close
تبلیغات در اینترنت
موضوع حالات جوانی
وبلاگicon
وبلاگکد ماوس

نوای معطر الهی
موضوع حالات جوانی
قالب وبلاگ
درباره ي سايت


اگر قدری شنوا باشیم نوای معطر الهی را می شنویم........................... سایتی مذهبی -داستانی-علمی-نرم افزاری...................................... با نظرات خود ما را یاری دهید.................................................
موضوعات سايت
چهارده معصوم
مطالب وفایل های مذهبی
داستان و ادبیاتی
خبری از زندگی
تفسیری از قرآن
خبری برای آن دنیا
قرآن
معرفی کتاب
پیامبران
سوره ها
کتاب خانه:
سفر مجازی
نرم افزار موبایل
ادیان
گالری تصاویر
مطالب علمی از دنیای علم وهنر
زندگانی بزرگان علم وادب ایران وجهان
المپیاد
رایانه وموبایل
فیلم
نويسندگان
احمد ارسالی: 3
مطالب تصادفي
سوره قرآن
سوره قرآن
دانشنامه عاشورا
دانشنامه عاشورا
اوقات شرعی
اوقات شرعی
آرشيو
امکانات وب




در اين وبلاگ
در كل اينترنت



RSS


POWERED BY
rozblog.COM
پیغام مدیر سایت
سلام دوست من به سایت نوای معطر الهی خوش آمدید لطفا برای استفاده از تمامی امکانات

دانلود فایل , شرکت در انجمن و گفتگو با سایر اعضا در سایت ثبت نام کنید







تصوير
آخرین ارسال های تالار گفتمان

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

 

موضوع حالات جوانی

بهره گرفته از کتاب: جوان از نظر عقل و احساسات
مؤ لف : محمد تقى فلسفى

ارزش جوانى 
<>
قال الله العظيم فى كتابه : ... الله الذى خلقكم من ضعف ثم جعل من بعد ضعف قوة ثم جعل من بعد قوة ضعفا و شيبة يخلق ما يشاء و هو العليم القدير(1)
مجموع فراز و نشيب دوران زندگى بشر در سه مرحله خلاصه مى شود. كودكى ، جوانى ، پيرى .
مراحل زندگى  
<>
جوانى منزل قوت و نيرومندى ايام زندگى است كه از دو طرف محفوف به ضعف و ناتوانى است . از طرفى ضعف ايام كودكى و از طرف ديگر ناتوانى دوران پيرى .
بشر در پيمودن راه زندگى و طى كردن پستى ها و بلندى هاى آن ، مانند كوه نورى است كه يك روز دامنه فراز را مى پيمايد تا خود را به مرتفع ترين قله كوه برساند، و روز ديگر از دامنه نشيب عبور مى كند تا به آخرين نقطه نزولى برسد.
موقع پيمودن دامنه فراز، هر روزى كه بر وى مى گذرد، چشم اندازش ‍ وسيع تر مى گردد، و نقاط تماشايى را بيشتر مى بيند. وقتى كه به قله كوه قدم مى گذارد، به همه جا مسلط مى شود، و عالى ترين مناظر را مشاهده مى كند.
برعكس ، موقع پيمودن راه نشيب ، هر روزى كه بر او مى گذرد، چشم اندازش محدودتر مى شود و نقاط تماشايى ، يكى پس از ديگرى ، پنهان مى گردند تا به كلى همه مناظر زيبا از نظرش غايب شوند.
ايام جوانى  
<>ايام جوانى ، رسيدن به مرتفع ترين و عالى ترين منازل زندگى است . در ديدگاه جوانان ، مناظر زيبا و چشم اندازهاى مطبوع و دل پسند بسيار است . روح جوانان لبريز از آمال و آرزو و سرشار از عشق و اميد است .
كودك ناتوان ، قبل از دوران جوانى ، پيوسته به سوى قدرت و نيرومندى پيش مى رود و هر سالى كه بر وى مى گذرد، قوى تر مى شود تا به سر منزل كمال جوانى و به اوج قوت و توانايى برسد.
برعكس ، آدمى پس از دوران جوانى به سوى فرسودگى و ناتوانى مى رود و هر سال از سال قبل ضعيف تر مى شود. آن قدر اين راه نشيب را مى پيمايد، تا به منزل پيرى و نهايت درجه ناتوانى برسد.
(و من نعمره ننكسه فى الخلق .(2) )
اطوار مختلف كودكى و جوانى و پيرى ، در برنامه زندگى طبيعى انسان ، قانون قطعى تكوين و سنت اجتناب ناپذير الهى در نظام آفرينش است . قرآن شريف اين سه مرحله را در ضمن يك آيه بيان فرموده و آن را مستند به اراده خداوند توانا كرده است .
(الله الذى خلقكم من ضعف ثم جعل من من بعد ضعف قوة ثم جعل من بعد قوة ضعفا و شيبة يخلق ما يشاء و هو العليم القدير.)
اين خداوند بزرگ است كه شما را از نطفه ضعيف آفريده ، و در شرايط ضعف و ناتوانى دوران كودكى پرورش داده است . پس از دوران ضعف به شما قوت و نيروى جوانى بخشيده و سپس براى شما روزگار ضعف و پيرى مقدر فرموده است . خداوند آن چه را كه اراده فرمايد خلق مى كند و مشيتش ‍ بر اساس علم و قدرت استوار است .
فروع زندگى  
<>
ايام جوانى دوران درخشندگى و فروع زندگى است . دوران سرور و شادمانى است . دوران قوت و قدرت است . دوران نشاط و اميد است . دوران كار و كوشش است . دوران شور و هيجان است .
يكى از بزرگ ترين سرمايه هاى هر مملكت ، نيروى انسانى آن مملكت است و مهم ترين نيروى انسانى هر كشور را در نسل جوان آن كشور مى توان يافت . قدرت و نيروى جوانى است كه مى تواند بر مشكلات زندگى فائق آيد و راه هاى سخت و ناهموار را به آسانى بپيمايد.
نيروى جوانى  
<>
مزارع سرسبز و خرم با سعى و كوشش نسل جوان آباد است . چرخ ‌هاى عظيم صنايع سنگين با نيروى جوانان در حركت است . ذخاير طبيعى كه در اعمال معادن نهفته است ، با همت نسل جوان استخراج مى شود، كاخ ‌هاى مجلل و آسمان خراش هاى بزرگ جهان را اراده خستگى ناپذير جوانان به پا داشته است . عمران و آبادى ها مديون كار و كوشش نسل جوان است . پايه هاى اقتصاد كشورها بر نيروى فعاله جوانان استوار است . دفاع از مرزها و حفظ استقلال و امنيت مملكت ها بر عهده نسل جوان است . خلاصه ، در همه كشورها، آثار پر ارج فعاليت جوانان در تمام مظاهر زندگى مشهود است و نيروى خستگى ناپذير نسل جوان ، مايه اميدوارى تمام ملت هاست .
آغاز زندگى اجتماعى  
<>
با فرارسيدن ايام جوانى ، زندگى كودكى و طفيلى گرى سپرى مى شود. آدمى به محيط مسؤ وليت شخصى قدم مى گذارد و به انجام وظايف عمومى مكلف مى شود. بلوغ و جوانى ، كه آغاز زندگى اجتماعى بشر است ، در تمام خانواده ها و بين كليه ملل و اقوام مورد توجه مخصوص بوده و آن را يك تحول مهم و انقلاب پر ارج در حيات آدميان تلقى مى كردند. در ادوار گذشته ، بعضى از اقوام ، فرارسيدن ايام بلوغ را با انجام مراسم و تشريفات خاصى اعلام مى نمودند.
(شروع به زندگانى اجتماعى چيزى است كه در همه ادوار، موضوعى جدى تشخيص داده شده و غالبا با تشريفاتى تواءم بوده است . در نزد اقوام بدوى ، براى شروع دوره تكليفم ، جشن هاى مذهبى برقرار مى گشت و اين علامت آن بود كه جوان ، گذشته از اين كه مى تواند توليد مثل كند و در ازدياد نوع بكوشد، از زندگى خانوادگى قدم فراتر نهاده ، وارد زندگى فعال براى همكارى با قبيله خود شده است .
رسوم وحشيانه  
<>
اعمال عجيب و رسوم وحشيانه اى كه لوى بروهل درباره آن ها تحقيقات كرده و به فرانسويان شناسانده است ، براى به عمل مى آمدند كه جوان را به معتقدات و سنين ايل و طايفه وى اين آشنا سازند. با اين كارها، جوان را براى زحمات جنگى آماده مى ساختند. وى مى بايست بدون آن كه از خود تاءثر نشان دهد، كندن يك دندان يا خال كوبى بدن را تحمل نمايد. دختر جوان نيز مجبور بود وظايف اجتماعى جنسى خود را انجام دهد. مثلا مى بايست روزها در سكوت و انزوا، و يا در حمام هاى خاص تنظيف ، روزه بگيرد تا وظايف آتيه وى ، از لحاظ مادرى و زندگى زناشويى به وى خاطر نشان گردد.
(در تمدن هاى عهد عتيق نيز تشريفاتى وجود داشت . در آتن اين تشريفات در حدود هيجده سالگى به عمل مى آمد و در رم هنگامى انجام مى گرفت كه جوان جامه كودكى را از تن درآورده و به لباس و جبه اشخاص بزرگ ملبس مى گشت . در دوران ملوك الطوايفى ، نجيب زادگان كه به خدمت شاهزادگان گماشته مى شدند، از چهارده سالگى موظف بودند سپر برداشته و همراه آقاى خود به جنگ بروند.)(3)
اهميت نسل جوان  
<>گر چه تمام ملل و اقوام بشر، در گذشته ، كم و بيش به موضوع جوانى و ارزش جوانان توجه داشتند و تحولات عظيمى را كه به سبب بلوغ در فرزندان جامعه بروز مى كرد، با توجه و دقت مى نگريستند و نيروى جوانى را يكى از سرمايه هاى بزرگ بشرى مى دانستند. ولى پيشرفت هاى علوم زيست شناسى و روان شناسى و جرم شناسى و همچنين تحولات سريعى كه در قرن اخير به علت پديد آمدن زندگى ماشينى و صنعتى و بسط علوم طبيعى در حيات اجتماعى بشر روى داد، بر اهميت نسل جوان بيش از پيش افزود و دانشمندان را به بررسى و مطالعات گوناگونى در اين باره وادار نمود.
در دنياى امروز، جوانان مورد توجه مخصوص قرار گرفته اند و در كليه شئون سياسى ، اجتماعى ، اقتصادى ، صنعتى و اخلاقى سهم بزرگى را به دست آورده اند و درباره هر يك از آنها، نقش مهمى را عهده دار شده اند.
(نهضت هايى كه از اوايل قرن بيستم به وسيله جوانان به عمل آمد و موجب تشكيل اردوهاى جوانان در آلمان و پيش آهنگى در انگلستان گرديد، توجه عمومى را به سوى زندگانى اجتماعى جوانان جلب كرد و وسايل تعليم و تربيت را به وضع جديدى مورد توجه عامه قرار داد. پيش ‍ قدمان اين نهضت ها، پيش از آن كه مناظر اساسى افكار جوانان را بشناسند، حدس هايى درباره آنان زدند. اين حدس هاى مقرون به حقيقت ، براى پيشرفت اكتشافات مربوط به عوالم بلوغ ، بسيار مؤ ثر واقع شد.)
بعد از جنگ بين المللى 18 1914 ممالكى مانند آلمان ، ايتاليا و روسيه شوروى ، كه اوضاع داخلى آنها به كلى زير و رو گرديد، نسل هاى جوان براى پيشرفت و برقرارى رژيم هاى جديد، كوشش بسيار كردند و پيشروان اين رژيم ها، براى اين منظور، از عالى ترين كيفيات اخلاقى جوانان استفاده نمودند.)(4)
(اگر موضوع جوانان يك مسئله دائمى و مربوط به تمام ادوار است ، در اوضاع و احوال خطرناك فعلى دنيا، مسئله مهم و عمده روز است . مدت هاى مديد، همه از كيفيات دوران بلوغ جاهل بودند. بالعكس ، امروز، همان طور كه اكتشاف يك قاره جديد توجه عده زيادى را به طرف آن جلب مى كند، مسئله بلوغ نيز توجه عده روزافزونى را جلب كرده است .
سياسيون به جوانان اتكا مى كنند، رمان نويسان شخصيت هاى خود را از بين آنان انتخاب مى نمايند، روزنامه نويسان از ايشان ستايش مى كنند و حتى تملق مى گويند و خلاصه در اطراف آنها محيط اسرارآميزى به وجود آورده اند.)(5)
اسلام و نسل جوانان  
<>
آيين مقدس اسلام ، در چهارده قرن قبل ، ضمن برنامه هاى جامع و سعادت بخش خود، توجه مخصوصى به نسل جوان معطوف داشته و جوانان را از نظر مادى و معنوى ، روانى و تربيتى ، اخلاقى و اجتماعى ، دنيوى و اخروى و خلاصه از كليه جهات ، تحت مراقبت كامل قرار داده است .
اولياى گرامى اسلام ، جوانى را يكى از نعمت هاى پر ارج الهى و از سرمايه هاى بزرگ سعادت در زندگى بشر شناخته اند و اين موضوع را با عبارات مختلفى به مسلمين خاطرنشان نموده اند:
(قال على عليه السلام : شيئان لايعرف فضلهما الا من فقدهما: الشباب والعافية .(6) )
على عليه السلام فرموده : دو چيز است كه قدر و قيمتشان را نمى شناسد، مگر كسى كه آن دو را از دست داده باشد. يكى جوانى و ديگرى تندرستى و عافيت است .
نعمت مجهول  
<>
در اين حديث ، على عليه السلام ، نعمت جوانى را در رديف بزرگ ترين نعمت هاى الهى ، يعنى صحت و سلامت ، آورده است و به اندازه اى آن را مجهول القدر دانسته ، كه مى فرمايد تنها در موقع فقدان جوانى مى توان به ارزش آن پى برد.

