close
تبلیغات در اینترنت
مصايب حضرت زينب (س ) در سرزمين كربلا و مصايب زينب (س ) در شب عاشورا
وبلاگicon
وبلاگکد ماوس

نوای معطر الهی
مصايب حضرت زينب (س ) در سرزمين كربلا و مصايب زينب (س ) در شب عاشورا ومصايب زينب (س ) در روز عاشورا
قالب وبلاگ
درباره ي سايت


اگر قدری شنوا باشیم نوای معطر الهی را می شنویم........................... سایتی مذهبی -داستانی-علمی-نرم افزاری...................................... با نظرات خود ما را یاری دهید.................................................
موضوعات سايت
چهارده معصوم
مطالب وفایل های مذهبی
داستان و ادبیاتی
خبری از زندگی
تفسیری از قرآن
خبری برای آن دنیا
قرآن
معرفی کتاب
پیامبران
سوره ها
کتاب خانه:
سفر مجازی
نرم افزار موبایل
ادیان
گالری تصاویر
مطالب علمی از دنیای علم وهنر
زندگانی بزرگان علم وادب ایران وجهان
المپیاد
رایانه وموبایل
فیلم
نويسندگان
احمد ارسالی: 3
مطالب تصادفي
سوره قرآن
سوره قرآن
دانشنامه عاشورا
دانشنامه عاشورا
اوقات شرعی
اوقات شرعی
آرشيو
امکانات وب




در اين وبلاگ
در كل اينترنت



RSS


POWERED BY
rozblog.COM
پیغام مدیر سایت
سلام دوست من به سایت نوای معطر الهی خوش آمدید لطفا برای استفاده از تمامی امکانات

دانلود فایل , شرکت در انجمن و گفتگو با سایر اعضا در سایت ثبت نام کنید







تصوير
آخرین ارسال های تالار گفتمان
مصايب حضرت زينب (س ) در سرزمين كربلا 

حركت به سوى كربلا 

زينب در كاروان حسين (ع ) 

هنگامى كه كاروان حسين (ع ) تصميم گرفت مكه را به قصد كوفه ترك كند، روايت كننده مى گويد: چهل محمل را ديدم كه با پوشش ‍ كامل و موزون ، آماده كرده بودند تا بنى هاشم بانوان محرم خود را بر آنها سوار نمايند. به آن صحنه باشكوه مى نگريستم ، ناگاه ديدم از سراى حسينى جوانى بلند بالا و خوش چهره كه خالى بر صورتش ‍ بود، بيرون آمد و خطاب به بنى هاشم فرمود: (از من دور شويد). آنها دور شدند، آن گاه دو زن از سراى حسينى بيرون آمدند، در حالى كه ساير بانوان اطراف آنها را گرفته بودند. آن جوان خوش چهره ، محملى را آماده كرد و زانوى خود را خم كرد و در محضر امام حسين (ع ) آن دو بانو را با احترام مخصوص ‍ سوار محمل نمود. از يكى پرسيدم : اين دو بانو و آن جوان مه لقا كيستند؟ گفت : (آن دو بانو يكى زينب (س ) و ديگرى ام كلثوم است و آن جوان زيباروى ، حضرت عباس (ع ) مى باشد.)
آرى زينب (س ) با چنين عزت و شكوهى سوار محمل شده و به سوى كوفه روانه گرديد.(68)


ورود به كربلا 

هنگامى كه امام حسين (ع ) و همراهان در روز دوم محرم كه روز پنج شنبه بود به كربلا رسيدند و در همان محل سكونت نموده و خيمه ها را به پا كردند، دو حادثه جانسوز در رابطه با زينب (س ) رخ داد.
پس از بر پا شدن خيمه ها و سكونت در كربلا حضرت زينب (س ) هراسان به حضور برادرش امام حسين (ع ) آمد و عرض كرد: (اين بيابان را خوفناك مى بينم ، چرا كه خوف عظيمى از آن ، به من روى آورده است .)
امام حسين (ع ) فرمود: خواهر جانم ، هنگام رفتن به جبهه صفين در همين جا با پدرم فرود آمديم ، پدرم سرش را روى دامن برادرم نهاد و ساعتى خوابيد و من حاضر بودم ، پدرم بيدار شد و گريه كرد، برادرم حسن (ع ) از او پرسيد: (چرا گريه مى كنى ؟) پدرم فرمود: (كانى رايت فى منامى ان هذا الوادى بحر من الدم و الحسين قد غرق فيه و هو يستغيث فلا يغاث )؛ گويا در عالم خواب ديدم ، اين بيابان دريايى از خون است و حسين (ع ) در آن غرق شده و هر چه يار و ياور مى طلبد، كسى او را يارى نمى كند.
آن گاه پدرم به من رو كرد و فرمود:(اى ابا عبدالله ! هر گاه چنين حادثه اى براى تو رخ داد، چه مى كنى ؟)
در پاسخ گفتم : (اصبر و لا بدلى من اصبر)؛ صبر مى كنم كه جز صبر و استقامت چاره اى نيست .
دل زينب (س ) با شنيدن اين سخن ، آن چنان سوخت كه سيلاب اشك از ديدگانش سرازير شد.(69)


