تفسير در جهات ادبى قرآن بيش از آن مقدارى كه در فهم معنا از اسلوب عربى‏محتاج به آن هستيم، و تا آن نكته را بيان نكنيم از اسلوب عربى كلام آن معنا را نمى‏فهميم، و يامقدمه‏اى بديهى، و يا مقدمه‏اى علمى كه فهم اشخاص در آن اختلاف ندارد، ذكر نمى‏كنيم.
بنا بر اين از آنچه تاكنون بيان كرديم به دست آمد، كه ما در اين تفسير به منظور اينكه به طريقه‏اهل بيت ع تفسير كرده باشيم تنها در جهات زير بحث مى‏كنيم: 1 - معارفى كه مربوط است به اسماء خداى سبحان و صفات او، از حيات، و علم، و قدرت، و سمع، و بصر، و يكتائى، و امثال آن، و اما ذات خداى عز و جل، بزودى خواهى ديد كه قرآن كريم‏آن ذات مقدس را غنى از بيان مى‏داند.
2 - معارف مربوط به افعال خداى تعالى، چون خلق، و امر، و اراده، و مشيت، و هدايت، واضلال، و قضاء، و قدر، و جبر، و تفويض، و رضا، و غضب، و امثال آن، از كارهاى متفرق.
3 - معارفى كه مربوط است بواسطه‏هائى كه بين او و انسان هستند، مانند حجابها، و لوح، وقلم، و عرش، و كرسى، و بيت المعمور، و آسمان، و زمين، و ملائكه، و شيطانها، و جن، و غير ذلك.
4 - معارفى كه مربوط است به خود انسان در زندگى قبل از دنيا.
5 - معارفى كه مربوط است بانسان در دنيا، چون تاريخ پيدايش نوع او، و خودشناسيش، وشناسائى اصول اجتماعى، و مسئله نبوت، و رسالت، و وحى، و الهام، و كتاب، و دين، و شريعت، كه از اين باب است مقامات انبياء، كه از داستانهاى آنان استفاده مى‏شود، همان داستانهائى كه قرآن
------------------------------
1 - نهج البلاغه فيض خطبه 133 ص 414

[صفحه: 21]
كريم از آن حضرات حكايت كرده است.
6 - معارف مربوط به انسان در عوالم بعد از دنيا، يعنى عالم برزخ و معاد.
7 - معارف مربوط به اخلاق نيك و بد انسان، كه مقامات اولياء در صراط بندگى يعنى‏اسلام و ايمان و احسان و اخبات و اخلاص و غير ذلك مربوط به اين معارف است.
و اما آياتى كه مربوط است به احكام دينى، در اين تفسير پيرامون آنها بحث نشده، چونكه‏بحث پيرامون آنها مربوط به كتاب فقه است نه تفسير.
نتيجه اين طريقه از تفسير اين شده كه در تمامى اين كتاب و در تفسير همه آيات قرآنى‏يك بار هم نمى‏بينى كه آيه‏اى را بر معنائى خلاف ظاهر حمل كرده باشيم، پس در اين كتاب تاويلى‏كه ديگران بسيار دارند نمى‏بينى، بله تاويل به آن معنائى كه قرآن در چند جا اثباتش مى‏كند، به زودى‏خواهى ديد كه آن تاويل اصلا از قبيل معانى نيست.
سپس در هر چند آيه بعد از تمام شدن بحثها و بيانات تفسيرى، بحث‏هائى متفرق از روايات‏قرار داده‏ايم، و در آن بان مقدار كه بر ايمان امكان داشت، از روايات منقوله از رسول خدا (ص) وائمه اهل بيت‏سلام الله عليهم اجمعين هم از طرق عامه و هم خاصه ايراد نموده‏ايم، و اما آن رواياتى‏كه از مفسرين صحابه و تابعين چيزى نقل مى‏كند، در اين كتاب نقل نكرديم، براى اينكه صرف نظراز اينكه رواياتى است در هم و بر هم، كلام صحابه و تابعين حجيتى براى مسلمانان ندارد، (مگر رواياتى كه بعنوان موقوفه نقل شده است).
و بزودى اهل بحث اگر در روايات منقوله از ائمه ع دقت بفرمايند مطلع خواهدشد كه اين طريقه نوينى كه بيانات اين كتاب بر آن اساس نهاده شده، طريقه‏اى جديد نيست، بلكه‏قديمى‏ترين طريقه‏اى است كه در فن تفسير سلوك شده، و طريقه معلمين تفسير سلام‏الله عليهم است.
البته در خلال اين كتاب بحث‏هاى مختلف فلسفى، و علمى‏، و تاريخى، و اجتماعى، واخلاقى، هست، كه در آنها نيز به مقدار وسعمان بحث كرده‏ايم، و در همه اين بحث‏ها به ذكر آن‏مقدماتى كه سنخيت با بحث داشته اكتفاء نموده، و از ذكر مقدماتى كه مقدميت ندارد، و خارج ازطور بحث است‏خوددارى نموديم.
و سداد و رشاد را از خداى تعالى مسئلت مى‏نمائيم كه بهترين ياور و راهنما است.
فقير الى الله محمد حسين طباطبائى

منبع:
الميزان جلد اول صفحه 7
استاد علامه طباطبايى رضوان الله
#
$ 65 -
تفسير/روشهاى تفسير/تفسير موضوعى و ترتيبى
تفسير موضوعى و ترتيبى
كتاب: زن در آينه جلال و جمال، ص 59
نويسنده: آية الله جوادى آملى
در سير آموزش قرآنى، تفسير موضوعى بعد از تفسير تر تيبى است، انسان ابتدا بايد به نحو ترتيب در خدمت قرآن كريم باشد، يعنى، از اول تا آخر قرآن را به نوبه خود بررسى نموده وحضور ذهنى وعلمى داشته باشد، كه اگر آيه‏اى از قرآن مطرح شد، بعيدالذهن از آن نباشد، آنگاه پس از آشنايى بامضمون آيات وبا سرمايه تفسير ترتيبى، موضوعى از موضوعات را انتخاب كرده، ودرباره آن بحث كند. يعنى آياتى از قرآن را كه حاوى اين موضوع است‏بعد از جمع‏آورى، جمع‏بندى كرده، سپس به جمع‏آورى وجمع‏بندى روايات در آن زمينه بپردازد، ودر مرحله نهايى بين دو جمع‏بندى به دست آمده از آيات وروايات جمع‏بندى سومى به عمل آورد تا بتواند، آن را به عنوان نظر اسلام، وقرآن وعترت ارائه دهد.
وزان تفسير موضوعى وتفسير ترتيبى همان وزان شرح الحديث‏با فقه بنابراين، تفسير موضوعى بدون تفسير ترتيبى ميسر نيست وزمانى ممكن است انسان موضوع شناس باشد، وموضوعى را از قرآن كريم استنباط كند، كه اول تفسير ترتيبى را گذرانده باشد، وهر آيه‏اى را ملاحظه صدر وذيل آن بحث در نظر بگيرد وهمچنين همه آياتى كه به نحوى با موضوع محل بحث ارتباط دارد، خواه بطور اثبات وتاييد يا به طور سلب وتكذيب ملحوظ شود.
#
$ 66 -
تفسير/روشهاى تفسير/مراحل تفسير موضوعى
مراحل تفسير موضوعى
كتاب: زن در آينه جلال و جمال، ص 61
نويسنده: آية الله جوادى آملى
اگر كسى بخواهد موضوعى را از نظر قرآن وعترت بررسى كند بايد لااقل شش مرحله تحقيقى را طى كند تا مشخص نمايد كه، نظر اسلام درباره آن موضوع چيست.
مرحله اول: آياتى كه در آن زمينه وارد شده است، جمع‏آورى كند. در اين مرحله آنچنان بايد حضور ذهن درباره قرآن كريم داشته باشد كه، به مقدار وسع وبه مقدار تكليف، همه آياتى كه در اين زمينه نظر دارند خواه راجع به گفتار معصومين عليهم السلام باشد يا ناظر به رفتار آنان‏نفيا واثباتا جمع‏آورى نموده تا چيزى از روايات فروگذار نشود.
مرحله چهارم: بين اين روايات جمع‏آورى شده، جمع‏بندى كند. يعنى مطلقات را با مقيدات، عامها را خاص، محكمهاى روائى را ما متشابهات، ناسخ‏ها را با منسوخ، مجملها را با مبين بسنجد، وهمان كارى كه در استنباط فقهى عمل مى‏شود بايد در هر موضوعى انجام دهد، تا بتواند نتايجى را كه از بررسى روايات حاصل شده، ارائه دهد.
مرحله پنجم: نتايج متعددى كه از آيات به دست آمده است، به صورت يك اصل مهم درآورد، وهمچنين ثمرات گوناگونى كه از روايات حاصل شده است، به صورت يك اصل جامع ارائه نمايد.
مرحله ششم: در اين مرحله بين نتايج‏به دست آمده از قرآن وثمرات استنباط شده از روايات يك جمع بندى نهايى بنمايد تا با هماهنگى قرآن وعترت، يك مطلب را استنباط كند.
اگر اين مراحل ششگانه تحقيقى را پيمود وخواست درباره موضوعى سخن بگويد، ادب دينى واحتياط علمى اقتضا مى‏كند كه بگويد: مقتضاى اين آيه، اين است‏يا مقتضاى اين روايت، چنين است نه آن كه بگويد اسلام چنين مى‏گويد. واگر خواست نظر اسلام را نقل كند، به خود اسناد ندهد، بلكه محصول تحقيق محققانى كه اين شش مرحله استنباطى را سپرى نموده‏اند، نقل كند، وبگويد: محققين ما چنين نظر داده‏اند، كه نظر اسلام در اين زمينه چنين است.
نقل عقل واجماع در تبيين معارف اسلامى‏
در اجماع دو حيثيت لازم است:
1 - اين كه كاشف از راى معصوم عليهم السلام باشد، يا خود معصوم‏سلام الله عليه داخل در بين مجمعين باشد.
2 - بعد از آن كه اجماع، كشف از راى معصوم كرد عقل حكم مى‏گند به اين كه: كاشف از راى معصوم حجت است. ويا اگر داخل در مجمعين باشد عقل مى‏گويد: راى معصوم به اراء ديگران بها مى‏دهد وآنها را حجت مى‏كند. پس، نتيجه اجماع از يك نظر به نت‏برمى‏گرددبه لحاظ مكشوف واز جهت ديگر به عقل بر مى‏گردد.
وعقل نيز گرچه در مقام استدلال يك نيروى قوى است، ليكن اگر يك مطلب يا ماده قضيه‏اى را عقل به عهده بگيرد، آن مطلب يا با صراحت، يا به نحو التزام، ويا به نحو ملازمه در بيان قرآن وعترت آمده است.
زيرا عقل در مقام اثبات معتبر است واز خود نظرى ندارد، واگر در مواردى نظير «مستقلات عقليه» از خود نظرى ارائه مى‏دهد، آن را هم يا در متن شرع مى‏توان يافت، ويا شرع امضا نموده است واگر عين قضيه در متن شرع نيامده بر اساس ملازمه آن را امضا كرده است. بنابراين گرچه منابع استدلال، «كتاب» و «سنت» و «اجماع» و «عقل» است ويك محقق در تمام مراحل تفسيرى از منبع عقل واجماع نيز غفلت نخواهد داشت، اما بايد توجه كند كه بازگشت‏حجيت عقل واجماع به حجيت كتاب وسنت است و وقتى مى‏توان موضوعى را به قرآن كريم اسناد داد كه همه اين منابع قوى وغنى، مورد ملاحظه قرار گرفته باشد.
#
$ 67 -
تفسير/تفاسير مهم شيعه
تفاسير مهم شيعه
شيعيان از آغاز تاريخ خود، به عنوان پيروان امام على (ع) نقش چشمگيرى در تعالى فرهنگ قرآنى و تبيين و تفسير وحى داشتند. زيرا آنان پس از پيامبر (ص) بنا بر وصيت حضرت رسول (ص) به اهل بيتش مراجعه نمودند و از آنجا كه اهل بيت پيامبر (ص) براى قرآن جايگاه و نقش ويژه‏اى قائل بودند و امام على (ع) در ميان همه مسلمين پس از پيامبر (ص) نخستين مفسر و باب علم نبى بود، با اقامه سنت نبوى و ترويج فرهنگ علوى به تفسير قرآن روى آوردند.
مفسران شيعه از زمان حضرت على (ع) تا به امروز موفق شده‏اند هزاران جلد و صدها دوره تفسير قرآن را به عالم اسلام تقديم نمايند. علامه بزرگوار شيخ آقا بزرگ طهرانى در كتاب نفيس الذريعه تا سال 1362 هجرى قمرى از تعداد 354 دوره تفسير قرآن كه به تفسير همه قرآن يا بخشى از آن پرداخته‏اند نام مى‏برد. بدون شك در طى بيش از نيم قرن اخير نيز افزون از دهها دوره تفسير به اين مجموعه گرانقدر افزوده شده است.
1 - تفسير قمى‏
مؤلف: على بن ابراهيم بن هاشم قمى (متوفى 307 ه. ق) 919 ميلادى. معرفى: تفسير قمى اثر جاودان و ماثورى از امامين همامين ابو جعفر امام محمد باقر (ع) از طريق ابن الجارود و از امام جعفر صادق (ع) از طريق على بن ابراهيم بن هاشم قمى است. اين تفسير يكى از قديمى‏ترين و اصيل‏ترين تفاسير اماميه است و در تمام تفاسير شيعه از آن استفاده و بهره بردارى مى‏شود. و روش آن، روش نقلى است و با جمع‏آورى احاديث تفسيرى آن دو امام بزرگوار تنظيم شده است. برخى از روايات اين تفسير ضعيف و مخدوش است.
عنوان معروف: تفسير على بن ابراهيم القمى‏
مذهب مؤلف: شيعه اثنى عشريه
زبان: عربى
تعداد جلد: 2 جلد
2 - تفسير تبيان
عنوان المعروف: تفسير التبيان الجامع العلوم القرآن
مؤلف: ابو جعفر محمد بن الحسن بن على الطوسى، معروف به شيخ طوسى
ولادت: سال 385 هجرى قمرى - 965 ميلادى، وفات: 460 هجرى قمرى - 1067 ميلادى
زبان: عربى
تعداد مجلدات: 10 جلد
معرفى تفسير: تفسير تبيان نخستين تفسير جامع شيعى است كه شامل تمام مباحث و علوم قرآنى است. اين تفسير يكى از اصيل‏ترين و جامع‏ترين تفاسير به شمار مى‏آيد، كه منبع و ماخذ اصلى بسيارى از تفاسير شيعه به شمار مى‏رود. تفسير تبيان، جامع و دربر گيرنده تمام فنون و علوم مربوط به قرآن تا عصر نگارش مى‏باشد. در اين تفسير، قرائت، اعراب گذارى، بيان محكم و متشابه و پاسخ به شبهات ملحدين داده شده است. تفسير تبيان كه بيشتر جنبه كلامى و ادبى دارد براى مطرح ساختن عقايد شيعه اماميه و مردود شمردن نسبت‏هاى نارواى مخالفان نگاشته شده است.
3 - مجمع البيان
عنوان معروف: مجمع البيان فى تفسير القرآن مؤلف: ابو على الفضل بن الحسن الطبرسى ولادت: 468 ه. ق - 1076 ميلادى، وفات: 548 ه. ق - 1154 ميلادى مذهب مؤلف: شيعى اثنى عشرى زبان تفسير: عربى اين تفسير شريف به زبان فارسى نيز ترجمه و منتشر شده است تاريخ تاليف: 536 ه. تعداد جلد: 100 جزء در 5 مجلد معرفى تفسير: مجمع البيان به اتفاق آراء شيعه و اهل سنت، در جامعيت، اتقان، استحكام مطالب، بى نظير بودن ترتيب و تنظيم آنها و در روش تفسير و تبيين مفاهيم آيات شريفه، منزلت خاص و جايگاه ويژه‏اى دارد. شيخ محمد شلتوت رئيس اسبق دانشگاه الازهر مى‏گويد: مجمع البيان در بين كتابهاى تفسيرى قرآن بى‏همتاست. (طبقات مفسران شيعه/ج 2). مجمع البيان شامل مباحثى چون قرائت، اعراب، لغات، بيان مشكلات، ذكر موارد معانى و بيان، شان نزول آيات، روايات وارده و شرح و تبيين قصص و حكايات است. اين تفسير تا حد زيادى متاثر از تفسير التبيان شيخ طوسى است. (دانشنامه قرآن/ج 1، ص 750)
4 - الميزان
عنوان معروف: الميزان فى تفسير القرآن مؤلف: علامه محمد حسين طباطبائى ولادت: 1321 ه. ق - 1903 ميلادى، وفات: 1402 ه. ق. 1981 ميلادى. مذهب مؤلف: شيعى اثنى عشريه زبان تفسير: عربى (به زبان فارسى نيز ترجمه شده است). تاريخ تاليف: 1375 ه. ق. تعداد جلدها: 20 جلد معرفى تفسير: الميزان يكى از بزرگترين آثار علمى علامه طباطبائى، به حق در نوع خود كم نظير و يكى از مهم‏ترين تفاسير قرون اخير در بين مسلمين است و پس از تفسير تبيان شيخ طوسى و مجمع البيان طبرسى بزرگترين و جامع‏ترين تفسير شيعى از نظر قوت علمى و مطلوبيت روش تفسيرى است. ويژگى مهم اين تفسير به‏كارگيرى روش تفسيرى قرآن به قرآن است. يكى از ابعاد چشمگير الميزان پرداختن به مسائل روز چون حكومت، آزادى، عدالت اجتماعى و... است كه در هر بحث پس از بيان نظر اسلام و خصوصا شيعه به بررسى و پاسخ شبهات و اشكالات مخالفان مى‏پردازد. جنبه مهم ديگر اين تفسير عنايت به بحث‏هاى علمى‏، فلسفى و كلامى است.
5 - نور الثقلين
عنوان معروف: تفسير نور الثقلين مؤلف: شيخ عبد على بن جمعة العروسى حويزى وفات: 1112 ه. ق - 1700 ميلادى. مذهب مؤلف: شيعه اثنى عشرى. زبان تفسير: عربى تعداد جلد: 5 جلد. معرفى تفسير: تفسير نور الثقلين تفسيرى است روائى كه در بر گيرنده بخشى از آيات قرآن است كه درباره آن رواياتى از پيامبر اكرم و اهل بيت عصمت و طهارت وارد شده است. هدف مفسر، فقط گردآورى اخبار مربوط به آيات است نه تاييد آنچه نقل كرده، زيرا مؤلف به اين نكته تصريح مى‏كند كه هدف از گردآورى فراهم آوردن فرصت تحقيق بيشتر در روايات تفسير است از اين رو حتى رواياتى را كه با اجماع شيعه مخالف بوده است نيز ذكر كرده است. به دليل آشنائى حويزى با مشكلات اخبار تفسيرى، محققان كار وى را در مقايسه با ديگر گردآورندگان احاديث تفسيرى، دقيق‏تر و با حسن سليقه بيشتر ارزيابى كرده‏اند.
6 - تفسير نمونه
عنوان معروف: تفسير نمونه مؤلف: آيت الله ناصر مكارم شيرازى و جمعى از دانشمندان ولادت: 1347 ه. ق - 1926 ميلادى مذهب مؤلف: شيعه اثنى عشرى زبان تفسير: فارسى (به زبانهاى انگليسى، عربى و اردو نيز ترجمه شده است) تعداد جلدها: 27 جلد معرفى تفسير: تفسير نمونه از متداول‏ترين تفاسير فارسى عصر ماست كه به زبان ساده و گويا و قابل استفاده براى عموم به نگارش در آمده و مورد استقبال اقشار مختلف قرار گرفته است. اين تفسير شامل همه آيات قرآن كريم بوده و مهم‏ترين ويژگى آن عصرى و اجتماعى بودن است. زيرا مناسب با نيازها و پرسش‏هاى عصر پيام قرآن را با زبان روز تبيين كرده و از مباحث فنى و كلاسيك ادبى پرهيز نموده است. جلوه ديگر اين تفسير در گرايش به جنبه‏هاى هدايتى و تربيتى است كه مؤلفان آن را تعقيب مى‏كنند. شيوه ارائه مطالب در اين تفسير چنين است كه در آغاز، پس از بيان نكات كلى و عام در هر سوره، به فضاى حاكم بر سوره، سبك و سياق و موضوعات مهم مطرح شده در سوره اشاره مى‏شود، آنگاه به مضمون آيه پرداخته و با روشى تحليلى مسائل زندگى و هدايت انسان تشريح مى‏شود.



l

دعاى پيش از دعا كردن 
حضرت على عليه السلام : هر كس دوست مى دارد كه دعايش رد نشود پس بخواند پيش از دعايش اين دعا را.

ماشاء اللّه توجها الى اللّه ، ماشاء اللّه تعبداللّه ، ماشاء اللّه تلطفا للّه ، ماشاء اللّه تذللا للّه ، ماشاء اللّه استضارا باللّه استكانه للّه ، ماشاء اللّه تضرعا الى اللّه ، ماشاء اللّه استعانه با اللّه استعانه باللّه ، ماشاء اللّه لا حول و لاقوه الا باللّه العلى العظيم . 

(2) دعاى بعد از دعا كردن 
حضرت سجاد عليه السلام فرموده است : به روايت قطب راوندى در كتاب دعوات كه روز عاشورا پدرم امام حسين عليه السلام در حالى كه خون جوش مى زد مرا به سينه چسبانيد و فرمود: پسرجان دعائى را كه حضرت زهرا سلام اللّه عليها از رسول خدا صلى الله عليه و آله و او از جبرئيل آموخت و به من تعليم داد حفظ كن از براى هر حاجت و همه و غم و پيشامد كار بزرگ و هر مصيبت مفيد است و فرمود دعا كن و بگو:

الهى بحق ياسين و القرآن الحكيم و بحق طه و القرآن العظيم يا من يقدر على حوائج السائلين يا من يعلم ما فى الضمير يا منفسا عن المكر و بين يا مفرجا عن المغمومين يا راحم الشيخ الكبير يا رازق الطفل الصغير يا من لايحتاج الى التقسير صل على محمد و آل محمد و افعل بى كذا و كذا.

و به جاى كذا و كذا حاجت بخواه .
(3) دعا صنمى قريش 
دعايى است بسيار رفيع الشان و عظيم المنزله . ابن عباس آن را از اميرالمؤ منين على عليه السلام روايت كرده و گفته است كه آن حضرت اين دعا را در قنوت نماز خود مى خواند و فرمود: كه خواننده اين دعا مثل كسى است كه با پيغمبر صلى الله عليه و آله به جهاد در جنگ بدر و احد و حنين رفته باشد و هزار هزار تير انداخته باشد.
از كتاب مصباح كفعمى و بحارالانوار ج 82، ص 260 -261 

بسم اللّه الرحمن الرحيم
اللهم صل على محمد و آل محمد و العن صنمى قريش وجبتيها و طاغوتيها و افكيها و ابنتيهما اللذين خالفا امرك و انكراوحيك و جحدا انعامك و عصيا رسولك و قلبا دينك و حرفا كتابك و احبا اعدائك و جحدا الائك و عطلا احكامك و ابطلا فرائضك و الحدا فى اياتك و عاديا اوليائك و واليا اعدائك و خربا بلادك و افسدا عبادك اللهم العنهما و اتباعهما و اوليائهما و اشياعهما و محبيهما فقد اخربابيئت النبوه و ردما بابه و نقضا سقفه و الحقا سمائه بارضه و عاليه بسافله و ظاهره بباطنه و استاصلا اهله و ابادا انصاره و قتلا اطفاله و اخليا منبره من وصيه و وارث علمه و جحدا امامته و اشركابربهما فعظم ذنبهما و خلدهما فى سقر و ما ادريك ما سقر لاتبقى و لا تذر اللهم العنهم بعدد كل منكر اتوه و حق اخفوه و منبر علوه و مومن ارجوه و منافق ولوه و ولى اذوه و طريد اووه و صادق طردوه و كافر نصروه و امام قهروه و فرض غيروه و اثر انكروه و شر اثروه و دم اراقوه و خبر بدلوه و كفر نصبوه و ارث غصبو و فيى اقتطعوه و سحت اكلوه و خمس استحلوه و باطل اسسوه وجور بسطوه و نفاق اسروه و غدر اضمروه و ظلم نشروه و وعد اخلفوه و امان خانوه و عهد نقضوه و حلال حرموه و حرام احلوه و بطن فتقوه و ضلع دقوه و صك مزقوه و شمل بددوه و عزيز اذلوه و ذليل اعزوه و حق منعوه و كذب دلسوه و حكم قلبوه اللهم العنم بكل ايه حرفوها و فرضه تزكوها و سنه غيروها و رسوم منعوها و احكام عطلوها و بيعه نكسوها و دعوى ابطلوها و بينه انكروها و حيله احدثوها و خيانه اوردوها و عقبه ارتقوها و دباب دخرجوها و ازياف لزموها و شهادات كتموها و وصيه ضيعوها اللهم العنهم فى مكنون السر و ظاهر العلانيه لعنا كثيرا ابدا دائما دائبا سرمدا لانقطاع لامده و لا نفاد لعدده لعنا يغدوا اوله و لايروح اخره لهم و لاعوانهم و انصارهم و مجيبهم و مواليهم و المسلمين لهم و المائلين اليهم و الناهضين باحتجاجهم و المقتدين بكلامهم و المصدقين باحكامهم .

پس 4 مرتبه بگو:

اللهم عذبهم عذابا بستغيث اهل النار آمين يا رب العالمين .

(4) اسماء الحسنى 
در كتاب عده الداعى از حضرت رضا عليه السلام و آن بزرگوار از آباء گرام خود نقل فرموده اند: خداوند متعال نود و نه اسم است كه هر كه خدا را به آن اسمها بخواند دعايش مستجاب مى شود و هر كه حفظ نمايد آنها را داخل بهشت مى گردد و در خبر ديگر به اين مضمون از حضرت صادق عليه السلام از جناب رسول خدا صلى الله عليه و آله روايت نموده است و آن اسماء مباركه اين است :

اللّه ، الواحد، الاحد، الصمد، الاول ، الاخر، المسيع ، البصير، القدير، القاهر، الاعلى ، الباقى ، العلى البديع ، البارى ء، الاكرم ، الظاهر، الباطن ، الحى ، الحكيم ، العليم ، الحليم ، الحفيظ، الحق ، الحسيب الحميد، الحفى ، الرب ، الرحمن ، الرحيم ، الذارى ء، الرازق ، الرقيب ، الرووف ، الرائى ، السلام ، المومن المهيمن ، العزيز، الجبار، المتكبر، السيد، السبوح ، الشهيد، الصادق ، الصانع ، الطاهر، العدل ، العفو الغفور، الغنى ، الغياث ، الفاطر، الفرد، الفتاح ، الفالق ، القديم ، الملك ، القدوس ، القوى ، القريب القيوم ، القابض ، الباسط، القاضى ، المجيد، الولى ، المنان ، المحيط، المبين ، المقيت ، المصور، الكريم الكبير، الكافى ، كاشف الضر، الوتر، النور، الوهاب ، الناصر، الواسع ، الودود، الهادى ، الوفى الوكيل ، الوارث ، البر، الباعث ، التواب ، الجليل ، الجواده الخبير، الخالق ، خير الناصرين ، الديان ، الشكور، العظيم ، اللطيف ، الشافى .

(5) دعاى معراج 
دعايى است شان آن بسيار بزرگ است و خيلى عظيم مى باشد. راوى حضرت على عليه السلام از نبى اكرم صلى الله عليه و آله : وقتى به آسمان رفتم در شب معراج هفتاد هزار حجاب را طى كردم تا رسيدم به حجاب قدرت در آن نوشته شده اين دعا با نور، جبرئيل عرض كرد: يا محمد صلى الله عليه و آله اين دعا را براى كسى غير از مومنين از امت خودت تعليم ندهى چون كه اين دعا را هر كه بخواند درهاى آسمانها بر روى ايشان باز مى شود و خداوند نظر رحمتش را شامل آن شخص كند كه هم و غم او را بر طرف مى كند و هر گرفتارى كه دارد خدا بر طرف مى سازد اگر قرض دار است قرضش ادا مى شود و گناهانش ‍ آمرزيده مى شود و مورد عنايت قرار مى گيرد مانند انبياء و صديقين و خداوند هزار قصر و از در و ياقوت براى او آماه مى فرمايد و خداوند به او هر روز 360 مرتبه نظر رحمت كند و ملكى ندا مى كند كه اعمالت را از سر بگير كه گناهان خودت و مادرت و پدرت آمرزيده شد و جميع گناهانت مبدل به حسنات شد و ثواب هفتاد سال عبادت براى ايشان نوشته شد پس خير دنيا و آخرت براى او جوع مى گردد و هر كس اين دعا را نوشته با مشك و زعفران براى هر بيمارى كه دهد شفا خواهد يافت و هر كس حمل نمايد اين دعا را با خود آمن خواهد شد از شر شيطان و هيچ گونه ملالى بر ايشان نمى رسد و محفوظ مى ماند از دزدان و جميع حاجاتش برآورده خواهد شد و هر كس نزد فرزندانش بگذارد حفظ مى شوند از جميع گزندگان مانند مار و عقرب و هر كس با خود حمل نمايد از جميع امور خوب بهره مند خواهد شد و هر كس بنويسيد و در منزل بگذارد روزيشان زياد گردد و اهل آن محفوظ مى گردند از جميع گرفتاريها و قسم به آن كسى كه شما را به رسالت مبعوث كرد اگر جميع ثقلين و جميع ملائكه تعدادشان هزار برابر اهل دنيا و آخرت شوند تا روز قيامت ثواب اين اين دعا را نخواهند توانست بنويسند چون اين دعا بهترين دعا است نزد پروردگارت پس به امت خود تعليم بده چون گنجى است از گنجهاى بهشت كه خدا عنايت كرده است .
دعاى معراج

اللهم انى اسالك يامن اقر بالعبوديه له كل معبود و يا من يحمده كل محمود يا من يفزع اليه كل مجهود يا من يطلب عنده كل مفقود يا من سائله غير مردود يا من بابه عن سواله غير مسدود يا من هو غير موصوف و لا محدود يا من عطاوه غير ممنوع و لامنكود يا من ليس ببعيد و هو نعم المقصود يا من رجاء عباده بحبله مشدود يا من شبهه و مثله غير موجود يا من ليس بوالد بمعدود يا من حوض بره للانام مورود يا من لا يوصف بقيام و لا قعود يا من لاتجرى عليه حركه و لاجمود يا اللّه يا رحمن يا رحيم يا ودود يا غافر ذنب داود يا من لا يخلف الوعد و يعفو عن الموعود يا من رزقه و ستره للعاصين ممدود يا من هو ملجا كل مقصى مطرود يا من دان له جميع خلقه بالسجود يا من ليس عن نيل جوده احد مصدود يا من لايحيف فى حكمه و يحلم عن الظالم العنود ارحم عبيدا خاطئا لم يوف بالعهود انك فعال لما تريد يا بار يا ودود صل على محمد خير مبعوث دعا الى خير معبود و على آله الطيبين الطاهرين اهل الكرم و الجود و افعل بنا ما انت اهله يا ارحم الراحمين .