به پيرى خاك بازيگاه طفلان مى كنم بر سر

 

كه شايد بشنوم زان خاك بوى نوجوانى را

(قال رسول الله عليه و آله : ان العبد لاتزول قدماه يوم القيمة حتى يساءل عن عمره فيما افناه و عن شبابه فيما ابلاه .(7) )
رسول اكرم (ص ) فرموده : در قيامت هيچ بنده اى قدم از قدم برنمى دارد تا به اين پرسشها پاسخ دهد.
اول آن كه عمرش را در چه كار فانى نموده است .
دوم جوانى اش را چگونه و در چه راه تمام كرده است .
از اين حديث ، به خوبى استفاده مى شود كه اسلام تا چه پايه به جوانى و ارزش آن توجه مخصوص دارد. اين سرمايه در پيشگاه الهى به اندازه اى مهم است كه روز حساب از صاحبش سؤ ال مى شود كه چگونه آن را صرف كرده است . گرچه دوران جوانى ، خود قسمتى از مجموع عمر آدمى است ، ولى اين قسمت از عمر آن قدر ارزنده و ممتاز است كه درباره آن پرسشمخصوص مى شود.
(قال ابو عبدالله عليه السلام : كان فيما وعظ به لقمان ابنه يا بنى واعلم انك ستساءل غدا وقفت بين يدى الله عزوجل عن اربع شبابك فيما ابليته و عمرك فيما افنيته و مالك مما اكتسبته و فيما انفقته .(8) )
چهار اندرز  
<>امام صادق عليه السلام فرموده : از مواعظ لقمان حكيم به فرزند خود اين بود كه فرزند من ، بدان فردا، كه در پيشگاه الهى براى حساب حاضر مى شوى ، درباره چهار چيز از تو مى پرسند: جوانى ات را در چه راه تمام كردى ؟ عمرت را در چه كافر فانى نمودى ؟ ثروتت را چگونه به دست آوردى ؟ و آن را چه راه صرف كردى ؟
جوان و دنياى كنونى  
<>
در دنياى كنونى ، موضوع جوانان و ارزش و اهميت آنان ، زبانزد تمام ملل و اقوام بشرى شده و همه جا صحبت از نسل جوان است . محققين دانشمند درباره اين امر مهم از جهات مختلف علمى بحث ها كرده اند. نويسندگان و گويندگان توانا درباره آن كتاب ها نوشته و سخنرانى ها نموده اند، و خلاصه ، اين مطلب بزرگ و قابل ملاحظه ، توجه عموم جهانيان را به خود معطوف نموده و پيوسته دامنه آن توسعه مى يابد.
در اين ميان ، كسانى دچار تندروى و افراط شده و جوانان را از اندازه واقعى كه شايسته آنهاست بالاتر برده اند و بعضى دچار كندروى و تفريط شده و جوانان را، به علت خامى و نداشتن تجربه هاى علمى و عملى ، از حد واقعى خويش تنزل داده اند و كسانى ، با توجه به جهات كمال و نقض ‍ جوانان ، راه اعتدال را پيموده اند.
موريس دبس مى گويد:
(قبل از جنگ 45 1939، من از اين عقيده پشتيبانى كرده بودم كه جوانى يكى از ارزش هاى ذى قيمت بشرى است و ما بايد درس هاى سودبخش و مفيدى از اين مكتب بگيريم . حوادث بعدى ايمان مرا براى اين موضوع ثابت تر نمودند. اما بايد توجه داشت كه جوانى ، تنها ارزش ممكن نيست . امروزه برخى در راه تمجيد شور و حرارت جوانان تازه كار، به راه اغراق مى روند و به نظر ايشان ، شور و حرارت جوانان ، غايت كمال را مى رساند و كمال مطلوب آن است كه ما بتوانيم حداكثر استفاده را از اين نيرو به دست آوريم .
زشت و زيباى جوانى  
<>
اين فكر، يك انحراف طبيعى و خطرناك است . طبيعى است از اين لحاظ كه هر كس در احوال جوانان مطالعه كند، تصديق مى نمايد كه به خصوص ، دوران شور و هيجان جوانى ، بهترين ادوار زندگى است و صفات اين سنين ، به خصوص نمونه صلاح و كمال مى باشد. خطرناك است از اين لحاظ كه نبايد مشاهده كيفيات عالى اين دوران ، ما را از نقايص آن غافل نمايد. زيرا ميل و علاقه ايشان به سوى امور مطلق ، خود امر مطلقى نيست . گذشته از آن ، اگر بخواهيم افراط كرده و اعمال جوانان را معجزه بناميم ، ديرى نخواهد پاييد كه روح خودبينى و پرادعايى و غرور احمقانه و وقاحت در ايشان پيدا مى شود. قدرت عمل و خود عمل را به يكديگر مخلوط ننماييم .
فراموش نكنيم كه جوانى ، خود يكى از ارزش هاى زندگى است و بايد مانند همه ارزش ها، رعايت سلسله مراتب را كرده و از ارزش هاى عالى تر اطاعت و تبعيت نمايد. شجاعت ، تقوا محسوب نمى شود، مگر در مقام دفاع از يك ارزش عالى تر، و آن دفاع از خطرى است كه زندگانى را تهديد مى كند. در غير اين صورت ، شجاعت تغيير شكل داده ، به شدت تبديل مى گردد. بنابراين ، بلوغ از نظر خود، جز بلوغ زيست شناسى و بلوغ روان شناسى ارزش ديگرى ندارد و اين جز يك حلقه كوچك از زنجير زندگى نيست . ارزش هنگامى پيدا مى شود كه از اين مقام تجاوز نماييم .
درست است كه جوانى به زودى مى گذرد و چشم هايى كه به مشاهده زيبايى حريص بوده اند، از ملاحظه اين كه گل ها پژمرده مى شوند اندوهناك مى گردند. علت آن است كه آنان از علت غايى وجود گل ، يعنى ميوه غافل بوده اند.
فراموش كردن يا انكار كردن ارزش بلوغ ، موجب زوال مى باشد. تاءسف خوردن بر اين دوره ، ضعف محسوب مى شود. پرستيدن آن اشتباه است . آن چه بايد كرد آن است كه از بهترين كيفيات آن ، مانند يك نيروى محرك ، يك مثال زنده ، يك برنامه عملى ، استفاده نماييم .)(9)

تجلى وجدان اخلاقى  
<>
در جريان كودكى دوم ، مفهوم درستكارى ، وظيفه شناسى و احترام و غيره تجلى مى كند و غالبا وجدان اخلاقى ، يعنى حس تشخيص نيك و بد، اهميت اساسى داشته و تا حدود زيادى شخصيت فرد را تحت سلطه خود دارد.
اغلب ، احساساتى از قبيل عفت و شرم ، پشيمانى و ندامت ، حجب و حيا و گاهى اوقات انحرافات تهاجمى ، از اختلالات يا آزردگى هاى خفيف وجدان اخلاقى ، در برخورد با نمو غرايز ناشى مى شود.
تشخيص خوب و بد  
<>
پياژه در تجسمات معروف و جالب توجه خود، با تحت نظر گرفتن بازى هاى اطفال و به وسيله ، تست هاى مخصوص ، مراحل رشد و نمود قضاوت اخلاقى را در كودكان مورد مطالعه قرار داده است . دانشمند نامبرده نشان داده كه در اطفال 6 - 12 ساله ، قضاوت اخلاقى ابتدا ناچيز و متكى به غرايز و تمايلات مادى بوده ، رفته رفته تا حد دقت ادراك ارادى و حسهمدردى و وظيفه شناسى و بالاخره تشخيص خوب و بد توسعه مى يابد.(609)
در خلال دوره دوم كودكى ، شرايط زندگى طفل تدريجا دگرگون مى گردد و با اوضاع و احوال تازه اى مواجه مى شود. در اين دوره است كه كودك بر اثر رشد قواى مادى و معنوى ، درك و فهمش قوى تر و احساسات و عواطفشبيدارتر مى يابد، به شخصيت خود اطمينان بيشترى پيدا مى كند و بر اعتماد به نفس و استقلالش افزوده مى شود.
در اين دوره است كه كودك از محيط خانواده قدم بيرون مى گذارد و راه كودكستان و سپس دبستان را در پيش مى گيرد. چهره هاى تازه اى مى بيند و با اشخاص ناشناسى آشنا مى شود.
محيط كودكستان و دبستان ، خلق و خوى كودكان ، رفتار و گفتار مربيان آموزگاران و خلاصه تمام آنچه را كه مى بيند و مى شنود، در روانش اثر مى گذارد و باعث رشد صحيح يا ناصحيح شخصيتش مى گردد.
شكفته شدن استعدادها  
<>
در اين دوره است كه روش هاى منصفانه و محبت هاى به موقع والدين و تشويق هاى به جاى مربيان ، باعث شكفته شدن استعدادهاى درونى كودك و رشد صحيح شخصيت وى مى شود و برعكس ، بى مهرى يا محبت نابه جا، تشويق يا توبيخ بى مورد و همچنين زورگويى و رفتار ظالمانه والدين و مربى ، باعث شدن استعدادهاى درونى و پديد آمدن عقده هاى روانى و مايه شكست شخصيت وى مى گردد.
تكوين خلق و خوى  
<>
در اين دوره ، كودك نسبت به اعمال نيك و بد اطرافيان خود حساسيت خاصى دارد و عكس العمل هاى مختلفى از خود نشان مى دهد. بدون ترديد، رفتار ظالمانه يا منصفانه ديگران و همچنين اهانت يا تكريم آنان نسبت به كودك ، اعمال نيك و بد اطرافيان خود حساسيت خاصى دارد و عكس العملهاى مختلفى از خود نشان مى دهد. بدون ترديد، رفتار ظالمانه يا منصفانه دگران و همچنين اهانت يا تكريم آنان نسبت به كودك ، در تكوين خلق و خوى وى و در كيفيت رشد شخصيتش اثرى بس عميق دارد.
باسپرى شدن دوره دوم كودكى ، ايام سراسر بحران بلوغ فرامى رسد. كودك از آغاز دوازده سالگى تا پايان پانزده سالگى ، دوره سوم كودك ، يعنى ايام نوجوانى را مى گذراند. اثر اين دوره طوفانى در تغيير اساسى خلق و خوى كودك و رشد شخصيت او به مراتب مهم تر از دوره اول و دوم است .
دوران بحرانى بلوغ  
<>
به عبارت ديگر، شخصيت اطفال ، گرچه از ايام شيرخوارگى تاپايان دوره دوم ، يعنى سنين قبل از بلوغ ، همواره در مسير رشد و ترقى بوده و هر روز يك قدم پيشتر رفته است ، ولى با فرارسيدن دوره سوم كودكى و تاءثير عوامل بلوغ ، تحولات عميقى در جسم و جان كودكان پديدار مى شود. خلق و خوى آنان با سرعت و شدت دگرگون مى گردد و شخصيتشان به طور انقلابى و با وضع تازه ترى رشد مى كند و خلاصه كيفيت رشد شخصيت نوجوانان در دوران بلوغ ، قابل مقايسه با دوره هاى اول و دوم كودكى نيست .
(در پايان دومين دوره كودكى ، جسم و روان متحمل انقلاب عميق تازه اى ى گردد كه منجر به تشكيل شخصيت بالغ مى شود و اين مرحله را دوران بلوغ مى نامند.
اين دوره با تغييرات كلى در تمامى ارگانيسم همراه است و مخصوصا فعاليت غددى در اين مرحله قابل توجه است كه بالنتيجه رشد اندامهاى تناسلى ، بزرگ شدن پستانها، بروز نشانه و شاخصهاى ثانوى ، قد كشيدن و غيره از آن ناشى مى شود و به اين ترتيب تغييرات مهم و زيادى در تمام ارگانيسم به وجود مى آيد.
از نقطه نظر عصبى ، اين تحولات ، بيش از همه در حوزه اعمال روانى به وقوع مى پيوندد و تغييرات روحى بلوغ بى اندازه پيچيده و مبهم است .) (610)
تغييرات اساسى در اخلاق و عقايد  
<>
(تغييرات جسمانى كه در اوايل بلوغ روى مى دهد، تاءثير عميقى در چگونگى پرورش شخصيت دارد. روش هاى نوين تازه بالغ ، نسبت به خودش و روابطش با ديگران و رغبت ها و تمايلات جديدى كه از رسيدن به بلوغ ايجاد مى گردد، يك تغيير اساسى در خوى و شخصيت وى ايجاد مى كند.
در سن دوازده سالگى ، در افكار و عقايد و ايده آلهاى كودك تغييرات كلى حاصل مى گردد. مطالعاتى كه درباره صفات و خصايص اخلاقى مورد علاقه و توجه كودكان ، از سن دوازده سالگى تا پانزده سالگى به عمل آمده است نشان مى دهد كه در فاصله اين مدت ، نوبالغ تمايلات و رغبت هاى پيشين خود را كودكانه مى پندارد و شروع به ستايش خصايص ديگرى در همسالان خود مى كند.
در سن دوازده سالگى ، دختر مطابق با ايده آل هاى دوران بلوغ ، مجذوب شخصيت ديگران مى گردد، لكن چون به سن پانزده سالگى رسيد، در ظاهر خود را كاملا بالغ ميداند و مى كوشد حتى المقدور بر جذابيت و محبوبيت خود بيفزايد.
طى همين سالها، در افكار و ايده آلهاى پسر نيز در مورد رهبرى ديگران تغييرات شگرفى حاصل مى شود. كودك دوازده ساله ممكن است هنوز حس انفرادى نيرومندى داشته باشد و قوانين و مقررات بالغان را به ديده بى اعتنايى بنگرد، لكن چون به اواسط سنين بلوغ رسيد، ميل دارد بسيارى از خصايص جديد مردانه خوى و طبع خويش را نشان دهد و اثبات كند به حد بلوغ رسيده و با وى بايد مانند مردان رفتار كند.) (611)