سيلى بر صورت خود 

روايت شده كه پس از مهلت گرفتن از دشمن ، امام حسين (ع ) نشست و به خواب رفت و سپس بيدار شد و به خواهرش زينب (س ) فرمود: (خواهرم ! همين لحظه ، جدم محمد (صلى الله عليه و آله و سلم )، پدرم على عليه السلام و مادرم فاطمه سلام الله عليها و برادرم حسن عليه السلام را در خواب ديدم كه همه مى گفتند: اى حسين ! به همين زودى (و به نقل ديگر، گفتند: فردا) نزد ما خواهى آمد.)
زينب سلام الله عليها تا اين سخن را شنيد (آن چنان عاطفه اش به جوش آمد كه ) سيلى به صورت خود زد و صدا به گريه بلند كرد. امام حسين (ع ) او را دلدارى داده و به صبر و آرامش فرا خواند، به خصوص يادآور شد كه با آرامش و حوصله خود، شماتت و سرزنش دشمن را از ما خاندان پيامبر (ص ) دور كن .(70)


راضى به قضا بودن  

چون امام حسين (ع ) براى استراحت در خزيميه فرود آمد و يك شبانه روز توقف كرد، صبحگاه زينب (س ) خواهرش نزد او آمد و گفت : اى برادرم ! آيا نمى خواهى از آنچه ديشب شنيده ام تو را آگاه كنم ؟
حسين (ع ) فرمود: چه شنيدى ؟
زينب (س ) گفت : در دل شب بيرون رفتم كه شنيدم هاتفى ندا مى داد: اى چشم ! در ريختن اشك بكوش كه جز من كسى بر شهدا گريه نخواهد كرد، گريه بر آن گروهى كه مرگ آنان را به پيش ‍ مى راند تا به سوى ميعاد گاهى بكشاند كه به عهد خويش وفا كنند.
حسين (ع ) فرمود: (يا اختاه ! كل ما قضى فهو كائن )؛ خواهرم !آنچه مقدر است به وقوع خواهد پيوست . يعنى ما بايد وظيفه خود را به انجام برسانيم و به آنچه خدا مى خواهد راضى باشيم .(71)


زينب (س ) در ورود به كربلا 

پس از ورود به كربلا، امام دستهاى خويش را به آسمان بر مى دارد و نجوا مى نمايد: (اللهم انى اعوذ بك من كرب و البلاء!) ياد كلام جد و باب خويش مى كند كه او را از كربلا خبر مى دادند.
پس ، بر خيل فداييان خويش بانگ بر آورد: (خيمه ها را همين مكان بر پا نماييد. اينجا قرارگاه ماست . اينجا محل ريختن خونهاى ماست .)
در ميان جمعيت ، خواهر خود را مى بيند كه غمگين نشسته و خيره خيره اطراف را زير بال نگاه خود گرفته است . چهره اش از غم موج مى زند. حسين به سوى او مى آيد و او را تسلى مى دهد. صداى زينب حاكى از درد درون است كه مى فرمايد: (برادرم ! بيا از اين مكان برويم از لحظه اى كه وارد اين سرزمين شده ايم و نام كربلا را شنيده ام ، غمهاى عالم روى سينه ام جمع شده اند...!)
امام بر او آيه اميد و اطمينان مى خواند: (خواهرم ! بر خداى متعال توكل بنما. هر چه هست ، به دست اوست .)
سپس ، دستور بر پايى خيام را صادر مى كند؛ ولى زينب (س ) متحيرانه چشم دوخته كه چرا در درون دره خيمه ها را بر پا مى كنند. او شاهد جنگهاى باب خويش اميرالمؤ منين (ع ) در مقابل دشمنان دين بود و از خيمه گاه آن دوران به ذهن خويش تصاوير زنده اى را به ياد دارد. در برابر امام خويش ، با كمال متانت و ادب مى پرسد: (پدرم ، هميشه خيمه ها را در مكان بلندى بر پا مى كرد. چه شده است كه شما خلاف او عمل مى كنيد؟)
امام مى فرمايد: (خواهرم ! آن موقع ، در جنگها فتح و پيروزى وجود داشت ، اما ما مى دانيم كه اين جنگ در نهايت به كشته شدن ما و اسيرى رفتن اهل بيت پيغمبر خدا مى انجامد. خواهرم ! اگر قدرى صبر نمايى ، قضايا را خواهى فهميد، ولى بايد تحمل و صبر نمايى .)
زينب (س ) با شنيدن اين جملات ، پى به عمق واقعيت مى برد و مى داند كه روزگار وصل با حسين (ع ) به سر رسيده و زمانى ديگر شروع محنت و مصايب است .(72)