(6) دعاء الصحيفه 
در كتاب شريف و با بركت مهج الدعوات مرحوم سيد بن طاووس رحمة اللّه دعاى شريفى با بركات بسيار و آثار فوق العاده از مولى الموالى اميرالمؤ منين صلوات اللّه و سلام عليه و آله نقل نموده كه سزاوار است شيعيان آن حضرت از آن غافل نباشند و در مشكلات دنيا و آخرت و مسائل فردى و اجتماعى از آن بهره گرفته به نتيجه مطلوبشان برسند و از خير اين جهان و آن جهان بهره مند گردند.
اما توصيف نتايج و آثار آن كه در روايت بيان گرديده است .
مرحوم سيد رحمه اللّه عليه روايت نموده از حضرت على عليه السلام كه ايشان از حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله نقل نمودند كه حضرت رسالت صلى الله عليه و آله فرمودند: جبرئيل نزدم آمد در حالى كه در پشت مقام ابراهيم عليه السلام مشغول نماز بودم پس از اتمام نماز از خداوند متعال تقاضاى مغفرت براى امت خود نمودم . جبرئيل گفت : يا رسول اللّه صلى الله عليه و آله ! بسيار به امت خود علاقمند مى باشى و مى ترسى از خطاهايشان . خداوند به بندگانش رحيم است . حضرت مى فرمايد آرى اى برادر جبرئيل ! تو نيز مورد علاقه من و امت من مى باشى . اكنون دعايى را بياموز كه امت من بعد از من با قرائت آن و نائل شدنشان به مقاصد خود مرا ياد نمايند. جبرئيل عرضه مى دارد: يا رسول اللّه صلى الله عليه و آله توصيه مى كنم كه امر فرمايى امت خود را هر ماه سه روز ايام البيض را كه سيزدهم و چهاردهم و پانزدهم هر ماه است روزه را فراموش ننمايند و نيز امر فرمايى آنها را تا خداوند متعال را به اين دعاى شريف بخوانند و اين دعايى است كه حاملان عرش به بركت اين دعا عرش الهى را حمل مى كنند و من به بركت آن از آسمانها به زمين فرود مى آيم و از زمين به آسمان صعود مى نمايم ، و اين دعا را به دربهاى بهشت و جاى جاى بهشت مرقوم و نوشته شده است ، و با اين دعا دربهاى بهشت گشوده مى شود و به بركت اين دعا خلق خداوند در روز قيامت محشور مى شوند به امر الهى . و هر يك از امت شما اين دعا را قرائت كند خداوند عذاب قبر را از او برداشته و به بركت آن از بدى بزرگ قيامت . و از آفات دنيا در امن قرار خواهد گرفت و از عذاب آتش جهنم نجات خواهد يافت . رسول اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: از جبرئيل سوال نمودم كه ثواب اين دعا را بيان دارد. او چنين گفت : يا رسول اللّه صلى الله عليه و آله سوال نمودى از چيزى كه قدرت توصيف آن را ندارم زيرا قدرت توصيف آن را ندارم زيرا قدر آن را خداوند متعال داند و بس . و اگر تمام درختان قلم باشد و درياها مركب و جميع خلائق نويسنده قادر نخواهند بود ثوابى كه خداوند كريم به قرائت كننده اين دعا عطا مى فرمايد بنويسند. اينك مقدارى از آن بيان مى شود. چنانچه بنده اى اسير و عبد ديگرى باشد به قصد آزادى خود اين دعا را قرائت كند خداوند متعال او را از سختى عبوديت و اسارت بندگى خلاص خواهد نمود. چنانچه مغموم و گرفتارى آن را بخواند خداوند هم و غم او را بر طرف مى گرداند. و اگر حاجتى را انسان طالب باشد و براى رفع آن اين دعا را بخواند خداوند متعال حاجت او را برآورده و نيازش را مرحمت مى فرمايد چه آن حاجت دنيوى باشد و يا اخروى . مادى باشد يا معنوى ان شاء اللّه . و او را از مرگ ناگهانى (سكته ) حفظ مى فرمايد. و از هراس قبر او را ايمن و حفظ سازد و از فقر در دنيا او را محفوظ نمايد. و به او قدرت و مقام شفاعت از دوستانش در روز قيامت عطا فرمايد: در حالى كه آن روز سخت و هولناك و پرهراس خندان باشد و به بركت اين دعا به بهشت دارالسلام واردش نمايند و خداوند متعال او را در غرفه هاى آن مقام والا ساكن فرمايد در حالى كه ملبس به لباسهاى جنان باشد و چنانچه شخصى روزه بدارد و اين دعا را بخواند خداوند ثوابى را كه به جبرئيل عليه السلام و ميكائيل عليه السلام و اسرافيل عليه السلام و عزرائيل عليه السلام و ابراهيم خليل عليه السلام و عيسى عليه السلام و شما اى رسول گرامى صلى الله عليه و آله عطا فرموده به او عطا خواهد فرمود. رسول اكرم صلى الله عليه و آله مى فرمايد: در شگفت بودم كه جبرئيل گفت : يا محمد صلى الله عليه و آله ! هر يك از امت شما در مدت عمرش يك بار اين دعا را بخواند خداوند او را در روز قيامت در حالى محشور مى نمايد كه صورتش مانند ماه شب چهارده مى درخشد و مردم گمان مى كنند يكى از انبياء است . پس جبرئيل ادامه داد و گفت : يا محمد صلى الله عليه و آله ! چنانچه شخصى پنج بار موفق شود به قرائت اين دعا، من جبرئيل با اسبى از اسبهاى بهشتى در كنار قبر او در روز رستاخيز آماه خواهم بود كه به مجرد زنده شدن و حشر او را بدون تامل در مواقف حساب و بدون توقف در هيچ مكانى به مقام عالى در دارالنعيم در جوار وجود نازنين شما اى محمد صلى الله عليه و آله فرمود آورم و ساكن نمايم و من جبرئيل ضامن هستم براى كسى كه موفق به خواندن اين دعا شود چه زن و چه مرد كه خداوند او را عذاب نفرمايد اگر چه گناهان او بيشتر از كف درياها و افزون تر از قطرات باران و برگ درختان و عدد مردم اهل بهشت و جهنم باشد و هر كس موفق شود به خواندن اين دعا شود ثواب حج واجب و عمره مقبوله بنويسند و هر كس در هنگام خواب يا طهارت و پاكيزگى پنج بار اين دعا را قرائت كند شما را در خواب مى بيند در حالى كه او را بشارت به بهشت مى دهيد، و چنانچه شخصى گرسنه و تشنه باشد و براى رفع آن غذا و آبى نداشته باشد و يا مريض باشد و دارويى برايش فراهم نباشد به بركت قرائت اين دعا خداوند او را از تشنگى و گرسنگى و مرض نجات خواهد داد و حوائج دنيا و آخرت او را عطا خواهد فرمود. و هر كس چيزى از او دزديده باشند وضو بسازد و چهار ركعت يا دو ركعت نماز بخواند و در هر ركعت بعد از حمد سوره اخلاص (قل هو اللّه احد) را دو مرتبه بخواند و پس از سلام نماز اين دعا را بخواند و نوشته اين دعا را مقابل يا زير سرش بگذارد خداوند متعال مشرق و مغرب را درهم نموده و مفقود شده او را به او باز گرداند. و چنانچه شخصى دشمنى داشته باشد و موفق شود اين دعا را براى دفع او بخواند خداوند متعال او را در حفظ و امن محكم خود قرار مى دهد كه احدى به او ضرر نمى تواند برساند و هر كس داراى قرض باشد به بركت قرائت اين دعا دين او ادا خواهد شد آن هم به سهولت ان شاء اللّه تعالى .
آگاه باشيد كه هر مومن مخلصى با اخلاص كامل آن را قرائت كند و از خداوند بخواهد كه كوه به حركت در آيد و يا آب در زير پايش محكم و سفت و جامد شود هر آينه به مقصود خواهد رسيد. زيرا در اين دعا اسم اعظم الهى مستور است و سزاوار نيست كسى كه ايمان به خداوند و اوليائش دارد اجازه دهد در قلبش كوچكترين وسوسه و ترديدى درباره عظمت و خواص اين دعيا شريف پيدا شود، زيرا خداوند به هر كس كه اراده فرمايد او را عطاى بى حساب عنايت خواهد فرمود و رسول اكرم صلى الله عليه و آله فرمودند در هر جنگى كه با دشمنان داشتم و اين دعا را خواندم به بركت آن پيروزى نصيب مومنين گشت و نيز فرمودند: كسى كه موفق شود به مداومت بر آن به او نور اولياء عطا مى شود و هر مشكلى برايش آسان و آسانى آسانتر خواهد شد.

بسم اللّه الرحمن الرحيم سبحان اللّه العظيم و بحمده

اين جمله را سه مرتبه بايد بگويد و سپس دعا را بخواند.

سبحانه من اله ما املكه ، و سبحانه من مليك ما اقدره ، و سبحانه من قدير ما اعظمه و سبحانه من عظيم ما اجله ، و سبحانه من جليل ما امجده ، و سبحانه من ماجد ما ارءفه ، و سبحانه من روف ما اعزه ، و سبحانه من عزيز ما اكبره ، و سبحانه من كبير ما اقدمه ، و سبحانه من قديم ما اعلاه ، و سبحانه من عال ما اسناه و سبحانه من سنى ما ابهاه ، و سبحانه من بهى ما انوره ، و سبحانه من منير ما اظهره ، و سبحانه من ظاهر ما اخفاه ، و سبحانه من خفى ما اعلمه ، و سبحانه من عليم ما اخبره ، و سبحانه من خبير ما اكرمه ، و سبحانه من كريم ما الطفه ، و سبحانه من لطيف ما ابصره ، و سبحانه من بصير ما اسمعه ، و سبحانه من وفى ما اغناه ، و سبحانه من غنى ما اعطاه ، و سبحانه من معط ما اوسعه ، و سبحانه من واسع ما اجوده و سبحانه من جواد ما افضله ، و سبحانه من مفضل ما انعمه ، و سبحانه من منعم ما اسيده ، و سبحانه من سيد ما ارحمة ت و سبحانه من رحيم ما اشده ، و سبحانه من شديد ما اقواه ، و سبحانه من قوى ما احكمه ، و سبحانه من حكيم ما ابطشه ، و سبحانه من باطش ما اقومه ، و سبحانه من قيوم ما احمده ، و سبحانه من حميد ما ادومه ، و سبحانه من دائم ما ابقاه ، و سبحانه من باق ما افرده ، و سبحانه من مالك ما اولاه ، و سبحانه من ولى ما اعظمه ، و سبحانه من عظيم ما اكمله ، و سبحانه من كامل ما ادمه ، و سبحانه من تام ما اعجبه ، و سبحانه من عجيب ما افخره ، و سبحانه من فاخر ما ابعده ، و سبحانه من بعيد ما اقربه ، و سبحانه من قريب ما امنعه ، و سبحانه و من مانع ما اغلبه ، و سبحانه من غالب ما اعفاه و سبحانه من عفو ما احسنه ، و سبحانه من محسن ما اجمله ، و سبحانه من جميل ما اقبله ، و سبحانه من قابل ما اشكره ، و سبحانه و من شكور ما اغفره ، و سبحانه من غفور ما اكبره ، و سبحانه من كبير ما اجبره ، و سبحانه من جبار ما ادينه ، و سبحانه من ديان ما اقضاه ، و سبحانه من قاض ما امضاه . و سبحانه من ماض ما انفذه ، و سبحانه من نافذ ما ارحمة ت و سبحانه من رحيم ما اخلقه ، و سبحانه من خالق ما اقهره ، و سبحانه من قاهر ما املكه ، و سبحانه من مليك ما اقدره ، و سبحانه من قادر ما ارفعه ، و سبحانه من رفيع ما اشرفه و سبحانه من شريف ما ارزقه ، و سبحانه من رازق ما اقبضه ، و سبحانه من قابض ما ابسطه و سبحانه من باسط ما اهداه ، و سبحانه من هاد ما اصدقه ، و سبحانه من صادق ما ابدئه ، و سبحانه من بادء ما اقدسه ، و سبحانه من قدوس ما اطهره ، و سبحانه من طاهر ما ازكاه ، و سبحانه من زكى ما ابقاه ، و سبحانه من باق ما اعوده ، و سبحانه من تواب ما اسخاه ، و سبحانه من سخى ما ابصره و سبحانه من بصير ما اسلمه ، و سبحانه من سليم ما اشفاه ، و سبحانه من شاف ما انجاه و سبحانه من منج ما ابره ، و سبحانه من بار ما اطلبه ، و سبحانه من طالب ما ادركه ، و سبحانه من مدرك ما اشده ، و سبحانه من شديد ما اعطفه ، و سبحانه من متعطف ما اعدله ، و سبحانه من عادل ما اتقنه ، و سبحانه من متقن ما احكمه ، و سبحانه من حكيم ما اكفله ، و سبحانه من كفيل ما اشده ، و سبحانه من شهيد ما احمده ، و سبحانه هو اللّه العظيم و بحمده و الحمدللّه و لا اله الا اللّه و اللّه اكبر و للّه الحمد و لا حول و لا قوه الا باللّه العلى العظيم دافع كل بليه و هو حسبى و نعم الوكيل .

(7) دعاى بسيار پرفضيلت و عظيم الشان مخصوص شب جمعه 
در كتاب مهج الدعوات از اويس قرنى روايت كرده ، گفت : حضرت على عليه السلام فرمودند: هر كس اين دعا را بخواند حق تعالى دعاى او را مستجاب فرمايد و جميع حاجتهاى او را روا سازد و حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمودند سوگند به خدايى كه برانگيخت مرا به حق به پيغمبرى به درستى كه هر كس به نهايت گرسنگى و تشنگى رسد و راه چاره بر او مسدود باشد پس خداى را به اين دعا بخواند او را طعام و آب دهد و اگر بخواند اين دعا را بر كوهى كه ميان او و موضعى كه اراده دارد فاصله باشد آن كوه از ميان مى رود تا از او بگذرد و به مقصود برسد و اگر بر ديوانه بخوانند هوشيار شود و اگر بر زنى كه دشوار زايد بخوانند آسان زايد، فرمود: قسم به خدايى كه مرا به حق برانگيخت به پيغمبرى بدرستى كه هر كس چهل شب از شبهاى جمعه اين دعا را بخواند حق تعالى همه گناهان كه مابين او و خداى تعالى است بيامرزد و اگر مردى از سلطان ترسد و بخواند اين دعا را و بر سلطان وارد شود خدا او را از شر آن پادشاه خلاص ‍ كند، و هر كس وقت خواب اين دعا را بخواند و بخوابد، بفرستد خداى تعالى به عدد هر حرفى از اين دعا كه خوانده هفتاد هزار ملك از روحانيين را كه روهاى ايشان از خورشيد نيكوتر است به هفتاد هزار بار كه طلب آمرزش كنند از خدا و به جهت او و دعا كنند از براى او، و حسنات از براى او بنويسند، و هر كس اين دعا را بخواند و حال آن كه مرتكب گناهان كبيره شده باشد تمام گناهان او آمرزيده شود و اگر در آن شب بميرد شهيد مرده ، و سپس فرمود: اين ابا عبداللّه خدا مى آمرزد او و اهل خانه او و دعا اين است :

يا سلام المومن المهيمن العزيز الجبار المتكبر الطاهر المطهر القاهر القادر المقتدر يا من ينادى من كل فج عميق بالسنه شتى و لغات مختلفه و حوائج اخرى يا من لايشغله شان عن شان ، انت الذى لاتغيرك الازمنه ، و لاتحيط بك الامكنه و لا تاخذك نوم و لا سنه يسرلى من امرى ما اخاف حزنه ، سبحانك لا اله الا انت انى كنت من الظالمين عملت سوء و ظلمت نفسى ، فاغفرلى ، انه لايغفر الذنوب الا انت ، و الحمدللّه رب العالمين و لا حول و لا قوه الا باللّه العلى العظيم ، و صل اللّه على نبيه محمد و آله و سلم تسليما.

(8) دعاى عظيم الشان ديگر 
روايت است كه حضرت رسول صلى الله عليه و آله فرمود: هر كس كه هر وقت اين دعا را بخواند چنان باشد كه 360 حج كرده باشد و 360 ختم قرآن كرده باشد و 360 بنده آزاد كرده باشد و 360 دينار صدقه داده باشد و 360 اندوهگين را از غم رهايى بخشد. چون حضرت رسول صلى الله عليه و آله اين كلام را فرمود: جبرئيل در رسيد و گفت : يا رسول اللّه ! هر بنده از بندگان خدا و هر امتى از امتان تو كه اين دعا را در عمر خود يك بار بخواند يا محمد صلى الله عليه و آله به حرمت و جلال خودم قسم او را هفت چيز بدهم :
اول ) فقر و درويشى را از وى بردارم
دوم ) از سوال نكيرين ايمن گردانم
سوم ) از صراط بگذرد
چهارم ) از مرگ مفاجاه نگاه دارم
پنجم ) دوزخ را بر وى حرام گردانم
ششم ) از تنگى قبر نگه دارم
هفتم ) از غضب سلطان و ظالم حفظ فرمايم .

بسم اللّه الرحمن الرحيم
لا اله الا اللّه الجليل الجبار لا اله الا اللّه الواحد القهار، لا اله الا اللّه العزيز الغفار، لا اله الا اللّه الكريم الستار، لا اله الا اللّه الكبير المتعال ، لا اله الا اللّه وحده لاشريك له الها واحدا ربا و شاهدا احدا صمدا و نحن له مسلمون و لا اله الا اللّه وحده لا شريك له الها واحدا ربا و شاهدا احدا صمدا و نحن له عابدون لا اله الا اللّه وحده لا شريك له الها واحدا ربا و شاهدا احدا صمدا و نحن له قانتون لا اله الا اللّه وحده لا شريك له الها واحدا ربا و شاهدا احدا صمدا و نحن له صابرون لا اله الا اللّه محمد رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله على ولى اللّه عليه السلام اللهم اليك وجهت وجهى و اليك فوضت امرى و عليك توكلت يا ارحم الراحمين .

(9) دعاى عهد 
از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه هر كه چهل روز اين عهد را بخواند از ياوران قائم ما باشد و اگر پيش از ظهور آن حضرت بميرد خدا او را از قبر بيرون آورد كه در خدمت آن حضرت باشد و حق تعالى به هر كلمه هزار حسنه او را كرامت فرمايد و هزار گناه از او محو كند و آن عهد اين است :

اَللّهُمَّ رَبَّ النُّورِ الْعَظيمِ وَرَبَّ الْكُرْسِىِّ الرَّفيعِ وَرَبَّ الْبَحْرِ الْمَسْجُورِ وَمُنْزِلَ التَّوْراةِ وَالاِْنْجيلِ وَالزَّبُورِ وَرَبَّ الظِّلِّ وَالْحَرُورِ وَمُنْزِلَ الْقُرْآنِ الْعَظيمِ 

وَرَبَّ الْمَلاَّئِكَةِ الْمُقَرَّبينَ وَالاَْنْبِي اَّءِ وَالْمُرْسَلينَ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِوَجْهِكَ الْكَريمِ وَبِنُورِ وَجْهِكَ الْمُنيرِ وَمُلْكِكَ الْقَديمِ يا حَىُّ يا قَيُّومُ 

اَسْئَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذى اَشْرَقَتْ بِهِ السَّمواتُ وَالاَْرَضُونَ وَبِاسْمِكَ الَّذى يَصْلَحُ بِهِ الاَْوَّلُونَ وَالاْ خِرُونَ يا حَيّاً قَبْلَ كُلِّ حَي وَيا حَيّاً بَعْدَ كُلِّ حَي ويا َ

حَيّاً حينَ لا حَىَّ يا مُحْيِىَ الْمَوْتى وَمُميتَ الاَْحْيآءِ يا حَىُّ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ اَللّهُمَّ بَلِّغْ مَوْلانَا الاِْمامَ الْهادِىَ الْمَهْدِىَّ الْقآئِمَ بِاَمْرِكَ صَلَواتُ اللَّهِ 

عَلَيْهِ و عَلى ابآئِهِ الطّاهِرينَ عَنْ جَميعِ الْمُؤْمِنينَ وَالْمُؤْمِناتِ فى مَشارِقِ الاَْرْضِ وَمَغارِبِها سَهْلِها وَجَبَلِها وَبَرِّها وَبَحْرِها وَعَنّى وَعَنْ والِدَىَّ 

مِنَ الصَّلَواتِ زِنَةَ عَرْشِ اللَّهِ وَمِدادَ كَلِماتِهِ وَما اَحْصاهُ عِلْمُهُ وَاَحاطَ بِهِ كِتابُهُ اَللّهُمَّ اِنّى اُجَدِّدُ لَهُ فى صَبيحَةِ يَوْمى هذا وَما عِشْتُ مِنْ 

اَيّامى عَهْداً وَعَقْداً وَبَيْعَةً لَهُ فى عُنُقى لا اَحُولُ عَنْها وَلا اَزُولُ اَبَداً اَللّهُمَّ اجْعَلْنى مِنْ اَنْصارِهِ وَاَعْوانِهِ وَالذّابّينَ عَنْهُ وَالْمُسارِعينَ اِلَيْهِ فى 

قَضآءِ حَوآئِجِهِ وَالْمُمْتَثِلينَ لاَِوامِرِهِ وَالْمُحامينَ عَنْهُ وَالسّابِقينَ اِلى اِرادَتِهِ وَالْمُسْتَشْهَدينَ بَيْنَ يَدَيْهِ اَللّهُمَّ اِنْ حالَ بَيْنى وَبَيْنَهُ الْمَوْتُ الَّذى 

جَعَلْتَهُ عَلى عِبادِكَ حَتْماً مَقْضِيّاً فَاَخْرِجْنى مِنْ قَبْرى مُؤْتَزِراً كَفَنى شاهِراً سَيْفى مُجَرِّداً قَناتى مُلَبِّياً دَعْوَةَ الدّاعى فِى الْحاضِرِ وَالْبادى 

اَللّهُمَّ اَرِنىِ الطَّلْعَةَ الرَّشيدَةَ وَالْغُرَّةَ الْحَميدَةَ وَاكْحَلْ ناظِرى بِنَظْرَةٍ منِّى اِلَيْهِ وَعَجِّلْ فَرَجَهُ وَسَهِّلْ مَخْرَجَهُ وَاَوْسِعْ مَنْهَجَهُ وَاسْلُكْ بى مَحَجَّتَهُ 

وَاَنْفِذْ اَمْرَهُ وَاشْدُدْ اَزْرَهُ وَاعْمُرِ اللّهُمَّ بِهِ بِلادَكَ وَاَحْىِ بِهِ عِبادَكَ فَاِنَّكَ قُلْتَ وَقَوْلُكَ الْحَقُّ ظَهَرَ الْفَسادُ فِى الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ اَيْدِى النّاسِ

فَاَظْهِرِ الّلهُمَّ لَنا وَلِيَّكَ وَابْنَ بِنْتِ نَبِيِّكَ الْمُسَمّى بِاسْمِ رَسُولِكَ حَتّى لا يَظْفَرَ بِشَىْءٍ مِنَ الْباطِلِ اِلاّ مَزَّقَهُ وَيُحِقَّ الْحَقَّ وَيُحَقِّقَهُ وَاجْعَلْهُ 

اَللّهُمَّ مَفْزَعاً لِمَظْلُومِ عِبادِكَ وَناصِراً لِمَنْ لا يَجِدُ لَهُ ناصِراً غَيْرَكَ وَمُجَدِّداً لِما عُطِّلَ مِنْ اَحْكامِ كِتابِكَ وَمُشَيِّداً لِما وَرَدَ مِنْ اَعْلامِ دينِكَ وَسُنَنِ 

نَبِيِّكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَاجْعَلْهُ اَللّهُمَّ مِمَّنْ حَصَّنْتَهُ مِن بَاْسِ الْمُعْتَدينَ اَللّهُمَّ وَسُرَّ نَبِيَّكَ مُحَمَّداً صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ بِرُؤْيَتِهِ وَمَنْ تَبِعَهُ 

عَلى دَعْوَتِهِ وَارْحَمِ اسْتِكانَتَنا بَعْدَهُ اَللّهُمَّ اكْشِفْ هذِهِ الْغُمَّةَ عَنْ هذِهِ الاُْمَّةِ بِحُضُورِهِ وَعَجِّلْ لَنا ظُهُورَهُ اِنَّهُمْ يَرَوْنَهُ بَعيداً وَنَريهُ قَريباً بِرَحْمَتِكَ 

يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ 


پس سه مرتبه دست بر ران خود مى زنى و در هر مرتبه مى گويى :

العجل العجل يا مولاى يا صاحب الزمان . 


(10) دعاى معراج ديگر 
از رسول اكرم صلى الله عليه و آله منقول است آن شبى كه مرا به معراج بردند از تمامى آسمانها گذشتم تا به آسمان هفتم رسيدم و آنچه ديدم بودم و با خداى تعالى بى واسطه سخن گفتم و مراجعت نمودم چون به مقام جبرئيل رسيدم گفتم يا جبرئيل اين چه دعائى است كه جمله فرشتگان مى خوانند؟ گفت يا محمد صلى الله عليه و آله اين همان دعايى است كه از جانب حق به شما آوردم و خداى تعالى مى فرمايد كه هر كه از آدم تا خاتم اين دعا را بخواند يا با خود دارد عزيز و مكرم گردد و حاجتش برآورده شود حق تعالى هيچ حجاب در ميان او و خودش نگذارد و او را از جميع بلايا محفوظ فرمايد و اگر از آدم تا خاتم جمع شوند و جميع درياها مركب گردد و آسمان و زمين كاغذ شود چندان نويسنده كه همه فرشتگان مانده شوند و دريا خشك شود و آسمان و زمين تمام شود نمى تواند ثواب اين دعا را بنويسند و از هزار يكى نوشته نشود و خواننده و دارنده اين دعا را تنگى دست ندهد و تا روز اجل بستگى در كار وى نشود و در روز قيامت حساب را از وى بردارند و بى حساب داخل بهشت شود.
يا محمد دارنده و خواننده اين دعا رستگارى يابد. هر كس در عمر خود اين دعا را يك بار بخواند و اگر نتواند گوش بدهد يا با خود دارد چنان باشد كه چهل هزار ختم قرآن كرده باشد و چهل هزار حج كرده باشد و چهل هزار گوسفند قربانى كرده و چهل هزار بنده آزاد كرده و چهل هزار مسكين را طعام داده و چهل هزار برهنه را پوشيده باشد و تورات موسى و انجيل عيسى و زبور داوود و فرقان محمد المصطفى صلى الله عليه و آله را خوانده باشد و اگر بيمار باشد چنانچه طبيبان از معالجه آن عاجز باشند چون اين دعا را به آن بيمار دهند و بر بالين وى گذارند شفا يابد و اگر كسى قرض دار باشد و اين دعا را بخواند حق تعالى دين او را ادا فرمايد و اگر كسى كاهل نماز باشد اين دعا را با خود دارد حق تعالى دل او را روشن گرداند حريض نماز شود و اگر زن دشوار زايد اين دعا را بر آب خواند بخورد به آسانى بار نهد و اگر كسى را بسته باشند اين دعا را بر موم گيرند و بر كمر وى بندند فى الحال گشاده گردد و اگر بخت دختر بسته باشد اين دعا را بخواند يا با خود دارد بخت او گشاده شود و اگر كسى را به پاى دار برند اين دعا را بر وى بخوانند و بدمند يا در نزد آن كس باشد هيچ ضررى به او نرسد و اگر جهت فرزند بخواند خداوند عالم پسرى به وى عطا فرمايد و دارنده اين دعا از گزند مار و عقرب و زبان بدگويان ايمن گردد.
خواننده و دارنده اين دعا از درد گوش و دردسر و درد چشم و درد دل و جگر و فلج و لغوه و جميع دردها ايمن گردد و هر كس اين دعا را با خود به گرد برد حق سبحانه او را ببخشد و سكرات موت را بر وى آسان گرداند و از عذاب قبر و سوال نكير و منكر ايمن گردد و روز جزا چهل هزار فرشته به استقبال وى برآيند تا داخل بهشت مى كنند و شرح اين دعا بسيار بود اما مختصر كرديم تا ملال نگيرد بسيار مجرب است ان شاء اللّه و اللّه اعلم بالصواب .

هذا دعاى معراج
يا سيد يا سند يا صمد يا من له المستند اجعل لى فرجا و مخرجا مما انا فيه و اكفنى فيه و اعوذ بك بسم اللّه التامات يا اللّه يا اللّه يا اللّه يا رحمن يا رحمن يا رحمن يا رحيم يا خالق يا رازق يا بارى يا اول يا اخر يا ظاهر يا باطن يا مالك يا قادر يا واهب يا وهاب يا تواب يا حكيم يا سميع يا بصير يا غفور يا رحيم يا غافر يا شكور يا عالم يا عادل يا كريم يا رحيم يا ودود يا غفور يا روف يا وتر يا مغيث يا مجيب يا حبيب يا منيب يا رقيب يا معيد يا حافظ يا قابض يا حى يا مالك يا باعث يا وارث يا رحيم يا راحم يا فاتح يا فارج يا فاخر يا معز يا مذل يا معين يا مبين يا جليل يا جميل يا كفيل يا وكيل يا دليل يا حى يا قيوم يا جبار يا غفار يا حنان يا منان يا ديان يا غفران يا برهان يا سبحان يا مستعان يا سلطان يا امين يا مومن يا متكبر يا شكور يا عزيز يا على يا وفى يا قوى يا غنى يا محق يا معطى يا اخر يا احسن الخالقين يا خير الرازقين يا خير الغافرين يا خير المحسنين يا خير الناصرين يا ارحم الراحمين يا نور السموات و الارض يا هادى المضلين يا دليل المتحيرين يا خالق كلشى ء يا فاطر السموات و الارض يا هادى المضلين يا مفتح الابواب يا مسبب الاسباب يا رفيع الدرجات يا ولى الحسنات يا غافر الخطيئات يا محيى الاموات يا ضاعف الحسنات يا دافع البليات اللهم احفظ صاحب هذا الدعاء من الطاعون و الزلزله و الفجاه و الوباء و من شر السلطان الجابر و شر العين السوء و من شر الاعداء و من شر الجن و الانس بحق لا اله الا هو الحى القيوم بحق كهيعص و بحق حمعسق و بحق محمد المصطفى و بحق على المرتضى و الائمه الهدى و بحق اللوح و القلم و الكرسى و العرش و بحق فسيكفيكهم اللّه و هو السميع العليم اللهم احفظ صاحب هذ الدعاء من شر كل ذى شر و من شر طارق الليل و النهار و من شر والد و ما ولد و من شر مايلج فى الارض و ما يخرج منها و هو الغفور الرحيم اللهم احفظ صاحب هذا الدعا من شر الاعداء و من شر جميع المحنه و الداء و من شر النفاثات فى العقد و من شر حاسد اذا حسد يا رب بعز عزتك و القهر بلطفك و الرحمه رحمتك يا واهب العطايا يا دافع البلايا يا غافر الخطايا يا ستار العيوب يا نور الغيوب يا نور القلوب يا حبيب القلوب يا قاضى الحاجات يا رحمن الدنيا و الاخره يا ارحم الراحمين و بحق الا الا اللّه تصير االامور اللهم استودعك نفسى و روحى و مالى و اولادى و جميع ما انعمت على فى الدين و الدنيا و الاخره انه لا يضيع صانيك يصونك و محفو ظك و مامولك و لايجيرنى احد منك و لن اجد من دونه ملتحدا اللهم ربنا اتنا فى الدنيا حسنه و فى الاخره حسنه و قنا عذاب النار و عذاب القبر برحمتك يا ارحم الراحمين و صلى اللّه على محمد و اله اجمعين الطاهرين و الائمه المعصومين و سلم تسليما كثيرا كثيرا. 