تمايلات ناپايدار  
<>
فعل و انفعال هاى بلوغ ، منشاء بزرگ ترين تحول طبيعى در جسم وجان نوجوان است . پديده بلوغ مزاج نوبالغان را آشفته و طوفانى مى كند و بر اثر آن تمايلاتى گوناگون و متضاد و خواهش هايى حاد و ناپايدار در نهادشان شكفته مى شود. هر تمايلى آنان را به تصميمى وامى دارد و به راهى سوق مى دهد. طولى نمى كشد كه تغيير عقيده مى دهند و از مسيرى كه رفته اند برمى گردند، ولى همين تصميم ها و تغيير عقيده ها، پيشروى ها و عقب نشينى ها، قدرت سنجش و تشخيص نوجوانان را تقويت مى كند. به فكراشان نيرو مى بخشد و بيش از پيش موجبات رشد شخصيتشان را فراهم مى آورد.
(دوران سوم كودكى دوره اى كه در آن تكامل اخلاق با آرامش و بدون درخشش انجام مى گيرد و فرد به تدريج خود را با محيط تطبيق مى دهد. دوران بلوغ ، سالهاى هيجان و آشفتگى هستند كه در آن تطبيق با محيط ناپايدار و مشكل مى باشد.
شخصيت در اين دوره ابتدا متغير است و از صور چندى تشكيل يافته است كه ظاهرا با شخص مورد گفت و گو و اوضاع اطراف وى متباين و متناقض به نظر مى آيند، اما بالاخره همين صور متفاوت ساختمان آن را تكميل مى نمايند.
تشكيل شخصيت  
<>
هرگاه خيال كنيم كه اين تلاشهاى تشكيل شخصيت ، مانند ترديدهاى اوليه پيدايش غريزه جنسى ، بى اهميت و بدون فردا مى باشند، دچار خبط و اشتباه شده ايم . بالعكس ، اين ها علامت روشن تمايل شخصيت به سوى يك جهت و امتداد اساسى مى باشند.)(612)
ارزشهاى زندگى  
<>
يكى از حالاتى كه به طور عموم در همه نوبالغان مشاهده مى شود و افكار آنان را به خود معطوف مى دارد، توجه به ارزشهاى مختلف زندگى است . در دوران بلوغ ، نوجوان تدريجا به اهميت و ارزش امور اقتصادى ، اجتماعى ، علمى ، سياسى ، اخلاقى ، مذهبى ، زيبايى و نظاير آنها پى مى برد و به هر يك از چيزهايى كه در شئون مادى و معنوى حيات بشر مؤ ثر و مورد احتياج است و روان شناسان از آن به كلمه ارزش تعبير مى كنند، علاقه مند مى گردد.
(مفهوم ارزش . هرچيز كه يكى از احتياجات ما را رفع كند، از نظر روانشناسان ارزش ناميده مى شود، اعم از اين كه آن چيز يك شى ء، يك موجود، يك حادثه يا يك فكر باشد. مفهوم ارزش ، جز آن قيمتى كه انسان در خاطر براى هر چيزى قائل شود نيست . بنابراين يك مفهوم ذهنى محسوب مى شود و ممكن است هيچ گونه ارتباطى با معنى اجتماعى ارزش ، كه همان ارزش تجارتى يك جنس معين يا يك كار معينى است ، نداشته باشد.) (613)
تكوين اخلاق بر اساس ارزشها  
<>
تكوين اخلاق و صفات شسخصيت نوبالغان و جوانان با طرز تفكر و درجه علاقه آنان نسبت به ارزش اشياء، ارتباط مستقيم دارد و خوى و خلقشان متناسب با همان ارزشها ساخته مى شود. به عبارت ديگر، جوانان اخلاق و صفات خود را با چيزهايى كه در نظرشان ارزنده و مورد توجه است ، تطبيق مى دهند و شخصيت خويش را با آن ها هم آهنگ مى سازند. بديهى است هر چيزى كه در فكر جوان ارزنده تر باشد، اثر آن در پى ريزى اخلاق و رشد شخصيتش بيشتر خواهد بود.
جوانى كه علم و دين را بهترين و بزرگترين ارزش زندگى مى داند، افكار و اخلاق خود را بر طبق آن دو تنظيم مى كند. از پى علم و دين مى رود و به صفاتى كه متناسب با تحصيل دانش و فراگرفتن دين است ، متصف مى گردد. آن كس كه ثروت و مال يا تجمل و خودآرايى و يا ورزش و اعمال قهرمانى را عالى ترين ارزش زندگى مى داند، در راه نيل به آنها قدم برمى دارد و صفات اخلاقى خود را متناسب با هدفهاى خويش مى سازد.
زيبايى هاى زندگى  
<>
خداوند در قرآن شريف ارزش هاى زندگى را به كلمه زينت تعبير فرموده و صريحا خاطرنشان كرده است كه زينت هاى زمين را وسيله آزمايش و امتحان مردم قرار داديم تا افراد نيكوكار و صحي" style='font-size:14.0pt;font-family:"IranNastaliq","serif";mso-fareast-font-family: "Times New Roman";color:#990000'>.(614) )
انا جعلناما على الارض زينة لها لنبلوهم ايهم احسن عملا.(614) )
كامروايى ها و ناكامى ها، پيشروى ها و عقب ماندگيها، موفقيت ها و محروميتها و خلاصه خوشبختى ها و بدبختيهاى همه مردم ، عموما، و نسل جوان ، خصوصا، براساس زيبايى هاى زندگى و ارزش هاى حيات و كيفيت و كميت آنها استوار است .
شكست شخصيت  
<>
كسانى كه از راه فعاليت هاى مشروع ، با اندازه گيرى صحيح ، در راه نيل به ارزشهاى زندگى كوشش مى كنند و از زيباييهاى اجتماعى برخوردار مى شوند، شخصيت شايسته اى به دست مى آورند و خوشبخت و كامروا، امرار حيات مى نمايند، در صف نيكوكاران قرار مى گيرند و عمر خود را به پاكى مى گذارند.
كسانى كه بر اثر سستى و مسامحه كارى از انجام وظايف مشروع و قطعى خود شانه خالى مى كنند و به ارزش هاى زندگى ، كه پايه سعادت آنهاست ، پشت پا مى زنند، شخصيت انسانى و عز اجتماعى خويش را در هم مى شكنند و زندگى را با محروميت و ناكامى مى گذرانند و سرانجام بدبخت و بدنام از جهان مى روند.
كسانى كه براثر حرص و ولع ، شهوت پرستى و عياشى يا خودپسندى و جاه طلبى دچار تندروى مى شوند و براى نيل به ارزشهاى مورد نظرشان به كارهاى ناروا و اعمال غيرمشروع دست مى زنند، شخصت خود را فاسد مى كنند، به صفات ناپسند آلوده مى شوند، منفور جامعه مى گردند و عمرشان با ناپاكى و بدبختى طى مى شود و در صف بدكاران و نادرستان قرار مى گيرند و اين هاست آزمايش هاى خداوند.
خلاصه ، دوران بلوغ و ايام شباب ، براى نوبالغان و جوانان ، دوره توجه شديد به ارزش اشياء و زيباى هاى زندگى در شئون مختلف مادى و معنوى است . به همين جهت ، اخلاق آنان بر معيار ارزش هاى زندگى توسعه مى يابد و شخصيتشان بر همان اساس رشد مى كند. ضمنا جوانان بايد متوجه باشند كه صفات پسنديده يا ناپسندى را كه در اين دوره در نها خويش پايه گذارى مى كنند، اثر بسيار عميقى در خوشبختى و بدبختى آنان در تمام دوران عمر خواهد داشت .
حساسيت جوان در مقابل ارزشها  
<>
(در نزد طفل ، مفهوم ارزش زود بيدار مى شود، اما جهت آن كاملا مشخص نيست . در واقع صورت ديگرى از ميل و آرزو مى باشد و در حدود پانزده سالگى اين مفهوم توسعه مى يابد و ناگهان شدت پيدا مى كند. جوان ،بر حسب منافع خود و افكار باطنى خويش ، در مقابل ارزشى كه براى اشياء و اعمال و اوضاع قائل مى شود، خيلى حساس مى گردد. سلامى كه به كسى مى كند، از صورت عادت خارج مى شود و براى آن ارزش قائل مى گردد. در جهانى كه جوانان براى خود به وجود مى آورند، دنياى ارزش ها در مجاورت دنياى علم و اطلاع شروع به پايه گذارى مى نمايد. جوانان اين ارزش ها را از روى كيفيت آنها معين مى كنند و آن گاه اين ارزشها در تنظيم رفتار ايشان و مشخص ساختن عقايد آنان بسيار مؤ ثر واقع مى گردند.) (615)
(در نتيجه نداى ارزشهاى زندگى ، وضع آنها نسبت به شخصيت معين مى شود و اين ارزشها در داخل وجود، دستگاه منظمى توليد مى نمايد. به اين ترتيب ، به مفهوم اخلاقى شخص ، كه شخصيت اجتماعى ، بيان خارجى آن مى باشد، و در عين حال تابع يك حقيقت بالاترى است ، پى مى بريم .) (616)
براى آن كه نوبالغان و جوانان به اخلاق حميده و صفات پسنديده متخلق گردند و شخصيتشان به خوبى و شايستگى رشد نمايد و در نتيجه به سعادت واقعى نايل گردند، لازم است همواره به سه نگته اساسى متوجه باشند.
اول . ارزش ايام عمر: جوانان بايد بدانند كه هر روز از ايام زندگى آدميان به منزله يك واحد از مجموع نقد عمر آنهاست .
در نظر اولياى گرامى اسلام ، خوشبختى و سعادت كامل نصيب كسانى است كه از تمام واحدهاى عمر خود به درستى استفاده كنند و هر روز به مقدار يك روز به كمال معنوى و رشد شخصيت انسانى خويش بيفزايند و يك قدم در راه سعادت پيشروى نمايند.
(عن ابى عبدالله عليه السلام انه قال : من استوى يوماه فهو مغبون و من كان آخر يوميه خيرهما فهو مغبوط و من كان آخر يوميه شرهما فهو ملعون و من لم ير الزيادة فى نفسه فهو الى النقصان و من كان الى النقصان فالموت خير له من الحياء.(617) )
امام صادق عليه السلام درباره رشد مداوم شخصيت و كمالات روز افزون انسان فرموده است : كسى كه دو روزش در بهره زندگى و رشد انسانى يكسان باشد، در معامله نقد عمر مغبون است و كسى كه امروزش بهتر از ديروزش باشد شايسته است ، كه مورد غبطه ديگران واقع شود و توفيق او را تمنا كند و كسى كه امروزش بدتر از ديروز باشد، محروم از رحمت حق است و كسى كه نفس خود را پيوسته در كمال تازه اى نبيند و در معنويات خويش احساس فزونى ننمايد، در معرض كمبود و نقص قرار گرفته است و كسى كه در راه نقص قدم برمى دارد، مرگ از زندگى براى او بهتر است .
تفاوت ارزش در نظر جوانان  
<>
دوم . ارزش هاى زندگى : در نظر بعضى از جوانان ، علم و ايمان ، فضيلت و تقوا، كار و كوشش نظاير اينها، بزرگترين ارزش زندگى است . اينان شخصيت خود را بر وفق آن ارزشها مى سازند و سيماى اجتماعى خويش را با دست يافتن به آنها مى آرايند.
در نظر بعضى از جوانان ، قمار و شراب ، عياشى و خوش گذرانى ، لذت و شهوت رانى و چيزهايى مانند آنها، ارزنده ترين امور زندگى است . اينان نيز در راه نيل به ارزشهاى مورد نظرشان كوشش مى كنند و شخصيت اخلاقى و سيماى اجتماعى خود را بر وفق آنها مى سازند.
تفاوت ارزش اشياء و اعمال در نظر جوانان نه تنها حاكى از اختلاف روحيه و معرف طرز تفكر آنان است ، بلكه از اختلاف نظر و هدف ها و تفاوت فعاليت جوانان مى توان به ارزش معنوى خود آنها نيز پى برد.
كسى كه كمال روحى و تعالى روانى را عالى ترين ارزش زندگى دانسته و بر اثر كسب علم و ايمان در جامعه محبوب شده است ، ارزش وى همان ارزش ‍ علم و ايمان است . كسى كه همتش گردآورى مال بوده و با جمع ثروت ، جمال اجتماعى به دست آورده است ، معيار ارزش وى همان مال و ثروت است . كسى كه عالى ترين ارزش در نظرش پهلوانى و قهرمانى آمده و با سعى و كوشش به هدف خود رسيده است ، ارزش شخصيت او با ارزش پهلوانى سنجيده مى شود. خلاصه ، ميزان ارزش هر انسان ، آن صفتى است كه سيماى اجتماعى او را آراسته و در جامعه به وى حسن و جمال بخشيده است .
(عن محمد بن على قال : قال على عليهماالسلام : قيمة كل امرءٍ ما يحسنه . (618) )
امام جواد از جدش على عليهماالسلام حديث كرده كه فرموده است : معيار ارزش هر انسانى آن چيزى است كه وى را نيكو مى كند و به او حسن و جمال اجتماعى مى بخشد.
انتخاب ارزشهاى واقعى  
<>
جوانان موظف اند با كمك تعاليم الهى و مربيان لايق ، ارزشهاى واقعى و ثمربخش زندگى را به درستى تشخيص دند و در انتخاب آنها كمال دقت را معمول دارند و بهترين ايام عمر را در راهى صرف كنند كه سرانجام به آنان عز اجتماعى و سعادت انسانى عايد سازد.
بعضى از جوانان به گناه و ناپاكى دل مى بندند و پاره اى از كارهاى مضر و خطرناك را از اعمال ارزنده زندگى ميپندارند، عمر شريف را در راه آنها تباه مى نمايند و به نكبت هاى آن آلوده مى گردند. پسى از آن كه فرصت گرانبهاى جوانى و سرمايه عمر عزيز از دست شان رفت ، به خطاى خويش پى مى برند و از كرده هاى خود پشيمان مى شوند، ولى آن موقع خيلى دير شده و ندامت سودى نخواهد داشت .
(عن ابى جعفر عليه السلام قال : ما من نكبة يصيب العبد الا بذنب .(619) )
امام باقر عليه السلام فرموده است : هيچ نكبت و حادثه نامطلوبى دامنگير آدمى نمى شود مگر به سبب گناه .
از دست دادن فرصت  
<>
بعضر از جوانان به پاره اى از امور موهوم علاقه مند مى شوند و آنها را از ارزشهاى زندگى تصور مى كنند. مثلا در اوقات تحصيل و موقع مطالعه كتب درسى ، به خواندن كتابهاى بى ثمر و احيانا مضر مى پردازند و به جاى آن كه مسائل علمى و مطالب لازم و مفيد را به حافظه بسپارند، شرح زندگى ستاره هاى سينما و مطالب بى فايده را حفظ مى كنند و در نتيجه از موفقيت هاى تحصيلى و پيشرفت هاى علمى باز مى مانند. اينان نيز روزى بر فرصت از دست رفته خود افسوس مى خورند، ولى بى ثمر است .
(قال على عليه السلام : من شغل نفسه بما لا يجب ضيع من امره ما يجب . (620) )
على عليه السلام فرموده است : كسى كه خويشتن را به كارهاى غيرضرورى سرگرم كند، با اين عمل ، كارهاى ضرورى خود را ضايع و تباه نموده است .
اخلاق خوب و بد  
<>
سوم . حدود ارزشهاى اخلاقى : نكته ديگرى كه در رشد صحيح شخصيت جوانان اهميت بسيار دارد، شناختن اخلاق حميده و تميز آن از صفات ناپسند است . مشكلى كه در اين راه وجود دارد اين است كه بعضى از خلقيات پسنديده و ناپسند به قدرى با هم مشابه اند و در مجاورت يكديگر قرار دارند كه با مختصر غفلت ممكن است خلق خوب آدمى به خلق بد مبدل گردد. مثلا عزت نفس ، كه از صفات عاليه شخصيت است ، اگر از حدش تجاوز نمايد، تكبر مذموم خواهد شد و همچنين تواضع ، كه از خلقيات حميده است ، اگر از اندازه اش بگذرد، به تملق مذموم مبدل مى شود.
(قال ابومحمد العسكرى عليه السلام : ان للسخاء مقدار فان زاد عليه فهو سرف و للحزم مقدار فان زاد عليه فهو جبن و للاقتصاد مقدارا فان زاد عليه فهو بخل و للشجاعة مقدارا فان زاد عليه فهو تهور.(621) )
حضرت عسكرى عليه السلام فرموده است : جود و سخا اندازه اى دارد كه اگر از آن تجاوز كند اسراف مى شود. احتياط و محكم كارى اندازه اى دارد كه اگر از حدش فزونتر شد ترس خواهد بود. صرفه جويى و اعتدال در صرف مال اندازه اى دارد كه اگر از آن بيشتر شود بخل است و شجاعت و دليرى اندازه اى دارد كه اگر از حدش بگذرد تهور و بى باكى خواهد بود.
براى آن كه جوانان در فراگرفتن اخلاق حميده و رشد شخصيت به خطا نروند و دچار سيئات اخلاقى نشوند، لازم است همواره از تعاليم دينى و برنامه هاى علمى استفاده كنند و با كمك راهنمايان شايسته و مربيان لايق ، در راه پرورش خلقيات خويش قدم بردارند.
وظيفه مربيان  
<>
وظيفه مربيان نسل جوان اين است كه برنامه پرورش جوانان را طورى تنظيم نمايند كه از طرفى حاوى تمام ارزشهاى ايمانى و اخلاقى ، علمى و عملى ، جسمى و روانى و مادى و معنوى باشد و از طرف ديگر، كيفيت و كميت مواد برنامه را طورى اندازه گيرى كنند كه اجراى آن براى جوانان سنگين و طاقت فرسا نباشد، وجد و نشاط آنان را درهم نشكند و به نيرو و قدرتشان آسيب نرساند.