سلام زينب (س ) به حبيب بن مظاهر 

فزونى سپاه دشمن و نيروى اندك محدود برادر بيش از همه ، قلب زينب (س ) را آماج دردها و غصه هاى فراوان مى كرد، و بدين جهت چون روز ششم محرم حبيب بن مظاهر به يارى حسين (ع ) به كربلا آمد، و دختر اميرالمؤ منين (س ) از اين فداكارى باخبر گشت ، به حبيب پيغام سلام داد.(73)
چون اين پيغام به حبيب رسيد، بر روى خاك كربلا نشست و مشتى از آن برداشته بر سرو صورت خويش ريخت و گفت : خاكم به سر! سختى كار زينب به جايى رسيده است كه به مثل من سلام مى رساند!!(74)


من از حسين جدا نمى شوم  

حضرت زينب كبرى (س ) از سوم شعبان سال 60 هجرى در مكه بود. چون سربازان يزيد مى خواستند در مكه و در حرم امن الهى امام حسين (ع ) را مخفيانه بكشند، لذا امام روز (ترويه ) كه روز هشتم ذى الحجه است ، مكه را به سوى عراق ترك كرد. زينب (س ) نيز در اين كاروان حضور داشت .
ابن عباس گفت : يا حسين ! اگر خود مجبور به رفتن هستى ، زنان را با خود همراه مبر.
زينب (س ) چون اين سخن را شنيد، سر از كجاوه بيرون كرد و گفت : ابن عباس ! مى خواهى مرا از برادرم حسين جدا كنى ؟! هرگز.(75)



68-اخصائص الزينبيه ، ص 178 و 179.
69-رياحين الشريعه ، ج 3، ص 78
70-2- لهوف سيد بن طاووس ، ص 90
71-مقتل الشمس ، ص 124
72-عقيل بنى هاشم ، ص 17 و 18
73-سلام مرا به حبيب برسانيد. (فرسان الهيجاء؛ ج 1، ص 92)
74-2- سيماى زينب كبرى ، ص 89
75-3- سيماى زينب كبرى ، ص 116

نام كتاب : 200 داستان از فضايل ، مصايب و كرامات حضرت زينب (ع )

مؤ لف : عباس عزيزى
مصايب زينب (س ) در شب عاشورا 
بستن آب  

روز هفتم غمى ديگر بر غمهاى زينب (س ) افزوده گشت . فرمانى از ابن زياد رسيد كه نگذاريد حسين و اصحاب او از آب استفاده كنند، و بدين طريق تشنگى ياران به ويژه فرزندان و كودكان دل زينب (س ) را به درد مى آورد.
هر چند در اين فرصت گاه و بى گاه ابوالفضل و على اكبر (ع ) در كنار ساير ياران امام حسين (ع ) مقدار كمى آب تهيه مى كردند، و صفوف فشرده دشمن را به عقب مى راندند، ولى جوابگوى نياز شديد تشنگى و مشكلات همه ياران و عزيزان نبود؛ آن هم در هواى گرم تابستان كربلا.
سكينه دختر امام حسين (ع ) مى گويد: صبر كن . چگونه صبر كند بچه شير خواره اى كه دوام صبر ندارد؟!(76)