(11) دعاى هفت هيكل 
دعاى هفت هيكل از جمله ادعيه شريفه اى است كه هر كس آن را بخواند يا در نزد خود نگاهدارد خداوند تبارك و تعالى او را از غيبت و بدگويى مردمان نگاهدارد و دشمنان او را مغلوب نمايد و در بعضى از كتب زياد بر اين مطلب خواص و حسنه نوشته اند هر كس مايل باشد به آن مراجعه نمايد.
هيكل اول

بسم اللّه الرحمن الرحيم
اعيذ نفسى باللّه العلى العظيم اللّه لا اله الا هو الحى القيوم لا تاخذه سنه و لانوم له ما فى السموات و ما فى الارض من ذالذى يشفع عنده الا باذنه يعلم ما بين ايديهم و ما خلفهم و لايحيطون بشى ء من علمه الا بماشاء وسع كرسيه السموات و الارض و لايوده حفظهما و هو العلى العظيم . 

هيكل دوم

بسم اللّه الرحمن الرحيم
اعيذ نفسى باللّه العلى العظيم اذ قالت امراه عمران رب انى نذرت لك ما فى بطنى محررا فتقبل منى انك انت السميع العليم سنه من قد ارسلنا قبلك من رسلنا و لاتجد لسنتنا تحويلا اقم الصلوه لدلوك الشمس الى غسق اليل و قران الفجر ان قران الفجر كان مشهودا و من اليل فتهجدبه نافله عسى ان يبعثك ربك مقاما محمودا و قل رب ادخلنى مدخل صدق و اخرجنى مخرج صدق و اجعل لى من لدنك سلطانا نصيرا. 

هيكل سوم

بسم اللّه الرحمن الرحيم
اعيذ نفسى باللّه العلى العظيم امن الرسول بما انزل اليه من ربه و المومنون كل امن باللّه و ملئكته و كتبه و رسله لانفرق بين احد من رسله و قالوا سمعنا و اطعنا غفرانك ربنا و اليك المصير لايكلف اللّه نفسا الا وسعها لها ما كسبت وعليها ما اكتسبت ربنا لاتواخدنا ان نسينا او اخطانا ربنا و لاتحمل علينا اصراكما حملته على الذين من قبلنا ربنا و لا تحملنا ما لا طاقه لنا به واعف عنا و اغفرلنا و ارحمنا انت مولينا فانصرنا على القوم الكافرين . 

هيكل چهارم

بسم اللّه الرحمن الرحيم
اعيذ نفسى باللّه العلى العظيم و قل جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل كان زهوقا و ننزل من القران ما هو شفاء و رحمة للمومنين و لايزيد الظالمين الا خسارا و اذا انعمنا على الانسان اعرض و نابجانبه و اذا مسه الشر كان يوسا قل كال يعمل على شاكلته فربكم اعلم بمن هو اهدى سبيلا و بسئلونك عن الروح قل الروح من امر ربى و ما اوتيتم من العلم الا قليلا. 

هيكل پنجم

بسم اللّه الرحمن الرحيم
اعيذ نفسى باللّه العلى العظيم قال رب انى و هن العظم منى و اشتعل الراس شيبا و لم اكن بدعائك رب شقيا و انى خفت الموالى من ورائى و كانت امراتى عاقرا فهب لى من لدنك يرثنى ويرث من ال يعقوب و اجعله رب رضيا لقد صدق اللّه رسوله الرويا بالحق لتدخلن المسجد الحرام انشاء اللّه امنين محلقين روسكم و مقصرين لاتخافون فعلم ما لم تعلموا فجعل من دون ذلك فتحا قريبا. 

هيكل ششم

بسم اللّه الرحمن الرحيم
اعيذ نفسى باللّه العلى العظيم قل اوحى الى انه استمع نفر من الجن فقالوا انا سمعنا قراءنا عجبا يهدى الى الرشد فامنا به ولن نشرك بربنا احدا و انه ، تعالى جد ربنا ما اتخذ صاحبه و لا ولدا و انه ، كان يقول سفيهنا على اللّه شططا. 

هيكل هفتم

بسم اللّه الرحمن الرحيم
اعيذ نفسى باللّه العلى العظيم و ان يكاد الذين كفروا ليزلقونك بابصارهم لما سمعوا الذكر و يقولون انه لمجنون و ما هو الا ذكر للعالمين . 

(12) دعاى گنج العرش 
در بعضى از كتب اين دعا را از حضرت رسول صلى الله عليه و آله نقل و براى آن خواص و اثراب زيادى نوشته اند و از آن جمله است كه به خواننده اين دعا خداى تعالى سه چيز مرحمت فرمايد. اول بركت در روزى ، دوم از غيب روزى او مى رسد، سوم دشمن او نابود شود و هر كس آن را بخواند يا پيش خو نگاهدارد از شر شيطان و بليات زمين و آسمان محفوظ ماند و اگر اين دعا را هر روز بخواند به شخص بيمارى كه اطباء از معالجه او مايوس شده اند بدمد خداوند از فضل خود او را با شفاى عاجل عنايت فرمايد و اگر شخصى داراى اولاد نباشد و اين دعا را با مشك و زعفران بنويسد و سى و يك روز نزد خود نگاهدارد خداوند عالم او را صاحب اولاد فرمايد و اميد هست كه دارنده اين دعا در قيامت درجه و مقام عالى داشته باشد.
از خواص دعاى مزبور به همين قدر اكتفا شده هر كه خواهد به آنها مراجعه نمايد.

بسم اللّه الرحمن الرحيم
لا اله الا اللّه سبحان الملك القدوس لا اله الا اللّه سبحان العزيز الجبار لا اله الا اللّه سبحان الروف الرحيم لا اله الا اللّه سبحان الغفور الرحيم لا اله الا اللّه سبحان الكريم الحكيم لا اله الا اللّه سبحان القوى الوفى لا اله الا اللّه سبحان اللطيف الخبير لا اله الا اللّه سبحان الصمد المعبود لا اله الا اللّه سبحان الغفور الودود لا اله الا اللّه سبحان الوكيل الكفيل لا اله الا اللّه سبحان الرقيب الحفيظ لا اله الا اللّه سبحان الدائم القائم لا اله الا اللّه سبحان المحى المميت لا اله الا اللّه سبحان الحى القيوم لا اله الا اللّه سبحان الخالق البارى لا اله الا اللّه سبحان العلى العظيم لا اله الا اللّه سبحان الواحد الاحد لا اله الا اللّه سبحان المومن المهيمن لا اله الا اللّه سبحان الحسيب الشهيد لا اله الا اللّه سبحان الحليم الكريم لا اله الا اللّه سبحان الاول القديم لا اله الا اللّه سبحان الاول الاخر لا اله الا اللّه سبحان الظاهر الباطن لا اله الا اللّه سبحان الكبير المتعال لا اله الا اللّه سبحان القاضى الحاجات لا اله الا اللّه سبحان الرحمن الرحيم لا اله الا اللّه سبحان رب العرش العظيم لا اله الا اللّه سبحان ربى الاعلى لا اله الا اللّه سبحان البرهان السلطان لا اله الا اللّه سبحان السميع البصير لا اله الا اللّه سبحان الواحد القهار لا اله الا اللّه سبحان العليم الحكيم لا اله الا اللّه سبحان الستار الغفار لا اله الا اللّه سبحان الرحمن الديان لا اله الا اللّه سبحان الكبير الاكبر لا اله الا اللّه سبحان العليم العلام لا اله الا اللّه سبحان الشافى الكافى لا اله الا اللّه سبحان العظيم الباقى لا اله الا اللّه سبحان الصمد الاحد لا اله الا اللّه سبحان الارض و السموات لا اله الا اللّه سبحان الخالق المخلوقات لا اله الا اللّه سبحان من خلق الليل و النهار لا اله الا اللّه سبحان الخالق الرزاق لا اله الا اللّه سبحان الفتاح العليم لا اله الا اللّه سبحان العزيز الغنى لا اله الا اللّه سبحان الغفور الشكور لا اله الا اللّه سبحان العظيم العليم لا اله الا اللّه سبحان ذى الملك و الملكوت لا اله الا اللّه سبحان ذى العزه و العظمه لا اله الا اللّه سبحان ذى الهيبه و القدره لا اله الا اللّه سبحان ذى الكبرياء و الجبروت لا اله الا اللّه سبحان الستار العظيم لا اله الا اللّه سبحان العالم الغيب لا اله الا اللّه سبحان الحميد المجيد لا اله الا اللّه سبحان الحكيم القديم لا اله الا اللّه سبحان القادر الستار لا اله الا اللّه سبحان السميع العليم لا اله الا اللّه سبحان الغنى الرحمن لا اله الا اللّه سبحان القريب الحسنات لا اله الا اللّه سبحان الولى الحسنات لا اله الا اللّه سبحان الصبور الستار لا اله الا اللّه سبحان الخالق النور لا اله الا اللّه سبحان الغنى المعجز لا اله الا اللّه سبحان الفاضل الشكور لا اله الا اللّه سبحان الغنى القديم لا اله الا اللّه سبحان ذى الجلال المبين لا اله الا اللّه سبحان الخالص المخلص لا اله الا اللّه سبحان الصادق الوعد لا اله الا اللّه سبحان الحق المبين لا اله الا اللّه سبحان ذى القوه المتين لا اله الا اللّه سبحان القوى العزيز لا اله الا اللّه سبحان الحى الذى لايموت لا اله الا اللّه سبحان العلام الغيوب لا اله الا اللّه سبحان الستار العيوب لا اله الا اللّه سبحان المستعان الغفور لا اله الا اللّه سبحان رب العالمين لا اله الا اللّه سبحان الرحمن الستار لا اله الا اللّه سبحان الرحيم الغفار لا اله الا اللّه سبحان العزيز الوهاب لا اله الا اللّه سبحان القادر المقتدر لا اله الا اللّه سبحان ذى الغفران الحليم لا اله الا اللّه سبحان الملك الملك لا اله الا اللّه سبحان البارى ء المصور لا اله الا اللّه سبحان العزيز الجبار لا اله الا اللّه سبحان الجبار المتكبر لا اله الا اللّه سبحان اللّه عما يصفون لا اله الا اللّه سبحان القدوس السبوح لا اله الا اللّه سبحان رب الملائكه و الروح لا اله الا اللّه سبحان ذى الالاء و النعماء لا اله الا اللّه سبحان الملك المقصود لا اله الا اللّه سبحان الحنان المنان لا اله الا اللّه سبحان ادم صفى اللّه لا اله الا اللّه نوح نجى اللّه لا اله الا اللّه ابراهيم خليل اللّه لا اله الا اللّه اسمعيل ذبيح اللّه لا اله الا اللّه موسى كليم اللّه لا اله الا اللّه داود خليفه اللّه لا اله الا اللّه عيسى روح اللّه لا اله الا اللّه محمد رسول اللّه و صلى اللّه على خير خلقه و نور عرشه افضل الانبياء و المرسلين حبيبنا و سيدنا و شفيعنا و مولينا محمد و على اله و اصحابه اجمعين برحمتك يا ارحم الراحمين . 

(13) دعاى فرج امام زمان عليه السلام 

اِلهى عَظُمَ الْبَلاَّءُ وَبَرِحَ الْخَف اَّءُ وَانْكَشَفَ الْغِط اَّءُ وَانْقَطَعَ الرَّج اَّءُ وَضاقَتِ الاَْرْضُ وَمُنِعَتِ السَّماَّءُ واَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَاِلَيْكَ الْمُشْتَكى وَعَلَيْكَ 

الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَالرَّخاَّءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ اُولِى الاَْمْرِ الَّذينَ فَرَضْتَ عَلَيْنا طاعَتَهُمْ وَعَرَّفْتَنا بِذلِكَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنا 

بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَريباً كَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ يا مُحَمَّدُ يا عَلِىُّ يا عَلِىُّ يا مُحَمَّدُ اِكْفِيانى فَاِنَّكُما كافِيانِ وَانْصُرانى فَاِنَّكُما ناصِرانِ 

يا مَوْلانا يا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِكْنى اَدْرِكْنى اَدْرِكْنى السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ 

بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرينَ 

(14) دعاى حضرت حجة عليه السلام 

اَللّهُمَّ ارْزُقْنا تَوْفيقَ الطّاعَةِ وَبُعْدَ الْمَعْصِيَةِ وَصِدْقَ النِّيَّةِ وَعِرْفانَ الْحُرْمَةِ وَاَكْرِمْنا بِالْهُدى وَالاِْسْتِقامَةِ وَسَدِّدْ اَلْسِنَتَنا بِالصَّوابِ وَالْحِكْمَةِ وَامْلاَْ 

قُلُوبَنا بِالْعِلْمِ وَالْمَعْرِفَةِ وَطَهِّرْ بُطُونَنا مِنَ الْحَرامِ وَالشُّبْهَةِ وَاكْفُفْ اَيْدِيَنا عَنِ الظُّلْمِ وَالسَّرِقَةِ وَاغْضُضْ اَبْصارَنا عَنِ الْفُجُورِ وَالْخِيانَةِ وَاسْدُدْ 

اَسْماعَنا عَنِ اللَّغْوِ وَالْغيبَةِ وَتَفَضَّلْ عَلى عُلَماَّئِنا بِالزُّهْدِ وَالنَّصيحَةِ وَعَلَى الْمُتَعَلِّمينَ بِالْجُهْدِ وَالرَّغْبَةِ وَعَلَى الْمُسْتَمِعينَ بِالاِْتِّباعِ وَالْمَوْعِظَةِ 

وَعَلى مَرْضَى الْمُسْلِمينَ بِالشِّفاَّءِ وَالرّاحَةِ وَعَلى مَوْتاهُمْ بِالرَّاْفَةِ وَالرَّحْمَةِ وَعَلى مَشايِخِنا بِالْوَقارِ وَالسَّكينَةِ وَعَلَى الشَّبابِ بِالاِْنابَةِ 

وَالتَّوْبَةِ وَعَلَى النِّساَّءِ بِالْحَياَّءِ وَالْعِفَّةِ وَعَلَى الاَْغْنِياَّءِ بِالتَّواضُعِ وَالسَّعَةِ وَعَلَى الْفُقَراَّءِ بِالصَّبْرِ وَالْقَناعَةِ وَعَلَى الْغُزاةِ بِالنَّصْرِ وَالْغَلَبَةِ وَعَلَى 

الاُْسَراَّءِ بِالْخَلاصِ وَالرّاحَةِ وَعَلَى الاُْمَراَّءِ بِالْعَدْلِ وَالشَّفَقَةِ وَعَلَى الرَّعِيَّةِ بِالاِْنْصافِ وَحُسْنِ السّيرَةِ وَبارِكْ لِلْحُجّاجِ وَالزُّوّارِ فِى الزّادِ وَالنَّفَقَةِ 

وَاقْضِ ما اَوْجَبْتَ عَلَيْهِمْ مِنَ الْحَجِّ وَالْعُمْرَةِ بِفَضْلِكَ وَرَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَالرّاحِمينَ 

(15) دعاى توسل 
علامه مجلسى فرموده كه در بعضى از كتب معتبره نقل كرده اند از محمد بن بابويه كه اين دعاء توسل را از ائمه روايت كرده است و گفته كه در هيچ امرى نخواندم مگر آن كه اثر اجابت را بزودى يافتم .

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ وَاَتَوَجَّهُ اِلَيْكَ بِنَبِيِّكَ نَبِىِّ الرَّحْمَةِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ يا اَبَاالْقاسِمِ يا رَسُولَ اللّهِ يا اِمامَ الرَّحْمَةِ يا سَيِّدَنا وَمَوْلينا 

اِنّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكَ اِلَى اللّهِ وَقَدَّمْناكَ بَيْنَ يَدَىْ حاجاتِنا يا وَجيهاً عِنْدَ اللّهِ اِشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّهِ يا اَبَا الْحَسَنِ 

يا اَميرَ الْمُؤْمِنينَ يا عَلِىَّ بْنَ اَبيطالِبٍ يا حُجَّةَ اللّهِ عَلى خَلْقِهِ يا سَيِّدَنا وَمَوْلينا اِنّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكَ اِلَى اللّهِ وَقَدَّمْناكَ بَيْنَ 

يَدَىْ حاجاتِنا يا وَجيهاً عِنْدَ اللّهِ اِشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّهِ يا فاطِمَةَ الزَّهْراَّءُ يا بِنْتَ مُحَمَّدٍ يا قُرَّةَ عَيْنِ الرَّسُولِ يا سَيِّدَتَنا وَمَوْلاتَنا اِنّا تَوَجَّهْنا 

وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكِ اِلَى اللّهِ وَقَدَّمْناكِ بَيْنَ يَدَىْ حاجاتِنا يا وَجيهَةً عِنْدَ اللّهِ اِشْفَعى لَنا عِنْدَ اللّهِ يا اَبا مُحَمَّدٍ يا حَسَنَ بْنَ عَلِي اَيُّهَا 

الْمُجْتَبى يَا بْنَ رَسُولِ اللّهِ يا حُجَّةَ اللّهِ عَلى خَلْقِهِ يا سَيِّدَنا وَمَوْلينا اِنّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكَ اِلَى اللّهِ وَقَدَّمْناكَ بَيْنَ يَدَىْ 

حاجاتِنا يا وَجيهاً عِنْدَ اللّهِ اِشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّهِ يا اَبا عَبْدِاللّهِ يا حُسَيْنَ بْنَ عَلِي اَيُّهَا الشَّهيدُ يَا بْنَ رَسُولِ اللّهِ يا حُجَّةَ اللّهِ عَلى خَلْقِهِ 

يا سَيِّدَنا وَمَوْلينا اِنّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكَ اِلَى اللّهِ وَقَدَّمْناكَ بَيْنَ يَدَىْ حاجاتِنا يا وَجيهاً عِنْدَ اللّهِ اِشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّهِ 

يا اَبَا الْحَسَنِ يا عَلِىَّ بْنَ الْحُسَيْنِ يا زَيْنَ الْعابِدينَ يَا بْنَ رَسُولِ اللّهِ يا حُجَّةَ اللّهِ عَلى خَلْقِهِ يا سَيِّدَنا وَمَوْلينا اِنّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا

وَتَوَسَّلْنا بِكَ اِلَى اللّهِ وَقَدَّمْناكَ بَيْنَ يَدَىْ حاجاتِنا يا وَجيهاً عِنْدَ اللّهِ اِشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّهِ يا اَبا جَعْفَرٍ يا مُحَمَّدَ بْنَ عَلِي اَيُّهَا الْباقِرُ يَا بْنَ 

رَسُولِ اللّهِ يا حُجَّةَ اللّهِ عَلى خَلْقِهِ يا سَيِّدَنا وَمَوْلينا اِنّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكَ اِلَى اللّهِ وَقَدَّمْناكَ بَيْنَ يَدَىْ حاجاتِنا يا وَجيهاً

عِنْدَ اللّهِ اِشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّهِ يا اَبا عَبْدِ اللّهِ يا جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ اَيُّهَا الصّادِقُ يَا بْنَ رَسُولِ اللّهِ يا حُجَّةَ اللّهِ عَلى خَلْقِهِ يا سَيِّدَنا وَمَوْلينا اِنّا 

تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكَ اِلَى اللّهِ وَقَدَّمْناكَ بَيْنَ يَدَىْ حاجاتِنا يا وَجيهاً عِنْدَ اللّهِ اِشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّهِ يا اَبَا الْحَسَنِ يا مُوسَى بْنَ 

جَعْفَرٍ اَيُّهَا الْكاظِمُ يَا بْنَ رَسُولِ اللّهِ يا حُجَّةَ اللّهِ عَلى خَلْقِهِ يا سَيِّدَنا وَمَوْلينا اِنّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكَ اِلَى اللّهِ وَقَدَّمْناكَ بَيْنَ 

يَدَىْ حاجاتِنا يا وَجيهاً عِنْدَ اللّهِ اِشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّهِ يا اَبَا الْحَسَنِ يا عَلِىَّ بْنَ مُوسى اَيُّهَا الرِّضا يَا بْنَ رَسُولِ اللّهِ يا حُجَّةَ اللّهِ عَلى خَلْقِهِ 

يا سَيِّدَنا وَمَوْلينا اِنّا تَوَجَّهْنا وَاسْتشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكَ اِلَى اللّهِ وَقَدَّمْناكَ بَيْنَ يَدَىْ حاجاتِنا يا وَجيهاً عِنْدَ اللّهِ اِشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّهِ يا اَبا جَعْفَرٍ 

يا مُحَمَّدَ بْنَ عَلِي اَيُّهَا التَّقِىُّ الْجَوادُ يَا بْنَ رَسُولِ اللّهِ يا حُجَّةَ اللّهِ عَلى خَلْقِهِ يا سَيِّدَنا وَمَوْلينا اِنّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكَ اِلَى 

اللّهِ وَقَدَّمْناكَ بَيْنَ يَدَىْ حاجاتِنا يا وَجيهاً عِنْدَ اللّهِ اِشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّهِ يا اَبَا الْحَسَنِ يا عَلِىَّ بْنَ مُحَمَّدٍ اَيُّهَا الْهادِى النَّقِىُّ يَا بْنَ رَسُولِ اللّهِ 

يا حُجَّةَ اللّهِ عَلى خَلْقِهِ يا سَيِّدَنا وَمَوْلينا اِنّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكَ اِلَى اللّهِ وَقَدَّمْناكَ بَيْنَ يَدَىْ حاجاتِنا يا وَجيهاً عِنْدَ اللّهِ 

اِشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّهِ يا اَبا مُحَمَّدٍ يا حَسَنَ بْنَ عَلِي اَيُّهَا الزَّكِىُّ الْعَسْكَرِىُّ يَا بْنَ رَسُولِ اللّهِ يا حُجَّةَ اللّهِ عَلى خَلْقِهِ يا سَيِّدَنا وَمَوْلينا 

اِنّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكَ اِلَى اللّهِ وَقَدَّمْناكَ بَيْنَ يَدَىْ حاجاتِنا يا وَجيهاً عِنْدَ اللّهِ اِشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّهِ يا وَصِىَّ الْحَسَنِ وَالْخَلَفَ

الْحُجَّةَ اَيُّهَا الْقاَّئِمُ الْمُنْتَظَرُ الْمَهْدِىُّ يَا بْنَ رَسُولِ اللّهِ يا حُجَّةَ اللّهِ عَلى خَلْقِهِ يا سَيِّدَنا وَمَوْلينا اِنّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكَ 

اِلَى اللّهِ وَقَدَّمْناكَ بَيْنَ يَدَىْ حاجاتِنا يا وَجيهاً عِنْدَ اللّهِ اِشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّهِ 

پس حاجات خود را بطلبد كه برآورده مى شود انشاء اللّه تعالى و در روايت ديگر وارد شده كه بعد از اين بگويد:

يا سادَتى وَمَوالِىَّ اِنّى تَوَجَّهْتُ بِكُمْ اَئِمَّتى وَعُدَّتى لِيَوْمِ فَقْرى وَحاجَتى اِلَى اللّهِ وَتَوَسَّلْتُ بِكُمْ اِلَى اللّهِ وَاسْتَشْفَعْتُ بِكُمْ اِلَى 

اللّهِ فَاشْفَعُوا لى عِنْدَ اللّهِ وَاسْتَنْقِذُونى مِنْ ذُنُوبى عِنْدَ اللّهِ فَاِنَّكُمْ وَسيلَتى اِلَى اللّهِ وَبِحُبِّكُمْ وَبِقُرْبِكُمْ اَرْجُو نَجاةً مِنَ اللّهِ فَكُونُوا عِنْدَ 

اللّهِ رَجاَّئى يا سادَتى يا اَوْلِياَّءَ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِمْ اَجْمَعينَ وَلَعَنَ اللّهُ اَعْداَّءَ اللّهِ ظالِميهِمْ مِنَ الاَْوَّلينَ وَالاْ خِرينَ امينَ رَبَّ الْعالَمينَ 

(16) دعاى كميل 
از ادعيه معروفه است و علامه مجلسى فرموده كه آن بهترين دعاها است و آن دعاى خضر عليه السلام است . حضرت اميرالمومنين عليه السلام آن را تعليم كميل كه از خواص اصحاب آن حضرت است فرموده ، در شبهاى نيمه شعبان و در هر شب جمعه خوانده مى شود و براى كفايت از شر اعداء و فتح باب رزق و آمرزش گناهان نافع و آن دعاى شريف اين است :

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِرَحْمَتِكَ الَّتى وَسِعَتْ كُلَّ شَىْءٍ وَبِقُوَّتِكَ الَّتى قَهَرْتَ بِها كُلَّشَىْءٍوَخَضَعَ لَها كُلُّ شَىْءٍ وَذَلَّ لَها كُلُّ شَىْءٍ وَبِجَبَرُوتِكَ 

الَّتى غَلَبْتَ بِها كُلَّ شَىْءٍ وَبِعِزَّتِكَ الَّتى لا يَقُومُ لَها شَىْءٌ وَبِعَظَمَتِكَ الَّتى مَلاََتْ كُلَّ شَىْءٍ وَبِسُلْطانِكَ الَّذى عَلا كُلَّشَىْءٍ وَبِوَجْهِكَ الْباقى 

بَعْدَ فَناَّءِكُلِّشَىْءٍ وَبِأَسْمائِكَ الَّتى مَلاََتْ اَرْكانَ كُلِّشَىْءٍ وَبِعِلْمِكَ الَّذى اَحاطَ بِكُلِّشَىْءٍ وَبِنُورِ وَجْهِكَ الَّذى اَضاَّءَ لَهُ كُلُّشىْءٍ يا نُورُ يا قُدُّوسُ يا 

اَوَّلَ الاَْوَّلِينَ وَيا اخِرَ الاْ خِرينَ اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تَهْتِكُ الْعِصَمَ اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تُنْزِلُ النِّقَمَ اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ 

الَّتى تُغَيِّرُ النِّعَمَ اَللّهُمَّ اغْفِرْ لىَ الذُّنُوبَ الَّتى تَحْبِسُ الدُّعاَّءَ اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تُنْزِلُ الْبَلاَّءَ اَللّ هُمَّ اغْفِرْلى كُلَّ ذَنْبٍ اَذْنَبْتُهُ وَكُلَّ 

خَطَّيئَةٍ اَخْطَاْتُها اَللّهُمَّ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلَيْكَ بِذِكْرِكَ وَاَسْتَشْفِعُ بِكَ اِلى نَفْسِكَ وَاَسْئَلُكَ بِجُودِكَ اَنْ تُدْنِيَنى مِنْ قُرْبِكَ وَاَنْ تُوزِعَنى شُكْرَكَ وَاَنْ 

تُلْهِمَنى ذِكْرَكَ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ سُؤ الَ خاضِعٍ مُتَذَلِّلٍ خاشِعٍ اَنْ تُسامِحَنى وَتَرْحَمَنى وَتَجْعَلَنى بِقَِسْمِكَ راضِياً قانِعاً وَفى جَميعِ الاَْحْوالِ 

مُتَواضِعاً اَللّهُمَّ وَاَسْئَلُكَ سُؤ الَ مَنِ اشْتَدَّتْ فاقَتُهُ وَاَنْزَلَ بِكَ عِنْدَ الشَّدآئِدِ حاجَتَهُ وَعَظُمَ فيما عِنْدَكَ رَغْبَتُهُ اَللّهُمَّ عَظُمَ سُلْطانُكَ وَعَلا مَكانُكَ 

وَخَفِىَ مَكْرُكَ وَظَهَرَ اَمْرُكَ وَغَلَبَ قَهْرُكَ وَجَرَتْ قُدْرَتُكَ وَلا يُمْكِنُ الْفِرارُ مِنْ حُكُومَتِكَ اَللّهُمَّ لا اَجِدُ لِذُنُوبى غافِراً وَلا لِقَبائِحى ساتِراً وَلا لِشَىْءٍ 

مِنْ عَمَلِىَ الْقَبيحِ بِالْحَسَنِ مُبَدِّلاً غَيْرَكَ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَكَ وَبِحَمْدِكَ ظَلَمْتُ نَفْسى وَتَجَرَّاءْتُ بِجَهْلى وَسَكَنْتُ اِلى قَديمِ ذِكْرِكَ لى 

وَمَنِّكَ عَلَىَّ اَللّهُمَّ مَوْلاىَ كَمْ مِنْ قَبيحٍ سَتَرْتَهُ وَكَمْ مِنْ فادِحٍ مِنَ الْبَلاَّءِ اَقَلْتَهُ وَكَمْ مِنْ عِثارٍ وَقَيْتَهُ وَكَمْ مِنْ مَكْرُوهٍ دَفَعْتَهُ وَكَمْ مِنْ ثَناَّءٍ جَميلٍ 

لَسْتُ اَهْلاً لَهُ نَشَرْتَهُ اَللّهُمَّ عَظُمَ بَلاَّئى وَاَفْرَطَ بى سُوَّءُ حالى وَقَصُرَتْ بى اَعْمالى وَقَعَدَتْ بى اَغْلالى وَحَبَسَنى عَنْ نَفْعى بُعْدُ اَمَلى 

وَخَدَعَتْنِى الدُّنْيا بِغُرُورِها وَنَفْسى بِجِنايَتِها وَمِطالى يا سَيِّدى فَاَسْئَلُكَ بِعِزَّتِكَ اَنْ لا يَحْجُبَ عَنْكَ دُعاَّئى سُوَّءُ عَمَلى وَفِعالى وَلا تَفْضَحْنى 

بِخَفِىِّ مَا اطَّلَعْتَ عَلَيْهِ مِنْ سِرّى وَلا تُعاجِلْنى بِالْعُقُوبَةِ عَلى ما عَمِلْتُهُ فى خَلَواتى مِنْ سُوَّءِ فِعْلى وَاِساَّئَتى وَدَوامِ تَفْريطى وَجَهالَتى 

وَكَثْرَةِ شَهَواتى وَغَفْلَتى وَ كُنِ اللّهُمَّ بِعِزَّتِكَ لى فى كُلِّ الاَْحْوالِ رَؤُفاً وَعَلَىَّ فى جَميعِ الاُْمُورِ عَطُوفاً اِلهى وَرَبّى مَنْ لى غَيْرُكَ اَسْئَلُهُ 

كَشْفَ ضُرّى وَالنَّظَرَ فى اَمْرى اِلهى وَمَوْلاىَ اَجْرَيْتَ عَلَىَّ حُكْماً اِتَّبَعْتُ فيهِ هَوى نَفْسى وَلَمْ اَحْتَرِسْ فيهِ مِنْ تَزْيينِ عَدُوّى فَغَرَّنى بِما 

اَهْوى وَاَسْعَدَهُ عَلى ذلِكَ الْقَضاَّءُ فَتَجاوَزْتُ بِما جَرى عَلَىَّ مِنْ ذلِكَ بَعْضَ حُدُودِكَ وَخالَفْتُ بَعْضَ اَوامِرِكَ فَلَكَ الْحَمْدُ عَلَىَّ فى جَميعِ ذلِكَ 

وَلا حُجَّةَ لى فيما جَرى عَلَىَّ فيهِ قَضاَّؤُكَ وَاَلْزَمَنى حُكْمُكَ وَبَلا ؤُكَ وَقَدْ اَتَيْتُكَ يا اِلهى بَعْدَ تَقْصيرى وَاِسْرافى عَلى نَفْسى مُعْتَذِراً نادِماً 

مُنْكَسِراً مُسْتَقيلاً مُسْتَغْفِراً مُنيباً مُقِرّاً مُذْعِناً مُعْتَرِفاً لا اَجِدُ مَفَرّاً مِمّا كانَ مِنّى وَلا مَفْزَعاً اَتَوَجَّهُ اِلَيْهِ فى اَمْرى غَيْرَ قَبُولِكَ عُذْرى وَاِدْخالِكَ 

اِيّاىَ فى سَعَةِ رَحْمَتِكَ اَللّهُمَّ فَاقْبَلْ عُذْرى وَارْحَمْ شِدَّةَ ضُرّى وَفُكَّنى مِنْ شَدِّ وَثاقى يا رَبِّ ارْحَمْ ضَعْفَ بَدَنى وَرِقَّةَ جِلْدى وَدِقَّةَ عَظْمى يا 