 


توجه به همه ارزشها  
<>
(هر دستگاهى از ارزشها را كه انتخاب كنيم ، بايد دقت كافى نماييم كه با آرزوها و اميال جوان توافق داشته باشد. هدف ما بايد اين باشد كه روح نشاط در او زنده بماند. به فداكارى هاى جوانمردانه علاقه مند گردد و به خصوص قدرت دوست داشتن خود را مورد استفاده قرار دهد.
خدا، شرافت ، وظيفه و زيبايى را دوست داشته باشد و بدين وسيله همه ارزشهاى زندگى را بزرگترين مرحله كمال خود برساند. اما در عين حال كه جوانان را در اين راه هدايت مى كنيم ، بايد امكانات ايشان را نيز از نظر دور نداريم . اگر هدف ، مافوق قدرت آنان باشد، موجب ياءس مى شود. كوششهاى شديد ممكن است موجب سقوط ناگهانى شده و يا جوان را پژمرده و مريض نمايد. راهنمايى اخلاقى نيز مانند راهنمايى بدنى بايد تدريجى باشد و اندازه گيرى شود.) (622)
اندازه گيرى قدرت و رغبت  
<>
در آيين مقدس اسلام توانايى و قدرت افراد و همچنين رغبت و نشاط آنان در اداى وظايف عبادى و انجام برنامه هاى تربيتى مورد كمال توجه قرار گرفته است . اين مطلب ضمن آيات و روايات متعددى صريحا خاطرنشان شده است .
(لايكلف الله نفسا الا وسعها.(623) )
خداوند به هيچ كس بيش از قدرت و توانايى اش وظيفه اى را محول نمى فرمايد.
(و ماجعل عليكم فى الدين من حرج . (624) .)
خداوند عالم در انجام مقررات دينى شما را در مضيقه و تنگنا قرار نداده است .
(عن ابى عبدالله عليه السلام قال : لا تكرهوا الى انفسكم العبادة .(625) )
امام صادق عليه السلام فرموده است : عبادت خداوند را با بى ميلى به نفس ‍ خود تحميل ننماييد.