سركشى به خيمه  

از حضرت زينب (س ) نقل شده فرمود: در شب عاشورا، نصف شب به خيمه برادرم حضرت عباس (ع ) رفتم ديدم جوانان بنى هاشم به دور او حلقه زده اند و او مانند شير ضرغام با آنها سخن مى گويد و به آنها مى فرمايد: (اى برادرانم و اى پسر عموهايم ! فردا هنگامى كه جنگ شروع شد، نخستين كسانى كه به ميدان رزم مى شتابد، شما باشيد، تا مردم نگويند: بنى هاشم جمعى را براى يارى خواستند، ولى زندگى خود را بر مرگ ديگران ترجيح دادند...).
جوانان بى هاشم پاسخ دادند: (ما مطيع فرمان تو مى باشيم ).
حضرت زينب (س ) مى گويد: از آنجا به خيمه (حبيب بن مظاهر) رفتم ديدم با ياران (غيربنى هاشم ) جلسه مذاكره تشكيل داده و به آنها مى گويد: (فردا وقتى كه جنگ شد، پيشقدم شويد و نخست به ميدان برويد، و نگذاريد كه يك نفر از بنى هاشم ، قبل از شما به ميدان برود، زيرا كه بنى هاشم ، سادات و بزرگان ما مى باشند...)
اصحاب گفتند: (سخن تو درست است ) و به آن وفا كردند.(77)


شنيدن صداى سپاه دشمن  

حسين (ع ) در آن هنگام در پيش خيمه خود نشسته و تكيه به شمشير داده و سر مبارك بر روى زانو قرار داده و به خواب رفته بود.
زينب (س ) كه صداى همهمه اسبان و لشكريان را شنيد، نزديك برادرش آمده و عرضه داشت : اى برادر! آيا صداهاى مخالفان را نمى شنوى كه اينك به طرف خيام نزديك مى شوند.
حسين (ع ) سر برداشت ، فرمود: هم اكنون رسول خدا (ص ) را در خواب ديدم كه فرمود: حسين جان بدين زودى بر ما وارد خواهى شد.
زينب (س ) كه اين سخن دلخراش را شنيد، سيلى به صورت زد و اظهار دردمندى و بيچارگى نمود. حضرت او را دلدارى داده و امر به آرامش فرمود.(78)


امتحان اصحاب در شب عاشورا 

زينب (س ) متكايى براى حسين (ع ) گذاشت ، و آن حضرت با خواهر خود آهسته به سخن پرداختند و زمانى كه صداى زينب به خاطر بى سرپرستى فرداى بانوان به گريه بلند شد، حسين (ع ) او را دلدارى داد. بعد زينب ادامه داد: برادرم ! آيا براى وفادارى و مقاومت لازم فردا، اصحاب را كاملا امتحان كرده اى كه مبادا فردا تو را تنها بگذارند؟
حسين (ع ) فرمود: بلى آنان را بارها آزمايش كرده ام ، و تا زنده هستند از من و بانوان و اطفال حمايت و حفاظت خواهند كرد! بعد حسين (ع ) از خيمه زينب بيرون آمد، و به خيمه حبيب بن مظاهر رفت و مشاهده كردم كه حبيب براى اطمينان خاطر و دلدارى زينب ، مطلب را با ساير ياران در ميان گذاشت و آنان سرهاى خود را برهنه كردند و قبضه شمشيرها را در دست فشردند و براى حفاظت از بانوان و ناموس پيامبر(ص ) كه زينب (ع ) روى آن حساسيت فوق العاده داشت . با اداى سوگند، براى چندمين بار اعلام وفادارى كردند.(79)


قافله سالار حسين (ع ) 

عقيله بنى هاشم مى فرمايد: (در شب عاشورا، ديدم برادرم از خيمه بيرون آمده و خارهاى بيابان را با غلاف شمشير از جاى مى كند. جلو رفتم و سؤ ال كردم : چرا چنين مى كنى ؟ فرمود: مى دانم فردا اطفال من بايد روى اين خارها با پاى برهنه ، راه بروند.)
سپس ، امام به خواهرش فرمود: (تو قافله سالار من هستى . مواظب باش جلوى دشمن گريه نكنى و نگذارى اطفال من سيلى و تازيانه بخورند. بدان كه تو را به كوفه و شام خواهند برد.)(80)