مَنْ بَدَءَ خَلْقى وَذِكْرى وَتَرْبِيَتى وَبِرّى وَتَغْذِيَتى هَبْنى لاِبْتِدآءِ كَرَمِكَ وَسالِفِ بِرِّكَ بى يا اِلهى وَسَيِّدى وَرَبّى اَتُراكَ مُعَذِّبى بِنارِكَ بَعْدَ 

تَوْحيدِكَ وَبَعْدَ مَا انْطَوى عَلَيْهِ قَلْبى مِنْ مَعْرِفَتِكَ وَلَهِجَ بِهِ لِسانى مِنْ ذِكْرِكَ وَاعْتَقَدَهُ ضَميرى مِنْ حُبِّكَ وَبَعْدَ صِدْقِ اعْتِرافى وَدُعاَّئى خاضِعاً 

لِرُبُوبِيَّتِكَ هَيْهاتَ اَنْتَ اَكْرَمُ مِنْ اَنْ تُضَيِّعَ مَنْ رَبَّيْتَهُ اَوْ تُبْعِدَ مَنْ اَدْنَيْتَهُ اَوْ تُشَرِّدَ مَنْ اوَيْتَهُ اَوْ تُسَلِّمَ اِلَى الْبَلا ءِ مَنْ كَفَيْتَهُ وَرَحِمْتَهُ وَلَيْتَ 

شِعْفى يا سَيِّدى وَاِلهى وَمَوْلاىَ اَتُسَلِّطُ النّارَ عَلى وُجُوهٍ خَرَّتْ لِعَظَمَتِكَ ساجِدَةً وَعَلى اَلْسُنٍ نَطَقَتْ بِتَوْحيدِكَ صادِقَةً وَبِشُكْرِكَ مادِحَةً 

وَعَلى قُلُوبٍ اعْتَرَفَتْ بِاِلهِيَّتِكَ مُحَقِّقَةً وَعَلى ضَماَّئِرَ حَوَتْ مِنَ الْعِلْمِ بِكَ حَتّى صارَتْ خاشِعَةً وَعَلى جَوارِحَ سَعَتْ اِلى اَوْطانِتَعَبُّدِكَ طاَّئِعَةً 

وَاَشارَتْ بِاسْتِغْفارِكَ مُذْعِنَةً ما هكَذَا الظَّنُّ بِكَ وَلا اُخْبِرْنا بِفَضْلِكَ عَنْكَ يا كَريمُ يا رَبِّ وَاَنْتَ تَعْلَمُ ضَعْفى عَنْ قَليلٍ مِنْ بَلاَّءِ الدُّنْي ا وَعُقُوب 

اتِه ا وَم ا يَجْرى فيه ا مِنَ الْمَك ارِهِ عَلى اَهْلِهاعَلى اَنَّ ذلِكَ بَلاَّءٌ وَمَكْرُوهٌ قَليلٌ مَكْثُهُ يَسيرٌ بَقاَّئُهُ قَصيرٌ مُدَّتُهُفَكَيْفَ احْتِمالى لِبَلاَّءِ الاْ خِرَةِ 

وَجَليلِ وُقُوعِ الْمَك ارِهِ فيه ا وَهُوَ بَلاَّءٌ تَطُولُ مُدَّتُهُ وَيَدُومُ مَقامُهُ وَلا يُخَفَّفُ عَنْ اَهْلِهِ لاَِنَّهُ لا يَكُونُ اِلاّ عَنْ غَضَبِكَ وَاْنتِقامِكَ وَسَخَطِكَ وَهذا 

ما لا تَقُومُ لَهُ السَّمواتُ وَالاَْرْضُ يا سَيِّدِى فَكَيْفَ لى وَاَنَا عَبْدُكَ الضَّعيفُ الذَّليلُ الْحَقيرُ الْمِسْكينُ الْمُسْتَكينُ يا اِلهى وَرَبّى وَسَيِّدِى

وَمَوْلاىَ لاَِىِّ الاُْمُورِ اِلَيْكَ اَشْكُو وَلِما مِنْها اَضِجُّ وَاَبْكى لاَِليمِالْعَذابِ وَشِدَّتِهِ اَمْ لِطُولِ الْبَلاَّءِ وَمُدَّتِهِ فَلَئِنْ صَيَّرْتَنى لِلْعُقُوباتِ مَعَ اَعْدآئِكَ 

وَجَمَعْتَ بَيْنى وَبَيْنَ اَهْلِ بَلاَّئِكَ وَفَرَّقْتَ بَيْنى وَبَيْنَ اَحِبّاَّئِكَ وَاَوْلياَّئِكَ فَهَبْنى يا اِلهى وَسَيِّدِى وَمَوْلاىَ وَرَبّى

صَبَرْتُ عَلى عَذابِكَ فَكَيْفَ اَصْبِرُ عَلى فِراقِكَ وَهَبْنى صَبَرْتُ عَلى حَرِّ نارِكَ فَكَيْفَ اَصْبِرُ عَنِ النَّظَرِ اِلى كَرامَتِكَ اَمْ كَيْفَ اَسْكُنُ فِى النّارِ 

وَرَجاَّئى عَفْوُكَ فَبِعِزَّتِكَ يا سَيِّدى وَمَوْلاىَ اُقْسِمُ صادِقاً لَئِنْ تَرَكْتَنى ناطِقاً لاََضِجَّنَّ اِلَيْكَ بَيْنَ اَهْلِها ضَجيجَ الاءمِلينَ وَلاََصْرُخَنَّ اِلَيْكَ صُراخَ 

الْمَسْتَصْرِخينَ وَلاََبْكِيَنَّ عَلَيْكَ بُكاَّءَ الْفاقِدينَ وَلاَُنادِيَنَّكَ اَيْنَ كُنْتَ يا وَلِىَّ الْمُؤْمِنينَ يا غايَةَ امالِ الْعارِفينَ يا غِياثَ الْمُسْتَغيثينَ يا حَبيبَ 

قُلُوبِ الصّادِقينَ وَيا اِلهَ الْعالَمينَ اَفَتُراكَ سُبْحانَكَ يا اِلهى وَبِحَمْدِكَ تَسْمَعُ فيها صَوْتَ عَبْدٍ مُسْلِمٍ سُجِنَ فيها بِمُخالَفَتِهِ وَذاقَ طَعْمَ عَذابِها

بِمَعْصِيَتِهِ وَحُبِسَ بَيْنَ اَطْباقِها بِجُرْمِهِ وَجَريرَتِهِ وَهُوَ يَضِجُّ اِلَيْكَ ضَجيجَ مُؤَمِّلٍ لِرَحْمَتِكَ وَيُناديكَ بِلِسانِ اَهْلِ تَوْحيدِكَ وَيَتَوَسَّلُ اِلَيْكَ بِرُبُوبِيَّتِكَ 

يا مَوْلاىَ فَكَيْفَ يَبْقى فِى الْعَذابِ وَهُوَ يَرْجُوا ما سَلَفَ مِنْ حِلْمِكَ اَمْ كَيْفَ تُؤْلِمُهُ النّارُ وَهُوَ يَاءْمَلُ فَضْلَكَ وَرَحْمَتَكَ اَمْ كَيْفَ يُحْرِقُهُ لَهيبُها 

وَاَنْتَ تَسْمَعُ صَوْتَهُ وَتَرى مَكانَهُ اَمْ كَيْفَ يَشْتَمِلُ عَلَيْهِ زَفيرُها وَاَنْتَ تَعْلَمُ ضَعْفَهُ اَمْ كَيْفَ يَتَقَلْقَلُ بَيْنَ اَطْباقِها وَاَنْتَ تَعْلَمُ صِدْقَهُ اَمْ كَيْفَ 

تَزْجُرُهُ زَبانِيَتُها وَهُوَ يُناديكَ يا رَبَّهُ اَمْ كَيْفَ يَرْجُو فَضْلَكَ فى عِتْقِهِ مِنْها فَتَتْرُكُهُ فيها هَيْهاتَ ما ذلِكَ الظَّنُ بِكَ وَلاَالْمَعْرُوفُ مِنْ فَضْلِكَ وَلا مُشْبِهٌ

لِما عامَلْتَ بِهِ الْمُوَحِّدينَ مِنْ بِرِّكَ وَاِحْسانِكَ فَبِالْيَقينِ اَقْطَعُ لَوْ لا ما حَكَمْتَ بِهِ مِنْ تَعْذيبِ جاحِديكَ وَقَضَيْتَ بِهِ مِنْ اِخْلادِ مُعانِديكَ لَجَعَلْتَ 

النّارَ كُلَّها بَرْداً وَسَلاماً وَما كانَ لاَِحَدٍ فيها مَقَرّاً وَلا مُقاماً لكِنَّكَ تَقَدَّسَتْ اَسْماَّؤُكَ اَقْسَمْتَ اَنْ تَمْلاََها مِنَ الْكافِرينَ مِنَ الْجِنَّةِ وَالنّاسِ

اَجْمَعينَ وَاَنْ تُخَلِّدَ فيهَا الْمُعانِدينَ وَاَنْتَ جَلَّ ثَناؤُكَ قُلْتَ مُبْتَدِئاً وَتَطَوَّلْتَ بِالاِْنْعامِ مُتَكَرِّماً اَفَمَنْ كانَ مُؤْمِناً كَمَنْ كانَ فاسِقاً لا يَسْتَوُونَ اِلهى 

وَسَيِّدى فَاَسْئَلُكَ بِالْقُدْرَةِ الَّتى قَدَّرْتَها وَبِالْقَضِيَّةِ الَّتى حَتَمْتَها وَحَكَمْتَها وَغَلَبْتَ مَنْ عَلَيْهِ اَجْرَيْتَها اَنْ تَهَبَ لى فى هذِهِ اللَّيْلَةِ وَفى هذِهِ 

السّاعَةِ كُلَّ جُرْمٍ اَجْرَمْتُهُ وَكُلَّ ذَنْبٍ اَذْنَبْتُهُ وَكُلَّ قَبِيحٍ اَسْرَرْتُهُ وَكُلَّ جَهْلٍ عَمِلْتُهُ كَتَمْتُهُ اَوْ اَعْلَنْتُهُ اَخْفَيْتُهُ اَوْ اَظْهَرْتُهُ وَكُلَّ سَيِّئَةٍ اَمَرْتَ بِاِثْباتِهَا 

الْكِرامَ الْكاتِبينَ الَّذينَ وَكَّلْتَهُمْ بِحِفْظِ ما يَكُونُ مِنّى وَجَعَلْتَهُمْ شُهُوداً عَلَىَّ مَعَ جَوارِحى وَكُنْتَ اَنْتَ الرَّقيبَ عَلَىَّ مِنْ وَراَّئِهِمْ وَالشّاهِدَ لِما 

خَفِىَ عَنْهُمْ وَبِرَحْمَتِكَ اَخْفَيْتَهُ وَبِفَضْلِكَ سَتَرْتَهُ وَاَنْ تُوَفِّرَ حَظّى مِنْ كُلِّ خَيْرٍ اَنْزَلْتَهُ اَوْ اِحْسانٍ فَضَّلْتَهُ اَوْ بِرٍّ نَشَرْتَهُ اَوْ رِزْقٍ بَسَطْتَهُ اَوْ ذَنْبٍ 

تَغْفِرُهُ اَوْ خَطَاءٍ تَسْتُرُهُ يا رَبِّ يا رَبِّ يا رَبِّ يا اِلهى وَسَيِّدى وَمَوْلاىَ وَمالِكَ رِقّى يا مَنْ بِيَدِهِ ناصِيَتى يا عَليماً بِضُرّى وَمَسْكَنَتى يا خَبيراً 

بِفَقْرى وَفاقَتى يا رَبِّ يا رَبِّ يا رَبِّ اَسْئَلُكَ بِحَقِّكَ وَقُدْسِكَ وَاَعْظَمِ صِفاتِكَ وَاَسْماَّئِكَ اَنْ تَجْعَلَ اَوْقاتى مِنَ اللَّيْلِ وَالنَّهارِ بِذِكْرِكَ مَعْمُورَةً

وَبِخِدْمَتِكَ مَوْصُولَةً وَاَعْمالى عِنْدَكَ مَقْبُولَةً حَتّى تَكُونَ اَعْمالى وَاَوْرادى كُلُّها وِرْداً واحِداً وَحالى فى خِدْمَتِكَ سَرْمَداً يا سَيِّدى يا مَنْ عَلَيْهِ 

مُعَوَّلى يا مَنْ اِلَيْهِ شَكَوْتُ اَحْوالى يا رَبِّ يا رَبِّ يا رَبِّ قَوِّ عَلى خِدْمَتِكَ جَوارِحى وَاشْدُدْ عَلَى الْعَزيمَةِ جَوانِحى وَهَبْ لِىَ الْجِدَّ فى 

خَشْيَتِكَ وَالدَّوامَ فِى الاِْتِّصالِ بِخِدْمَتِكَ حَتّى اَسْرَحَ اِلَيْكَ فى مَيادينِ السّابِقينَ وَاُسْرِعَ اِلَئْكَ فِى الْبارِزينَ وَاَشْتاقَ اِلى قُرْبِكَ فِى 

الْمُشْتاقينَ وَاَدْنُوَ مِنْكَ دُنُوَّ الْمُخْلِصينَ وَاَخافَكَ مَخافَةَ الْمُوقِنينَ وَاَجْتَمِعَ فى جِوارِكَ مَعَ الْمُؤْمِنينَ اَللّهُمَّ وَمَنْ اَرادَنى بِسُوَّءٍ فَاَرِدْهُ وَمَنْ 

كادَنى فَكِدْهُ وَاجْعَلْنى مِنْ اَحْسَنِ عَبيدِكَ نَصيباً عِنْدَكَ وَاَقْرَبِهِمْ مَنْزِلَةً مِنْكَ وَاَخَصِّهِمْ زُلْفَةً لَدَيْكَ فَاِنَّهُ لا يُنالُ ذلِكَ اِلاّ بِفَضْلِكَ وَجُدْ لى بِجُودِكَ 

وَاعْطِفْ عَلَىَّ بِمَجْدِكَ وَاحْفَظْنى بِرَحْمَتِكَ وَاجْعَلْ لِسانى بِذِكْرِكَ لَهِجاً وَقَلْبى بِحُبِّكَ مُتَيَّماً وَمُنَّ عَلَىَّ بِحُسْنِ اِجابَتِكَ وَاَقِلْنى عَثْرَتى وَاغْفِرْ 

زَلَّتى فَاِنَّكَ قَضَيْتَ عَلى عِبادِكَ بِعِبادَتِكَ وَاَمَرْتَهُمْ بِدُعاَّئِكَ وَضَمِنْتَ لَهُمُ الاِْجابَةَ فَاِلَيْكَ يارَبِّ نَصَبْتُ وَجْهى وَاِلَيْكَ يا رَبِّ مَدَدْتُ يَدى فَبِعِزَّتِكَ 

اسْتَجِبْ لى دُعاَّئى وَبَلِّغْنى مُناىَ وَلا تَقْطَعْ مِنْ فَضْلِكَ رَجاَّئى وَاكْفِنى شَرَّ الْجِنِّ وَالاِْنْسِ مِنْ اَعْدآئى يا سَريعَ الرِّضا اِغْفِرْ لِمَنْ لا يَمْلِكُ اِلا

الدُّعاَّءَ فَاِنَّكَ فَعّالٌ لِما تَشاَّءُ يا مَنِ اسْمُهُ دَوآءٌ وَذِكْرُهُ شِفاَّءٌ وَطاعَتُهُ غِنىً اِرْحَمْ مَنْ رَاءْسُ مالِهِ الرَّجاَّءُ وَسِلاحُهُ الْبُكاَّءُ يا سابِغَ النِّعَمِ يا دافِعَ 

النِّقَمِ يا نُورَ الْمُسْتَوْحِشينَ فِى الظُّلَمِ يا عالِماً لا يُعَلَّمُ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَافْعَلْ بى ما اَنْتَ اَهْلُهُ وَصَلَّى اللّهُ عَلى رَسُولِهِ 

وَالاَْئِمَّةِ الْمَيامينَ مِنْ الِهِ وَسَلَّمَ تَسْليماً كَثيراً

(17) دعاى ندبه 
مستحب است دعاى ندبه را در چهار عيد يعنى عيد فطر و قربان و غدير و روز جمعه بخوانند و آن دعا اين است :

اَلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ وَصَلَّى اللَّهُ عَلى سَيِّدِنا مُحَمَّدٍ نَبِيِّهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ تَسْليماً اَللّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ عَلى ما جَرى بِهِ قَضآئُكَ فى اَوْلِياَّئِكَ 

الَّذينَ اسْتَخْلَصْتَهُمْ لِنَفْسِكَ وَدينِكَ اِذِ اخْتَرْتَ لَهُمْ جَزيلَ ما عِنْدَكَ مِنَ النَّعيمِ الْمُقيمِ الَّذى لا زَوالَ لَهُ وَلاَ اضْمِحْلالَ بَعْدَ اَنْ شَرَطْتَ عَلَيْهِمُ 

الزُّهْدَ فى دَرَجاتِ هذِهِ الدُّنْيَا الدَّنِيَّةِ وَزُخْرُفِها وَزِبْرِجِها فَشَرَطُوا لَكَ ذلِكَ وَعَلِمْتَ مِنْهُمُ الْوَفاَّءَ بِهِ فَقَبِلْتَهُمْ وَقَرَّبْتَهُمْ وَقَدَّمْتَ لَهُمُ الذِّكْرَ الْعَلِىَّ 

وَالثَّناَّءَ الْجَلِىَّ وَاَهْبَطْتَ عَلَيْهِمْ مَلا ئِكَتَكَ وَكَرَّمْتَهُمْبِوَحْيِكَ وَرَفَدْتَهُمْ بِعِلْمِكَ وَجَعَلْتَهُمُ الذَّريعَةَ اِلَيْكَ وَالْوَسيلَةَ اِلى رِضْوانِكَ فَبَعْضٌ اَسْكَنْتَهُ 

جَنَّتَكَ اِلى اَنْ اَخْرَجْتَهُ مِنْها وَبَعْضٌ حَمَلْتَهُ فى فُلْكِكَ وَنَجَّيْتَهُ وَمَنْ آمَنَ مَعَهُ مِنَ الْهَلَكَةِ بِرَحْمَتِكَ وَبَعْضٌ اتَّخَذْتَهُ لِنَفْسِكَ خَليلاً وَسَئَلَكَ لِسانَ 

صِدْقٍ فِى الاْخِرينَ فَاَجَبْتَهُ وَجَعَلْتَ ذلِكَ عَلِيّاً وَبَعْضٌ كَلَّمْتَهُ مِنْ شَجَرَةٍ تَكْليماً وَجَعَلْتَ لَهُ مِنْ اَخيهِ رِدْءاً وَوَزيراً وَبَعْضٌ اَوْلَدْتَهُ مِنْ غَيْرِ اَبٍ

وَآتَيْتَهُ الْبَيِّناتِ وَاَيَّدْتَهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ وَكُلُّ شَرَعْتَ لَهُ شَريعَةً وَنَهَجْتَ لَهُ مِنْهاجاً وَتَخَيَّرْتَ لَهُ اَوْصِياَّءَ مُسْتَحْفِظاً بَعْدَ مُسْتَحْفِظٍ مِنْ مُدَّةٍ اِلى 

مُدَّةٍ اِقامَةً لِدينِكَ وَحُجَّةً عَلى عِبادِكَ وَلِئَلاّ يَزُولَ الْحَقُّ عَنْ مَقَرِّهِ وَيَغْلِبَ الْباطِلُ عَلى اَهْلِهِ وَلا يَقُولَ اَحَدٌ لَوْلا اَرْسَلْتَ اِلَيْنا رَسُولاً مُنْذِراً 

وَاَقَمْتَ لَنا عَلَماً هادِياً فَنَتَّبِعَ آياتِكَ مِنْ قَبْلِ اَنْ نَذِلَّ وَنَخْزى اِلى اَنِ انْتَهَيْتَ بِالاَْمْرِ اِلى حَبيبِكَ وَنَجيبِكَ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ فَكانَ كَمَا 

انْتَجَبْتَهُ سَيِّدَ مَنْخَلَقْتَهُ وَصَفْوَةَ مَنِ اصْطَفَيْتَهُ وَاَفْضَلَ مَنِ اجْتَبَيْتَهُ وَاَكْرَمَ مَنِ اعْتَمَدْتَهُ قَدَّمْتَهُ عَلى اَنْبِياَّئِكَ وَبَعَثْتَهُ اِلَى الثَّقَلَيْنِ مِنْ عِبادِكَ 

وَاَوْطَاْتَهُ مَشارِقَكَ وَمَغارِبَكَ وَسَخَّرْتَ لَهُ الْبُراقَ وَعَرَجْتَ بِرُوْحِهِ (بِهِ) اِلى سَماَّئِكَ وَاَوْدَعْتَهُ عِلْمَ ما كانَ وَما يَكُونُ اِلَى انْقِضاَّءِ خَلْقِكَ ثُمَّ نَصَرْتَهُ 

بِالرُّعْبِ وَحَفَفْتَهُ بِجَبْرَئيلَ وَميكاَّئيلَ وَالْمُسَوِّمينَ مِنْ مَلا ئِكَتِكَ وَوَعَدْتَهُ اَنْ تُظْهِرَ دينَهُ عَلَى الدّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ وَذلِكَ بَعْدَ اَنْ بَوَّئْتَهُ

مُبَوَّءَ صِدْقٍ مِنْ اَهْلِهِ وَجَعَلْتَ لَهُ وَلَهُمْ اَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ لَلَّذى بِبَكَّةَ مُبارَكاً وَهُدىً لِلْعالَمينَ فيهِ آياتٌ بَيِّناتٌ مَقامُ اِبْراهيمَ وَمَنْ دَخَلَهُ 

كانَ آمِناً وَقُلْتَ اِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً ثُمَّ جَعَلْتَ اَجْرَ مُحَمَّدٍ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَآلِهِ مَوَدَّتَهُمْ فى كِتابِكَ 

فَقُلْتَ قُلْ لا اَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ اَجْراً اِلا الْمَوَدَّةَ فِى الْقُرْبى وَقُلْتَ ما سَئَلْتُكُمْ مِنْ اَجْرٍ فَهُوَلَكُمْ وَقُلْتَ ما اَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ اَجْرٍ اِلاّ مَنْشاَّءَ اَنْ 

يَتَّخِذَ اِلى رَبِّهِ سَبيلاً فَكانُوا هُمُ السَّبيلَ اِلَيْكَ وَالْمَسْلَكَ اِلى رِضْوانِكَ فَلَمَّا انْقَضَتْ اَيّامُهُ اَقامَ وَلِيَّهُ عَلِىَّ بْنَ اَبيطالِبٍ صَلَواتُكَ عَلَيْهِما وَآلِهِما 

هادِياً اِذْ كانَ هُوَ الْمُنْذِرَ وَلِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ فَقالَ وَالْمَلاَُ اَمامَهُ مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىُّ مَوْلاهُ اَللّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَعادِ مَنْ عاداهُ وَانْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ 

وَاخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ وَقالَ مَنْ كُنْتُ اَنَا نَبِيَّهُ فَعَلِىُّ اَميرُهُ وَقالَ اَنَا وَعَلِىُّ مِنْ شَجَرَةٍ واحِدَةٍ وَسائِرُالنّاسِ مِنْ شَجَرٍ شَتّى وَاَحَلَّهُ مَحَلَّ هارُونَ مِنْ 

مُوسى فَقال لَهُ اَنْتَ مِنّى بِمَنْزِلَةِ هارُونَ مِنْ مُوسى اِلاّ اَنَّهُ لا نَبِىَّ بَعْدى وَزَوَّجَهُ ابْنَتَهُ سَيِّدَةَ نِساَّءِ الْعالَمينَ وَاَحَلَّ لَهُ مِنْ مَسْجِدِهِ ما حَلَّ 

لَهُ وَسَدَّ الاَْبْوابَ اِلاّ بابَهُ ثُمَّ اَوْدَعَهُ عِلْمَهُ وَحِكْمَتَهُ فَقالَ اَنَا مَدينَةُ الْعِلْمِ وَعَلِىُّ بابُها فَمَنْ اَرادَ الْمَدينَةَ وَالْحِكْمَةَ فَلْيَاْتِها مِنْ بابِها ثُمَّ قالَ 

اَنْتَ اَخى وَوَصِيّى وَوارِثى لَحْمُكَ مِنْ لَحْمى وَدَمُكَ مِنْ دَمى وَسِلْمُكَ سِلْمى وَحَرْبُكَ حَرْبى وَالاْيمانُ مُخالِطٌ لَحْمَكَ وَدَمَكَ كَما خالَطَ لَحْمى 

وَدَمى وَاَنْتَ غَداً عَلَى الْحَوْضِ خَليفَتى وَاَنْتَ تَقْضى دَيْنى وَتُنْجِزُ عِداتى وَشيعَتُكَ عَلى مَنابِرَ مِنْ نُورٍ مُبْيَضَّةً وُجُوهُهُمْ حَوْلى فِى الْجَنَّةِ 

وَهُمْ جيرانى وَلَوْلا اَنْتَ يا عَلِىُّ لَمْ يُعْرَفِ الْمُؤْمِنُونَ بَعْدى وَكانَ بَعْدَهُ هُدىً مِنَ الضَّلالِ وَنُوراً مِنَ الْعَمى وَحَبْلَ اللَّهِ الْمَتينَ وَصِراطَهُ 

الْمُسْتَقيمَ لا يُسْبَقُ بِقَرابَةٍ فى رَحِمٍ وَلا بِسابِقَةٍ فى دينٍ وَلا يُلْحَقُ فى مَنْقَبَةٍ مِنْ مَناقِبِهِ يَحْذُو حَذْوَ الرَّسُولِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِما وَآلِهِما 

وَيُقاتِلُ عَلَى التَّاْويلِ وَلا تَاْخُذُهُ فِى اللَّهِ لَوْمَةُ لا ئِمٍ قَدْ وَتَرَ فيهِ صَناديدَ الْعَرَبِ وَقَتَلَ اَبْطالَهُمْ وَناوَشَ ذُؤْبانَهُمْ فَاَوْدَعَ قُلُوبَهُمْ اَحْقاداً بَدْرِيَّةً 

وَخَيْبَرِيَّةً وَحُنَيْنِيَّةً وَغَيْرَهُنَّ فَاَضَبَّتْ عَلى عَداوَتِهِ وَاَكَبَّتْ عَلى مُنابَذَتِهِ حَتّى قَتَلَ النّاكِثينَ وَالْقاسِطينَ وَالْمارِقينَ وَلَمّا قَضى نَحْبَهُ وَقَتَلَهُ 

اَشْقَى الاْخِرينَ يَتْبَعُ اَشْقَى الاَْوَّلينَ لَمْ يُمْتَثَلْ اَمْرُرَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ فِى الْهادينَ بَعْدَ الْهادينَ وَالاُْمَّةُ مُصِرَّةٌ عَلى مَقْتِهِ 

مُجْتَمِعَةٌ عَلى قَطيعَةِ رَحِمِهِ وَاِقْصاَّءِ وُلْدِهِ اِلا الْقَليلَ مِمَّنْ وَفى لِرِعايَةِ الْحَقِّ فيهِمْ فَقُتِلَ مَنْ قُتِلَ وَسُبِىَ مَنْ سُبِىَ وَاُقْصِىَ مَنْ اُقْصِىَ 

وَجَرَى الْقَضاَّءُ لَهُمْ بِمايُرْجى لَهُ حُسْنُ الْمَثُوبَةِ اِذْ كانَتِ الاَْرْضُ لِلّهِ يُورِثُها مَنْ يَشاَّءُ مِنْ عِبادِهِ وَالْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقينَ وَسُبْحانَ رَبِّنا اِنْ كانَ وَعْدُ 

رَبِّنا لَمَفْعُولاً وَلَنْ يُخْلِفَ اللَّهُ وَعْدَهُ وَهُوَ الْعَزيزُ الْحَكيمُ فَعَلَى الاَْطائِبِ مِنْ اَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ وَعَلِي صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِما وَآلِهِما فَلْيَبْكِ الْباكُونَ 

وَاِيّاهُمْ فَلْيَنْدُبِ النّادِبُونَ وَلِمِثْلِهِمْ فَلْتَذْرَفِ الدُّمُوعُ وَلْيَصْرُخِ الصّارِخُونَ وَيَضِجُّ الضّاَّجُّونَ وَيَعِجَّ الْعاَّجُّوَن اَيْنَ الْحَسَنُ اَيْنَ الْحُسَيْنُ اَيْنَ اَبْناَّءُ 

الْحُسَيْنِ صالِحٌ بَعْدَ صالِحٍ وَصادِقٌ بَعْدَ صادِقٍ اَيْنَ السَّبيلُ بَعْدَ السَّبيلِ اَيْنَ الْخِيَرَةُ بَعْدَ الْخِيَرَةِ اَيْنَ الشُّمُوسُ الطّالِعَةُ اَيْنَ الاَْقْمارُ الْمُنيرَةُ اَيْنَ 

الاَْنْجُمُ الزّاهِرَةُ اَيْنَ اَعْلامُ الدّينِ وَقَواعِدُ الْعِلْمِ اَيْنَ بَقِيَّةُ اللَّهِ الَّتى لا تَخْلوُ مِنَ الْعِتْرَةِ الْهادِيَةِ اَيْنَ الْمُعَدُّ لِقَطْعِ دابِرِ الظَّلَمَةِ اَيْنَ الْمُنْتَظَرُ لاِِقامَةِ 

الاَْمْتِ وَاْلعِوَجِ اَيْنَ الْمُرْتَجى لاِِزالَةِ الْجَوْرِ وَالْعُدْوانِ اَيْنَ الْمُدَّخَرُ لِتَجْديدِ الْفَراَّئِضِ وَالسُّنَنِ اَيْنَ الْمُتَخَيَّرُ لاِِعادَةِ الْمِلَّةِ وَالشَّريعَةِ اَيْنَ الْمُؤَمَّلُ 

لاِِحْياَّءِ الْكِتابِ وَحُدُودِهِ اَيْنَ مُحْيى مَعالِمِالدّينِ وَاَهْلِهِ اَيْنَ قاصِمُ شَوْكَةِ الْمُعْتَدينَ اَيْنَ هادِمُ اَبْنِيَةِ الشِّرْكِ وَالنِّفاقِ اَيْنَ مُبيدُ اَهْلِ الْفُسُوقِ 

وَالْعِصْيانِ وَالطُّغْيانِ اَيْنَ حاصِدُ فُرُوعِ الْغَىِّ وَالشِّقاقِ اَيْنَ طامِسُ آثارِ الزَّيْغِ وَالاَْهْواَّءِ اَيْنَ قاطِعُ حَباَّئِلِ الْكِذْبِ وَالاِْفْتِرآءِ اَيْنَ مُبيدُ الْعُتاةِ 

وَالْمَرَدَةِاَيْنَ مُسْتَاْصِلُ اَهْلِ الْعِنادِ وَالتَّضْليلِ وَالاِْلْحادِ اَيْنَ مُعِزُّ الاَْوْلِياَّءِ وَمُذِلُّ الاَْ عْداَّءِ اَيْنَ جامِعُ الْكَلِمَةِ عَلَى التَّقْوى اَيْنَ بابُ اللَّهِ الَّذى مِنْهُ 

يُؤْتى اَيْنَ وَجْهُ اللَّهِ الَّذى اِلَيْهِ يَتَوَجَّهُ الاَْوْلِياَّءُ اَيْنَ السَّبَبُ الْمُتَّصِلُ بَيْنَ الاَْرْضِ وَالسَّماَّءِ اَيْنَ صاحِبُ يَوْمِ الْفَتْحِ وَناشِرُ رايَةِ الْهُدى اَيْنَ مُؤَلِّفُ