عشق به عبادت  
<>
(قال رسول الله صلى الله عليه و آله : افضل الناس من عشق العبادة فعانقها و احبها بقلبه و باشرها بجسده .(626) )
رسول اكرم (ص ) فرموده : از همه مردم برتر و بهتر در پرستش الهى كسى است كه با عبادت خدا عشق ورزى كند، معانقه نمايد، بندگى پروردگار را در دل دوست بدارد و با بدن انجام دهد.
نيمى از پيروزى و موفقيت جوانان در رشد شخصيت و نيل به سعادت ، به عهده مربيان لايق و مربوط به برنامه جامع و متناسبى است كه براى آنها تنظيم مى كنند و نيم ديگر به عهده خود جوانان و مربوط به طرز عمل آنان در اجراى آن برنامه است .
وظيفه جوانان اين است كه در راه رسيدن به ارزش هاى زندگى و تامين خوشبختى هاى مادى و معنوى ، از فرصت جوانى استفاده نمايند و نيروى خود را با اندازه گيرى صحيح ، در انجام وظايف مقرره ، طبق برنامه تنظيم شده به كار اندازند و موجبات تعالى و رشد شخصيت خويش را از هر جهت فراهم آورند.
جوانان بايد همواره به اين نكته متوجه باشند كه از نظر دينى و علمى ، هر نوع افراط و زياده روى يا تفريط و مسامحه كارى ، به سعادت و خوشبختى آنان ضرر مى زند و از پيروزى و نيل به كمال لايقشان باز مى دارد.
براى جوانان محصل ، همان طور كه سستى و تنبلى در انجام وظايف درسى مذموم و ناپسند است ، زياده روى در كار و فرسوده كردن جسم و جان نيز مضر و زيان بخش است . براى جوان كاسب و كارگر، همان طور كه مسامحه و كوتاهى كردن در انجام كارهاى محوله مايه عقب ماندگى و محروميت است ، زياده روى و حرص و طمع نيز مذموم و ناپسند است .
پرهيز از افراط و تفريط  
<>
خلاصه ، جوانان در راه نيل به ارزشهاى مشروع زندگى بايد مراعات اعتدال و اندازه گيرى را بنمايند و از افراط يا تفريط بپرهيزند. عبادت به انداز، كار به اندازه ، استراحت به اندازه ، ورزش به اندازه و بالاخره همه چيز را با اندازه گيرى صحيح انجام دهند.
اولياى گرامى اسلام ، در برنامه هاى تربيتى خود، به اين نكته عنايت كامل داشته وپيروان خويش را در اداى تمام وظايف علمى ، عملى ، عبادى ، اقتصادى ، مادى و معنوى ، از زياده روى و افراط و همچنين از مسامحه كارى و تفريط برحذر داشته اند. در اين باره آيات و روايات بسيارى رسيده و تنها به ذكر دو روايت قناعت مى شود.
(عن ابى جعفر عليه السلام قال : قال رسول الله (ص ): ان هذاالدين متين فاوغلوا فيه برفق .(627) )
امام باقر عليه السلام از رسول اكرم صلى الله عليه و آله حديث كرده كه فرمود: اسلام دين محكم و قوى خداوند است . راه مستقيم آن را با مدارا بپيماييد و تندروى ننماييد.
سپس در ذيل حديث ، رفتار تند مردم افراط كار را به مسافرى تشبيه كرده كه در پيمودن راه ، زياده روى نموده و به مركب سوارى خود بيش از حد فشار آورده است و در نتيجه مركبش از كار افتاده و خودش از پيمودن راه بازمانده و سرانجام به منزل مقصود نرسيده است .
كليد ناكامى  
<>
(كالراكب المنبت الذى لا سفرا قطع و لا ظهرا ابقى . (628)
قال على عليه السلام : التوانى مفتاح البؤ س .(629) )
على عليه السلام فرموده : مسامحه و سستى كليد شدايد و مصائب است .
نتيجه آنكه اگر مربيان به وظيفه خود عمل كنند و برنامه تربيت جوانان را براساس موازنه تمام ارزشهاى زندگى ، به طور جامع و كامل با در نظر گرفتن نيرو و نشاط آنان تنظيم نمايند، و همچنين اگر جوانان نيز به وظيفه خويش ‍ عمل كنند و برنامه خود را با علاقه مندى و دور از افراط و تندروى يا تفريط و مسامحه كارى اجرا نمايند، نتايج درخشانى نصيب آنان مى گردد و موجبات تامين سعادت مادى و معنوى و رشد شخصيتشان از هر جهت فراهم مى آيد.
علم ، ايمان ، اخلاق ، آزادى ، وجدان ، زيبايى ، خوددوستى ، مال ، لذت ، كار، شهرت ، سياست ، ورزش و چيزهايى نظاير اين ها، امور ارزنده در زندگى انسان اند. پى بردن به ارزشهاى گوناگون زندگى و احراز هر يك از آنها براى نوبالغان و جوانان مسرت بخش و مايه رشد شخصيت آنان است ، به شرط آن كه در راه دست يافتن بر آنها، از حدود اعتدال و مصلحت تجاوز ننمايند. در بحث هاى آينده پيرامون بعضى از ارزشها مبسوطا گفت و گو خواهد شد. در اين بحث به اختصار درباره دو مورد توضيح داده مى شود.
خوددوستى  
<>
يكى از حالات روانى كه در ايام شباب با شدت ظهور مى كند و در رشد شخصيت جوانان و تكوين روشهاى اخلاقى آنان اثر عميق دارد، خوددوستى شديد و عشق به ارزش خويشتن است .
خودپرستى  
<>
منشاء طبيعى خوددوستى ، غريزه حب ذات است و آن از غرايز اصيلى است كه به قضاى حكيمانه الهى در نهاد آدميان آفريده شده و از دوران كودكى تا پايان عمر، هموراه بيدار و منشاء اثر است ، ولى در دوران بلوغ ، با بروز غريزه جنسى ، تمايل خوددوستى تشديد مى شود، تا جايى كه در نزد بعضى از جوانان به صورت خودپرستى درمى آيد. گويى در ايام بلوغ و جوانى اين دو غريزه به هم مى پيوندند و به يك قدرت نيرومند مبدل مى شوند و نوبالغان را به شدت تحت تاءثير قرار مى دهند.
در اين دوره ، جوانان نه تنها خود را دوست دارند، بلكه از تماشاى بدن خود، از موى و روى خود، از لباس پوشيدن و آرايش خود لذت مى برند و با خود عشق مى ورزند. ممكن است اين علاقه شديد در بعضى از موارد به خوددوستى غيرعادى ، كه يك نوع بيمارى روانى است ، منتهى گردد.
موريس دبس مى گويد:
(صورت اساسى و اصلى اثبات وجود جوانان را مى توانيم به خوبى در عزت نفس يا بهتر از آن در خودپرستى ايشان ، كه هيچ گاه از دوران بلوغ قوى تر و شديدتر نيست ، مشاهده نماييم . خودپرستى در اين زمان به وسيله توجه زياد به بدن و به آرايش شخصى هويدا مى گردد و نشانه آن لذتى است كه از مشاهده خود در آيينه نصيب شخص مى شود.
ممكن است اين صفت شدت يافته و به سير در باطن خويش و عشق به وجود خود، يعنى خودپرستى خارق العاده يا نارسيسيم منجر گردد.
طبق تجزيه و تحليل هاى روحى جديد، اين حالت نتيجه يك نوع تحريكات جنسى ، كه در وجود شخص نفوذ كرده باشد، ايجاد مى گردد.
به همين علت است كه وفور آن ، به خصوص در نزد دختركان مشاهده مى شود.) (630)
خوددوستى و رشد شخصيت  
<>
خوددوستى شديد، كه با فرارسيدن دوران بلوغ در نهاد نسل جوان بيدار مى شود، يكى از سرمايه هاى پرارزش انسان است . اين خواهش طبيعى نقش مؤ ثرى در پيشرفت اجتماعى و تكوين خلق و خوى و رشد شخصيت جوانان دارد.
خوددوستى ، كه از تمايلات طبيعى بشر است ، يكى از ضرورى ترين عوامل زندگى و يكى از اركان اساسى سعادت مادى و معنوى انسان است . آدمى با خوددوستى ، ملايمات زندگى را به خود جلب مى كند و از منافرات آن دورى مى جويد. خوددوستى باعث حفظ حيات و سلامت و مايه بقاى فرد و اجتماع است .
خوددوستى اگر به اندازه باشد و به درستى رهبرى شود و در مجارى صحيح به كار افتد، منشاء بزرگترين پيروزى ها و موفقيت هاست . اين تمايل مى تواند جوانان را به فراگرفتن علم و دانش و فضل و كمال وادار كند و آنان را محبوب سازد. اين تمايل مى تواند جوانان را به صفات عاليه انسانى متصف سازد و سيماى اجتماعى آنان را با حسن اخلاق بيارايد. خوددوستى ، محصل را به تحصيل ، بازرگان را به تجارت ، كارگر را به كار و كشاورز را به زراعت وامى دارد.
خلاصه ، خودشناسى صحيح و خوددوستى به اندازه است كه جوانان را در راههاى صعب العبور و پرپيچ و خم زندگى با نيرومندى و عشق و اميد به پيش مى راند و سرانجام آنان را به اوج عزت و عظمت مى رساند.
(هركس بايد به قدر و اهميت خويش پى ببرد و وجود خود را چنان كه هست بپذيرد و محترم بشمارد، نه اين كه براى خود لياقت و كمال و برترى و مزاياى خاصى قائل باشد، بلكه خود را در جامعه عضوى مفيد سازد و براى انجام دادن وظايف زندگى آماده نمايد.
كسى كه اعتماد به نفس دارد و به وجود خود احترام مى گذارد، از خودخواهى و نخوت برى است و به جاى آن كه وقت گرانبها را به فكر نقايص زندگى خويش بگذراند يا به خودستايى و تحقير دگران و بدگويى از غايبين و تمناى مدح و تعريف و تقاضاى مزد و توجه بيتشر بپردازد، به كارهاى مفيد صرف مى كند و اين حالت در خوشبختى و رشد شخصيت و سلامت روح اهميت بسيار دارد.) (631)
مفاسد خودخواهى  
<>
اگر تمايل خوددوستى از حدود شايسته تجاوز نمايد و رنگ افراطى به خود بگيرد، مفاسد بسيارى به بار مى آورد. خوددوستى افراطى جوان را از ترقى و تكامل باز مى دارد. پرورش اخلاق حميده و ملكات پسنديده را، كه اساس ‍ رشد شخصيت انسانى است ، در وى مشكل يا غير ممكن مى سازد. عيوب و نقايصش را از نظرش پنهان مى كند و او را به خودپسندى و غرور، به توقعات نابه جا و بلندپروازى هاى بى مورد وادار مى نمايد.
سد راه ترقى  
<>
(قال على عليه السلام : الاعجاب يمنع الازدياد.(632) )
على عليه السلام فرموده : خودپسندى مانع افزايش كمال معنوى و سد راه رشد انسانى است .
(عن الصادق عليه السلام : من اعجب بنفسه و فعله فقد ضل عن منهج الرشد وادعى ما ليس له . (633) )
امام صادق عليه السلام فرموده : كسى كه نسبت به خود و كارهاى خود دچار خوددوستى مفرط گردد، از راه مستقيم هدايت منحرف شده و به گمراهى گراييده و چيزى را كه شايسته آن نيست ، ادعا مى كند.
(قال اميرالمؤ منين (ع ): اياك ان تعجب بنفسك فتظهر عليك النقص ‍ والشناءن .(634) )
اميرالمؤ منين (ع ) فرموده است : از خودپسندى و خويشتن دوستى مفرط پرهيز كن كه با اين صفت ، نقايص خود را آشكار مى كنى و دشمنى ها را ظاهر مى سازى .
خودپسندى بيمارى است  
<>
(علماى اخلاق حالت خودپرستى مفرط را يك نوع انحرافى مى دانند كه مى تواند توسعه اخلاقى را بى حاصل سازد و هرگاه پايدار بماند و به طول انجامد، صورت يك مرض روحى پيدا مى كند. اين حالت با يك نوع احساسات غرور تواءن است كه در نتيجه افراط در تصور ارزش شخصى ايجاد مى شود. اين تكبر و غرور، به خصوص نزد طبايع تودار، بسيار ديده مى شود.
علاقه به خودنمايى  
<>
صفت خودپسندى در تماس با دگران يك نوع احساس غبطه و هم چشمى شديد، مخصوصا در امور ورزشى توليد مى نمايد و شخص علاقه پيدا مى كند كه در هر مسابقه اى از حدود خود و دگران تجاوز نمايد. عقايد شخصى توسعه و نمو مى يابد و مخصوصا در نزد دختركان توليد يك نوع نخوت مخصوص مى نمايد كه منجر به ظاهرسازى و خودنمايى مفرط مى گردد. اين موضوع نشان مى دهد كه چقدر جوانان ، براى شهرت خود نزد دگران و تمجيد از ايشان نزد مردم ، ارزش قائل اند.) (635)
بدبختانه ايام جوانى دوره شدت احساسات تند و تخيلات موهوم است . اين حالت طوفانى جوانان را اغلب از واقع بينى بازمى دارد و نمى گذارد اشخاص يا اشياء را آن طورى كه هستند، ببينند. جوانان بر اثر اين حالت روانى ، در شناسايى خويشتن و صفات خويش ، دچار اشتباه مى شوند و به خودپرستى مفرط مى گرايند و همچنين در شناختن مردم نيز به خطا مى روند و آنان را با نظر تحقير و پستى مى نگرند.
افراط در جنبه فردى  
<>
طرز تفكر جوان اصولا شاعرانه است و به طور افراط جنبه فردى دارد.به عبارت ديگر، مابين فكر او و امور مورد تفكرش توافق وجود ندارد.
براى كودك نيز تا حدى وضع به همين منوال است ، با اين تفاوت كه فكر بچه ابتدا متوجه عمل است و خود را با اشياء و موجودات متوافق مى سازد و حال آنكه طرز تفكر جوان نورسيده طورى است كه از اشياء و موجودات جدا مى شود و نمى تواند با همه كشمكش درونى كه براى تجاوز از افكار شخصى و تطابق با محيط دارد، از قيد خودپرستى رهايى يابد.
گذشته از آن ، طرز تفكر تا حدى جنبه بازى دارد. وى تماشا را دوست دارد حتى از تماشاى شخص خود نيز لذت مى برد. فكر جوان ، مفتون و مسحور وجودى مى شود ك شخصيت او را توليد مى نمايد. به همين دليل مى توان با تغيير مختصرى در معناى كلام استاندال ، كه طرز تفكر جوان را تعريف كرده ، آن را طرز تفكر خودخواهانه يا خودپرستانه دانست ، حال آنكه طرز تفكر كودك ، طبق تعريف ژ. پياژه ، با خودبينى تواءم است .) (636)
لزوم تعديل احساسات  
<>
جوانان اگر بخواهند از تمايل خوددوستى ، كه يكى از بزرگ ترين ارزشهاى زندگى است ، به اندازه استفاده نمايند و به شايستگى موجبات رشد شخصيت خود را فراهم آورند، بايد از آغاز دوران بلوغ ، خود را در اختيار تعاليم الهى و برنامه هاى علمى و دينى آن قرار دهند. قدم به قدم وظايف ايمانى و اخلاقى خويش را بياموزند و با علاقه مندى به كار بندند. بايد از اول ، با كمك مربيان لايق و شايسته و دلسوز، احساسات افراطى و عواطف تند خود را تعديل نمايند و به خلقيات پسنديده متخلق گردند.
جوانانى كه از برنامه هاى دينى و علمى بى نصيب مانده اند و جوانانى كه مربى لايق نداشته يا داشته ولى به دستورشان عملا بى اعتنا بوده اند، همواره در معرض انحراف هاى اخلاقى و بيمارى هاى روانى قرار دارند و احساسات پرشور و حساب نشده جوانى ، آنان را به پرتگاه هاى سقوط و تباهى سوق مى دهد. يكى از آن پرتگاه ها، كه مايه بسيارى از بدبختى ها و تيره روزى هاست ، خوددوستى مفرط يعنى خودپرستى است .
شخصيت كاذب خودپرستان  
<>
خودپرستى جوانان را كور و كر مى كند و از درك حقيقت عاجزشان مى سازد. جوانان خودپرست همواره به خويشتن متوجه اند و جز خود كسى را نمى بيند. خودپرستان متوقع اند كه مردم از تشخيص غلط آنان پيروى كنند و مثل خودشان آنها را بزرگ بشناسند و بزرگ ترين احترام را درباره آنان معمول دارند.
اينان ، براى آن كه شخصيت كاذب شان در هم شكسته نشود و ارزش موهوم خود را همواره محفوظ نگهدارند و براى آن كه خود را از هر جهت شايسته و نيرومند معرفى كنند و هرگز در مقابل رقباى خويش اظهار ضعف و ناتوانى ننمايند، گاهى برخلاف ميل باطنى رقباى خويش اظهار ضعف و ناتوانى ننمايند، گاهى برخلاف ميل باطنى و عقيده قلبى خود به كارهاى ناروا و احمقانه اى دست مى زنند و احيانا گناهان بزرگى مرتكب مى شوند و به جاى احراز شخصيت بهتر و كسب آبرو و حيثيت بيشتر، ارزش موجود و آبروى به دست آمده را نيز از كف مى دهند.
خودخواهى و اعمال احمقانه  
<>
(شاختر مى گويد: جوانى را مى شناختم كه از قمار نفرت داشت ، ولى براى آنكه در جمع رفقا مورد تحقير و تمسخر نباشد و از دگران در جوانى و بى باكى عقب نماند و رفقا را از دست ندهد، در مجلسشان حاضر مى شد و شايد بى باكانه تر از همه بازى مى كرد.
اين نوع پيروى از جمعيت و ترس از مخالفت و تنها ماندن احيانا سرزنش ‍ شنيدن ، خواه در زندگى عادى يا اجتماعى ، دليل بر ناپختگى و سستى اخلاق است .) (637)
(در فرانسه ، چهار دختر از خانواده هاى مرفه و پولدار تصميم به قرعه كشى عجيبى گرفتند. روى هر يك از قرعه ها يكى از اين جملات را نوشتند. من خودكشى خواهم كرد. دختر خوبى خواهم شد. خودفروشى خواهم كرد. دزدى خواهم نمود. يكشنبه بعد، يكى از آنها به نام ايزابل رگ خود را زد. مارى يك پالتو دزديد. آنى اخلاقش بهتر شد و جيتى خود را تسليم دگران نمود.) (638)
عشق به مسائل سياسى  
<>
يكى ديگر از امورى كه در نظر جوانان بسيار ارزنده و زيبا جلوه مى كند و توجه آنان را از هر جهت به خود معطوف مى دارد، مسائل سياسى است . جوانان با كنجكاوى و دقت فراوان اخبار سياسى را در جرايد مى خوانند و به سخنان سياستمداران ، با علاقه و رغبت گوش مى دهند. درباره مطالب سياسى فكر مى كنند، آنها را تجزيه و تحليل مى نمايند و پيرامون هر يك به بحث و انتقاد مى پردازند.
مسائل سياسى در نظر جوانان به قدرى مطبوع و دلپذير، ارزنده و مهم و محرك و پرهيجان است كه در بعضى از مواقع چنان اوقات و افكار آنان را در اختيار خود مى گيرد كه گويى كارهاى عادى و خانوادگى يا برنامه هاى درسى و تحصيلى و خلاصه ، وظايف ضرورى خود را به كلى فراموش ‍ كرده اند.
بدون ترديد تحليل مسائل سياسى جهان و دقت در گفتار و رفتار سياستمداران بشر و طرز تصميم آنان در موارد مختلف ، نقش مؤ ثرى در شكفتن عقل و پرورش فكر و توسعه هوش و رشد شخصيت جوانان دارد، به شرط آنكه در اين راه از حدود مصلحت و اعتدال تجاوز ننمايند، دچار افكار حساب نشده و احساسات افراطى نشوند، سرمايه پرارج خود را به رايگان از كف ندهند و از تحصيلات علمى و فعاليتهاى اقتصادى و كارهاى مفيد و ثمربخش بازنمانند.
علاقه به اكتشافات اشياء  
<>
جوانان ، عاشق اكتشاف اشياء و شناختن اشخاص هستند. جوانان مى خواهند به حقايق موجودات و وقايع پى ببرند و درباره آنها اظهار علم و اطلاع شوند و بدين وسيله ارزش شخصيت خود را بالا ببرند و خويشتن را براى زندگى وسيع و دامنه دار اجتماعى مجهز نمايند، ولى بر اثر نارسايى اطلاعات علمى و كمى تجربيات اجتماعى ، بسيار اتفاق مى افتد كه در هر دو مورد دچار خبط و خطا مى شوند و از درك حقيقت اشياء يا اشخاص ‍ عاجز مى مانند.
توقع نابه جاى جوانان  
<>
در مورد اكتشاف اشياء، جوانان به خود حق مى دهند كه در دقيق ترين مسائل علمى يا دينى يا سياسى مداخله كنند، صريحا نفى و اثبات نمايند و مانند يك فرد محقق و آزموده سخن بگويند و متوقع اند دگران گفته آنها را بپذيرند و نظرياتشان را تاييد نمايند، با آن كه در مسائل يا هيچ اطلاعى ندارند يا آن كه اطلاعاتشان بسيار محدود و سطحى است .
(در كلاس هاى بزرگ مدارس ما، افراط و ماليخولياى استدلال كاملا محسوس است . به خصوص محسوس است كه جوانان ابتدا به ميل خود، ماسك عدم اطمينان و عدم اطلاع به چهره خود مى زنند تا بعدها با طمطراق و فصاحت و بلاغت ، استدلالات خود را به طرف بنمايانند.