شب عاشورا 

بنابر روايت ارشاد حضرت على بن الحسين (ع ) فرمود: در شب عاشورا من نشسته بودم و عمه ام زينب مرا پرستارى مى كرد كه پدرم در خيمه جداگانه كناره كرد و در نزد او (جون ) مولاى ابوذر غفارى ايستاده بود و آن حضرت شمشير خود را صف مى كرد و مى فرمود:

يا دهر اف لك من خليل

 

كم لك بالا شراق و الاصيل

 

من صاحب و طالب قتيل

 

و الدهر لا يقنع بالبديل

 

و كل حى سالك سبيل

 

و منتهى الامر الى الجليل

اى روزگار اف بر دوستى تو باد؛ چه بسيار براى تو بود در صبح و عصر؛ از رفيقان و طالب تو كه كشته شده اند؛ و روزگار به بدل قناعت نمى كند؛ هر زنده اى رونده راه است ؛ و منتهاى امر به سوى خداوند بزرگ است .
اين اشعار را دو يا سه دفعه خواند تا اينكه من فهميدم كه آن جناب چه اراده كرده است پس گريه مرا گلوگير شد و خوددارى كردم و سكوت نمودم . دانستم كه بلا نازل شده است . اما عمه ام زينب آن اشعار را شنيد و نتوانست خوددارى كند برخاست و به نزد آن حضرت رفت و گفت : واثكلاه ! اى كاش مرگ مرا دريافته بود، مادرم فاطمه و پدرم على و برادرم حسن امروز مردند.اى خليفه گذشتگان و فريادرس باقى ماندگان .
پس حسين سوى او نظر كرد و فرمود: اى خواهر! شيطان حلم تو را نبرد چشمهايش پر از اشك شد و فرمود: اگر آن مرغ سنگ خواره را مى گذاشتند هر آينه مى خوابيد.
زينب گفت : اى واى بر من ! تو در ميان اين اشرار گير افتاده اى ، اين دل مرا بيشتر مجروح داشته و بر من سخت تر است . پس بر صورت خود سيلى زد و گريبان خود را دريد و افتاد و غش نمود.
پس حسين برخاست و بر روى او آب ريخت و گفت : خواهر جان صبر كن و بدان كه اهل زمين و آسمان مى ميرند و جز خدا كسى باقى نمى ماند. آن خدايى كه خلق را خلق كرد به قدرت خود و بر مى انگيزاند خلق را و زنده مى كند ايشان را، و او، فرد و تنهاست . جد من ، پدر و برادر من بهتر از من بودند. و براى هر مسلمان اقتدا به پيغمبر لازم است .
و امثال اين سخنان در تعزيت او گفت و فرمود: اى خواهر! من تو را قسم مى دهم كه بر من گريبان پاره مكن و روى نخراش و وايلاه واثبورا، مگو وقتى من هلاك شدم . پس او را به خيمه آورد و در نزد من نشانيد(81)



76-كبريت الاحمر، ص 479.
77-(ع ) كبريت الاحمر، ص 479
78-كتاب الارشاد ص 440
79-2- مقتل الحسين ، مقرم ، ص 266.
80-عقيله بنى هاشم ص 20
81-ارشاد، ج 2 ص 5) - 97

نام كتاب : 200 داستان از فضايل ، مصايب و كرامات حضرت زينب (ع )

مؤ لف : عباس عزيزى
مصايب زينب (س ) در روز عاشورا 
در خواست آب از زينب (س ) 