شَمْلِ الصَّلاحِ وَالرِّضا اَيْنَ الطّالِبُ بِذُحُولِ الاَْنْبِياَّءِ وَاَبْناَّءِ الاَْنْبِياَّءِ اَيْنَ الطّالِبُ بِدَمِ الْمَقْتُولِ بِكَرْبَلا ءَ اَيْنَ الْمَنْصُورُ عَلى مَنِ اعْتَدى عَلَيْهِ وَافْتَرى 

اَيْنَ الْمُضْطَرُّ الَّذى يُجابُ اِذا دَعى اَيْنَ صَدْرُ الْخَلائِقِ ذُوالْبِرِّ وَالتَّقْوى اَيْنَ ابْنُ النَّبِىِّ الْمُصْطَفى وَابْنُ عَلِي الْمُرْتَضى وَابْنُ خَديجَةَ الْغَرّاَّءِ وَابْنُ 

فاطِمَةَ الْكُبْرى بِاَبى اَنْتَ وَاُمّى وَنَفْسى لَكَالْوِقاَّءُ وَالْحِمى يَا بْنَ السّادَةِ الْمُقَرَّبينَ يَا بْنَ النُّجَباَّءِ الاَْكْرَمينَ يَا بْنَ الْهُداةِ الْمَهْدِيّينَ 

يَا بْنَ الْخِيَرَةِ الْمُهَذَّبينَ يَا بْنَ الْغَطارِفَةِ الاَْنْجَبينَ يَا بْنَ الاَْطاَّئِبِ الْمُطَهَّرينَ يَا بْنَ الْخَضارِمَةِ الْمُنْتَجَبينَ يَا بْنَ الْقَماقِمَةِ الاَْكْرَمينَ يَا بْنَ الْبُدُورِ 

الْمُنيرَةِ يَا بْنَ السُّرُجِ الْمُضَّيئَةِ يَا بْنَ الشُّهُبِ الثّاقِبَةِ يَا بْنَ الاَْنْجُمِ الزّاهِرَةِ يَا بْنَ السُّبُلِ الْواضِحَةِ يَا بْنَ الاَْعْلامِ الّلا ئِحَةِ يَا بْنَالْعُلُومِ الْكامِلَةِ 

يَا بْنَ السُّنَنِ الْمَشْهُورَةِ يَا بْنَ الْمَعالِمِ الْمَاءثُورَةِ يَا بْنَ الْمُعْجِزاتِ الْمَوْجُودَةِ يَا بْنَ الدَّلاَّئِلِ الْمَشْهُودَةِ يَا بْنَ الصِّراطِ الْمُسْتَقيمِ يَا بْنَ 

النَّبَاءِ الْعَظيمِ يَا بْنَ مَنْ هُوَ فى اُمِّ الْكِتابِ لَدَى اللَّهِ عَلِىُّ حَكيمٌ يَا بْنَ الاْياتِ وَالْبَيِّناتِ يَا بْنَ الدَّلا ئِلِ الظّاهِراتِ يَا بْنَ الْبَراهينِ الْواضِحاتِ 

الْباهِراتِ يَا بْنَ الْحُجَجِ الْبالِغاتِ يَا بْنَ النِّعَمِ السّابِغاتِ يَا بْنَ طه وَالْمُحْكَماتِ يَا بْنَ يسَّ وَالذّارِياتِ يَا بْنَ الطُّورِ وَالْعادِياتِ يَا بْنَ مَنْ دَنى 

فَتَدَلّى فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ اَوْ اَدْنى دُنُوّاً وَاقْتِراباً مِنَ الْعَلِىِّ الاَْعْلى لَيْتَ شِعْرى اَيْنَ اسْتَقَرَّتْ بِكَ النَّوى بَلْ اَىُّ اَرْضٍ تُقِلُّكَ اَوْ ثَرى اَبِرَضْوى اَوْ 

غَيْرِها اَمْ ذى طُوى عَزيزٌ عَلَىَّ اَنْ اَرَى الْخَلْقَوَلا تُرى وَلا اَسْمَعُ لَكَ حَسيساً وَلا نَجْوى عَزيزٌ عَلَىَّ اَنْ تُحيطَ بِكَ دُونِىَ الْبَلْوى وَلا يَنالُكَ 

مِنّى ضَجيجٌ وَلا شَكْوى بِنَفْسى اَنْتَمِنْ مُغَيَّبٍ لَمْ يَخْلُ مِنّا بِنَفْسى اَنْتَ مِنْ نازِحٍ ما نَزَحَ عَنّا بِنَفْسى اَنْتَ اُمْنِيَّةُ شائِقٍ يَتَمَنّى مِنْ 

مُؤْمِنٍ وَمُؤْمِنَةٍ ذَكَرا فَحَنّا بِنَفْسى اَنْتَ مِنْ عَقيدِ عِزٍّ لايُسامى بِنَفْسى اَنْتَ مِنْ اَثيلِ مَجْدٍلا يُجارى بِنَفْسى اَنْتَ مِنْ تِلادِ نِعَمٍ لا تُضاهى 

بِنَوَجَحَدَةَ ا9J.وَاسْقِنا مِنْ حَوْضِ جَدِّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ بِكَاْسِهِ وَبِيَدِهِ رَيّاً رَوِيّاً هَنيئاً ساَّئِغاً لا ظَمَاَ بَعْدَهُ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ

(18) دعاى سمات 
معروف به بدعاء شبور كه مستحب است خواندن آن در ساعت آخر روز جمعه و مخفى نماند كه اين دعا را از ادعيه مشهوره است و اكثر علماء سلف بر اين دعا مواظبت مى نموده اند و در مصباح شيخ طوسى و جمال الاسبوع سيد بن طاوس و كتب كفعمى به سندهاى معتبر از جناب محمد بن عثمان عمروى رضوان اللّه عليه كه از نواب حضرت صاحب الامر عليه السلام است و از حضرت امام محمد باقر و امام جعفر صادق عليه السلام روايت شده و علامه مجلسى رحمة اللّه آن را با شرح در بحار ذكر كرده و آن دعا موافق مصباح شيخ اين است :

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِاسْمِكَ الْعَظيمِ الاَْعْظَمِ الاَْعَزِّ الاَْجَلِّ الاَْكْرَمِالَّذى اِذا دُعيتَ بِهِ عَلى مَغالِقِ اَبْوابِ السَّماَّءِ لِلْفَتْحِ بِالرَّحْمَةِانْفَتَحَتْ وَاِذا 

دُعيتَ بِهِ عَلى مَضاَّئِقِ اَبْوابِ الاَْرْضِ لِلْفَرَجِ انْفَرَجَتْوَاِذا دُعيتَ بِهِ عَلَى العُسْرِ لِلْيُسْرِ تَيَسَّرَتْ وَاِذا دُعيتَ بِهِ عَلَى الاَْمْواتِ لِلنُّشُورِ 

انْتَشَرَتْ وَاِذا دُعيتَ بِهِ عَلى كَشْفِ الْبَاْساَّءِ وَالضَّرّآءِ انْكَشَفَتْ وَبِجَلالِ وَجْهِكَ الْكَريمِ اَكْرَمِ الْوُجُوهِ وَاَعَزِّ الْوُجُوهِ الَّذى عَنَتْ لَهُ الْوُجُوهُ 

وَخَضَعَتْ لَهُ الرِّقابُ وَخَشَعَتْ لَهُ الاَْصْواتُ وَوَجِلَتْ لَهُ الْقُلُوبُ مِنْ مَخافَتِكَ وَبِقُوَّتِكَ الَّتى بِها تُمْسِكُ السَّماَّءَ اَنْ تَقَعَ عَلَى الاَْرْضِ اِلاّ بِاِذْنِكَ 

وَتُمْسِكُ السَّمواتِ وَالاَْرْضَ اَنْ تَزُولا وَبِمَشِيَّتِكَ الَّتى دانَ لَهَا الْعالَمُونَ وَبِكَلِمَتِكَ الَّتى خَلَقْتَ بِهَا السَّمواتِ وَالاَْرْضَ وَبِحِكْمَتِكَ الَّتى صَنَعْتَ 

بِهَا الْعَجاَّئِبَ وَخَلَقْتَ بِهَا الظُّلْمَةَ وَجَعَلْتَها لَيْلاً وَجَعَلْتَ اللَّيْلَ سَكَناً وَخَلَقْتَ بِهَا النُّورَ وَجَعَلْتَهُ نَهاراً وَجَعَلْتَ النَّهارَ نُشُوراً مُبْصِراً وَخَلَقْتَ بِهَا 

الشَّمْسَ وَجَعَلْتَ الشَّمْسَ ضِياَّءً وَخَلَقْتَ بِهَا الْقَمَرَ وَجَعَلْتَ الْقَمَرَ نُوراً وَخَلَقْتَ بِهَا الْكَواكِبَ وَجَعَلْتَها نُجُوماً وَبُرُوجاً وَمَصابيحَ وَزينَةً وَرُجُوماً 

وَجَعَلْتَ لَها مَشارِقَ وَمَغارِبَ وَجَعَلْتَ لَها مَطالِعَ وَمَجارِىَ وَجَعَلْتَ لَها فَلَكاً وَمَسابِحَ وَقَدَّرْتَها فِى السَّماَّءِ مَنازِلَ فَاَحْسَنْتَ تَقْديرَها وَصَوَّرْتَها 

فَاَحْسَنْتَ تَصْويرَها وَاَحْصَيْتَها بِاَسْماَّئِكَ اِحْصاَّءً وَدَبَّرْتَها بِحِكْمَتِكَ تَدْبيراً فَاَحْسَنْتَ تَدْبيرَها وَسَخَّرْتَها بِسُلْطانِ اللَّيْلِ وَسُلْطانِ النَّهارِ 

وَالسّاعاتِ وَعَدَدَ السِّنينَ وَالْحِسابَ وَجَعَلْتَ رُؤْيَتَها لِجَميعِ النّاسِ مَرْئً واحِداً وَاَسْئَلُكَ اللّهُمَّ بِمَجْدِكَ الَّذى كَلَّمْتَ بِهِ عَبْدَكَ وَرَسُولَكَ 

مُوسَى بْنَ عِمْرانَ عليه السلام فِى الْمُقَدَّسينَ فَوْقَ اِحْساسِ الْكَرُّوبينَ فَوْقَ غَمآئِمِ النُّورِ فَوْقَ تابُوتِ الشَّهادَةِ فى عَمُودِ النّارِ وَفى طُورِ 

سَيْناَّءَ وَفى جَبَلِ حُوريثَ فِى الْوادِ الْمُقَدَّسِ فِى الْبُقْعَةِ الْمُبارَكَةِ مِنْ جانِبِ الطُّورِ الاَْيْمَنِ مِنَ الشَّجَرَةِ وَفى اَرْضِ مِصْرَ بِتِسْعِ اياتٍ بَيِّناتٍ

وَيَوْمَ فَرَقْتَ لِبَنى اِسْرآئيلَ الْبَحْرَ وَفِى الْمُنْبَجِساتِ الَّتى صَنَعْتَ بِهَا الْعَجاَّئِبَ فى بَحْرِ سُوفٍ وَعَقَدْتَ مآءَ الْبَحْرِ فى قَلْبِ الْغَمْرِ كَالْحِجارَةِ 

وَجاوَزْتَ بِبَنى اِسْراَّئيلَ الْبَحْرَ وَتَمَّتْ كَلِمَتُكَ الْحُسْنى عَلَيْهِمْ بِما صَبَرُوا وَاَوْرَثْتَهُمْ مَشارِقَ الاَْرْضِ وَمَغارِبَهَا الَّتى بارَكْتَ فيها لِلْعالَمينَ 

وَاَغْرَقْتَ فِرْعَوْنَ وَجُنُودَهُ وَمَراكِبَهُ فِى الْيَمِّ و بِاسْمِكَ الْعَظيمِ الاَْعْظَمِ الاَْعَزِّ الاَْجَلِّ الاَْكْرَمِ وَبِمَجْدِكَ الَّذى تَجَلَّيْتَ بِهِ لِمُوسى كَليمِكَ عليه 

السلام فى طُورِ سَيْناَّءَ وَلاِِبْراهيمَ عليه السلام خَليلِكَ مِنْ قَبْلُ فى مَسْجِدِ الْخَيْفِ وَلاِِسْحقَ صَفِيِّكَ عليه السلام فى بِئْرِ شِيَعٍ 

وَلِيَعْقُوبَ نَبِيِّكَ عليه السلام فى بَيْتِ ايلٍ وَاَوْفَيْتَ لاِِبْراهيمَ عليه السلام بِميثاقِكَ وَلاِِسْحقَ بِحَلْفِكَ وَلِيَعْقُوبَ بِشَهادَتِكَ وَلِلْمُؤْمِنينَ 

بِوَعْدِكَ وَلِلدّاعينَ بِاَسْماَّئِكَ فَاَجَبْتَ وَبِمَجْدِكَ الَّذى ظَهَرَ لِمُوسَى بْنِ عِمْرانَ عليه السلام عَلى قُبَّةِ الرُّمّانِ وَبِاياتِكَ الَّتى وَقَعَتْ عَلى اَرْضِ 

مِصْرَ بِمَجْدِ الْعِزَّةِ وَالْغَلَبَةِ بِاياتٍ عَزيزَةٍ وَ بِسُلْطانِ الْقُوَّةِ وَبِعِزَّةِ الْقُدْرَةِ وَبِشَاءْنِ الْكَلِمَةِ التّاَّمَّةِ وَبِكَلِماتِكَ الَّتى تَفَضَّلْتَ بِها عَلى اَهْلِ 

السَّمواتِ وَالاَْرْضِ وَاَهْلِ الدُّنْيا وَاَهْلِ الاخِرَةِ وَبِرَحْمَتِكَ الَّتى مَنَنْتَ بِها عَلى جَميعِ خَلْقِكَ وَبِاسْتِطاعَتِكَ الَّتى اَقَمْتَ بِها عَلَى الْعالَمينَ 

وَبِنُورِكَ الَّذى قَدْ خَرَّمِنْ فَزَعِهِ طُورُ سَيْناَّءَ وَبِعِلْمِكَ وَجَلالِكَ وَكِبْرِياَّئِكَ وَ عِزَّتِكَ وَجَبَرُوتِكَ الَّتى لَمْ تَسْتَقِلَّهَا الاَْرْضُ وَانْخَفَضَتْ لَهَا السَّمواتُ 

وَانْزَجَرَ لَهَا الْعُمْقُ الاَْكْبَرُ وَرَكَدَتْ لَهَا الْبِحارُ وَالاَْنْهارُ وَ خَضَعَتْ لَهَا الْجِبالُ وَسَكَنَتْ لَهَا الاَْرْضُ بِمَناكِبِها وَاسْتَسْلَمَتْ لَهَا الْخَلاَّئِقُ كُلُّه 

ا وَ خَفَقَتْ لَهَا الرِّياحُ فى جَرَيانِها وَخَمَدَتْ لَهَا النّيرانُ فى اَوْطانِها وَبِسُلْطانِكَ الَّذى عُرِفَتْ لَكَ بِهِ الْغَلَبَةُ دَهْرَ الدُّهُورِ وَحُمِدْتَ بِهِ فِى 

السَّمواتِ وَالاَْرَضينَ وَبِكَلِمَتِكَ كَلِمَةِ الصِّدْقِ الَّتى سَبَقَتْ لاَِبينا ادَمَ عليه السلام وَذُرِّيَّتِهِ بِالرَّحْمَةِ وَاَسْئَلُكَ بِكَلِمَتِكَ الَّتى غَلَبَتْ كُلَّ شَىْءٍ 

وَبِنُورِ وَجْهِكَ الَّذى تَجَلَّيْتَ بِهِ لِلْجَبَلِ فَجَعَلْتَهُ دَكّاً وَخَرَّ مُوسى صَعِقاً وَبِمَجْدِكَ الَّذى ظَهَرَ عَلى طُورِ سَيْناَّءَ فَكَلَّمْتَ بِهِ عَبْدَكَ وَرَسُولَكَ 

مُوسَى بْنَ عِمْرانَ وَبِطَلْعَتِكَ فى ساعيرَ وَظُهُورِكَ فى جَبَلِ فارانَ بِرَبَواتِ الْمُقَدَّسينَ وَجُنُودِ الْمَلاَّئِكَةِ الصّ اَّفّينَ وَخُشُوعِ الْمَلاَّئِكَةِ

الْمُسَبِّحينَ وَبِبَرَكاتِكَ الَّتى بارَكْتَ فيها عَلى اِبْراهيمَ خَليلِكَ عليه السلام فى اُمَّةِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَبارَكْتَ لاِِسْحقَ صَفِيِّكَ 

فى اُمَّةِ عيسى عَلَيْهِمَا السَّلامُ وَبارَكْتَ لِيَعْقُوبَ اِسْرآئيلِكَ فى اُمَّةِ مُوسى عَلَيْهِمَا السَّلامُ وَبارَكْتَ لِحَبيبِكَ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ 

فى عِتْرَتِهِ وَذُرِّيَّتِهِ وَاُمَّتِهِ اَللّهُمَّ وَكَما غِبْنا عَنْ ذلِكَ وَلَمْ نَشْهَدْهُ وَآمَنّا بِهِ وَلَمْ نَرَهُ صِدْقاً وَعَدْلاً اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاَنْ تُبارِكَ 

عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَتَرَحَّمَ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ كَاَفْضَلِ ما صَلَّيْتَ وَبارَكْتَ وَتَرَحَّمْتَ عَلى اِبْراهيمَ وَآلِ اِبْراهيمَ اِنَّكَ حَميدٌ مَجيدٌ فَعّالٌ 

لِما تُريدُ وَاَنْتَ عَلى كُلِّ شَىْءٍ قَديرٌ (شَهيدٌ)

پس حاجات خود را ذكر مى كنى و مى گوئى :

اَللّهُمَّ بِحَقِّ هذَا الدُّعاَّءِ وَبِحَقِّ هذِهِ الاَْسْماَّءِ الَّتى لا يَعْلَمُ تَفْسيرَها وَلا يَعْلَمُ باطِنَها غَيْرُكَ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَافْعَلْ بى ما اَنْتَ 

اَهْلُهُ وَلا تَفْعَلْ بى ما اَنَا اَهْلُهُ وَاغْفِرْ لى مِنْ ذُنُوبى ما تَقَدَّمَ مِنْها وَما تَاءَخَّرَ وَوَسِّعْ عَلَىَّ مِنْ حَلالِ رِزْقِكَ وَاكْفِنى مَؤُنَةَ اِنْسانِ سَوْءٍ وَجارِ 

سَوْءٍ وَقَرينِ سَوْءٍ وَسُلْطانِ سَوْءٍ اِنَّكَ عَلى ما تَشاَّءُ قَديرٌ وَبِكُلِّشَىْءٍ عَليمٌ آمينَ رَبَّ الْعالَمينَ

مؤ لف گويد: كه در بعض نسخ است بعد از

وَاَنْتَ عَلى كُلِّ شَىْءٍ قَديرٌ

كه هر حاجت دارى ذكر كن و بگو:

يا اَللّهُ يا حَنّانُ يا مَنّانُ يا بَديعَ السَّمواتِ وَالاَرضِ يا ذَاالْجَلالِ وَالاِكْرامِ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ اَللّهُمَّ بِحَقِّ هذَا الدُّعآءِ

تا آخر و علامه مجلسى از مصباح سيّد بن باقى نقل كرده كه بعد از دعاى سمات دعا اين دعا را بخواند:

اَللّهُمَّ بِحَقِّ هذَا الدُّعاَّءِ وَبِحَقِّ هذِهِ الاَْسْماَّءِ الَّتى لايَعْلَمُ تَفْسيرَها وَلا تَاءْويلَها وَلا باطِنَها وَلا ظاهِرَها غَيْرُكَ اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ 

وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاَنْ تَرْزُقَنى خَيْرَالدُّنْيا وَالاْخِرَةِ 

پس حاجت خود را بطلبد و بگويد:

وَافْعَلْ بى ما اَنْتَ اَهْلُهُ وَلا تَفْعَلْ بى ما اَنَا اَهْلُهُ وَاْنتَقِمْ لى مِنْ فُلانِ بْنِ فُلانٍ

و نام دشمن را بگويد:

وَاغْفِرْ لى مِنْ ذُنُوبى ما تَقَدَّمَ مِنْها وَما تَاءَخَّرَ وَلِوالِدَىَّ وَلِجَميعِ الْمُؤْمِنينَ وَالْمُؤْمِناتِ وَوَسِّعْ عَلَىَّ مِنْ حَلالِ رِزْقِكَ وَاكْفِنى مَؤُنَةَ اِنْسانِ 

سَوْءٍ وَجارِ سَوْءٍ وَسُلْطانِ سَوْءٍ وَقَرينِ سَوْءٍ وَيَوْمِ سَوْءٍ وَساعَةِ سَوْءٍ وَانْتَقِمْ لى مِمَّنْ يَكيدُنى وَمِمَّنْ يَبْغى عَلَىَّ وَيُريدُ بى وَبِاَهْلى 

وَاَوْلادى وَاِخْوانى وَجيرانى وَقَراباتى مِنَ الْمُؤْمِنينَ وَالْمُؤْمِناتِ ظُلْماً اِنَّكَ عَلى ما تَشاَّءُ قَديرٌ وَبِكُلِّ شَىْءٍ عَليمٌ آمينَ رَبَّ الْعالَمينَ

پس بگويد:

اَللّهُمَّ بِحَقِّ هذَا الدُّعاَّءِ تَفَضَّلْ عَلى فُقَرآءِ الْمُؤْمِنينَ وَالْمُؤْمِناتِ بِالْغِنى وَالثَّرْوَةِ وَعَلى مَرْضَى الْمُؤْمِنينَ وَالْمُؤْمِناتِ بِالشِّفاَّءِ وَالصِّحَةِ 

وَعَلىَّ اَحْي اَّءِ الْمُؤْمِنينَ وَالْمُؤْمِناتِ بِاللُّطْفِ وَالْكَرامَةِ وَعَلى اَمْواتِ الْمُؤْمِنينَ وَالْمُؤْمِناتِ بِالْمَغْفِرَةِ وَالرَّحْمَةِ وَعَلى مُسافِرِى الْمُؤْمِنينَ 

وَالْمُؤْمِناتِ بِالرَّدِّ اِلى اَوْطانِهِمْ سالِمينَ غانِمينَ بِرَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ وَصَلَّى اللّهُ عَلى سَيِّدِنا مُحَمَّدٍ خاتَمِ النَّبِيّينَ وَعِتْرَتِهِ 

الطّاهِرينَ وَسَلَّمَ تَسْليماً كَثيراً

و شيخ بن فهد گفته كه مستحب است بعد از دعاء سمات بگوئى :

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِحُرْمَةِ هذَا الدُّعاَّءِ وَبِمافاتَ مِنْهُ مِنَ الاَْسْماَّءِ وَبِما يَشْتَمِلُ عَلَيْهِ مِنَ التَّفْسيرِ وَالتَّدْبيرِ الَّذى لايُحيطُ بِهِ اِلاّ اَنْتَ اَنْ تَفْعَلَ بى كَذا وَكَذا

و بجاى كذا و كذا حاجت خود را بخواهد.
(19) دعاى پر فضليتى مخصوص شب جمعه 
هر كه در شب جمعه ده مرتبه اين دعا را بخواند نوشته شود در نامه عمل او هزار هزار حسنه و محو شود هزار هزار سيئه و بلند شود در بهشت براى او هزار هزار درجه و جنات احديت . سه مرتبه فرمايد كه : نيستم خداى او اگر او را نيامرزم و در درجه حضرت ابراهيم خليل عليه السلام باشد. دعا اين است :

يا دائم الفضل على البريه يا باسط اليدين بالعطيه ، يا صاحب المواهب السنيه صل على محمد و آله ، خير الورى سجيه ، و اغفرلنا يا ذا العلى فى هذه العشيه .

(20) دعايى پيش از نماز صبح روز جمعه 
رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله : هر كس پيش از نماز صبح روز جمعه سه مرتبه اين استغفار را بخواند آمرزيده مى شود گناهان او اگر چه زيادتر از كف درياها باشد:

استغفر اللّه الذى لا اله الا هو الحى القيوم و اتوب اليه .

(بحار 89، ص 359)
(21) دعاى روز جمعه براى بى نيازى 
در كتاب منتخب مصباح روايت شده از معصومين عليه السلام هر كس بخواند اين دعا را در هر جمعه هفتاد مرتبه پس بدرستى كه نمى گذرد سه جمعه مگر آن كه حق تعالى او را بى نياز مى گرداند از هر كس به فضل خود ان شاء اللّه .

بسم اللّه الرحمن الرحيم
يا مفيد يا غفور يا ودود اغننى بحلالك عن حرامك و بطاعتك عن معصيتك و بفضلك عمن سواك برحمتك يا ارحم الراحمين .

(22) سرى از اسرار غربيه به جهت ديدار امام زمان عليه السلام 
هر كس چهل روز صبح بخواند خداوند ديدار حضرت مهدى عليه السلام را روزى او گرداند. (ان شاء اللّه )
به اين صورت كه در چهل روز 17488 مرتبه به صورت زير هر روز 360 مرتبه به غير از روزهاى دهم ، بيستم و سيم و چهلم كه اين چهار روز روزى 1132 مرتبه دعاى فوق را بايد بخواند تحت شرايط زير:
1 - با وضو باشد؛
2 - رو به قبله در جاى پاك بنشيند؛
3 - اول صلوات بفرستد؛
4 - از گناهان استغفار نمايد؛
5 - اين دعا را يك مرتبه بخواند.

يا من هو اقرب الى من حبل الوريد يا من هو فعال لما يريد يا من يحول بين المرء و قلبه يا من هو بالمنتظر الاعلى يا من ليس كمثله شى ء و هو على كل شى ء قدير.

6 - اصل دعا را بخواند:

يا اللّه يا محمد يا على يا فاطمه و بنيها يا صاحب الزمان ادركنى يا فارس الحجاز ادركنى يا ابا صالح ادركنى و لاتهلكنى .

همه روز 360 مرتبه فقط روز دهم و بيستم و سيم و چهلم 1132 مرتبه .
7 - ده مرتبه صلوات ؛
8 - فاتحه و اخلاص بخواند؛
9 - اگر سوره اخلاص را بيشتر بخواند بهتر است زيرا اسم اعظم دارد.
خواندن اين دعا آثار عجيب وافعال غريبه دارد.
(23) سرى از اسرار در قضاى حوائج 
هر كس حاجتى داشته باشد بعد از دو ركعت نماز هديه به حضرت زهرا سلام اللّه عليه در قنوت بخواند.

اللهم بفاطمه و ابيها و بفاطمه و بعلها و بفاطمه و بنيها بفاطمه و السر المستودع عليها اقض حاجتى و صلى اللّه على محمد و آل محمد.

محال است كه حاجتش روا نگردد.
(24) دعا جهت طول عمر 
سيد بن طاووس به سند معتبر از جميل بن دراج روايت كرده است كه مردى به خدمت حضرت امام جعفر صادق عليه السلام آمد و گفت : اى مولاى من سنم بالا رفته است و خويشان من مردند و مونسى ندارم و مى ترسم كه مرا نيز مرگ دريابد. حضرت فرمود: كه برادران مومن صالح براى انس گرفتن بهترند از اقارب و اگر درازى عمر خود و خويشان و دوستان را خواهى اين دعا را بعد از هر نماز بخوان .

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ اَللّهُمَّ اِنَّ رَسُولَكَ الصّادِقَ الْمُصَدَّقَ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَآلِهِ قالَ اِنَّكَ قُلْتَ ما تَرَدَّدْتُ فى شَىْءٍ اَ نَا فاعِلُهُ 

كَتَرَدُّدى فى قَبْضِ رُوحِ عَبْدِىَ الْمُؤْمِنِ يَكْرَهُ الْمَوْتَ وَاَكْرَهُ مَسآئَتَهُ اَللّهُمَّ فَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجَّلْ لِوَلِيِّكَ الْفَرَجَ وَالْعافِيَةَ وَالنَّصْرَ 

وَلا تَسُؤْنى فى نَفْسى وَلا فى اَحَدٍ مِنْ اَحِبَّتى

راوى گفت : چون بر اين دعا مداومت كردم چندان عمر يافته ام كه از زندگانى ملول شده ام و اين دعا بسيار معتبر است .
(25) دعاييى كه يازده سال بر عمر مى افزايد
مرحوم ملا محمد باقر فشاركى رحمة اللّه رساله اى در اعمال ماه رجب و شيعيان و رمضان تاليف فرموده ، در آنجا نقل كرده از بعضى كتب كه در روز جمعه آخر ماه رجب هر كس اين دعا را بخواند يازده سال بر عمر و اضافه شود.

يا اجل من كل جليل ، يا اكرم من كل كريم ، و يا اعز من كل عزيز اغثنى يا غياث المستغثين بفضلك و جودك و كرمك و مد عمرنا وهب لنا من لدنك عمرا بالعافيه يا ذالجلال و الاكرام .

(26) دعايى كه سبب مال حلال و فرزندان صالح مى شود
از رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله روايت شده هر كس اين دعا را بخواند يا با خود حمل نمايد مال او از حلال بسيار و فرزندان صالح خداوند به او عطا كند و همه حاجات او روا شود و گناهان او آمرزيده گردد و شرح بسيارى دارد.

بسم اللّه الرحمن الرحيم
استغفر اللّه الذى لا اله الا هو الحى القيوم و اتوب اليه استغفر اللّه من جميع ماكره اللّه اللهم انى استغفرك ما قدمت و ما اخرت و ما اسررت و ما اعلنت من معصيتك و استغفرك من الذنوب التى لا يغفرها غيرك و لم يطلع عليها سواك و لا يسعها الا حلمك و لا يتجاوز منها الا عفوك و استغفرك من كل يمين صدر منى فخالفت منها و استغفرك منها يا لا اله الا انت سبحانك انى كنت من الظالمين و استغفرك يا عالم الغيب و الشهاده من كل سيئه عملتها فى بياض النهار و سواد الليل و ملاء و خلاء و سر و علانيه و انت ناظر بها الهى اذا ارتكبتها و انيت بها من العصيان يا حليم يا كريم و استغفرك لكل سيد المرسلين و الينا من نبيك محمد و اله الطيبين الطاهرين المعصومين من ال طه و يس برحمتك يا ارحم الراحمين .

(27) دعا جهت عاقبت بخير شدن و با دين كامل از دنيا رفتن 
اين كلمات را بعد از هر نماز واجب بخواند:

بالكعبه قبله و بعلى عليه السلام وليا و اماما و بالحسن و الحسين و على بن الحسين و محمد بن على و جعفر بن محمد و موسى بن جعفر و على بن موسى و محمد بن على و على بن محمد و الحسن بن على و الحجه بن الحسن صلوات اللّه عليهم اجمعين ائمه ، اللهم انى رضيت بهم ائمه فارضى لهم انك على كل شى قدير.

(28) دعاى بعد از هر نماز جهت خير دنيا و آخرت 
اگر مى خواهيد خير دنيا و آخرت را جمع كنيد بعد از هر نماز بخوان :

اعوذ بوجهك الكريم و عزتك التى لا ترام و قدرتك التى لايمنع منها شى ء من شر الدنيا و الاخره و من شر الاوجاع كلها.

(29) دعاى بعد از هر نماز كه انسان را وارد بهشت مى كند 
شيبه هذيل خدمت رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله آمد و گفت : مرا كلامى تعليم فرماييد كه خدا مرا به آن سود دهد و آسان باشد. فرمود: در پس هر نماز بگوى :

اللهم اهدنى من عندك و افض على من فضلك و انشر على من رحمتك و انزل على من بركاتك .