فكر خام و بلندپروازى  
<>
عبارت جوانان كه از لحاظ استعمال لغات و انسجام مطالب خيلى غنى تر از عبارات اطفال است ، قابل بيان كردن افكار عميق مى باشند، اما در غالب موارد، اين عبارات جز يك لباس گل آلود و گشاد چيزى نيستند. غالب اوقات در ابتداى امراز بوسوئه تقليد مى كنند و حال آنكه مطالب ، جز يك نثر عادى شوراى كشاورزى چيزى نيست .
علت اين است كه اينان در مدت كوتاهى لغات متعدد آموخته اند و فرصت كافى براى هضم و جذب و تعيين موارد استعمال واقعى اين لغات پيدا نكرده اند. خودشان خيال مى كنند كه فهميده اند، اما فهم آنها غالبا ناقص و نصفه است .
آنان به ميل خود سخنان حكيمانه مى گويند و منظور از آن ميل و لذت ، دانستن يا پند دادن نيست ، بلكه مى خواهند برهمه ثابت شود كه حق با آنهاست ، حتى در نزد بعضى از آنها يك نوع تعصب و جمود استدلالى مشاهده مى شود كه در حالات بعد تبديل به يك نوع مرض نظم و ترتيب فكرى مى گردد.) (639)

 

آداب اجتماعى  
<>
از روزگارهاى گذشته تا كنون هر يك از ملل و اقوام بشرى ، با اختلاف شرايط حيات و مغايرت نژاد و تفاوت مذهب و زبان ، يك سلسله مقرراتى را به نام آداب و رسوم اجتماعى پذيرفته و در اداره امور زندگى براساس ‍ همان آداب و رسوم با يكديگر برخورد داشته و دارند.
(آداب و رسوم اجتماعى عبارت از مقررات و روش هاى معمولى است كه از نسل هاى پيشين به نسل هاى بعد انتقال يافته و بر حسب ضروريات ، آداب تازه اى به آن اضافه مى شود.
سمنر، آداب اجتماعى را به منزله تنها وسيله تطبيق فرد يا اجتماع مى داند. آداب اجتماعى شامل كليه رسوم متداول زندگى ، اعم از جزيى ترين و جدى ترين رسم هاست و تعداد اين آداب از اندازه خارج است .) (670)
پايه هاى اخلاق  
<>
(اخلاق ، هنگامى كه جنبه عملى پيدا مى كند، به نام سنن و عادات و آداب دسته جمعى متداول خوانده مى شود. سنن و آداب هر جامعه اى پايه فعاليت هاى انفرادى آن جامعه است . در حقيقت اين سنن تارهايى هستند كه فعاليت انفرادى ، همچون پودى بر روى آنها بافته مى شوند و اين حقيقت همواره از آغاز پيدايش بشر جارى بوده است .
در هر صورت ، آداب همواره به منزله پايه هاى اخلاق به شمار مى روند، زيرا رواج برخى سنن و آداب ، آدمى را ناگزير مى كند كه اخلاق و عادات خويش ‍ را از آن آداب اقتباس كند و هر عادتى يك توقع ناآگاهى به وجود مى آورد.) (671)
در نظر مردم ، تمام مقررات عادى و آداب و رسوم اجتماعى ارزش يكسان ندارند و جامعه همه آن ها را به يك چشم نمى نگرند، بلكه بعضى را مهم و لازم الاجرا و بعضى را عادى و قابل تخلف مى داند.
سنن و مقرراتى كه ناشى از عقايد مذهبى يا مبانى ملى است و در سعادت و خوشبختى جامعه نقش مؤ ثرى دارد، مهم و غيرقابل اغماض است و سرپيچى از آن ها مايه زيان مادى و معنوى است ، ولى آداب و رسومى كه زاييده افكار عادى و ناشى از روش هاى سطحى زندگى است ، چندان قابل ملاحظه نيست و ممكن است كسانى در اجتماع آن ها را ناديده انگارند و عملا از انجامشان سر، باز زنند.
آداب و سنن  
<>
بعضى از جامعه شناسان ، قسم اول ، يعنى آداب و رسومى را كه حاوى سعادت و مايه رستگارى مردم است ، به سنن تعبير كرده و قسم ديگر را كه روش هاى عادى اجتماع است ، آداب و رسوم خوانده اند.
(آن دسته از آداب و رسوم كه به نظر جامعه ، رعايت آن ها براى رفاه و نيك بختى مردم ضرورى است و تخلف از آنها حيات جامعه را به خطر مى افكند، سنن خوانده مى شود.
بنا به تعريف سمنر و كلر، سنن عبارت از آداب و رسومى است كه متضمن فكر رفاه و صلاح جامعه باشد و آدمى را بر آن دارد كه خود را با آنها وفق دهد، گو اين كه هيچ اجبارى از طرف مقامى به وى وارد نيايد. در اثنايى كه انسان مى تواند آداب و رسوم عادى را بدون گوشمالى و مجازات شديدى زير پا بگذارد، هرگز جرات آن را ندارد كه سنتى را ناديده انگارد، زيرا از اين تخلف ، زيان بزرگ خواهد ديد.
رسوم ناپايدار  
<>
آداب و رسوم اجتماعى هر قومى متناسب با وضع زندگى و شرايط محيط اجتماعى آن قوم است . با توجه به اين مطلب كه تمام ملت ها، كم و بيش ، در راه ترقى و تكامل تلاش مى كند و پيوسته شرايط زندگى خود را در پرتو پيشرفت هاى علمى و صنعتى دگرگون مى سازند، ناچار آداب و رسوم اجتماعى آنان نيز ثابت و پايدار نخواهد ماند، بلكه با عوض شدن اوضاع اجتماعى يا تغيير شكل مى دهند يا به كلى از ميان مى روند.
(آداب و رسوم اجتماعى با تغيير شرايط اجتماعى عوض مى شود. گو اين كه در مقابل هر تغييرى معمولا ابراز مقاومت مى شود. آداب مربوط به افكار و آرا و رسوم خانوادگى و مالكيت و غيره ، معمولا بيش از رسومى كه بستگى به فعاليت هاى اقتصادى يك ملت دارند، مانند فن تهيه محصول ، در مقابل تغييرات مقاومت مى كنند.) (672)
تغيير مقتضيات زمان  
<>
عقلا و خردمندان كه از دگرگونى هاى اجتناب ناپذير جامعه با خبرند و از تغيير مقتضيات زمان آگاه اند، هرگز در تحولات اجتماعى خود را نمى بازند و راه صحيح زندگى را گم نمى كنند، بلكه تغييرات اجتماعى را با كمال دقت مورد توجه قرار مى دهند و با پيشرفت هاى اساسى و ثمربخش زمان پيش ‍ مى روند. خويشتن را با شرايط تازه محيط منطبق مى سازند و عملا از آداب و رسومش پيروى مى كنند.
(قال على عليه السلام : اعرف الناس بالزمان من لم يتعجب من احداثه .(673) )
على عليه السلام فرموده است : داناترين مردم به مقتضيات زمان كسى است كه از تحولات آن دچار شگفتى نشود و خويشتن را نبازد.
(و عنه عليه السلام : ينبغى لمن عرف الزمان ان لا ياءمن الصروف و الغير.(674) )
و نيز فرموده است : كسى كه عارف به مقتضيات زمان است و از دگرگونى هاى پى گيرش آگاهى دارد، شايسته است هرگز خويشتن را از تحولات و تغييرات اجتناب ناپذيرش در امان نداند.
تربيت بر وفق محيط  
<>
آداب و رسوم اجتماعى هر زمان به منزله برنامه عمل و خط مشى زندگى مردم آن زمان است . هر فردى با به كار بستن آن برنامه مى تواند به شايستگى با مردم بياميزد و خويشتن را با مقتضيات زمان خود منطبق سازد. پدران و مادران دانا موظف اند در تربيت فرزندان متوجه مقتضيات زمان باشند، آنان را با شرايط محيط تربيت كنند و به صفات متناسب زمان ، كه شرط حسن سازگارى با اجتماع است ، مجهزشان نمايند.
تفاوت زمان پدران و مادران  
<>
(قال على عليه السلام : لا تقسروا اولادكم على آدابكم فانهم مخلوقون لزمان غير زمانكم .(675) )
على عليه السلام فرموده است : آداب و رسوم زمان خودتان را با زور و فشار به فرزندان خويش تحميل نكنيد، زيرا آنان براى زمانى غير از زمان شما آفريده شده اند.
براى آنكه سخن على عليه السلام مورد سوء تفسير و تعبير افراد مغرض يا نادان قرار نگيرد و باعث گمراهى افراد ساده دل و بى اطلاع نشود، لازم است اين نكته خاطرنشان گردد كه سفارش تربيتى على عليه السلام ، همان طور كه در متن حديث آمده است ، تنها ناظر به آداب ، يعنى رسوم معمولى اجتماعى است ، وگر نه سنن ثابت انسانى و مقررات قطعى اسلامى كه پايه و اساس خوشبختى بشر است ، تغييرناپذيرند و همواره بايد ثابت و پايدار بماند.
پدران و مادران دانا موظف اند فرزندان خود را براساس همان سنن تربيت كنند و تربيت كنند و بدين وسيله موجبات سعادتشان را فراهم آورند و بدانند اگر بر فرض ، جامعه اى نادان از انجام سنن اساسى و سعادت خود سر، باز زند و به نام تغيير مقتضيات زمان ، گناهانى را روا و فرايضى را غيرضرورى يا ناروا تلقى نمايد، واقعيت آن سنن تغيير نمى كند و سرانجام ، نتايج شوم آن تخلف و سرپيچى ، دامن گير جامعه خواهد شد.
پيشرفت با تكامل زمان  
<>
به عبارت روشن تر، على عليه السلام مى خواهد بگويد اگر ديروز پدرى طبق مقتضيات زمان خويش ، با خواندن كتاب قانون بوعلى ، طبيب شده و بيماران را درمان كرده است ، نبايد امروز همان برنامه را به فرزند خود تحميل كند، زيرا مقتضيات زمان تغيير كرده و شرايط طبابت عوض شده است . چنين پدرى اگر بخواهد فرزندش طبيب شود، بايد طبق آداب و رسوم زمان عمل كند. او را به دانشگاه بفرستد تا طب و جراحى جديد را فرا گيرد و در هر قسمت از آخرين تحقيقات علمى دانشمندان جهان آگاه شود.
پديده هاى نوين  
<>
اگر پدرى ديروز با خشت و گل براى مردم خانه مى ساخت و مورد قبول جامعه بود، نبايد امروز راه و رسم بنايى زمان خود را به فرزند خويش ‍ تحميل كند و او را در اين كار با همان روش تربيت نمايد، زيرا در دنياى امروز طرز ساختمان و مواد آن تغيير كرده است . او موظف است فرزند خود را براى تحصيل در رشته معمارى به دانشگاه بفرستد تا مهندس شود و به اسلوب ساختمانهاى بتونى و اسكلت فلزى مطابق آداب و رسوم زمان خود آشنايى كامل پيدا كند.
ديروز ريسندگى و بافندگى با چرخ ‌هاى چوبى و وسايل دستى بود، امروز با ماشينهاى خودكار است . ديروز حمل و نقل بار و مسافر به وسيله اسب و شتر بود، امروز با اتومبيل و طياره است . ديروز به وسيله روشنايى ، چراغ هاى روغنى و نفتى بود، امروز به وسيله لامپ و نيروى برق است . ديروز مردم در مجالس و منازل روى زمين مى نشستند، امروز ميز و صندلى معمول شده است . ديروز سردارى و كمرچين مى پوشيدند، امروز كت و شلوار و خلاصه آداب و رسوم اجتماعى در تمام شئون زندگى تغيير كرده است .
سنن تغييرناپذير  
<>
على عليه السلام به پيروان خويش توصيه كرده است كه آداب و رسوم زمان خود را به فرزندانتان تحميل نكنيد و آنان را به اعمال روش هاى عصر خودتان ملزم ننماييد، چه آنها براى زمان دگرى آفريده شده اند. وظيفه شما اين است كه با تحولات تكاملى جهان پيشروى كنيد و فرزندان را با مقتضيات زمان خودشان تربيت نماييد تا بتوانند خود را با شرايط زمان تطبيق دهند و به شايستگى با جامعه همكارى و سازش نمايند. ولى هرگز به آنان اجازه نمى دهد كه به نام تغيير شرايط زمان ، سنن اساسى و سعادت بخش اجتماع را ناديده انگارند و از حدود مقررات قطعى اسلامى ، كه در همه ادوار پايه سعادت و رستگارى انسان هاست ، قدمى فراتر بگذارند.
اقامه عدل و انصاف ، اداى امانت و وفاى به عهد، وظيفه شناسى و شرافت نفس ، راستگويى و درستكارى و ديگر صفات انسانى از سنن ثابت الهى و مايه خوشبختى بشر است . مسلمان بايد هميشه و در همه جا آنها را عملا به كار بندد و فرزندان خويش را نيز با همان سنن تربيت كند.
ميگسارى و قمار، تجاوز و ستم ، ناپاكى و خيانت ، بى عفتى و زنا و ساير صفات ذميمه از محرمات قطعى اسلام و عامل تيره روزى و بدبختى آدمى است . مسلمين همواره بايد از آنها اجتناب نمايند و فرزندان خود را نيز از آن اعمال برحذر دارند.
اگر به فرض در محيط فاسدى ، زورگويى و خيانت سند لياقت باشد و تجاوز و ستم نشانه قدرت ، بى عفتى و ناپاكى علامت تجددخواهى و شراب و قمار در رديف آداب و رسوم پسنديده به حساب آيد، فرد مسلمان نبايد خود را تسليم آن روش هاى ناپسند نمايد و خويشتن را به پليدى هاى آن محيط مسموم آلوده كند. حق ندارد فرزند خود را طبق آن آداب و رسوم غلط تربيت نمايد و به تصور هماهنگى با مقتضيات زمان ، موجبات تباهى و سقوط خود و خاندان خود را فراهم سازد.
پذيرفتن آداب و رسوم جديد، كه ناشى از تكامل علمى جامعه و باعث بهتر زيستن است ، نشانه شخصيت و آزادگى و حاكى از قدرت سازگارى با روش هاى نوين اجتماعى است .
برعكس ، ترك گفتن سنن انسانى و تن دادن به پليدى گناه ، علامت فرومايگى و زبونى و نشانه ضعف نفس و هوى پرستى است .
با كمال تاءسف ، در دنياى كنونى صنعت و ماشين ، بسيارى از سنن اخلاقى و سجاياى انسانى مورد بى اعتنايى قرار گرفته و پاره اى از آنها، مانند آداب و رسوم كهنه و متروك ، به دست فراموشى سپرده شده است .
در دنياى ماشين ، فروغ ايمان رفته رفته به خمودى گراييده و دلبستگى مردم به خداوند ضعيف شده و پاكى و تقوى ، كه اساس سعادت آدمى است ، رنگ افسانه و تخيل به خود گرفته است .
پيشرفت هاى روزافزون علوم طبيعى و پى بردن به اسرار نهفته خلقت ، از يك طرف ، بشر را چنان مست و مغرور كرده كه به نداى پيامبران الهى و رهبران روحانى بى اعتنا شده است و از طرف ديگر چنان در شئون مادى غوطه ور شده كه جنبه معنوى و انسانى خود را به كلى از ياد برده است .