از شيخ بزرگوار (جعفر بن محمد نما) در كتاب (مثيرالاحزان ) و او از سكينه روايت كرده كه مى فرمود:
در روز نهم محرم آب ما تمام شد و عطش ما شدت نمود. آب از ظرفها و مشكها خشك شده بود. چون من و بعضى از اطفال ما، تشنه شديم ، من به سوى عمه ام زينب رفتم تا او را از تشنگى خود خبر دهم كه شايد آبى ذخيره شده باشد براى ما. پس ديدم كه عمه ام در خيمه نشسته است و برادر شير خوارم بر دامن او است . و آن كودك گاهى مى نشيند و گاهى بر مى خيزد، و مانند ماهى در آب ، در حركت و اضطراب است و فرياد مى كند و عمه ام مى گويد: صبر كن . اى پسر برادر! و كجاست براى تو صبر و حال آنكه بر اين حالت مى باشى . گران است براى عمه تو كه صداى تو را بشنود و نفعى به حال تو نبخشد. چون من اين را شنيدم ، صدا به گريه بلند كردم . زينب گفت ، سكينه ؟ گفتم : بلى .
گفت : چرا گريه مى كنى ؟ گفتم : براى عطش برادرم (و احوال خودم را به عمه ام نگفتم كه مبادا اندوه او زياد شود). پس گفتم : اى عمه ! چه مى شود كه به سوى بعضى از عيالات انصار بفرستى ، شايد آنها آبى داشته باشند؟! عمه ام برخاست و آن كودك را گرفت و به خيمه عموهايم رفت و ديد كه آبى ندارند، و بعضى از كودكان ما به دنبال او روانه شدند براى طمع آب . پس در خيمه پسر عموهايم (اولاد امام حسن ) نشست و فرستاد به سوى خيمه اصحاب كه شايد آبى بيابد. پس نيافت . چون از يافتن آب ماءيوس شد، به خيمه خود برگشت ، در حالى كه همراه او قريب به بيست كودك از پسر و دختر بودند. پس شروع كرد به فرياد نمودن . ما هم همه فرياد كرديم . مردى از اصحاب پدرم كه او را (برير) مى گفتند (و او را سيد قراء مى گفتند) چون صداى گريه ما را شنيد، خود را بر زمين انداخت و خاك بر سر خود ريخت و به اصحاب خود خطاب كرد: آيا شما را خوش آيند است كه دختران فاطمه بميرند و حال اينكه قائمه شمشيرها در دستهاى ما باشد؟! نه ، قسم به خدا كه بعد از ايشان در زندگى خير نيست ، بلكه بايد پيش از ايشان در حوضهاى مرگ وارد شويم . اى اصحاب من ! هر يك دست يكى از اين كودكان را بگيريم و بر آب هجوم آوريم پيش از اينكه ايشان از تشنگى بميرند و اگر اين قوم با ما مقاتله كنند ما هم با ايشان مقاتله مى كنيم . يحيى بن مازنى گفت : موكلين آب فرات بر قتال ما اصرار خواهند داشت ، اگر اين كودكان را به همراه بريم شايد به ايشان تيرى يا نيزه اى خورد و ما سبب آن شده باشيم . ليكن راءى آن است كه مشكى با خود بر داريم و آن را پر آب كنيم . آن وقت اگر با ما مقاتله كردند ما هم مقاتله كنيم . و اگر كسى از ما كشته شد، فداء دختران فاطمه باشد. برير گفت : اين فكر خوبى است . پس مشكى گرفتند و به جانب آب رفتند و ايشان چهار نفر بودند. چون موكلين آب فرات مشاهده نمودند گفتند كه شما باشيد تا ما رئيس خود را خبر دهيم ميان برير و رئيس ايشان قرابتى بود. پس چون او را خبر دادند گفت : ايشان را راه دهيد تا آب بياشامند چون داخل آب شدند و سردى آب را احساس كردند صدا به گريه بلند نموده گفتند: خدا لعنت كند ابن سعد را كه از اين آب جارى به جگر آل پيغمبر قطره اى نمى رسد. برير گفت : پشت سر خود را نگاه كنيد و تعجيل كنيد و آب برداريد كه دلهاى اطفال حسين از تشنگى گداخته است و شما نياشاميد تا جگر اولاد فاطمه سيراب شود. ايشان گفتند: قسم به خدا برير! ما آب نمى آشاميم تا دلهاى اطفال حسين سيراب شود. شخصى از موكلين فرات اين حرف را شنيد و گفت : شما خود داخل آب شديد، اين برايتان كافى نيست كه براى اين خارجى آب مى بريد؟ قسم به خدا كه اسحاق را از اين كار باخبر مى كنم برير گفت : اى مرد كتمان كن امر ما را. پس برير به نزديك او رفت تا او را گرفته باشد كه خبر به اسحاق نرسد. آن مرد فرار كرد و اسحاق را خبر كرد. او گفت : سر راه را برايشان بگيريد و ايشان را بياوريد به نزد من ، و اگر ابا كردند با ايشان مقاتله كنيد. پس سر راه را بر برير و اصحاب او گرفتند. مقاتله اى بين ايشان در گرفت و برير شروع به موعظه نمود. صداى او به گوش امام حسين (ع ) رسيد. چند نفر فرستاد كه او را يارى كنند. پس ايشان رفتند و موكلين فرار كردند و آب را آوردند. اطفال به يك دفعه بر سر آب جمع شدند و شكمها و سينه ها را بر مشك گذاشتند، كه ناگاه بند مشك باز شد و آب بر زمين ريخت كودكان به يك دفعه به فرياد آمدند برير به صورت خود زد و گفت : والهفاه بر جگر دختران فاطمه (س )(82)

 

 


82-اكليل المصائب فى مصائب الاطايب ص ‍ 245 و 246.