بعد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمودند: آگاه باش اگر با آن روز قيامت آيد و آن را عمدا ترك نكرده باشد خدا برايش هشت در بهشت را باز نمايد از هر يك كه خواهد داخل شود.
(30) دعاى هر روز جهت بهشتى شدن و رفع گرفتارى 
امام باقر عليه السلام : هر كس در عرض سال هر روز يك بار اين دعا را بخواند نميرد تا جاى خود را در بهشت ببيند.

سبحان القائم الدائم سبحان الواحد الاحد سبحان الفرد الصمد سبحان الحى القيوم سبحان اللّه و بحمده سبحان الحى الذى لا يموت سبحان الملك القدوس سبحان رب الملائكه و الروحضرت سبحان العلى الاعلى سبحانه و تعالى .

و مداومت بر اين ذكر براى فرج و رفع گرفتارى و غم نافع است .
(31) دعاى هر روز جهت محو گناه و ترقى در معنويات 
امام صادق عليه السلام فرمود: هر كس هر روز اين دعا را بخواند خداوند برايش چهل و پنجهزار هزار حسنه نويسد و از او چهل و پنج هزار هزار بدى محو كند و برايش در بهشت چهل و پنج هزار هزار درجه بلند كند و مثل كسى كه دوازده بار قرآن را خوانده است خانه اى برايش در بهشت بنا كند.

اشهد ان لا اله الا اللّه وحده لا شريك له الها واحدا احدا صمدا لم يتخذ صاحبه و لا ولدا. 

(32) دعايى براى ايمان ثابت داشتن 
محمد بن سليمان ديلمى گويد پرسيدم از حضرت صادق عليه السلام و عرض كردم : فدايت شوم شيعيان شما گويند ايمان بر دو قسم است مستقر و مستودع . مرا چيزى بياموز كه چون بگويم ايمانم كامل و غير قابل زوال گردد. فرمودند: بعد از هر نماز واجب اين طور بگو:

رَضيتُ بِاللّهِ رَبّا وَبِمُحَمَّدٍ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وآلِهِ نَبِيّا وَبِالاِسْلامِ دينا وَبِالْقُرآنِ كِتابا وَبِالْكَعْبَةِ قِبْلَةً وَبِعَلِي وَلِيّا وَاِماما وَبِالْحَسَنِ وَالْحُسَيْنِ 

وَعَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَمُحَمَّدِ بْنِ عَلِي وَجَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ وَمُوسى بْنِ جَعْفَرٍ وَعَلِىِّ بْنِ مُوسى وَمُحَمَّدِ بْنِ عَلِي وَعَلِىِّ بْنِ مُحَمَّدٍ وَالْحَسَنِ 

بْنِ عَلِي وَالْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيْهِمْ اَئِمَّةً اَللّهُمَّ اِنّى رَضيتُ بِهِمْ اَئِمَّةً فَارْضَنى لَهُمْ اِنَّكَ عَلى كُلِّشَىْءٍ قَديرٌ

(33) دعاى جهت ثابت ماندن در دين در زمان غيبت 
در كتاب مستطاب كافى به اسنادش از يونس بن عبدالرحمن و ايشان از عبداللّه بن سنان روايت نموده كه گويد حضرت صادق عليه السلام فرمودند زود باشد كه مصيبت زده شويد به شبهه و شك در دين خود پس بدون پرچمدار آشكار و امام راهنما خواهيد ماند و از اين مهلكه و مصيبت نجات نيابد مگر كسى كه بخواند دعاى غريق را. مرتب فرمودند مى گويى :

يا اللّه يا رحمن يا رحيم يا مقلب القلوب ثبت قلبى على دينك . 

(34) دعايى بزرگ جهت سعادت دنيا و آخرت و وسعت رزق 

در احاديث متعدد آمده كه هر كس اين دعا را هفت بار بعد از هر نماز بخواند سعادت دنيا و آخرت و همچنين وسعت رزق و اداء ديون و قرصى كارها نافع است .

بسم اللّه الرحمن الرحيم
بسم اللّه ماشاء اللّه لا حول و لا قوه الا باللّه العلى العظيم تَوَكَّلْتُ عَلَى الْحَىِّ الَّذى لا يَمُوتُ وَالْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى لَمْ يَتَّخِذْ صاحِبَةً وَلا وَلَدا وَلَمْ يَكُنْ لَهُ شَريكٌ فِى الْمُلْكِ وَلَمْ يَكُنْ لَهُ وَلِىُّ مِنَ الذُّلِّ وَكَبِّرْهُ تَكْبيرا

(35) دعاهايى به جهت زياد شدن حافظه 
1 - سوره الرحمن را تا فباى آلاء ربكما تكذبان هر روز بعد از نماز صبح بخواند.
2 - مرحوم شيخ بهائى در كتاب تهذيب فرموده است به جهت زيادتى حافظه اين دعا را بخواند.

اللهم ارزقنى فهم النبيين و حفظ المرسلين و الهام الملائكه المقربين آمين يا رب العالمين .

3 - بعد از هر نماز اين دعا را بخواند مجرب است .

سُبْحانَ مَنْ لايَعْتَدى عَلى اَهْلِ مَمْلَكَتِهِ سُبْحانَ مَنْ لا يَاْخُذُ اَهْلَ الاَْرْضِ بِاَلْوانِ الْعَذابِ سُبْحانَ الرَّؤُفِ الرَّحيمِ اَللّهُمَّ اجْعَلْ لى فى قَلْبى 

نُوراً وَ بَصَراً وَ فَهْماً وَ عِلْماً اِنَّكَ عَلى كُلِّشَى ءٍ قَديرٌ

4 - جهت قوت حافظه هر روز ده مرتبه بگويد:

ففهمناها سليمان و كلا آتينا فهما و علما و سخرنا مع داود الجبال يسبحن و الطير و آله اكرمنى بالفهم و الحفظ و الخير يا قاضى الحاجات و صل على محمد و آله اجمعين .

5 - هر روز صبح قبل از آن كه با كسى سخن بگويد اين جمله را بخواند:

يا حى يا قيوم فلا يفوت شى ء علمه و لا يئوده .

6 - هر روز بعد از نماز نافله صبح بگويد:

اللهم لا تنسنى ما آقرء فى يوم هذا فانك قلت سنقرئك فلا تنسى .

7 - هر كس چيزى را فراموش كند دست خود بر پيشانى گذارد و بگويد:

انسانيه الشيطان .

8 - در حديث سلمان فارسى (رضى اللّه عنه ) آمده است كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرموده است : هر كس آية الكرسى را با زعفران بر كف دست راست خود بنويسد و آن را با زبان بليسد و هفت نوبت چنين كند هرگز چيزى را فراموش ننمايد.
9 - پنج چيز است كه حافظه را زياد مى كند و بلغم را از بين مى برد:
يك - مسواك زدن ؛ دو - روزه گرفتن ؛ سه - قرائت قرآن نمودن ؛ چهار - عسل خوردن ؛ پنج - كندر جويدن .
10 - قبل از مطالعه اين جملات را بخواند:

اللهم اخرجنى من الظلمات الوهم و اكرمنى بنور الفهم اللهم افتح علينا ابواب رحمتك و انشر علينا خزائن علومك برحمتك يا ارحم الراحمين .

11 - مردى از شيعيان توسلات و ختم ها انجام داده كه حضرت زهرا سلام اللّه عليه را در خواب ببيند و تقاضاى حافظه كند. شبى در عالم خواب حضرت زهرا سلام اللّه عليه را كه در پشت پرده اى قرار داشت مشاهده نمود تقاضايش را پرسيد. عرض كرد كم حافظه هستم و به شما ملتجى مى باشم . فرمود: از اين پس وضو را با آن نيم گرم بگير، زيرا آب سرد جهت حافظه شما خوب نيست . آن مرد به دستور حضرت عمل نموده حافظه اش قوت گرفت .
12 - كسى كه مى خواهد حافظه اش زياد شود مسواك كند و روزه بگيرد و قرآن بخواند مخصوصا آية الكرسى را و ناشتا 21 عدد مويز با هسته سرخ بخورد زيرا جهت فهم و حفظ ذهن مفيد خواهد بود. نافع خوردن حلوا و گوشت نزديك گردن و عسل و عدس و كندر مى باشد.
13 - هر روز هفت مثقال مويز ناشتا بخورد و همچنين هر روز با غذا خردل ميل نمايد.
14 - جهت حافظه شيخ كفعمى فرمايد: مويز و سعد كوفى و زعفران را با هم كوبيده و مخلوط كرده ناشتا بخورد.
15 - قرنفل و كندر خوب كوبيده تا نرم شود هر روز قدرى ناشتا بخورد.
16 - از زياد خوردن سردى بپرهيزد مانند ماست و برنج و امثال آن و خوردن آب زياد.
17 - شير حافظه را زياد مى كند و خوردن شيرينيجات و گوشت و عدس و عسل مخصوصا ناشتا خوردن انار با ليله آن .
18 - مرباى آويشن كه با شكر درست شده باشد و همچنين خوردن اسطوخدوس جهت حافظه مفيد است .
19 - دائم الوضو بودن و رو به قبله نشستن و به صورت علما نگاه كردن و به عبادت مشغول بودن و اطاعت پدر و مادر نمودن و روزه داشتن و خوردن انگور و گرمى جات به طور عموم و خوردن آب كم و خوردن غذاى كم جهت زيادى حافظه موثر است .
20 - از پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله است كه پنج چيز حافظه ار قوى گردان :
يك - شيرينى ؛ دو - گوشت نزديك گردن ؛ سه - عدس ؛ چهار - نان سرد؛ پنج - خواندن آية الكرسى .
(36) دعايى كه در موقع بيمارى بايد خوانده شود
در جواهرالقرآن است كه هر بيمار باشد و اين دعا را در آن بيمارى چهل مرتبه بخواند:

لا اله الا انت سبحانك انى كنت من الظالمين .

اگر در آن ناخوشى بميرد ثواب شهدا را دريابد و اگر صحت يابد گناهان وى آمرزيده گردد.
(37) دعاى ديگر براى موقع بيمارى بخوانيد 
روايت نموده حسين بن الى نعيم از امام ششم عليه السلام كه بعضى از اولادهاى آن حضرت مريض شد آن جناب فرمودند: كه اى فرزند بگوى :

اللهم اشفنى بشفائك و دوانى بدوائك و عافنى من بلائك فانى عبدك و ابن عبدك .

(38) دعايى كه چون نزد بيمار مى رويد بخوانيد 
در زبده الدعوات مسطور است كه چون بر سر بيمار هفت مرتبه بخوانيد اگر اجلش نرسيده باشد بزودى شفا يابد.

اسئل اللّه العظيم رب العرش العظيم ان تشفيك .

بسيار تجربه شده تخلف ندارد.
(39) اين دعا را براى بيمار بخوانيد ان شاء اللّه شفا يابد
در زبده الدعوات روايت كرده است كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله به خانه حضرت فاطمه سلام اللّه عليه آمد. امام حسن را بيمار يافت و اين منظره بر آن حضرت خيلى گران آمد. جبرئيل نازل شد و گفت : يا محمد تعليم كنم تو را دعايى كه با آن فرزندت از ناخوشى خلاص گردد چون بخواند.

اللهم لا اله الا انت العلى العظيم ذو السلطان القديم و المن العظيم و الوجه الكريم لا اله الا انت العلى العظيم ولى الكلمات التامات و الدعوات المستجابات خل ما اصبح (بفلان )

پس حضرت رسول اين دعا را خواند و دست خود را بر پيشانى امام حسن عليه السلام ماليد و شفا يافت .
(40) جهت شفاى مريض از امام جواد عليه السلام 
براى شفاى هر مريضى دو ركعت نماز حاجت توسل به حضرت جواد الائمه عليه السلام بخواند و بعدا يكصد و چهل و شش مرتبه بگويد: 

(ما شاء اللّه لا حول و لا قوة الا باللّه )

اگر در ساعتى كه منسوب به آن حضرت است باشد بسيار مفيد و ساعت آن هم را از نماز عصر تا دو ساعت بعد از آن تشخيص ‍ داده اند كه مورد استجابت است .
(41) دعا به جهت شفا يافتن مريض 

بسم اللّه الرحمن الرحيم
يا منزل الشفا و يذهب الداء صل على محمد و آله و انزل على وجعى الشفاء

دائم بخواند
(42) دعاى ديگر به جهت شفا يافتن از بيمارى 
مريض مكرر بگويد:

بسم اللّه الرحمن الرحيم
يا هو يا من هو يا من ليس الا هو صل على محمد و آل محمد.

(43) دعا در موقع درد و ناراحتى مريض 
هر كس در موقع درد و مرض و ناراحتى دست را بر شقيقه مريض بگذارد و هفت مرتبه آيه :

و ننزل من القران ما هو شفاء و رحمه للمومنين و لا يزيد الظالمين الا خسارا

بخواند خداوند شفا عنايت فرمايد.
(44) دعايى به جهت بيمارى لاعلاج 
سيد بن طاووس رحمة اللّه در مهج الدعوات نقل كرده از سعيد بن ابى الفتح قمى كه در داسط ساكن بود گفت : مرا مرضى عظيم بود كه طبيبان از علاج آن عاجز بودند به اين دعا عمل كرده شفا يافتم .
از حضرت امام صادق عليه السلام مروى است كه پيغمبر صلى اللّه عليه و آله فرمود: هر كه را مرضى باشد بعد از نماز صبح چهل بار بگويد و دست بر آنجا كه علت باشد بمالد از آن صحت يابد.

بسم اللّه الرحمن الرحيم
الحمدللّه رب العالمين حسبنا اللّه و نعم الوكيل تبارك اللّه احسن الخالقين و لا حول و لا قوه الا باللّه العلى العظيم .

(45) دعايى كه سبب نجات از مسمويت مى شود 
در كتاب خزينة الجواهر نقل شده كه عبداللّه بن ابى كه يكى از روساى يهود بود غذاى مسمومى را به حضرت رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله و اميرالمومنين عليه السلام خورانيد ولى اميرالمومنين على عليه السلام قبل از خوردن اين دعا را خواند و به بركت آن مسموم نشدند.

بسم اللّه الشافى بسم اللّه الكافى بسم اللّه المعافى لا بضر مع اسمه شى ء و لا داء فى الارض و لا فى السماء و هو السميع العليم .

(46) دعا جهت ماليخوليا و بى خوابى 
اين آيه سى و شش مرتبه خوانده شود بسيار موثر است .

اللّه لا اله الا هو الحى القيوم لا تاخذه سنه و لانوم له ما فى السموات و ما فى الارض ... (تا)... هو العلى العظيم .

(47) دعا به جهت باز شدن نطق و گويا شدن زبان 
هر روز مرتب بخواند كه زبانش باز و نطقش گويا گردد.

رب اشرح لى صدرى و يسرلى امرى و احلل عقده من لسانى يفقهو قولى .

(48) دعا جهت زياد شدن نور چشم 
جهت روشنى و زيادتى ديد چشم بعد از شستن دست پس از نهار و شام دست خود را به چشم ماليده بخواند:

الحمدللّه المحسن المنعم المعضل المجمل .

(49) دعا به جهت رفع چشم درد
به كرات تجربه شده است كه اين كلمات را نوشته و بر چشم درد ببندد بزودى خوب خواهد شد و شفا يابد.

يا بصيرا بلا حدقه احفظ حدقتى بحق حدقتى على بن ابيطالب اعيذ نور بصرى بنور اللّه الذى لا يطفا.

(50) دعا به جهت آرامش قلب 
جهت آرامش قلب اين آيه را دائم بخواند 

(الا بذكر اللّه تطمئن القلوب )

يعنى باشيد به ذكر و ياد خدا مى آرايد قلبها را.
(51) دعا به جهت پيدا كردن صفاى قلب 
به جهت باصفا شدن قلب در هر روز چهل و يك بار بخواند:

يا حى يا قيوم يا من لا اله الا انت

(52) دعا به جهت خوب شدن درد چشم 
در امالى شيخ مفيد از ابن قولويه با سند معتبر از حضرت صادق عليه السلام كه پدر محمد جعقى در خدمت آن حضرت از چشم درد شكايت كرد آن حضرت فرمود: آيا تعليم كنم تو را دعايى كه كفايت نمايد به مهمات دنيوى و اخروى و مرض چشم تو. عرض كرد: بلى يابن رسول اللّه . فرمود: بگو بعد از نماز صبح و نماز مغرب .

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ اَنْ تُصَلِىَّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَ اَنْ تَجْعَلَ النُّورَ فى بَصَرى وَالْبَصيرَةَ فى دينىَالْيَقينَ فى 

قَلْبى وَالاِْ خْلاصَ فى عَمَلى وَالسَّلامَةَ فى نَفْسى وَالسَّعَةَ فى رِزْقى وَالشُكْرَ لَكَ اَبَدا ما اَبْقَيْتَنى و صلى اللّه على سيدنا محمد النبى 

و آله و سلم تسليما.

(53) دعا به هنگام عطسه كردن 
در موقع عطسه نمودن انگشت روى بينى گذارده و بگويد:

الحمدللّه رب العالمين على كل حال انى امنت بربكم فاسمعون الحمدللّه رب العالمين .

(54) دعاى ديگر به هنگام عطسه كردن 
در روايت معتبر از رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله : هر كه بعد از عطسه كردن بگويد 

(الحمدللّه على كل حال و صلى اللّه على محمد و آله اجمعين )

خداوند عطسه او را به شكل پرنده كه از مگس بزرگتر و از زنبور كوچكتر است ممثل مى فرمايد و در زير عرش براى صاحب عطسه تا روز قيامت استغفار مى كند.
(55) دعا به جهت دفع نيش عقرب 
زمانى كه نوح به كشتى سوار شدن نخواست كه عقرب را در كشتى همراه خود بردارد. عقرب گفت : من با تو عهد كردم هر كس بگويد: 

(سلام على محمد و آل محمد و على نوح فى العالمين )

او را نيش نزنم .
(56) دعا به جهت درد مفاصل 
شخصى به امام محمد باقر عليه السلام از درد مفاصل شكايت كرد. فرمودند: اين دعا را بخوان دردت ساكت شود.

اللهم انى اسئلك باسمك و بركاتك و دعوه نبيك الطاهر الطيب المبارك المكين عنك صلى اللّه عليه و اله و بحق ابنته فاطمه المباركه و بحق وصيه اميرالمومنين عليه السلام و بحق سيدى شباب اهل الجنه الا اذهبت عنى ما اجد بحقهم يا اله العالمين .

(57) دعا به جهت رفع تب 
حضرت زهرا سلام اللّه عليه فرمودند: دعايى كه پدرم به من تعليم نمودند و اى سلمان اگر خواهى در دنيا به مرض تب گرفتار نشوى بر اين دعا مواظبت نما.

بسم اللّه الرحمن الرحيم
بِسْمِ اللّهِ النُّورِ بِسْمِ اللّهِ نُورِ النُّورِ بِسْمِ اللّهِ نُورٌ عَلى نُورٍ بِسْمِ اللّهِ الَّذى هُوَ مُدَبِّرُ الاُْمُورِ بِسْمِ اللّهِ الَّذى خَلَقَ النُّورَ مِنَْالنُّورِ اَلْحَمْدُ لِلّهِ 

الَّذى خَلَقَ النُّورَ مِنَ النُّورِ وَاَنْزَلَ النُّورَ عَلىَ الطُّورِ فى كِتابٍ مَسْطُورٍ فى رَقٍّ مَنْشُورٍ بِقَدَرٍ مَقْدُورٍ عَلى نَبِي مَحْبُورٍ اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى هُوَ 

بِالْعِزِّ مَذْكُورٌ وَبِالْفَخْرِ مَشْهُورٌ وَعَلَى السَّرّاَّءِ وَالضَّرّاَّءِ مَشْكُورٌ وَصَلَّى اللّهُ عَلى سَيِّدِنا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرينَ

سلمان گويد: اين دعا را به زياده از هزار نفر از اهل مكه و مدينه كه تب داشتند تعليم نمودم و همه آنها نجات يافتند.
(58) دعايى ديگر براى بر طرف شدن تب 
منقول است كه پيغمبر صلى اللّه عليه و آله تعليم فرمود از براى على عليه السلام دعايى از براى تب . آن حضرت اين دعا را خواند و همان لحظه شفا يافت .

اَللّهُمَّ ارْحَمْ جِلْدِىَ الرَّقيقَ وَ عَظْمِىَ الدَّقيقَ وَ اَعُوذُ بِكَ مِنْ فَوْرَةِ الْحَريقِ يا اُمَّ مِلْدَمٍ اِنْ كُنْتِ آمَنْتِ بِاللَّهِ فَلا تَاْكُلىِ اللَّحْمَ وَلاتَشْرَبىِ الدَّمَ 

وَلاتَفُورى مِنَ الْفَمِ وَانْتَقِلى اِلى مَنْ يَزعَمُ اَنَّ مَعَ اللَّهِ اِلهاً آخَرَ فَاِنّى اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَحْدَهُ لاشَريكَ لَهُ وَاَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ 

وَ رَسُولُهُ

آن حضرت اين دعا را خواند و همان لحظه شفا يافت .
(59) دعا در موقع حجامت كردن 
در فقه الرضا عليه السلام مسطور است كه چون اراده حجامت كنى چهار زانو در پيش حجام بنشين و بگو:

بسم اللّه الرحمن الرحيم
اعوذ باللّه الكريم فى حجامتى من العين فى الدم و من كل سوء و اعلال و امراض و اسقام و اوجاع و اسئلك العافيه و المعافاه و الشفاء من كل داء.

و رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله فرمودند: حجامت كردن در روز سه شنبه هفدهم يا چهاردهم يا بيست و يكم ماه او را شفا دهد از دردهاى سال و شفا بخشد او را از دردسر و درد دندان و جنون و خورده و پيسى .
(60) دعايى براى موقع بى خوابى 
حضرت صادق عليه السلام : كسى كه او را بى خوابى عارض شود و خوابش نبرد اين دعا را بخواند.

سبحان اللّه ذى الشان دائم السلطان كل يوم هو فى شان .

(61) دعايى به جهت نجات از بيمارى سل 
حضرت رضا عليه السلام : براى نجات از بيمارى سل سه مرتبه اين دعا را مى خوانى تا خداى تعالى به حول و قوه خود شفا دهد.

يا اللّه يا رب الارباب و يا سيد السادات يا اله الالهه و يا ملك الملوك و يا جبار السموات و الارض اشفنى و عافنى من دائى هذا فانى عبدك و ابن عبدك انقلب فى قبصتك و ناصيتى بيدك .

(62) دعاى به جهت دفع درد سر
حضرت باقر عليه السلام : براى دفع درد سر دست بر سر بمالد و هفت مرتبه بگويد:

اعوذ باللّه الذى سكن له ما فى البر و البحر و ما فى السموات و الارض و هو السميع العليم .

(63) دعا به جهت دفع درد زانو 
ابوحمزه به حضرت امام محمد باقر عليه السلام شكايت كرد از درد زانو، فرمودند: بعد از نماز اين دعا را بخوان .

يا اجود من اعطى و يا خير من سئل و يا ارحم من استرحم ارحم ضعفى و قله حيلتى و اعفتى من وجعى .

(64) اين دعا به جهت دفع بواسير نافع است 
حضرت اميرالمومنين عليه السلام : خواندن اين دعا براى دفع بواسير نافع است .

يا جواد يا ماجد يا رحيم يا قريب يا مجيب يا بارى ء يا راحم صل على محمد و آله واردد على نعمتك و اكفنى امر وجعى .

(65) دعا به جهت به هوش آمدن بيمار صرعى 
حضرت امام رضا عليه السلام شخصى را ديدند كه صرعش گرفته است قرح آبى طلبيدند و سوره حمد و قل اعوذ برب الناس و قل اعوذ برب الفلق را بر آب خواندند و بر سر و روى و صورت او پاشيدند به هوش آمد.
(66) دعا جهت شفاى چهره زرد و بيمارگونه 
ابن عباس گويد: روزى نزد اميرالمومنين على عليه السلام نشسته بودم . شخصى آمد رنگ چهره اش زرد و بيمارگونه بود. از آن حضرت طلب دعايى نمود. آن جناب فرمودند: بياموزم تو را حرزى كه آن را جبرئيل عليه السلام براى رسول خدا صلى اللّه عليه و آله آموخت در بيمارى امام حسين عليه السلام :

اِلهى كُلَّما اَنْعَمْتَ عَلَىَّ نِعْمَةً قَلَّ لَكَ عِنْدَها شُكْرى وَ كُلَّمَا ابْتَلَيْتَنى بِبَلِيَّةٍ قَلَّ لَكَ عِنْدَها صَبْرى فيامَنْ قَلَّ شُكْرى عِنْدَ نِعَمِهِ فَلَمْ يَحْرِمْنى 

وَ يا مَنْ قَلَّ صَبْرى عِنْدَ بَلاَّئِهِ فَلَمْ يَخْذُلنى وَ ي ا مَنْ رَ انى عَلَى الْمَع اصى فَلَمْ يَفْضَحْنى وَ يا مَنْ رَ انى عَلَى الْخَطايا فَلَمْ يُعاقِبْنى عَلَيْها 

صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَاغْفِرْ لى ذَنْبى وَ اشْفِنى مِنْ مَرَضى اِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْئٍ قَديرٌ

ابن عباس گويد: بعد از يك سال آن مرد را ديدم به حال آمده و رنگش سرخ گشته ، گويد نخواندم با اين حرز احدى را مگر نتيجه گرفتم .
(67) دعا به جهت شفاى درد شقيقه 
در مكارم الاخلاق از حضرت صادق عليه السلام نقل است كه فرمودند: دست خود را بر محل درد بگذار و بخوان آية الكرسى و فاتحه را و بگو:

اللّه اكبر اللّه اكبر لا اله الا اللّه و اللّه اكبر اجل و اكبر مما اخاف و احذر اعوذ باللّه من عرق نعار و اعوذ باللّه من حر النار.

(68) دعا به جهت زنى كه به سقط مى كند 
اين دعا را بر پارچه اى نوشته به زنى ببندند كه بچه سقط مى كند سالم خواهد ماند.

و ان كل نفس لما عليها حافظ فلينظر الانسان مم خلق خلق من ماء دافق فاللّه خير حافظ و هو ارحم الراحمين .

(69) دعا به جهت از بين رفتن دملها
حضرت صادق عليه السلام فرمود: براى دملهاى ريزه كه در بدن بيرون مى آيد در اول كه اثرش ظاهر شود انگشت شهادت بر دورش بگرداند و هفت مرتبه بگويد 
(لا اله اللّه الحليم الكريم ) و در مرتبه هفتم انگشت را بر روى آن بقوت بگذارد.

(70) دعا به جهت بچه دار شدن 
عبداللّه بن عباس روايت كند از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله كه فرمودند جبرئيل گفت : يا رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله بدان خدايى كه تو را براستى به خلق فرستاد اگر كسى را فرزند نباشد اين دعا را بنويسد و بشويد و بخورد از آب آن حق تعالى اولاد صالح به او كرامت فرمايد و هر كه درد اندام باشد و بلغم و ناسور يا درد و بوى بد دهان و زكام و درد قولنج و درد سر و زهر مار و عقرب ، اين دعا او را نگاه دارد و به مراد خود برسد (ان شاء اللّه ).

بسم اللّه الرحمن الرحيم
اعوذ بكلمات اللّه التامات كلها من شر كل شيطان و من شر السامه و من كل عين لامه و ان يكاد الذين كفروا ليزلقونك بابصارهم لما سمعو الذكر و يقولون انه لمجنون و ما هو الا ذكر للعالمين كيعص حمعسق اها شراهت اذونى اصاوث آل شداى بحق لا اله الا اللّه محمد رسول اللّه بسم اللّه الشافى بسم اللّه الكافى بسم اللّه المعافى بسم اللّه الذى لايضر مع اسمه شى ء فى الارض و لا فى السماء و هو السميع العليم ان يشاء يسكن فيظللن رواكد على ظهره ان فى ذلك لايات لكل صبار شكور انهم يكيدون كيدا و اكيد كيدا فمهل الكافرين امهلهم رويدا الريح و اللّه ورائهم محيط بل هو قرآن مجيد فى لوح محفوظ بسم اللّه الرحمن الرحيم قل اعوذ برب الفلق من شر ما خلق و من شر غاسق اذا وقب و من شر النفاثات فى العقد و من شر حاسد اذا حسد بسم اللّه الرحمن الرحيم قل اعوذ برب الناس ملك الناس اله الناس من شر الوسواس الخناس الذى يوسوس فى صدور الناس من الجنه و الناس يريد اللّه ان يخفف عنكم و خلق الانسان ضيعفا و صل على محمد و آله اجمعين الان خفف اللّه عنكم و علم ان فيكم ضعفا و صل على نبينا محمد و آله اجمعين ذلك تخفيف من ربكم و رحمه و صلى اللّه على خير خلقه محمد و آله اجمعين .

(71) دعا به جهت دفع كيك 
اصحاب حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله در بعضى از جنگها به آن حضرت شكايت كردند از بسيارى كيك فرمود: در وقت خواب اين دعا را بخوانيد.

ايها الاسود الوثاب الذى لا يبالى غلقا و لا بابا عزمت عليك بام الكتاب ان لا توذينى و اصحابى الى ان يذهب الليل و يجيى الصبح بما جاء.

(72) دعا به جهت دفع گزيدن جانور و دفع سم حشرات 
در كتاب مستطرف از حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله منقول است براى محفوظ ماندن از سموم حشرات دعاى زير را بخواند.

سلام على نوح فى العالمين و صل اللّه على سيدنا محمد فى المرسلين من حاملات السم اجمعين لا دابه بين السماء و الارض الا ربى آخذ بناصيتها كذلك يجزى عباده المحسنين ان ربى على صراط مستقيم نوح قال لكم من ذكرنى لا تلدغوه ان ربى بكل شى ء عليم و صلى اللّه على سيدنا محمد الكريم .

(73) دعا به جهت محفوظ ماندن از جميع بلاها 
شيخ بهائى رحمة اللّه فرمود: هر كه اين دعا را با خود دارد از جميع بليات محفوظ مى ماند.

بسم اللّه الرحمن الرحيم
يا هو يا من هو من ليس الا هو يا حى يا قيوم يا حى لايموت يا حى يا قيوم لا اله الا انت صل على محمد و آل محمد و ارزقنى خير الدنيا و الاخره يا رب العالمين .

(74) دعا در هنگام غسل كردن 
حضرت صادق عليه السلام فرمود: غسل جمعه پاكيزه كننده و كفاره گناهان است از جمعه تا جمعه ديگر و در حديث ديگر از آن حضرت منقول است هر كه غسل جمعه بكند و بخواند اين دعا را:

اشهد ان لا اله الا اللّه وحده لا شريك له و اشهد ان محمدا عبده و رسوله اللهم صل على محمد و آل محمد و اجعلنى من التوابين و اجعلنى من المتطهرين .

اين غسل و دعا پاك مى گرداند از گناهان او را تا جمعه ديگر.
(75) دعايى كه در حال نوره ماليدن بايد خواند 
از حضرت امام زين العابدين عليه السلام در وافى و كافى روايت شده كه فرموده اند: هر كس در حال نوره ماليدن اين دعا را بخواند خداوند جل شانه او را از كثافات و گناهان پاك مى كند به جاى آن موها، موهايى به او عطا مى فرمايد كه با آنها معصيت خدا نكند و خلق مى فرمايد به عدد هر موى بدن او ملكى را كه تسبيح كند از براى او تا روز قيامت و بدرستى كه يك تسبيح آنها برابر است با هزار تسبيح اهل زمين و دعاى شريف اين است :

اللهم انى تطهرت ابتغاه سنه المرسلين و ابتغاء رضوانك ،و مغفرتك ، فحرم شعرى و بشرى على النار،و طهر خلقى ، و طيب خلقى ، و زك عملى ، و جعلنى ، ممن يلقاك على الحنيفيه السمحه مله ابراهيم خليلك ، و دين محمد صلى اللّه عليه و آله حبيبك و رسولك ، عاملا بشرايعك ، تابعا لسنه نبيك آخذا به ، متادبا بحسن تاديبك ، و تاديبك ، و تاديب رسولك و تاديب اوليائك الذين غدوتهم بادبك ، و زرعت الحكمه فى صدورهم ، و جعلتهم معادن لعلمك صلواتك عليهم .