جوان و تفريحات زيان بخش 
<>
قال الله العظيم فى كتابه : يسئلونك عن الخمر و الميسر قل فيهما اثم كبير و منافع للناس و اثمهما اكبر من نفعهما(1167)
رهبرى غريزه تفريح  
<>
يكى از تمايلات غريزى بشر كه بايد حتما تحت مراقبت كامل و رهبرى صحيح قرار گيرد و طبق برنامه هاى منظم و هدايت مربيان شايسته ، در جاى خود با اندازه گيرى ارضا شود، تمايل به تفريح است .
بشر، به كشش طبيعى براى رفع خستگى اعمال روزانه و رهايى از آداب و رسوم اجتماعى ، به پناه تفريح و تفرج مى رود و اوقات فراغت خود را با كارهاى مسرت بخش و فرح انگيز مى گذارند، تا موقتا از قيد و بندهاى عادى آزاد گردد و چند ساعتى بدون احساس مسؤ وليت ، سرگرم نشاط و شادمانى باشد.
كسى كه در اين مواقع حساس ، به دلخواه خود دنبال كامجويى و لذت طلبى مى رود و در راه ارضاى غريزه تفريح ، بى قيد و شرط از هواى نفس خويش ‍ پيروى مى نمايد، سرانجام به عوارض نامطلوب مواجه گشته و احيانا به مصائب و آلام غير قابل جبران دچار خواهد شد.
(قال على عليه السلام : من فعل ما شاء لقى ما ساء. ) (1168)
على عليه السلام فرموده است : هر آن كس كه در كارها به صلاح و فساد توجه نمى كند و تنها بر طبق ميل نفسانى و خواهش دل عمل مى نمايد، در نتيجه ، با بديها و ناملايمات روبه رو خواهد شد.
سوء تشخيص در گذشته و حال  
<>
بدبختانه ، در قرون گذشته ، مردم بسيارى در كارهاى تفريحى به راه خطا رفتند و بر اثر نداشتن مربى لايق يا بى اعتنايى به برنامه هاى صحيح تربيتى ، از مسير خير و مصلحت منحرف شدند. اينان به منظور كامرانى و جلب لذت زودگذر، از خواهش دل پيروى كردند و به نام خوشگذرانى ، در ساعات فراغت به پاره اى از سرگرمى هاى بد و خطرناك دست زدند و خويشتن را به عادات مضر معتاد ساختند و موجبات تيره روزى و بدبختى خود را فراهم آورند.
اين سوء تشخيص ، نه تنها در ادوار گذشته معمول بوده و مصائبى به بار آورده است ، بلكه در دنياى كنونى صنعت و ماشين نيز همان روشهاى ناپسند با شدت بيشتر و تنوع زيادتر ادامه دارد و كم و بيش مردم جهان ، عموما، و نسل جوان ، خصوصا، از عوارض شوم آن عادات مضر و خانمان برباد ده رنج مى برند.
(قال النبى صلى الله عليه و آله : خلتان كثير من الناس فيهما مفتون الصحة و الفراغ . ) (1169)
رسول اكرم صلى الله عليه و آله فرموده است : بيشتر مردم درباره دو خصلت دچار گمراهى و ضلالت هستند. يكى در مورد سلامت و صحت و آن ديگر در امر فراغت و بيكارى .
بشر در موقعى كه سالم است ، به خطر بيمارى فكر نمى كند و با افراط در غذا و زياده روى در پاره اى از اعمال ، از مسير بهداشت منحرف مى شود و سلامت خود را از دست مى دهد. همچنين در اوقات فراغت ، به عنوان تفريح و شادكامى ، به كارهاى خلاف مصلحت دست مى زند و براى نيل به لذايذ بيشتر، خود را تيره روز و بدبخت مى نمايد.
توجه به دو نكته اساسى  
<>
براى آن كه جوانان از عوارض شوم تفريحات مضر مصون بمانند و در ساعات فراغت ، خويشتن را به پليدها آلوده ها نكنند، لازم است دو نكته را همواره مورد توجه جدى خويش قرار دهند و با تصميم قاطع آنها را به كار بندند.
اول ، خود را از اسارت تقليد دگران آزاد سازند و با واقع بينى و به كمك تعاليم دينى و راهنمايى هاى علمى ، سرگرمى هاى خوب و بد را به دستى تشخيص دهند و كوركورانه تحت تاءثير آداب غلط و عادات ناپسند محيط خود يا اوضاع و احوال جهان خويش قرار نگيرند و مانند مردمى نباشند كه قرآن شريف درباره آنان فرموده است :
(و اذا فعلوا فاحشه قالوا وجدنما عليها آباءنا.)
زمانى كه مرتكب عمل خلاف عفت و اخلاق مى شدند، براى تصحيح و توجيه آن مى گفتند: پدران ما چنين مى كردند.
دوم : بنده تمايلات نفسانى و تمنيات غريزى خود نباشند و عنان نفس ‍ سركش را همواره در دست داشته باشند. از لذايذ مشروع زندگى به اندازه صحيح استفاده كنند و از لذايذ مضر و خلاف مصلحت چشم بپوشند و به خاطر داشته باشند كه پايان لذت جويى هاى ناسنجيده و بى حساب ، فساد و تباهى است .
(قال على عليه السلام : ضابط نفسه عن دواعى اللذات مالك و مهملها هالك .) (1170)
على عليه السلام فرمود: كسى كه نفس خود را در مقابل انگيزه لذايذ نگاه مى دارد، مالك تمايلات خويشتن است و آن كس كه نفس سركش را در راه نيل به لذايذ آزاد مى گذارد و در معرض نابودى و هلاكت است .
اينك براى مزيد آگاهى و اطلاع نسل جوان ، در اين بحث ، پيرامون بعضى از تفريحات مضر و زيان بخش گفت و گو مى كنيم و با استفاده از تعاليم اسلامى و تحقيقات علمى دانشمندان بشر، پاره اى از خطرات جسمى و روانى آنها را مورد بررسى قرار مى دهيم تا جوانان براى حفظ سلامت و تاءمين سعادت خويش ، از آن تفريحات ناسالم برحذر باشند و خويشتن را از عوارض شوم آنهات مصون نگاه دارند.
ميگسارى و قماربازى  
<>
ميگسارى و قمار بازى ، دو عمل تفريحى خطر ناك و دو سرگرمى زيان آورى است كه در طول قرن هاى متمادى ، بين ملل و اقوام بشرى معمول بوده و مفاسد بى شمارى به بار آورده است . در دنياى امروز نيز نوشابه هاى الكلى و قمار، با مقياس وسيع ترى ، براى بسيارى از مردم جهان وسيله تفريح و سرگرمى است و جوامع بشرى بيش از پيش گرفتار عوارض ‍ خانمانسوز و اين دو عامل بدبختى و فساد هستند.
اين نكته قابل انكار نيست كه مشروبات الكلى ، از نظر اقتصادى ، براى كشورهايى كه به كار توليد يا تجارت آن اشتغال دارند، حايز اهميت است . خانواده هاى زيادى بدين وسيله ارتزاق مى كنند و ماليات سرشارى عايد خزانه دولت ها مى شود و خلاصه در آمدى كه از اين راه به دست مى آيد، رقم قابل ملاحظه اى را تشكيل مى دهد.
در آمد مشروب و قمار  
<>
از نظر اقتصادى ، تا سال 1949، بيش از چهار ميليون نفر فرانسوى ، قسمت اعظم يا تمام در آمد را از راه توليد يا تجارت نوشابه هاى الكلى به دست مى آورند و به طور قطع اكنون آمار توليدكنندگان و بازرگانان الكل ، از اين رقم تجاوز كرده است .
در راس همه بايد توده كشاورزان فرانسه را كه به كشت انگور اشتغال دارند، در نظر داشت . سطحى كه زير كشت مو مى باشد، از يك ميليون و پانصد هزار هكتار تجاوز مى كند و در قسمت شمال غرب فرانسه ، سطح وسيعى به كشت سيب اختصاص يافته و گروه كثيرى به توليد شراب سيب اشتغال دارند كه در اين منظور نشده است .(1171)
قمار نيز مانند مشروبات الكلى منبع در آمد مالى و داراى ارزش اقتصادى است . در بعضى از كشورها براى قمار مؤ سسات بزرگى ساخته شده و ثروتمندان جهان را براى قمار بازى به خود جلب مى كنند و از اين راه درآمدهاى زيادى عايد مى گردد كه قسمتى به عنوان ماليات به خزانه دولت مى رود و قسمت ديگر نصيب صاحبان مؤ سسات و كاركنان آنها مى شود.
جنبه اقتصادى و منافع مالى نوشابه هاى الكلى و قمار، در چهارده قرن قبل ، مورد توجه رسول اكرم بوده و در قرآن شريف از آن گفت و گو شده است . ولى به اين جهت كه زيان و ضرر اين دو عامل فساد از سودشان بيشتر بوده ، آيين اسلام شراب و قمار را بر مسلمين تحريم كرد تا در مقابل دست يافتن به منافع اقتصادى دچار ضررهاى بزرگ تر مادى و معنوى نشوند.
زيان بيش از سود  
<>
(يسئلونك عن الخمر و الميسر قل فيها اثم كبير و منافع للناس و اثمهما اكبر من نفعهما.)
خداوند به پيغمبر فرموده درباره شراب و قمار از تو پرسش مى كنند، ذر جواب بگو: اين دو كار حاوى گناه بزرگ و منافعى براى مردم است ، ولى گناهش از سودش زيادتر است .
سودجويى و تيرگى خرد  
<>
بدبختانه ، سودجويى چنان حجاب عقل حكومت ها و ملت هاست كه منافع نقد شراب و قمار را مى بينند و بدان اهميت مى دهند، ولى به زيان هايى كه از اين راه دامنگير جامعه مى شود، توجه نمى كنند و به فرض ‍ توجه ، اهميت نمى دهند.
(تا سال 1949، تعداد پياله فروشى ها در فرانسه ، از 054 / 455 مى گذشته است . براى هر 86 نفر، يك نوشابه فروشى داير است .
مسئله مهم تر وضع مالى خود دولت است كه ماليات هنگفت از توليد، توزيع و مصرف الكل عايد خزانه مى شود. در مقابل اين در آمد، سيل بيماران ، ديوانگان ، مرگ و ميرهاى زودرس ، حوادث رانندگى و تقليل عمومى راندمان كار براى دولت چه اهميتى دارد؟ به قول پروفسور پرن : دولت فرانسه به حساب در آمد روز مى انديشد و نمى تواند خسارات و كسر در آمد ملى دو سال ، پنجسال و ده سال بعد را در نظر آورد. دولت فرانسه به سيلى نقد، يعنى در آمد حاصل از الكل اهميت مى دهد. وزراى دارايى فرانسه به تعادل فورى بودجه نظر دارند و نتوانسته اند به فكر آينده اطمينان بخشى باشند.)(1172)
نوشابه هاى الكلى و قمار، زيان هاى مشترك و زيان هاى اختصاصى بسيار دارند كه در منابع دينى از آنها ياد شده و اولياى گرامى اسلام صريحا خاطرنشان ساخته اند و دانشمندان بشر نيز بر اساس تحقيقات علمى و روش هاى تجربى به وجود آن زيان ها اعتراف نموده و در كتابهاى خود آورده اند. براى مزيد اطلاع جوانان در اين بحث به پاره اى از آنها اشاره مى شود.
دشمنى بر اثر مشروب و قمار  
<>
يكى از زيان هاى مشترك شراب و قمار، كه از نظر روانى و اجتماعى مهم و قابل ملاحظه است و مى تواند مفاسد بسيارى به بار بياورد، دشمنى و خصومتى است كه بر اثر اين دو عامل فساد بين افراد ايجاد مى شود، مشروب و قمار، حس بدبينى و كينه توزى را در نهاد آدمى بيدار مى كند، محيط محبت و دوستى را تيره و تار مى سازد و زمينه انتقامجويى و اعمال خشم را مهيا مى نمايد.
(انما يريد الشيطان ان يوقع بينكم العداوه و البغضاء فى الخمر و الميسر.) (1173)
شيطان قصد دارد به وسيله شراب و قمار روابط شما را با يكديگر تيره كند و بين شماها دشمنى و كينه برانگيزد.
دكتر ايتوف مى گويد:
(الكل خالق بزرگ خيالات واهى است . چون در مستى حس ‍ حقيقت جويى كاهش يافت و مست دستخوش افكار باطل گرديد، هر سخن اطرافيان و يا حركت دگران را تعبيرى نابه جا مى نمايد و از همين جاست كه كه او را آتش خشم و غضب به هيچ و پوچ برافروخته و بسا كه جنايات سهمناك به وقوع مى پيوندد.)(1174)
(دشمنى و خصومت هايى كه در اثناى بازى ورق روى مى دهد، نيازى به تفسير و توضيح ندارد. اين نكته را بايد يادآور شد كه حتى در متمدن ترين جوامع و دوستانه ترين بازى ها، به خوبى مى توان آثار تجليات غرايز مخرب را به صورت لطيف تر و ملايم تر مشاهده كرد.
در بازى پوكر نيازى بدان نيست كه انگيزه هاى مخرب ، تغيير صورت دهد. بازى پوكر خود مبنى به جنگ و مبارزه است . در اين بازى ، تا حدودى كه مقررات اجازه مى دهد، هر بازيكنى مى كوشد تسلط خود را بر بازيكن ديگر تحميل نمايد. او ممكن است طرف ديگر را درباره نيروى خودش اغفال كند و به اشتباه بيندازد و به قول معروف بلوف بزند، زيرا هدف بازى ، اغفال طرف ديگر درباره نيروى حقيقى خود است و آن كه اثبات اين نيرو مى باشد.
بازى شطرنج نيز از هر حيث مظهر تمايل انسان به تلطيف غرايز مخرب خود است ، با اين تفاوت كه در اين بازى ، نسبت به بازى هاى ديگر، قواى خصومت آميز صريح تر و گشاده تر عرضه شده است . اين بازى به صورت يك جنگ بازى يعنى يك نمايش جنگ بين دو كشور است .
ارنست جانس ، ضمن مطالعه استادانه روان شناسى شطرنج ، خاطرنشان مى كند: مسلم است كه انگيزه بازيكنان شطرنج تنها جنبه مبارزه طلبى بازى شطرنج كه خاص همه بازى هاى مبارزه اى است ، نمى باشد بلكه انگيزه اى زشت تر و ناپسندتر دارد كه همان جنبه پدركشى اين بازى است . زيرا هدف اين بازى ، اسير كردن و مات كردن است . جان هس از اين كه در دوران اقامت در زندان شطرنج بازى كرده بود، احساس ندامت مى كرد، زيرا معتقد بود كه بدين طريق عواطف نامطلوب خويش را بروز داده است .)(1175)
يكى ديگر از زيان هاى مشترك شراب و قمار كه مى تواند آدمى را به راه گناه و ناپاكى سوق دهد و بى پروا به جرايم و جنايات وادارش سازد، دريدن پرده شرم و آزرم است .
بعضى از افراد، كه پابند اخلاق و ايمان نيستند و به مقررات قانونى اعتنا ندارند، تنها به سبب حياى از مردم به پاره اى از گناهان دست نمى زنند و از ترس نفرت عمومى ، قسمتى از خواهش هاى غير مشروع خويش را سركوب مى كنند. در واقع شرم و حياى اجتماعى براى اين گروه ضامن اجراى قوانين اخلاقى و اجتماعى است .
(قال الصادق عليه السلام : فان من الناس من لولا الحياء لم يرع حق و الديه و لم يصل ذارحم و لم يود امانه و لم يعف عن فاحشة .) (1176)
نقش حيا در اجراى قوانين  
<>
امام صادق عليه السلام به مفضل فرموده است : بعضى از مردم اند كه اگر حيا نمى بود، حق پدر و مادر و همچنين حق ارحام و بستگان خود را مراعات نمى نمودند. اگر حيا و ترس از ملامت مردم نمى بود، هيچ امانتى را بر نمى گرداندند و از هيچ فحشا و بى غفتى چشم پوشى نمى كردند.
بدبختانه مشروب و قمار دو عامل خطرناكى هستند كه مى توانند پرده حيا را پاره كنند و احساس شرم را از صفحه خاطر بزدايند و افراد را چنان در گناه جسور و بى باك سازند كه از هيچ كس و در هيچ شرايطى اظهار انفعال نكنند و بى پروا به هر ناپاكى و جنايتى دست بزنند.
(قال على بن الحسين عليه السلام : و الذنوب التى تهتك العصم شرب الخمر و اللعب بالقمار.) (1177)
حضرت سجاد عليه السلام فرموده است : شرابخورى و قمار بازى از گناهانى است كه پرده ها را پاره مى كند و شرم و حيا را از ميان بر مى دارد.
(نوشابه هاى الكلى از استعمال سريعا جذب خون مى شود و خون در مسير خود، مغز و مغز حرام را بى نصيب نمى گذارد و در نتيجه ، عمل سلسله اعصاب رو به ضعف مى رود و كف نفس ، كه ارادى بود. منشاء شرم و حيا در انسان است . مانع از بروز اعمال وقيحانه است ، از كف به در مى رود. به عبارت ديگر، الكل عالى ترين اعمال مغزى ، يعنى اعمال توافقى آن را فلج مى نمايد.
چون شرم و حيا از بين رفت ، بالمال ارتكاب اعمال شنيع و قبيح براى اشخاص مست ، به علت ضايع شدن قوه درك قباحت ، تسهيل مى شود. جنايات جنسى ، آدم كشى ، ضرب و جرح ، دزدى ولگردى در بسيارى از موارد، متعاقب استعمال نوشابه هاى الكلى رخ مى دهد.)(1178)
(الكل شرم و حيا را از بين مى برد، پرده عفت ها را از هم مى درد و شخص ‍ را از كليه قيود و رسوم اجتماعى ، مذهبى و اخلاقى آزاد كرده ، نداى وجدان را خفه مى سازد و فرشته را تبديل به اهرمن مى نمايد و اولين قدمى كه از جاده عفاف بيرون نهاده مى شود، غالبا در حين مستى است ، زيرا مستى كه آمد، عقل و وجدان به در مى رود و در غياب عقل و وجدان ، عفت مفهومى ندارد.
پسران و دختران و زنانى كه گمراه مى گردند، كسانى هستند كه در جاده زندگى ، نخست فريب دختر رز خورده و در مصاحبت وى از شاهراه صلاح منحرف شده ، لاجرم در بيابان وحشتناك زندگى سرگردان و آخرالامر در منجلاب نكبت و بدبختى غرق گرديده اند.)(1179)


امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 5

درباره : مطالب علمی از دنیای علم وهنر , مطالب علمی ,

نمایش این کد فقط در ادامه مطلب برای قرار کد مورد نظر به ویرایش قالب مراجعه کنید
برچسب ها : موضوع حالات جوانی ,

مطالب مرتبط
درازگودال ماریانا
آدانسونیا یا بائوباب
یون--سدیم
10 تاثیر مضر مواد مخدر بر بدن
وظایف قوه قضائیه چیست؟ درباره ی قوه ی قضاییه
درباره ی شرکت پست
انواع تقویم( -تقویم قمری-تقویم قمری شمسی-تقویم شمسی-تقویم جولیوسی-تقویم گرگوری--تقویم خورشیدی خیام:)
ویژگی رفتاری زنبور ها-زنبورها
موضوع تاثیر رسانه بر روی زندگی مردم
آمینو اسیدها
ورزش وکنکور و موفقیت تحصیلی
زلزله
الکل و فرآورده های آن در فقه اسلامی
بانک جامع اطالاعات پزشکی
بانک جامع اطلاعات دارویی
موضوع فرعي: مثلث برمودا
کاربرد هندسه
هندسه ساختار های خود متشابه
فضای ان‌بعدی
فراکتال های هندسی
توپولوژی:
مصرف ليموترش به همراه چاي مفيد است
كرفس
روماتيسم مفصلي
قنوات
آشیانه سازی در پرندگان
ليمو ترش
ليمو بخوريد به صد دليل
قورباغه
لوبيا Kidney bean
كپكي كه سبب كشف پني سيلين شد
لايه اوزون
دانستني هايي درباره ي قندي كه شيرين است اما چاق نمي كند.
نرم تنان:
هندسه
هندسه عملی[ویرایش]
نسبت طلایی یا عدد فی
آشنایی با انواع شیرین کننده‏ ها در صنایع غذایی
مثبت بودن و منفی بودن گروه خونی
درخشان‌ترین جای دنیا کجاست؟

تاریخ : یکشنبه 24 اسفند 1393 نویسنده : جمعی از نویسندگان l بازدید : 86

ارسال نظر
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی


مطالب گذشته
» سخنی از صدق وصفا »» جمعه 08 شهریور 1392
» ضرورت طراحی سایت حرفه ای »» شنبه 07 مرداد 1396
» اربعین »» شنبه 29 آبان 1395
» درازگودال ماریانا »» شنبه 29 آبان 1395
» آدانسونیا یا بائوباب »» شنبه 29 آبان 1395
» یون--سدیم »» شنبه 29 آبان 1395
» محمد بن موسی خوارزمی »» شنبه 29 آبان 1395
» دانلود Internet Download Manager 6.26 – نرم افزار دانلود منیجر IDM »» پنجشنبه 06 آبان 1395
» دانلود انیمیشن 6 ابر قهرمان دوبله فارسی با کیفیت عالیbig hero 6 2014 »» پنجشنبه 06 آبان 1395
» دانلود انیمیشن زندگی پنهان حیوانات The Secret Life of Pets 2016 با دوبله فارسی و لینک مستقیم »» پنجشنبه 06 آبان 1395
» دانلود فیلم بارکد با کیفیت اورجینال و لینک مستقیم »» پنجشنبه 06 آبان 1395
» فیلم بادیگارد با کیفیت 1080p و لینک مستقیم-nava1.rzb.ir »» پنجشنبه 06 آبان 1395
» دانلود انیمیشن رودنسیا و دندون شازده خانم با دوبله فارسی و کیفیت Rodencia and the Princess’ Tooth -HD »» پنجشنبه 06 آبان 1395
» 10 تاثیر مضر مواد مخدر بر بدن »» جمعه 22 آبان 1394
» وظایف قوه قضائیه چیست؟ درباره ی قوه ی قضاییه »» جمعه 22 آبان 1394
» درباره ی شرکت پست »» جمعه 22 آبان 1394
» انواع تقویم( -تقویم قمری-تقویم قمری شمسی-تقویم شمسی-تقویم جولیوسی-تقویم گرگوری--تقویم خورشیدی خیام:) »» جمعه 22 آبان 1394
» ویژگی رفتاری زنبور ها-زنبورها »» جمعه 22 آبان 1394
» موضوع تاثیر رسانه بر روی زندگی مردم »» جمعه 22 آبان 1394
» سيّد محمدحسن طباطبائي ميرجهاني(2) »» جمعه 08 آبان 1394
» سيّد محمدحسن طباطبائي ميرجهاني(1) »» جمعه 08 آبان 1394
» امامت ، از اصول مذهب(سوال وجواب) »» جمعه 08 آبان 1394
» ائمه و پيشوايان اسلام »» جمعه 08 آبان 1394
» امامت در باطن اعمال »» جمعه 08 آبان 1394
» فرق ميان نبى و امام »» جمعه 08 آبان 1394
» امامت در بيان معارف الهيّه »» جمعه 08 آبان 1394
» قصه هاى زندگى فاطمه عليها السلام »» دوشنبه 03 فروردین 1394
» داستانهاى ما »» جمعه 29 اسفند 1393
» داستان های زیبا2 »» پنجشنبه 28 اسفند 1393
» داستان های زیبای 2 »» چهارشنبه 27 اسفند 1393
» داستان های زیبا 1 »» چهارشنبه 27 اسفند 1393
» آمینو اسیدها »» سه شنبه 26 اسفند 1393
» موضوع حالات جوانی »» یکشنبه 24 اسفند 1393
» خلاصه حالات آخرين پيامبر و اشرف مخلوقات و فضایل »» جمعه 03 بهمن 1393
» نامه رهبر معظم انقلاب به جوانان اروپا و آمریکای شمالی »» جمعه 03 بهمن 1393
» زندگانی حضرت محمّد صلّى اللّه عليه و آله »» جمعه 03 بهمن 1393
» قسم یا غیبت »» جمعه 19 دی 1393
» نماز و امام حسين عليه السلام »» چهارشنبه 03 دی 1393
» قرآن و ياد شهدا »» چهارشنبه 03 دی 1393
» زيارت عاشورا در سايه قرآن »» چهارشنبه 03 دی 1393
آمار کاربران

عضو شويد

نام کاربری :
رمز عبور :

فراموشی رمز عبور؟

عضويت سريع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
سخنی از بهشت
آیه قرآن
آیه قرآن
ذکر روزهای هفته
ذکر روزهای هفته
جنگ دفاع مقدس
جنگ دفاع مقدس
وصیت شهدا
وصیت شهدا
مهدویت امام زمان (عج)
مهدویت امام زمان (عج)
مطالب محبوب
سخنی از صدق وصفا بازدید : 193
) دعاى گنج العرش بازدید : 171
فیض کا شانی بازدید : 165
آداب سخن گفتن بازدید : 163
امام شناسی بازدید : 155
حضرت يونس بازدید : 149
امام علی (ع) بازدید : 147
عکس و تصویر بازدید : 141
عکس امام علی(ع) بازدید : 139
ديان و مذاهب هند بازدید : 137
حضرت يوسف بازدید : 133
ديان و مذاهب مصر بازدید : 125
نظر سنجي
چند صلوات برای ظهور امام زمان می فرستید؟





کدامین مطالب را می پسندید؟





نظرتان در مورد سایت چیست؟






تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به نوای معطر الهی مي باشد.

جدید ترین موزیک های روز



طراح و مترجم قالب

طراح قالب

جدیدترین مطالب روز

فیلم روز

نوای معطر الهی