نام كتاب : 200 داستان از فضايل ، مصايب و كرامات حضرت زينب (ع )

مؤ لف : عباس عزيزى

 

 

 



امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : چهارده معصوم , امام وامام زادگان , مطالب وفایل های مذهبی , مذهبی ,

نمایش این کد فقط در ادامه مطلب برای قرار کد مورد نظر به ویرایش قالب مراجعه کنید
برچسب ها : مصايب حضرت زينب (س ) در سرزمين كربلا و مصايب زينب (س ) در شب عاشورا و ,

مطالب مرتبط
امامت ، از اصول مذهب(سوال وجواب)
ائمه و پيشوايان اسلام
امامت در باطن اعمال
فرق ميان نبى و امام
امامت در بيان معارف الهيّه
قصه هاى زندگى فاطمه عليها السلام
داستان های زیبا2
خلاصه حالات آخرين پيامبر و اشرف مخلوقات و فضایل
زندگانی حضرت محمّد صلّى اللّه عليه و آله
نماز و امام حسين عليه السلام
قرآن و ياد شهدا
زيارت عاشورا در سايه قرآن
عزّت و ذلّت در كربلا
جلوه هاى قرآن در كربلا
امر به معروف و امام حسين عليه السلام
اهداف امام حسين عليه السلام و قرآن
حركت امام حسين بر اساس قرآن
انگيزه ، اخلاص ، نشاط و آگاهى در كربلا
قرآن و امام حسين عليه السلام
حضرت زینب(س) تا اربعین حسینی و.حضرت زینب(س) وامام حسین(ع)
فضایل حضرت زینب(س)
فصل چهارم :حضرت عباس(ع) با رويدادها
فصل سوّم : ويژگيهاى روحى حضرت عباس(ع)
فصل دوّم :حضرت عباس (ع ) و ديدگاهها
فصل اوّل : ولادت و رشد حضرت ابوالفضل(ع)
چهل حديث گهربار منتخب از امام حسین(ع)
فصل هشتم :حضرت عباس (ع)بر كرانه علقمه
فصل ششم :حضرت عباس(ع) با نهضت حسينى
فصل پنجم :حضرت عباس(ع) كابوس هولناك معاویه
انفاق در حال ركوع
سيرت و آثار امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف )
شهادت عبدالله بن حسن عليه السّلام
شهدای کربلا
توبه حر رضى عندالله
برگزارى نماز ظهر عاشورا
شهادت حضرت على اصغر
شهادت حضرت عباس عليه السّلام
شهادت عبدالله بن حسن عليه السّلام
جهاد و شهادت حضرت على اكبر عليه السّلام
: بر كرانه علقمه