(76) دعا در هنگام نگاه كردن به آينه 
از پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله رسيده است هنگام نظر كردن در آينه بگوييد:

اللهم كما حسنت خلقى فحسن خلقى و رزقى .

يعنى خداوندا همچنان كه نيكو گردانيدى خلقت مرا نيكو گردان خلق مرا و رزق مرا.
(77) دعا به هنگام ديدن ماه 
ماه را كه ديدى سه تكبير بگو و بگو:

الحمدللّه الذى خلقنى و خلقك و قدرك منازل و جعلك آيه للعالمين .

(78) دعا به جهت چشم زخم و نظر كردن 
اين كلمات را بنويسد بر روى تخم مرغ پس اگر به جهت انسان باشد در ميان دو پاى او بر زمين بزند و بشكند و اگر حيوان باشد در ميان او زند تا شكسته شود و در وقت شكستن تخم مرغ بگويد:

بسم اللّه و باللّه و على اسم اللّه و اسم العين .

و كلماتى كه بر تخم مرغ بايد بنويسد اين است (جاعت ) (جيعت ) (فجيعت ) (فجعجعت ) (انفجعت ) (انفجلقت ).
(79) دعا به هنگام خواب 
هر كس در وقت خواب سه مرتبه اين جمله را بگويد مثل آن است كه هزار ركعت نماز خوانده باشد در آن شب .

يفعل اللّه ما يشاء بقدرته و يحكم ما يريد بعزته .

(80) دعا به هنگام مطالعه كردن 
به هنگام مطالعه نمودن اين دعا را بخواند.

اللهم اخرجنى من الظلمات الوهم و اكرمنى بنور الفهم اللهم افتح علينا ابواب رحمتك و انشر علينا خزائن علومك برحمتك يا ارحم الراحمين .

(81) دعا به جهت خلاصى از زندان 
براى نجات از حبس مجرب است اين كلمات را نوشته و با خود دارد فورا آزاد خواهد شد ان شاء اللّه .

يا مخلص اللبن من بين فرث و دم نجنى من المحبس بحق عبادك المخلص

(82) دعاى فرج و خلاص شدن از زندان 
شخصى محبوسى در خواب ديد حضرت زهرا سلام اللّه عليه كه به او فرمودند بخوان اين دعا را و به او تعليم فرمودند:

اللّهُمَّ بِحَقِّ الْعَرْشِ وَمنْ عَلاهُ وَبِحَقِّ الْوَحْىِ وَمَنْ اَوْحاهُ وَبِحَقِّ النَّبِىِّ وَمَنْ نَبَّاَهُ وَبِحَقِّ الْبَيْتِ وَمَنْ بَناهُ يا سامِعَ كُلِّ صَوْتٍ يا جامِعَ كُلِّ فَوْتٍ 

يا بارِئَ النُّفُوسِ بَعْدَ الْمَوْتِ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ واَهْلِ بَيْتِهِ وآتِنا وَجَميعَ الْمُؤْمِنينَ وَالْمُؤْمِناتِ فى مَشارِقِ الاَْرْضِ وَمَغارِبِها فَرَجاً مِنْ عِنْدِكَ 

عاجِلاً بِشَهادَةِ اَنْ لا اِلهَ اِلا اللّهُ واَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُكَ وَرَسُولُكَ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَعَلى ذُرِّيَّتِهِ الطَّيِّبينَ الطّاهِرِينَ وَسَلَّمَ تَسْليماً كَثيراً اللهم 

اياك ارجو و اياك ادعو فبلغنى آملى و اصلح لى عملى .

(83) دعا به جهت خوف از هر ظالمى 
از براى ترس از ظالم و رفتن پيش سلطان دعايى است كه امام جعفر صادق عليه السلام نزد دخول بر منصور خوانده و آن اين است :

يا عدتى عند شدتى و غوثى عند كربتى احرسنى بعينك التى لاتنام و اكنفنى بركنك الذى لايرام .

(84) دعاى مجرب براى محفوظ بودن 
روايت است از انس كه گفت حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله فرمود كه هر كس اين دعا را در هر صبح و شام بخواند موكل فرمايد حق تعالى به او چهار فرشته كه او را حفظ كنند از پيش رو و از پشت سر و از طرف راست و طرف چپش و در امان خداوند عزوجل باشد و اگر سعى كند خلايق از جن و انس كه ضرر به او برسانند نتوانند و آن دعا اين است :

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ بِسْمِ اللَّهِ خَيْرِ الاَْسْماءِ بِسْمِ اللَّهِ رَبِّ الاَْرْضِ وَ السَّمآءِ بِسْمِ اللَّهِ الَّذى لايَضُرُّ مَعَ اسْمِهِ سَمُّ وَلا دآءٌ بِسْمِ اللَّهِ 

اَصْبَحْتُ وَ عَلَى اللَّهِ تَوَكَّلْتُ بِسْمِ اللَّهِ عَلى قَلْبى وَ نَفْسى بِسْمِاللَّهِ عَلى دينى وَ عَقْلى بِسْمِ اللَّهِ عَلى اَهْلى وَ مالى بِسْمِ اللَّهِ عَلى 

ما اَعْطانى رَبّى بِسْمِ اللَّهِ الَّذى لايَضُرُّ مَعَ اسْمِهِ شَىْءٌ فِى الاَْرْضِ وَ لا فِى السَّماءِ وَ هُوَ السَّميعُ الْعَليمُ اَللَّهُ اَللَّهُ رَبّى لا اُشْرِكُ بِهِ شَيْئاً 

اَللَّهُ اَكْبَرُ اَللَّهُ اَكْبَرُ وَ اَعَزُّ وَ اَجَلُّ مِمّا اَخافُ وَ اَحْذَرُ عَزَّ جارُكَ وَ جَلَّ ثَناؤُكَ وَلا اِلهَ غَيْرُكَ اَللّهُمَّ اِنّى اَعُوذُ بِكَ مِنْ شَرِّ نَفْسى وَ منْ شَرِّ كُلِّ 

سُلْطانٍ شَديدٍ وَ مِنْ شَرِّ كُلِّ شَيْطانٍ مَريدٍ وَ مِنْ شَرِّ كُلِّ جَبّارٍ عَنيدٍ وَ مِنْ شَرِّ قَضآءِ السّوُءِ وَ مِنْ كُلِّ دابَّةٍ اَنْتَ آخِذٌ بِناصِيَتِها اِنَّكَ عَلى 

صِراطٍ مُسْتَقيمٍ وَ اَنْتَ عَلى كُلِّشَىْءٍ حَفيظٌ اِنَّ وَلِيِّىَ اللَّهُ الَّذى نَزَّلَ الْكِتابَ وَ هُوَ يَتَوَلَّى الصّالِحينَ فَاِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِىَ اللَّهُ لا اِلهَ اِلاّ هُوَ 

عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظيمِ

(85) دعا به جهت نجات از همسايه بد 
مردى شكايت كرد به امام حسن عليه السلام از همسايه بد كه اذيت مى كند. امام عليه السلام به او گفت : چون نماز مغرب و عشا را خواندى دو ركعت نماز بخوان و بعد از آن بگو:

يا شديد المحال يا عزيز اذللت بعزتك جميع ما خلقت اكفنى شر (فلان ) بما شئت . 

و به جاى فلان نام همسايه را مى برى .
(86) دعا به هنگام رفتن مسافرت 
گفته شود:

اللهم انت الصاحب من السفر و الحامل على ظهر و الخليفه فى الاهل و المال و الولد.

(87) دعا به هنگام سوار شدن بر وسيله 
هنگام سوار شدن به جهت مسافرت اول نام خدا را ببرد و بگويد:

سبحان الذى سحر لنا هذا و ما كنا مقرنين و انا الى ربنا لمنقلبون .

(88) دعا به جهت بيدار شدن براى نماز شب 
از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه جدش روايت نموده كه هر كس مى خواهد برخيزد براى نماز شب موقع خواب بگويد:

اللهم لا تومنى مكرك و لا تنسنى ذكرك و لا تجعلنى مع الغافلين اقو ساعه كذا و كذا 

و به جاى كذا و كذا ساعت بيدار شدن را بگويد ملكى را خدا موكل گرداند كه او را بيدار نمايد.
(89) دعا جهت از بين رفتن شك در نماز 
از حضرت صادق عليه السلام روايت است كه فرمود: كسى كه بسيار در نماز شك مى كند وقتى وارد توالت مى شود بگويد:

بسم اللّه اعوذ باللّه من الرجس النجس الخبيث المخبث الشيطان الرجيم .

(90) دعا به جهت رفع مظلمه 
سيد بن طاووس رحمة اللّه در مهج الدعوات از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله روايت كرده كه جبرئيل به آن حضرت گفت : اى محمد! هر كس از امت تو را مظلمه اى باشد كه نتواند آن را به صاحبش ادا كند و نتواند از او حلالى بجويد اين دعا را بخواند. خداى تعالى آن مظلمه را ادا كند و صاحب مظلمه را از او راضى نمايد (ولى اگر بتواند بايد رد كند و صاحبش را راضى نمايد).

يا نور السموات و الارض يا غوث المستغيثين و يا جار المستجرين انت المنزل بك كل حاجه استغفرك و اتوب اليك من مظالم كثيره لعبادك قبلى اللهم فايما عبد من عبيدك او امه من امائك كانت له قبلى مظلمه ظلمتها اياه فى نفسه او فى عرضه او فى ماله او فى اهله و ولده او غيبه اغتبته بها او تحامل عليه بميل او هوى او انفه او حميه او رياء او عصبيه غائبا كان او شاهدا حيا كان او ميتا فقصرت يدى و ضاق وسعى عن ردها اليه و اتحلل منه فاسئلك يا من يملك الحاجات و هى مستجيبه بمشيته و مسرعه الى ارادته ان تصلى على محمد و ال محمد و ان ترضيه عنى بما شئت من خزائن رحمتك ثم هب لى من لدنك رحمه انه لا ينقصك المغفره و لا بضرك الموهبه رب اكرمنى برحمتك و لا تهينى بذنوبى انك واسع المغفره يا ارحم الراحمين .

(91) دعا به جهت خواب ديدن اميرالمومنين على عليه السلام 
حضرت صادق عليه السلام : اگر كسى خواهد حضرت على عليه السلام را در خواب ببيند در موقع خواب اين دعا را بخواند:

اللهم انى اسالك يا من له لطف خفى و اياديه باسطه لا تقبض اسالك بلطفك الخفى ما لطفت به لعبد الا كفى ان ترينى مولاى اميرالمومنين على بن ابى طالب فى منامى .

(92) دعا براى اموات مومن 
امام صادق عليه السلام : هر كس هر روز بيست و پنج بار گويد:

اللهم اغفر للمومنين و المومنات و المسلمين و المسلمات .

حق تعالى به عدد هر مومن كه گذشته و هر مومن كه بيايد تا روز قيامت حسنه در نامه اعمال او نويس و به آن عدد گناه از او محو كند.
(93) دعا جهت خواب ديدن اموات 
هر كه خواهد مرده اى را در خواب ببيند در وقت خواب به پهلوى راست بخوابد و سوره والشمس و الليل و جهد (قل يا ايها الكافرون ) و توحيد و معوذتين يعنى قل اعوذ برب الفلق و سوره قل اعوذ برب الناس را هر يك هفت مرتبه بخواند و بعد بگويد: 

(اللهم ارنى فى منامى كذا)

يعنى هر كه را كه خواهد ببيند نام برد بجاى كذا و بگويد: 

(اجعل لى امرى فرجا و مخرجا)

و بخوابد هرگاه شب خواب ديد فبها و الا در شب ديگرش باز به همين طريق عمل كند و چنانچه نديد شب سوم خواهد ديد و اگر باز هم موفق نگرديد تا هفت شب عمل نمايد.
(94) دعا جهت رفع هر غمى و مرضى و ترس از پيشآمدهاى بد 
اين دعا را بنويسيد و همراه خود داشته باشيد:

بسم اللّه الرحمن الرحيم
يا هو يا من هو يا من ليس هو الا هو صل على محمد و اجعل لحامل كتابى هذا من كل هم و غم و الم و مرض و خوف فرجا و مخرجا محمد على فاطمه الحسن و الحسين على محمد جعفر موسى على محمد على الحسن (م ح م د) عليهم الصلاه و السلام .

(95) دعا براى رفع هم و غم 
در جلد دوم طرائف الحكم چاپ اول صفحه 21 از حضرت اميرالمومنين عليه السلام روايت شده كه حضرت پيغمبر صلى اللّه عليه و آله در هر موقع كه غم و اندوهى بر آن حضرت روى مى داد اين دعا را مى خواند و فرمود: هيچ كس از مسلمين اين دعا را سه بار نخوانده مگر آن كه در خواست خود را بدست آورد.

يا حى يا قيوم ، يا حى لايموت ، يا حى لا اله الا انت كاشف الهم مجيب دعوه المضطرين ، اسالك بان لك الحمد لا اله الا انت ، المنان ، بديع السموات و الارض ، ذو الجلال و الاكرام رحمان الدنيا و الاخره و رحيمها رب ارحمنى رحمه تغنينى بها عن رحمه من سواك يا ارحم الراحمين .

(96) دعا به جهت از بين رفتن هم و غم 
در مكارم الاخلاق از معصومين عليه السلام روايت است به جهت زوال هم و غم و محنت اين عريضه را نوشته در آب جارى اندازد.

بسم اللّه الرحمن الرحيم
من العبد الضعيف الى المولى الجليل رب انى مسنى الضر و انت ارحم الراحمين فاكشف عنى ضر ما انا فيه و اكشف عنى همى و فرج غمى بحق محمد و اهل بيته الطيبين الطاهرين .

(97) دعا براى دفع دشمن 
براى غلبه بر دشمن و همچنين رفع هم و غم مداومت بر آن مجرب مى باشد.

سبحان اللّه كما ينبغى للّه و الحمدللّه كا ينبغى للّه و لا اله الا اللّه كما ينبغى للّه و اللّه اكبر كما ينبغى للّه و لا حول و لا قوه الا باللّه و صلى اللّه على محمد النبى و على اهل بيته و جميع المرسلين و النبيين حتى يرضى اللّه .

(98) دعا براى دفع دشمن 
بسيار بخواند و يارى از اميرالمومنين على عليه السلام است .

يا قاهر العدو يا والى الولى يا مظهر العجائب يا مرتضى على .

(99) دعا به هنگام رفتن به جنگ و غلبه بر دشمن 
اين دعا را مرتب بخواند البته بر دشمن غالب خواهد شد.

(100) دعا به جهت عزيز شدن در انظار 
جهت گرامى شدن در نظرهاى مردم وقت بيرون آمدن از خانه دوازده مرتبه بخواند و بر خود بدمد كه بسيار مجرب است .

يا عزيز ذوالعز و الاقتدار اعزتى .
(101) دعا به هنگام رفتن به بازار 
در حديث است به جهت وارد شدن به بازار اين دعا را بخواند در ظاهر و باطن به او بدى نخواهد رسيد.

اللهم انى اسالك من خيرها و خير اهلها و اعوذبك من شرها و من شره اهلها.

(102) دعا به جهت بيرون رفتن از خانه 
از ابوحمزه ثمالى مروى است كه روزى بر در سراى امام سجاد عليه السلام بودم چون آن حضرت از خانه بيرون آمد فرمود:
بسم اللّه آمنت باللّه و توكلت على اللّه اللهم ان عرضى لك .

(103) دعاى مخصوص به جهت بيرون رفتن از خانه 
امام محمد باقر عليه السلام : هر كس در وقت بيرون آمدن از خانه اين دعا را بخواند حق تعالى كارهاى دنيا و آخرت او را بر آورد.

بسم اللّه حسبى اللّه توكلت على اللّه اللهم انى اسئلك خير امورى كلها و اعوذبك من خزى الدنيا و عذاب الاخره .

(104) دعايى ديگر به هنگام رفتن به بازار 
امام محمد باقر عليه السلام : هر كه در بامداد و پسين به بازار رود و چون پا در بازار گذارد بگويد:
اللهم انى اسالك من خيرها و خير اهلها

(105) دعايى كه بايد در مغازه خوانده شود 
امام محمد باقر عليه السلام : چون در مغازه نشستى بگو:

اشهد ان لا اله الا اللّه وحده لا شريك له و اشهد ان محمدا صلى اللّه عليه و آله عبده و رسوله اللهم انى اسالك من فضلك رزقا حلالا طيبا و اعوذ بك من ان اظلم او اظلم و اعوذ بك من صفقه خاسره و يمين كاذبه .

چون اين دعا را بخواند ملكى كه به او موكل است مى گويد: بشارت باد تو را كه امروز در اين بازار كسى بهره اش از تو فراوانتر نيست تعجيل كردى در جمع آوردن ثوابها و محو كردى از خود گناهان را به زودى مى آيد به سوى تو آنچه خدا روزى تو گردانيده است حلال و طيب و مبارك .
(106) دعا چون خواهى متاعى بخرى 
حضرت صادق عليه السلام فرمود: چون خواهى متاعى يا غير آن بخرى سه مرتبه (اللّه اكبر) بگو پس سه مرتبه اين دعا را بخوان :

اللهم انى اشتريته التمس فيه من خيرك فاجعل لى فيه خيرا اللهم انى اشتريته التمس فيه من فضلك فاجعل لى فيه فضلا اللهم انى اشترتيه التمس فيه من رزقك فاجعل لى فيه رزقا.

(107) دعا اگر راه را گم كرديد 
به آواز بلند بگويد 
(يا فارس الحجاز ادركنى يا ابا صالح المهدى ادركنى ادركنى)

از طرف حضرت ولى عصر عليه السلام راه به او نشان داده مى شود و گمراه نمى شود و بسيار مجرب است .
(108) دعا اگر مالى يا حيوانى گم كرديد 
حضرت صادق عليه السلام فرمود: هرگاه از كسى مالى يا حيوانى گم شود اين دعا را بخواند:

اللهم انك اله من فى السماء و اله من فى الارض و عدل فيهما و انت الهادى من الضلاله و ترد الضاله رد على ضالتى من رزقك و عطيتك اللهم لاتفتن بها مومنا و لا تغن بها كافرا اللهم صل على محمد عبدك و رسولك و على اهل بيته .

(109) دعا براى پيدا شدن گم شده 
حضرت امام رضا عليه السلام : براى گم شده بگويد:

و عنده مفاتح الغيب لايعلمها الا هو و يعلم ما فى البر و البحر و ما تسقط من ورقه الا يعلمها و لا حبه فى ظلمات الارض و لا رطب و لا يابس الا فى كتاب مبين اللهم انك تهدى من الضلاله و تنجى من العمى و ترد الضاله صل على محمد و آله و اغفر لى و رد ضالتى و صل على محمد و آله و سلم .

(110) دعايى كه در موقع جان دادن بايد تلقين كنيد 
حضرت باقر عليه السلام : هر كه از اهل خانه حضرت اميرالمومنين على عليه السلام كه در حال جان دادن بود حضرت كلمات فرج را تلقين ايشان مى فرمود كه بخوانند چون مى خواندند مى فرمود برو كه ديگر بر تو ترسى نيست .

لا اله الا اللّه الحليم الكريم لا اله الا اللّه العلى العظيم سبحان اللّه رب السموات السبع و رب الارضين السبع و ما فيهن و ما بينهن و رب العرش العظيم و الحمدللّه رب العالمين .

(111) دعايى جهت آسانى قبض روح بعد از هر نماز قرائت شود 

بسم اللّه الرحمن الرحيم
اللهم يا مالك الموت طيبنى للموت و اصلحنى قبل الموت و ارحمنى عند الموت و هون على سكرات الموت و لا تعذبنى بعد الموت و ارضنى الى ملك الموت يا فاطر السموات و الارض انت و ليى فى الدنيا و الاخره .
توفنى مسلما و الحقنى بالصالحين .

(112) دعاى ديگر براى شخصى كه در حالاحتضار است 
حضرت رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله حاضر شدند نزد شخصى كه در حالت احتضار بود فرمود: بگو:

اللهم اغفرلى الكثير من معصيتك و اقبل منى اليسير من طاعتك .

(113) دعا به جهت رفع عذاب قبر 
رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمود: هر كه هر روز ده بار اين دعا را بخواند چهار هزار گناه كبيره او را خدا بيامرزد و او را از سكرات موت و قبر و صد هزار هول قيامت برهاند و از شر شيطان و لشكرهاى او محفوظ گردد و قرضش ادا مى شود و غمش زايل گردد:

اعددت لكل هول لا اله الا اللّه و لكل هم و غم ماشاء اللّه و لكل نعمه الحمدللّه و لكل رخاء الشكر للّه و لكل اعجوبه سبحان اللّه و لكل ذنب استغفر اللّه و لكل مصيبته انا للّه و انا اليه راجعون و لكل ضيق حسبى اللّه و لكل قضاء و قدر توكلت على اللّه و لكل عدو اعتصمت باللّه و لكل طاعه و معصيه لا حول و لا قوه الا باللّه العلى العظيم .

(114) دعا به هنگام ورود به قبرستان 
از حضرت اميرالمومنين عليه السلام در زيارت اهل قبور روايت شده است كه فرمودند: به هنگام ورود به قبرستان بگوييد:

بسم اللّه الرحمن الرحيم
السلام على اهل لا اله الا اللّه من اهل لا اله الا اللّه يا اهل لا اله الا اللّه بحق لا اله الا اللّه كيف وجدتم قول لا اله الا اللّه من لا اله الا اللّه يا لا اله الا اللّه بحق لا اله الا اللّه اغفر لمن قال لا اله الا اللّه وحشرنا فى زمره من قال لا اله الا اللّه محمد رسول اللّه على ولى اللّه .

و آن جناب فرمودند: شنيدم از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله كه فرمود هر كه اين دعا را بخواند حق تعالى ثواب پنجاه سال عبادت به او عطا فرمايد و گناهان پنجاه سال او را و پدر و مادرش را بيامرزد.
(بحار الانوار جلد 102).
(115) دعايى ديگر كه بايد در قبرستان خوانده شود
از حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله مروى است كه در قبرستان بگويد:

لا اله الا اللّه وحده لا شريك له له الملك و له الحمد و هو على كل شى ء قدير.

روشن فرمايد خدا كل آن قبور را و بيامرزد گوينده اين كلمه را و بنويسيد براى او هزار هزار حسنه و بيامرزد از او هزار هزار گناه و بلند كند براى او در بهشت هزار هزار درجه .
(116) دعاى سفارش شده كه بر سر قبر خوانده مى شود
حضرت صادق عليه السلام : مردگان را زيارت كنيد كه ايشان خبر مى شوند و به شما انس مى گيرند و چون به نزديك قبر برويد بگوييد:

اللهم جاف الارض عن جنوبهم و صاعد اليك ارواحهم و لقهم منك رضوانا و اسكن اليهم من رحمتك ما تصل به وحدتهم و تونس به وحشتهم انك على كل شى ء قدير.

از حضرت امام محمد باقر عليه السلام : هر كه سوره (انا انزلناه ) را نزد قبر مومنى بخواند هفت مرتبه حق تعالى ملكى را بفرستد كه عبادت الهى كند نزد قبر او و ثواب عبادت آن ملك را براى ميت بنويسند و چون از قبرش محشور شود به هر ترسى از ترس هاى قيامت كه برسد حق تعالى به سبب آن ملك آن هول و ترس را از او دفع مى كند تا داخل بهشت شود.
از حضرت رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله : هر كه در قبرستان بگذرد يازده مرتبه سوره (قول هو اللّه احد) بخواند و ثوابش را به مردگان آن قبرستان ببخشد به عدد آن مردگان اجر و ثواب يابد.
(117) دعا مخصوص جمعه آخر ماه رمضان براى رسيدن به رمضان ديگر 
در زاد المعاد از جابر بن عبداللّه انصارى منقول است كه گفت : در جمعه آخر ماه رمضان به خدمت رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله رسيدم . چون نظر آن حضرت بر من افتاد فرمود: اين آخرين جمعه است از ماه مبارك رمضان ، پس آن را وداع كن و بگو:

اللهم لا تجعله آخر العهد من صيامنا اياه فان جعلته فاجعلنى مرحوما و لا تجعلنى محروما.

زيرا كه هر كس اين دعا را در اين روز بخواند به يكى از دو خصلت نيكو ظفر مى يابد يا به رسيدن به ماه رمضان آينده يا به آمرزش خدا و رحمت بى انتها.
(118) دعاى مخصوص ماه رجب 
در خلاصه الاذكار منقول است كه هر كس در ماه رجب هزار مرتبه بگويد 

استغفر اللّه ذالجلال و الاكرام من جميع الذنوب و الاثام .

خداوند به ملائكه خطاب مى فرمايد كه اگر او را نيامرزيدم خداى شما نيستم .
(119) دعاى مخصوص شب نيمه شعبان 
در شب نيمه شعبان ماه كه شب برات مى گويند و شب ولادت امام زمان عليه السلام است بيست و يك نوبت اين دعا را بخواند در بين مغرب و عشا پيش از تكلم با كسى ؛ تا شب برات سال آينده هيچ مكروهى به او نرسد و اگر عمر او تمام شده باشد عمر مجدد يابد.

اللهم انك عليم ذو اناه و لا طاقه لنا بحكمك يا اللّه يا اللّه يا اللّه الامان الامان الامان من الطاعون و الوبا و موت الفجاه و سوء القضاء و شماته الاعداء ربنا اكشف عنا العذاب انا مومنونن برحمتك يا ارحم الراحمين (ايضا بخواند) اللهم لك الحمد عدد عفوك عن عبادك برحمتك يا ارحم الراحمين .

(120) دعا جهت محفوظ ماندن از شر انس و جن و حيوان و شر دزد 
بعد از نماز عشاء بخواند دعايى را كه از حضرت امام محمد باقر عليه السلام روايت شده است :

اعوذ بعزه اللّه و اعوذ بمغفره اللّه و اعوذ برحمه اللّه و اعوذ بسلطان اللّه ان اللّه على كل شى ء قدير و اعوذ بكرم اللّه و اعوذ بجمع اللّه من شر كل جبار عنيد و كل شيطان مريد و من شر السامه و الهامه و العامه و من شر كل دابه صغيره او كبيره بليل او نهار و من شر فساق العرب و العجم و فجارهم و من شر فسقه الجن و الانس و من شر كل دابه ربى اخذ بناصيتها ان ربى على صراط المستقيم . 

(121) دعا به جهت دفع جن 
در خانه اى كه جنيان سنگ مى اندازند صاحب خانه آن سنگ را بردارد و بگويد:

حسبى اللّه و كفى سمع اللّه لمن دعا ليس وراء اللّه منتهى .

(122) دعا به جهت دفع ضرر از جن و انس 
حضرت سجاد عليه السلام : هرگاه من اين دعا را بخوانم ، پروا ندارم اگر جن و انس جمع شوند براى ضرر رسانيدن به من .

بسم اللّه و باللّه و فى الى اللّه و سبيل اللّه اللهم اليك اسلمت نفسى و اليك وجهت وجهى و اليك فوضت امرى و احفظنى بحفظ الايمان من بين يدى و من خلفى و عن يمينى و عن شمالى و من فوقى و من تحتى و ادفع عنى بحولك و قوتك و لا حول و لا قوه الا باللّه العلى العظيم .

(123) هر كه مى ترسد در خواب محتلم شود اين دعا را بخواند 
هر كه ترسد كه محتلم شود چون به رختخواب رود اين دعا را بخواند:

اللهم انى اعوذ بك من الاحتلام و من سوء الاحلام و من ان يتلاعب بى الشيطان فى اليقظه و المنام .

(124) دعا براى حفظ مسافر 
در ساعت حركت از وطنش سه مرتبه در گوش راست و سه مرتبه در گوش چپ بخواند اميد است كه بسلامت به وطن خود برگردد:

اعوذ باللّه من الشيطان الرجيم ان الذى فرض عليك القرآن لرادك الى معادفا اللّه خير حافظا و هو ارحم الراحمين .

(125) دعا به جهت رفتن به حج 
حضرت صادق عليه السلام فرمودند: هر كس هزار مرتبه 

(لا حول و لا قوة الا باللّه )

بگويد خداوند حج را روزى را او گرداند و اگر اجل او نزديك شده باشد خداوند اجلش را تاخير اندازد تا حج را به او روزى فرمايد.
(126) دعا به جهت برآمدن حاجتهاى ضرورى 
حضرت صادق عليه السلام فرمود: هر كه را بوده باشد به خداى مهربان حاجتى ضرورى و بخواهد كه برآورده شود بر بالاى بام برآيد و دو ركعت نماز بجا آورد و صد مرتبه بگويد:

يا جبرئيل يا محمد انتما كافياى فاكفيانى و انتها حافظاى فاحفظانى و انتما كالثاى فاكلثانى

بر خدا واجب و حق است كه كفايت كند مهم او را.
(127) دعا به جهت زود جواب آمدن نامه 
از حضرت موسى كاظم عليه السلام روايت شده است كه فرمودند: چون مى خواهى نامه اى به كسى نويسى به جهت مطلبى كه خواهى زود روا شود بر سر كاغذ بنويس :

بسم اللّه الرحمن الرحيم
وعداللّه الصابرين المخرج مما يكرهون و الرزق من حيث لايحتسبون جعلنا اللّه اياكم من الذين لاخوف عليهم و لا هم يحزنون .

مكرر تجربه شده و تخلف نداشته است .
(128) دعا به جهت قبولى توبه 
از امام محمد باقر عليه السلام منقول است كه كلماتى كه آدم به آنها تكلم كرد و توبه اش قبول شد اين كلمات بود:

اللهم لا اله انت سبحانك و بحمدك انى عملت سوءا و ظلمت نفسى فاغفرلى انك انت التواب الرحيم لا اله الا انت سبحانك و بحمدك انى ظلمت نفسى فاغفرلى انك انت خير الغافرين .

(129) دعا به جهت آمرزش 
اين دعا را جبرئيل براى پيغمبر عليه السلام جهت آمرزش امت آورد و هر كس بخواند و بنويسد و همراه خود داشته باشد سود بسيار دارد.

بسم اللّه الرحمن الرحيم
اللهم بارك علينا و ارفع عنا بلايانا يا روف لبيك اشفع لبيك و ارحم لبيك و ان اللّه يبعث من فى القبور و صلى اللّه على خير خلقه محمد و اله اجمعين و سلم تسليما كثيرا كثيرا دائما ابدا برحمتك يا ارحم الراحمين .

(130) دعاى ديگر به جهت آمرزش گناهان 
حضرت على عليه السلام مى فرمايد: هر كس اين دعا را بعد از نمازها بخواند خداوند گناهان او را مى آمرزد اگر چه قدر شماره ستارگان آسمانها باشد و به قدر قطرات باران .

يا من لايشغله سمع عن سمع يا من لايغلطه السائلون يا من لايبرمه الحاح الملحين اذقنى برد عفوك و مغفرتك و حلاوة رحمتك .

(131) دعا به جهت رفع گرفتارى 
در مكارم الاخلاق است كه حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله به على عليه السلام فرمودند: هرگاه گرفتارى پيدا كردى اين دعا را زياد بخوان .

بسم اللّه الرحمن الرحيم
لا حول و لا قوة الا باللّه العلى العظيم اياك نعبد و اياك نستعين .

(132) مى خواهيد داراى پسر شويد 
گويند اگر حمد و معوذتين (قل اعوذ برب الناس ، قل اعوذ برب الفلق ) را با تربت مقدسه بنويسند و زن و مرد از آب آن بخورند، زن به پسر آبستن شود.
(133) اگر در مشكلى سخت گرفتار شدى 
در كتاب صحيفه الامان آمده است اگر در محنتى گرفتار باشى هفتاد مرتبه بگو:

يا اللّه يا محمد يا على يا فاطمه يا صاحب الزمان ادركنى و لاتهلكنى .

(بسيار مجرب است : تجربه شده است ).
(134) دعاى ديگر به جهت رفع گرفتارى 
101 مرتبه بخواند:

رب انى مسنى الضر و انت ارحم الراحمين .

(135) دعاى سريع الاجابه 
روايت شده كه مردى خدمت حضرت اميرالمومنين عليه السلام شكايت كرد از دير شدن جواب دعايش فرمود چرا نمى خواهى دعا سريع الاجابه را پرسيد كه آن كدام دعا است فرمود بگو:

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِاسْمِكَ الْعَظيمِ الاَْعْظَمِ الاَْجَلِّ الاَْكْرَمِ الْمَخْزوُنِ الْمَكْنُونِ النُّورِ الْحَقِّ الْبُرْهانِ الْمُبينَ الَّذى هُوَ نُورٌ مَعَ نُورٍ وَ نُورٌ مِنْ نُورٍ وَ 

نُورٌ فى نُورٍ وَ نُورٌ عَلى كُلِّ نُورٍ وَ نُورٌ فَوْقَ كُلِّ نُورٍ وَ نُورٌ تُضيئُ بِهِ كُلُّ ظُلْمَةٍ وَ يُكْسَرُ بِهِ كُلُّ شِدَّةٍ وَ كُلُّ شَيْطانٍ مَريدٍ وَ كُلُّ جَبارٍ عَنيدٍ لا تَقِرُّبِهِ 

اَرْضٌ وَلايَقُومُ بِهِ سَمآءٌ وَ يَاْمَنُ بِهِ كُلُّ خآئِفٍ وَ يَبْطُلُ بِهِ سِحْرُ كُلِّ ساحِرٍ وَ بَغْىُ كُلِّ باغٍ وَ حَسَدُ كُلِّ حاسِدٍ وَ يَتَصَدَّعُ لِعَظَمَتِهِ الْبَرُّ وَالْبَحْرُ وَ 

يَسْتَقِلُّ بِهِ الْفُلْكُ حينَ يَتَكَلَّمُ بِهِ الْمَلَكُ فَلا يَكُونُ لِلْمَوْجِ عَلَيْهِ سَبيلٌ وَ هُوَ اسْمُكَ الاَْعْظَمُ الاَعْظَمُ الاَجَلُّ الاَْجَلُّ النُّورُ الاَْكْبَرُ الَّذى سَمَّيْتَ بِهِ 

نَفْسَكَ وَاسْتَوَيْتَ بِهِ عَلى عَرْشِكَ وَ اَتَوَجَّهُ اِلَيْكَ بِمُحَمَّدٍ وَ اَهْلِ بَيْتِهِ وَاَسْئَلُكَ بِكَ وَ بِهِمْ اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اَنْ تَفْعَلَ بى كَذا 

وَ كَذا

به جاى كذا و كذا حاجت بخواهد.
(136) دعا جهت انجام كارى كه اگر به صلاح باشد بشود 
دو ركعت نماز مى خوانى و بعد از نماز 101 مرتبه بگو:

استخير اللّه برحمته خيره فى عافيه .

جهت انجام آن كار برو و اگر خدا صلاح بداند خواهد شد.
دعاهايى كه اسم اعظم دارد 
از حضرت اميرالمومنين عليه السلام منقول است كه فرمود: شبى خضر نبى عليه السلام را در خواب ديدم و به وى گفتم كه تعليم كن مرا چيزى كه به واسطه آن بر دشمنان پيروز گردم فرمود: يا على عليه السلام بگو: 

(يا هو يا من لا هو الا هو)

روز بعد جريان را به حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله عرض كردم فرمود: او اسم اعظم را به تو تعليم كرده ؛ و همين اسم در روز بدر بر زبان من جارى بود و حق سبحان به بركت اين اسم مرا نصرت داد.
از حضرت سجاد عليه السلام منقول است كه از حق سبحان در خواستم كه اسم اعظم به من تعليم فرمايد در جواب به من نمودند كه بگو:

اللهم انى اسئلك باسمك اللّه اللّه اللّه اللّه اللّه لا اله الا هو رب العرش العظيم .

به بركت اين اسم هر چه خواستم كرامت فرمود.
گويند كه اسم اعظم اللّه تعالى كه حضرت عيسى عليه السلام مرده را به آن زنده مى كرد اين كلمات بود:

يا رب الارباب و يا مسبب الاسباب و يا مفتح الابواب و يا معتق الرقاب الهى فى السماء عرشك و فى الارض قدرتك يا حى يا قيوم يا ذالجلال و الاكرام .

از مرحوم نهاوندى است كه حضرت صادق عليه السلام به اصحاب خود فرمود: آيا مى خواهيد كه اسم اعظم را بدانيد؟ عرض كردند: بلى . فرمود: هرگاه سوره حمد و توحيد و انا انزلناه را با آية الكرسى بخوانيد و بعد از آن برخيزيد رو به قبله و حاجت خود را از خدا بخواهيد برآورده خواهد شد.
غالب بن قطان بيست سال از خداوند درخواست اسم اعظم مى كرد سه شب پى در پى در خواب ديد كه مى گويند بخوان :

يا فارج الهم و يا كاشف الغم يا صادق الوعد يا موفيا بالعهد يا منجز الوعد يا حى لا اله الا انت صلى اللّه على محمد و ال محمد و سلم .

يا حى يا قيوم اسم اعظم است .
پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله فرمودند: اسم اعظم خدا در شش آيه آخر سوره حشر است .
چندين دعاى مهم از پيامبران 
(137) دعاى حضرت آدم عليه السلام براى مبارزه با نفس 
از امام جعفر صادق عليه السلام روايت شده كه حضرت آدم به خدا از نفس شكايت كرد وحى آمد بگو:

لا حول و لا قوه الا باللّه (و به روايتى اين دعا را) يا رباه يا رباه لا يرد عضبك لاا حلمك و لا ينجى من عقوبتك الا التضرع اليك حاجتى التى ان اعطيتنيها لم يضرنى ما حرمتنى و ان حرمتنيها لم ينفعنى ما اعطيتنى اللهم انى اسئلك الفوز بالجنه و اعوذبك من النار يا ذا العرش الشامخ المنيف يا ذالجلال و الاكرام الباذخ العظيم يا ذالملك الفاخر القديم يا اله العالمين يا صريخ المستصرخين و يا منزولا به كل حاجه انكنت قد رضيت فازدد عنى رضا منك و قربنى منك زلفى و الا تكن رضيت عنى فبحق محمد و اله و بفضلك عليهم لما رضيت عنى انك انت التواب الرحيم .

(138) دعاى حضرت يعقوب عليه السلام براى رفع غم 
اين دعا براى رفع غم و تعجيل فرج و آمدن غايب يا آمدن مسافر اثر عجيبى دارد و حضرت يعقوب عليه السلام بعد از خواندن اين دعا بوى پيراهن يوسف به مشامش رسيد.

يا حسن الصحبه يا كريم المعرفه يا خير اله ائتنى بروح منك و فرج من عبدك يا من لا يعلم كيف هو الا هو يا من سد الهواء بالسماء و كبس الارض على الماء و اختار لنفسه احسن الاسماء ائتنى بروح منك و فرج من عندك .

(139) دعاى حضرت خضر عليه السلام به جهت دفع از سوختن و غرق شدن 
هر روز بخوانيد:

يا شامخا فى علوه يا قريبا فى دنوه يا مدانيا فى بعده يا روفا فى رحمته يا مخرج النبات يا دائم الثبات يا محيى الاموات يا ظهر اللاجئين يا جار المستجيرين يا اسمع السامعين يا ابصر الناظرين يا صريخ المتصرخين يا عماد من لا عماد من له يا سند من لا سند له يا ذخر من لا ذخر له و يا حرز من لا حرز له يا كنز الضعفاء يا عظيم الرجاء يا منقذ الغرقى يا منجى الهلكى يا محيى الموتى يا امان الخائفين يا اله العالمين يا صانع كل مصنوع يا جابر كل كسير يا صاحب كل غريب يا مونس ‍ كل وحيد يا قريبا غير بعيد يا شاهدا غير غايب يا غالبا غير مغلوب يا حى حين لا حى يا حى محيى الموتى يا حى لا اله الا اللّه .

(140) دعاى عظيمى از حضرت داوود عليه السلام 
چون داوود بر وصف تحميد اين دعا را خواند از حضرت عزت وحى آمد كه ملائكه كرام الكاتبين را از بسيارى نوشتن ثواب اين دعا به زحمت انداختى :

اللهم لك الحمد دائما مع دوامك و لك الحمد باقيا مع بقائك و لك الحمد خالدا مع خلودك و لك الحمد كما ينبغى لكرم وجهك و عز جلالك يا ذالجلال و الاكرام برحمتك يا ارحم الراحمين .

(141) دعاى بزرگى كه حضرت عيسى عليه السلام به بركت آن به آسمان رفت 
از امام صادق عليه السلام روايت شده كه پيغمبر صلى اللّه عليه و آله فرمود: يهود جمع شدند عيسى عليه السلام را بكشند جبرئيل او را به بال خود پوشانيد چون عيسى به بالا نظر كرد اين دعا را در درون بال جبرئيل نوشته ديد. پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله فرمود: به خدايى كه جانم در دست اوست هر مومنى كه با اخلاص اين دعا را بخواند عرش مجيد و هفت آسمان و زمين تمام به حركت آيد و خداى متعال به فرشتگان گويد: شما گواه باشيد كه من دعاى او را استجاب كردم و آنچه او در دنيا و آخرت خواست به او بخشيدم .

اللهم انى ادعوك باسمك الواحد الاعز و ادعوك اللهم باسمك الصمد و ادعوك اللهم باسمك الكبير العظيم الوتر و ادعوك باسمك الكبير المتعال الذى ثبت اركانك كلها ان تكشف عنى ما اصبحت و امسيت فيه .

(142) دعاى پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله در جنگ خيبر 
اين دعا را جبرئيل در جنگ خيبر آورد:

اللهم انى اسئلك تعجيل عافيتك و صبرا على بليتك و خروجا من الدنيا الى رحمتك .

دعاهاى سفارش شده جهت اداى قرض 
(143) دعاى اداى قرض موسى كاظم عليه السلام 
مردى به خدمت امام موسى كاظم عليه السلام شكايت كرد كه كار من بسته شده است و به هر كارى كه متوجه مى شوم ، سود نمى يابم و به هر حاجت كه روى نهم برآورده نمى شود. حضرت فرمودند: بعد از نماز صبح ده مرتبه بگو:

سبحان اللّه العظيم و بحمده استغفر اللّه و اسئله من فضله .

راوى گويد: بعد از مدتى مال بسيار به دست من آمد.
(144) دعاى اداى قرض از امام صادق عليه السلام 
عياشى از عبداللّه بن سنان روايت كرده است : به خدمت حضرت صادق عليه السلام رفتم حضرت فرمودند: مى خواهى تو را دعايى تعليم كنم كه چون بخوانى حق تعالى قرض تو را ادا كند و حال تو نيكو شود؟ گفتم : چه بسيار محتاجم به چنين دعا. حضرت فرمود: بعد از نماز صبح بگو:

توكلت على الحى القيوم الذى لايموت و الحمدللّه الذى لم يتخذ ولدا و لم يكن له شريك فى الملك و لم يكن له ولى من الذل و كبره تكبيرا اللهم انى اعوذ بك من البوس و الفقر و من غلبه الدين و السقم و اسئلك ان تعيننى على اداء حقك اليك و الى الناس (و به روايت شيخ طوسى چنين است :) و من غلبه الدين فصل على محمد و اله و اعنى على اداء حقك اليك و الى الناس .

(145) دعا جهت اداى قرض زياد از حضرت عيسى عليه السلام 
مردى به حضرت عيسى بن مريم عليه السلام شكايت كرد از دين خود فرمود بگو:

اللهم يا فارج الهم و منفس الغم و مذهب الاحزان و مجيب دعوة المضطرين يا رحمن الدنيا و الاخرة و رحيمهما انت رحمنى و رحمان كل شى ء فارحمنى رحمة تغنينى بها عن رحمة من سواك و تقضى بها عنى الدين .

پس هرگاه به قدر پرى زمين طلا مديون باشد حق تعالى ادا فرمايد.
(146) دعا جهت غنى شدن از حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله 
حضرت خاتم الانبياء صلى اللّه عليه و آله به اصحاب صفه در وقتى كه از تنگدستى خود شكايت كردند اين دعا را تعليمشان فرمود كه دائم بخوانند، غنى خواهند شد.

اللهم رب السموات السبع و رب العرش العظيم اقض عنا الدين و اغننا من الفقر

(147) دعا جهت توسعه رزق از امام جواد عليه السلام 
جهت وسعت رزق مكرر گفته شود:

يا من يكفى من كل شى ء و لا يكفى منه شى ء اكفنى ما اهمنى .

(148) جهت گشايش رزق از امام زمان عليه السلام 
ملا محمد صادقى عراقى در نهايت سختى و پريشانى و بدحالى بود. به هيچ وجه براى او گشايش نمى شد تا آن شبى در عالم خواب خدمت حضرت حجة عليه السلام رسيد و عرض حال خود بگفت . حضرت حجة عليه السلام فرمود: به نزد سيد محمد سلطان آبادى برو و به دستورالعمل آن عمل كن :
اول : آن كه بعد از فجر صبح دست بر سينه گذارد و هفتاد مرتبه بگويد: 

(يا فتاح ) 

دوم : آن كه مواظبت كن به خواندن :

لا حول و لا قوه الا باللّه توكلت على الحى الذى لا يموت و الحمدللّه الذى لم يتخذ صاحبه و لا ولدا و لم يكن له شريك فى الملك و لم يكن له ولى من الذل و كبره تكبيرا.

سوم : آن كه بعد از هر نماز صبح بخواند اين جملات را:

بسم اللّه صلى اللّه على محمد و آل محمد و افوض امرى الى اللّه ان اللّه بصير بالعباد قوقاه اللّه سيات ما مكروا الا اله الا انت سبحانك انى كنت من الظالمين فاستجبنا له و نجيناه من الغم و كذلك ننجى المومنين حسبنا اللّه و نعم الوكيل و انقلبوا بنعمه من اللّه و فضل لم يمسسهم سوء ماشاء اللّه لا ماشاء لا حول و لا قوه الا باللّه ماشاء لا حول و لا قوه الا باللّه ماشاء اللّه لا ماشاء الناس ماشاء اللّه ا يره الناس حسبى الرب من المربوبين حسبى الخالق من المخلوقين حسبى الرازق من المرزوقين حسبى اللّه رب العالمين حسبى من هو حسبى حسبى من لم يزل حسبى حسبى من كان منذ كنت حسبى حسبى اللّه لا اله الا هو عليه توكلت و هو رب العرش العظيم و الحمدللّه رب العالمين .

(149) دعا جهت زياد شدن روزى توسل به جواد الائمه عليه السلام 
جهت زياد شدن روزى اين دعا را روزى چهارده مرتبه تا 9 روز بخواند:

اللهم انى اسئلك بحق وليك محمد بن على عليه السلام الا جدت به على من فضلك و تفضلت به على من وسعك و وسعت على رزقك و اعنيتنى عمن سواك و جعلت حاجتى اليك و قضاها عليك انك لما تشاء قدير.

دعاهايى جهت زياد شدن رزق و اداء دين
على عليه السلام فرمود: شكايت كردم به پيغمبر از قرض ، پس فرمود: بگو يا على !

اللهم اغننى بحلالك عن حرامك و بفضلك عمن سواك .

پس اگر به قدر كوه بزرگى قرض دار باشى خدا ادا مى فرمايد. ان شاء اللّه تعالى .
(بحار 95، 1/301)
(150) جهت زياد شدن رزق 
هر روز هزار و يك بار اين آيه خوانده شود بسيار فايده دارد:

اللّه لطيف بعباده يرزق من يشاء و هو القوى العزيز.

(151) دعا جهت اداى دين و قرض 
هر روز چهل و يك مرتبه يا چهل و يك روز بعد از نماز صبح خوانده شود كه فوق العاده موثر و مجرب است .

و من يقرض اللّه قرضا حسنا يضاعف له .

(152) دعا براى اداى قرض 
در خواب ديده شده است كه حضرت رضا عليه السلام فرمودند: جهت اداى دين 442 مرتبه بگو:

لا اله الا انت سبحانك انى كنت من الظلمين فاستجبنا له و نجيناه من الغم و كذلك ننجى المومنين .

(153) دعا جهت توانگر شدن 
گويند جهت توانگرى چهل شب هر شب اين دعا را بخواند موثر خواهد بود.

بسم اللّه الرحمن الرحيم
اللهم يا غنى يا حميد يا رحيم يا ودود يا مبدء يا معيد اغننى بحلالك عن حرامك و بفضلك عمن سواك يا ارحم الراحمين .

(154) دعا به جهت وسعت رزق 
براى رفع فقر و جلب وسعت و باز شدن در بهشت هر روز صد مرتبه بگويد:

لا اله الا اللّه الملك الحق المبين .

(155) دعايى جهت غنى شدن 
حضرت خاتم الانبياء صلى اللّه عليه و آله به اصحاب صفه در زمانى كه از تنگدستى خويش شكايت كردند اين دعا را تعليم ايشان فرمود كه دائم بخوانند، غنى خواهند شد:

اللهم رب السموات السبع و رب العرش العظيم اقض عنا الدين و اغننا من الفقر.

(156) دعاى استفاده از تربت امام حسين عليه السلام 
در مصباح المتهجدين از حضرت ابوعبداللّه عليه السلام منقول است چون تناول كند يكى از شما تربت مبارك امام حسين عليه السلام را اول بگويد:

اللهم انى اسئلك بحق الملك الذى تناول و الرسول الذى نزل و الوصى الذى ضمن فيه ان تجعله شفاءا من كل داء.

و مرضى كه دارد نام ببرد شفا يابد ان شاء اللّه .
(157) دعاى هنگام استفاده كردن از تربت امام حسين عليه السلام 
با دو سند معتبر از حارث بن مغيره منقول است كه خدمت امام صادق عليه السلام عرض كردم من در دو بيمارى سخت گرفتارم و به هر دوايى مداوا كرده ام نفع نيافته ام ، فرمود: چرا غافلى از تربت امام حسين عليه السلام كه در آن شفاى هر دردى و ايمنى از هر خوفى است و چون تربت را بر مى دارى بگو:

اللهم انى اسئلك بحق هذه الطينة و بحق الملك الذى اخذها و بحق النبى الذى قبضها و بحق الوصى الذى حل فيها صل على محمد و آل محمد و اهل بيته و افعل بى كذا و كذا.

و بعد شفاى مرض خود را طلب كند.
(158) صحت يافتن با تربت امام حسين عليه السلام 
در بعضى از دعوات از حضرت بقية اللّه امام عصر عليه السلام رسيده است هر كه اين دعا را با تربت امام حسين عليه السلام در قدحى بنويسد و دست خود را بشويد و با انگشت شهادت به مريض دهد تا بخورد صحت يابد.

بسم اللّه الرحمن الرحيم
بسم اللّه شفاء و لا اله الا اللّه اكفاء اذهب الباس رب الناس و اشف انت الشافى شفاء و انت الكافى كفاء لايغادر شفاءك سقما و صلى اللّه على محمد و آله اجمعين برحمتك يا ارحم الراحمين .

(159) دعايى به جهت برآمدن حاجت از شيخ بهاء الدين عاملى بسيار مجرب است 
از شيخ بهاء الدين عاملى رسيده كه در شب جمعه اين دعا را بر چهل و يك دانه گندم بخواند و بر بام خانه بريزد تا مرغها بخورند اگر حاجتش روا نشود بر من بد گويند.

بسم اللّه الرحمن الرحيم
لا اله الا اللّه بعونك و قدرتك لا اله الا اللّه بحقك و حرمتك لا اله الا اللّه فرجا فرجنى من امرى فرجا و مخرجا ربنا يا ارحم الراحمين .

به هر يك دانه گندم يك مرتبه بخواند.
(160) توسل به حضرت على عليه السلام جهت برآمدن حاجت 
روز چهارشنبه و پنج شنبه و جمعه روزه گرفته بعد از افطار دو ركعت نماز بخواند و از حال نماز خارج نشود و بلافاصله اين رباعى را 110 مرتبه رو به قبله بخواند:

يا اميرالمومنين يا ذالنعم يا امام المتقين يا ذالكرم
اننا جئناك فى حاجاتنا لاتخيبنا و قل فيها نعم

(161) توسل به حضرت اميرالمومنين عليه السلام 
هر كس در ثلث آخر شب دو ركعت نماز بخواند با حضور قلب و بعد از آن سر به سجده گذارده چهل مرتبه اين جمله را بگويد و حاجت خود را از خدا بخواهد:

اللهم انى اسئلك بروح على ابن ابيطالب الذى ما اشرك باللّه طرفة عين ان تقضى حاجتى

از اميرالمومنين على عليه السلام نقل شده كه به جهت هر حاجتى بعد از نماز صبح با حضور قلب دوازده نوبت اين دعا را بخواند.

بسم اللّه الرحمن الرحيم
توكلت على الحى الذى لايموت و الحمدللّه الذى لم يتخذ صاحبه و لا ولدا و لم يكن له شريك فى الملك و لم يكن له ولى من الذل و كبره تكبيرا.

(162) جهت برآمدن حاجت توسل به حضرت زهرا سلام اللّه عليه 
دو ركعت نماز مى خواند و بعد از سلام نماز سه تكبير گفته و بعد تسبيح حضرت زهرا سلام اللّه عليه را گفته (34 مرتبه اللّه اكبر؛ 33 مرتبه الحمدللّه و 33 مرتبه سبحان اللّه ) مى باشد و بعد به سجده برود و پيشانى بر مهر نهاده صد مرتبه بگويد: 

(يا مولاتى يا فاطمه اغيثينى )

بعد طرف راست صورت را بر مهر نهاده و صد مرتبه همين جمله را بگويد، و بعد طرف چپ صورت را بر مهر نهاده و صد مرتبه اين جمله را متذكر گردد؛ بعد مجددا پيشانى را بر مهر نهاده صد مرتبه همان را بگويد و از خدا حاجت بخواهد.
(163) توسل به حضرت سجاد عليه السلام 
هرگاه كسى حاجتى داشته باشيد تا هفده روز هر روز هفده مرتبه با خلوص نيت اين رباعى را بخواند:
اى عابد دشت كربلا ادركنى اى وارث شاه شهدا ادركنى
هم خسته تب بودى و هم تشنه آب اى بسته به زنجير جفا ادركنى
(164) توسل به حضرت حجة عليه السلام جهت گشايش هر كارى 
بسيار مجرب است . هفتاد مرتبه بگويد:

يا اللّه يا محمد يا على يا فاطمه يا صاحب الزمان ادركنى و لاتهلكنى

(165) توسل به امام موسى كاظم عليه السلام جهت برآمدن حاجت 
مردى خدمت امام هفتم عليه السلام شكايت كرد كار بر من بسته شده و به هر كارى كه متوجه مى شوم سعى نمى يابم و به هر حاجتى مى روم مايوس مى شوم . حضرت فرمود: بعد از نماز صبح ده مرتبه اين جمله را بگو:

سبحان العظيم و بحمده استغفر اللّه و اسئله من فضله .

آن مرد مداومت نمود با اين دعا و بطور خوبى وضعش نيك گرديد.
(166) ختم امام جواد عليه السلام 
براى شفاى هر مريضى دو ركعت نماز حاجت توسل به حضرت جواد الائمه بخواند و بعدا يكصد و چهل و شش مرتبه بگويد: 

(ماشاء اللّه لا حول و لا قوة الا باللّه )

اگر در ساعتى كه منسوب به آن حضرت است باشد بسيار مفيد و ساعت آن را از نماز عصر تا دو ساعت بعد از آن تشخيص داده اند كه مورد استجابت است .
(167) ختم مجرب به حضرت ابوالفضل عليه السلام 
در گوهر شب چراغ آورده است كه ميان نماز مغرب و عشاء دو ركعت نماز حاجت بجاى آورد در يك وقت و يك ساعت تا چهل و يك شب و شب آخر ا به گرو نگاه دارد تا وقتى حاجت روا گردد و بعد از آن بخواند و ختم نمايد.

يا من يجيب المضطر اذا دعاه و يكشف السوء. يا رب يا رب يا رب يا عباس بن على بن ابيطالب عليه السلام الامان الامان ادركنى ادركنى ادركنى .

آن قدر كلمه الامان و ادركنى را تكرار نمايد كه نفس قطع شود ان شاء اللّه به مقصود نايل گردد.
(168) ختم و توسل به حضرت حجة بن الحسنعجل اللّه فرجه 
زير آسمان خارج از سقف ايستاده با حال وضو رو به قبله هفتاد بار بگويد:

يا فارس الحجاز ادركنى يا ابا صالح المهدى ادركنى يا ابا القاسم ادركنى و لا تدعنى انى عاجز ذليل .

(169) توسل به امام زمان عليه السلام 
وارد شده كه هر كس حاجتى داشته باشد بعد از نصف شب با داشتن غسل و وضو و لباس تميز دو ركعت نماز حاجت توسل به حضرت حجة بخواند. در ركعت اول چون در سوره حمد به اياك نعبد و اياك نستعين رسيد صد مرتبه اين جمله را بگويد بعد بقيه سوره را تمام كند و بعد سوره توحيد را بخواند. پس به ركوع برود و در ركوع هفت مرتبه 

سبحان ربى العظيم و بحمده

را بگويد و بعد به سجده رود و در هر سجده هفت مرتبه 

سبحان ربى الاعلى و بحمده

را بگويد بعد برخيزد براى ركعت دوم به همين قسم ركعت دوم را هم به جا آورد پس از خاتمه نماز دعا كند و حاجت خود را از خدا تمنا نمايد و او را به امام زمان قسم بدهد بعد آن قدر بگويد يا كريم تا نفس قطع شود.




l

مطالب گذشته
» سخنی از صدق وصفا »» جمعه 08 شهریور 1392
» ضرورت طراحی سایت حرفه ای »» شنبه 07 مرداد 1396
» اربعین »» شنبه 29 آبان 1395
» درازگودال ماریانا »» شنبه 29 آبان 1395
» آدانسونیا یا بائوباب »» شنبه 29 آبان 1395
» یون--سدیم »» شنبه 29 آبان 1395
» محمد بن موسی خوارزمی »» شنبه 29 آبان 1395
» دانلود Internet Download Manager 6.26 – نرم افزار دانلود منیجر IDM »» پنجشنبه 06 آبان 1395
» دانلود انیمیشن 6 ابر قهرمان دوبله فارسی با کیفیت عالیbig hero 6 2014 »» پنجشنبه 06 آبان 1395
» دانلود انیمیشن زندگی پنهان حیوانات The Secret Life of Pets 2016 با دوبله فارسی و لینک مستقیم »» پنجشنبه 06 آبان 1395
» دانلود فیلم بارکد با کیفیت اورجینال و لینک مستقیم »» پنجشنبه 06 آبان 1395
» فیلم بادیگارد با کیفیت 1080p و لینک مستقیم-nava1.rzb.ir »» پنجشنبه 06 آبان 1395
» دانلود انیمیشن رودنسیا و دندون شازده خانم با دوبله فارسی و کیفیت Rodencia and the Princess’ Tooth -HD »» پنجشنبه 06 آبان 1395
» 10 تاثیر مضر مواد مخدر بر بدن »» جمعه 22 آبان 1394
» وظایف قوه قضائیه چیست؟ درباره ی قوه ی قضاییه »» جمعه 22 آبان 1394
» درباره ی شرکت پست »» جمعه 22 آبان 1394
» انواع تقویم( -تقویم قمری-تقویم قمری شمسی-تقویم شمسی-تقویم جولیوسی-تقویم گرگوری--تقویم خورشیدی خیام:) »» جمعه 22 آبان 1394
» ویژگی رفتاری زنبور ها-زنبورها »» جمعه 22 آبان 1394
» موضوع تاثیر رسانه بر روی زندگی مردم »» جمعه 22 آبان 1394
» سيّد محمدحسن طباطبائي ميرجهاني(2) »» جمعه 08 آبان 1394
» سيّد محمدحسن طباطبائي ميرجهاني(1) »» جمعه 08 آبان 1394
» امامت ، از اصول مذهب(سوال وجواب) »» جمعه 08 آبان 1394
» ائمه و پيشوايان اسلام »» جمعه 08 آبان 1394
» امامت در باطن اعمال »» جمعه 08 آبان 1394
» فرق ميان نبى و امام »» جمعه 08 آبان 1394
» امامت در بيان معارف الهيّه »» جمعه 08 آبان 1394
» قصه هاى زندگى فاطمه عليها السلام »» دوشنبه 03 فروردین 1394
» داستانهاى ما »» جمعه 29 اسفند 1393
» داستان های زیبا2 »» پنجشنبه 28 اسفند 1393
» داستان های زیبای 2 »» چهارشنبه 27 اسفند 1393
» داستان های زیبا 1 »» چهارشنبه 27 اسفند 1393
» آمینو اسیدها »» سه شنبه 26 اسفند 1393
» موضوع حالات جوانی »» یکشنبه 24 اسفند 1393
» خلاصه حالات آخرين پيامبر و اشرف مخلوقات و فضایل »» جمعه 03 بهمن 1393
» نامه رهبر معظم انقلاب به جوانان اروپا و آمریکای شمالی »» جمعه 03 بهمن 1393
» زندگانی حضرت محمّد صلّى اللّه عليه و آله »» جمعه 03 بهمن 1393
» قسم یا غیبت »» جمعه 19 دی 1393
» نماز و امام حسين عليه السلام »» چهارشنبه 03 دی 1393
» قرآن و ياد شهدا »» چهارشنبه 03 دی 1393
» زيارت عاشورا در سايه قرآن »» چهارشنبه 03 دی 1393
آمار کاربران

عضو شويد

نام کاربری :
رمز عبور :

فراموشی رمز عبور؟

عضويت سريع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
سخنی از بهشت
آیه قرآن
آیه قرآن
ذکر روزهای هفته
ذکر روزهای هفته
جنگ دفاع مقدس
جنگ دفاع مقدس
وصیت شهدا
وصیت شهدا
مهدویت امام زمان (عج)
مهدویت امام زمان (عج)
مطالب محبوب
سخنی از صدق وصفا بازدید : 193
) دعاى گنج العرش بازدید : 171
فیض کا شانی بازدید : 167
آداب سخن گفتن بازدید : 163
امام شناسی بازدید : 155
حضرت يونس بازدید : 149
امام علی (ع) بازدید : 147
عکس و تصویر بازدید : 141
عکس امام علی(ع) بازدید : 139
ديان و مذاهب هند بازدید : 139
حضرت يوسف بازدید : 133
ديان و مذاهب مصر بازدید : 125
نظر سنجي
چند صلوات برای ظهور امام زمان می فرستید؟





کدامین مطالب را می پسندید؟





نظرتان در مورد سایت چیست؟






تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به نوای معطر الهی مي باشد.

جدید ترین موزیک های روز



طراح و مترجم قالب

طراح قالب

جدیدترین مطالب روز

فیلم روز

نوای معطر الهی