تاریخ : شنبه 29 آذر 1393 نویسنده : جمعی از نویسندگان l بازدید : 109

ارسال نظر
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی


مطالب گذشته
» سخنی از صدق وصفا »» جمعه 08 شهریور 1392
» ضرورت طراحی سایت حرفه ای »» شنبه 07 مرداد 1396
» اربعین »» شنبه 29 آبان 1395
» درازگودال ماریانا »» شنبه 29 آبان 1395
» آدانسونیا یا بائوباب »» شنبه 29 آبان 1395
» یون--سدیم »» شنبه 29 آبان 1395
» محمد بن موسی خوارزمی »» شنبه 29 آبان 1395
» دانلود Internet Download Manager 6.26 – نرم افزار دانلود منیجر IDM »» پنجشنبه 06 آبان 1395
» دانلود انیمیشن 6 ابر قهرمان دوبله فارسی با کیفیت عالیbig hero 6 2014 »» پنجشنبه 06 آبان 1395
» دانلود انیمیشن زندگی پنهان حیوانات The Secret Life of Pets 2016 با دوبله فارسی و لینک مستقیم »» پنجشنبه 06 آبان 1395
» دانلود فیلم بارکد با کیفیت اورجینال و لینک مستقیم »» پنجشنبه 06 آبان 1395
» فیلم بادیگارد با کیفیت 1080p و لینک مستقیم-nava1.rzb.ir »» پنجشنبه 06 آبان 1395
» دانلود انیمیشن رودنسیا و دندون شازده خانم با دوبله فارسی و کیفیت Rodencia and the Princess’ Tooth -HD »» پنجشنبه 06 آبان 1395
» 10 تاثیر مضر مواد مخدر بر بدن »» جمعه 22 آبان 1394
» وظایف قوه قضائیه چیست؟ درباره ی قوه ی قضاییه »» جمعه 22 آبان 1394
» درباره ی شرکت پست »» جمعه 22 آبان 1394
» انواع تقویم( -تقویم قمری-تقویم قمری شمسی-تقویم شمسی-تقویم جولیوسی-تقویم گرگوری--تقویم خورشیدی خیام:) »» جمعه 22 آبان 1394
» ویژگی رفتاری زنبور ها-زنبورها »» جمعه 22 آبان 1394
» موضوع تاثیر رسانه بر روی زندگی مردم »» جمعه 22 آبان 1394
» سيّد محمدحسن طباطبائي ميرجهاني(2) »» جمعه 08 آبان 1394
» سيّد محمدحسن طباطبائي ميرجهاني(1) »» جمعه 08 آبان 1394
» امامت ، از اصول مذهب(سوال وجواب) »» جمعه 08 آبان 1394
» ائمه و پيشوايان اسلام »» جمعه 08 آبان 1394
» امامت در باطن اعمال »» جمعه 08 آبان 1394
» فرق ميان نبى و امام »» جمعه 08 آبان 1394
» امامت در بيان معارف الهيّه »» جمعه 08 آبان 1394
» قصه هاى زندگى فاطمه عليها السلام »» دوشنبه 03 فروردین 1394
» داستانهاى ما »» جمعه 29 اسفند 1393
» داستان های زیبا2 »» پنجشنبه 28 اسفند 1393
» داستان های زیبای 2 »» چهارشنبه 27 اسفند 1393
» داستان های زیبا 1 »» چهارشنبه 27 اسفند 1393
» آمینو اسیدها »» سه شنبه 26 اسفند 1393
» موضوع حالات جوانی »» یکشنبه 24 اسفند 1393
» خلاصه حالات آخرين پيامبر و اشرف مخلوقات و فضایل »» جمعه 03 بهمن 1393
» نامه رهبر معظم انقلاب به جوانان اروپا و آمریکای شمالی »» جمعه 03 بهمن 1393
» زندگانی حضرت محمّد صلّى اللّه عليه و آله »» جمعه 03 بهمن 1393
» قسم یا غیبت »» جمعه 19 دی 1393
» نماز و امام حسين عليه السلام »» چهارشنبه 03 دی 1393
» قرآن و ياد شهدا »» چهارشنبه 03 دی 1393
» زيارت عاشورا در سايه قرآن »» چهارشنبه 03 دی 1393
آمار کاربران

عضو شويد

نام کاربری :
رمز عبور :

فراموشی رمز عبور؟

عضويت سريع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
سخنی از بهشت
آیه قرآن
آیه قرآن
ذکر روزهای هفته
ذکر روزهای هفته
جنگ دفاع مقدس
جنگ دفاع مقدس
وصیت شهدا
وصیت شهدا
مهدویت امام زمان (عج)
مهدویت امام زمان (عج)
مطالب محبوب
سخنی از صدق وصفا بازدید : 193
) دعاى گنج العرش بازدید : 171
فیض کا شانی بازدید : 165
آداب سخن گفتن بازدید : 163
امام شناسی بازدید : 155
حضرت يونس بازدید : 149
امام علی (ع) بازدید : 147
عکس و تصویر بازدید : 141
عکس امام علی(ع) بازدید : 139
ديان و مذاهب هند بازدید : 137
حضرت يوسف بازدید : 133
ديان و مذاهب مصر بازدید : 125
نظر سنجي
چند صلوات برای ظهور امام زمان می فرستید؟





کدامین مطالب را می پسندید؟





نظرتان در مورد سایت چیست؟






تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به نوای معطر الهی مي باشد.

جدید ترین موزیک های روز



طراح و مترجم قالب

طراح قالب

جدیدترین مطالب روز

فیلم روز

نوای معطر الهی